آیا مبارزه مسلحانه باید جایگزین مبارزه مدنی شود؟
پیشنهاد"تجهیز مردم ایران" برای مقابله با جمهوری اسلامی، از سوی رضا پهلوی بحث درباره تغییر شیوه مبارزه و پیامدهای احتمالی را دوباره مطرح کرده است؛ رویکردی که موافقان و منتقدان درباره پیامدهای آن دیدگاههای متفاوتی دارند.
شاهزاده رضا پهلوی در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ در مصاحبهای با شبکه فاکسنیوز، از ضرورت "تجهیز مردم ایران" برای مقابله با جمهوری اسلامی سخن گفته و پیشنهاد کرده است هزینه این چنین اقدامی از محل "صدها میلیون دلار، داراییهای مسدودشده ایران" تأمین شود؛ پیشنهادی که پرسشهایی درباره مسلح کردن مردم، نحوه انتقال سلاح به داخل ایران و روش آموزش استفاده از آن را پیش کشیده است.
رضا پهلوی که پیشتر از دخالت خارجی برای تغییر حکومت حمایت کرده بود، در این مصاحبه گفت "راهحل نهایی تغییر در ایران نمیتواند صرفاً از مسیر اقدام نظامی خارجی بگذرد و باید با نیرویی از داخل" همراه شود. او با اشاره به موضوع اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران تأکید کرد: «ما کاملاً درک میکنیم و اساساً از آمریکا نمیخواهیم نیروهای زمینی وارد کند، ما از مردم و مالیاتدهندگان آمریکایی هم نمیخواهیم هزینه این کارزار را تأمین کنند.» و افزود: «نیروهای زمینی، خود مردم ایران هستند.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که او در سالهای گذشته راهبرد مبارزات مدنی را به عنوان راهکار مقابله با جمهوری اسلامی معرفی کرده و در مصاحبهای در سال ۲۰۲۳ از "کارزار نافرمانی مدنی خشونتپرهیز" و "تأمین مالی اعتصابها، با استفاده از اموال مصادره یا مسدودشده حکومت"، سخن گفته بود.
او در گفتوگویی در شماره چهارم نشریه "فریدون" سال ۱۴۰۱ گفت: «بارها از من شنیدید که مقابله با این نظام را بر مبنای نافرمانی مدنی خشونتپرهیز بیان کردم. بارها از من شنیدید که من به هیچ عنوانی حرکت مسلحانه و خشونتآمیز را نه تنها دفاع نمیکنم بلکه محکوم میکنم. ما با کشتار نمیتوانیم به اهداف عالیه برسیم. بلکه در تاریخ ثابت شده است که تصاحب قدرت با زور اسلحه اغلب به نتایج دموکراتیک نمیرسد.»
رضا پهلوی در همین مصاحبه بخشی از نگرانیهایی را طرح کرد که در روزهای اخیر و پس از انتشار مصاحبه او با فاکس نیوز به میان آمده است: «خیلی از دوستان میگویند اگر به ما حمله شود ما حق دفاع از خود داریم یا نه؟ البته که دارید! مسئله این است که اساسا نبایستی این را بهانهای برای مبارزه مسلحانه گرفت. اگر حجم کلانی از اسلحه در کشور پخش شود، نگرانی درازمدت من این است که فردا هر گروهی با اسلحه در دست بیاید وسط بگوید حق من ضایع شده و مثلا سر یک منازعه درباره آب هم با اسلحه به جان هم بیفتند. اصلا شما پس از فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه میخواهید این میزان از اسلحه را جمع کنید؟ اینها پرسشهای بسیار مهمی هستند که بایستی از خودمان بپرسیم. شما بایستی فردای فروپاشی این نظام را ببینید. نه اینکه الان اسلحه در دست بگیری که هر چه بادا باد! چه کسی میخواهد پاسخگوی وضعیت آنارشیک مسلح باشد؟»
رضا پهلوی در مصاحبه اخیر خود ضمن اشاره به همین موضع پیشین خود مبنی بر دفاع از مبارزات خشونتپرهیز توضیح داد: «آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۱ در ایران رخ داده، نشان داده است که جمهوری اسلامی برای بقای خود قادر به کشتن شمار بسیار زیادی از مردم است؛ بنابراین باید خودمان را با این واقعیت تطبیق دهیم.»
او در ادامه گفت که "مردم ایران که تاکنون بیدفاع در برابر حکومت مبارزه کردهاند، باید تجهیز شوند".
طرح این ایده، پرسشهایی را درباره پیامدهای چنین رویکردی برای معترضان و جامعه داخل ایران، واکنش جمهوری اسلامی به تشکل یا احتمال شکلگیری نیروهای مسلح مخالف، دریافتکنندگان احتمالی سلاح و سازوکار فرماندهی آنها و همچنین تأثیر ورود سلاح به عرصه سیاسی ایران بر روند گذار مطرح کرده است.
سعید بشیرتاش، مسئول شورای مرکزی جبهه هفت آبان و مهرداد درویشپور، جامعهشناس و فعال سیاسی جمهوریخواه، در گفتوگو با دویچه وله فارسی به این پرسشها پاسخ دادهاند.
سعید بشیرتاش در پاسخ به این پرسش که ایده مبارزه مسلحانه مردم در ایران تا چه اندازه میتواند از اقبال عمومی برخوردار باشد، میگوید: «بر اساس همه گزارشهایی که از ایران به من میرسد، مردم ایران پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی بسیار خشمگین هستند؛ از اینکه نتوانستند از خودشان و نزدیکانشان در برابر جنایتکارانی دفاع کنند که با تیربار روی وانتها به مردم شلیک میکردند یا با تکتیراندازها آنها را مثل شکار هدف میگرفتند. در این دو روز، دهها هزار تن از عزیزانشان را از دست دادند. فرزندانشان، اعضای خانوادهشان، بهترین دوستانشان. بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ جهان در دیماه در ایران رخ داد. طبیعی است که مردم خشمگین و به دنبال سرنگونی و مجازات جنایتکاران باشند.»
او با اشاره به اینکه "به نظر میرسد مردم میخواهند بتوانند در برابر جمهوری اسلامی و مسئولان این جنایتها از خودشان دفاع کنند" تاکید کرد: «دفاع مشروع از خود و عزیزان، ابتداییترین حق آدمهاست. مردم برای بیان خواستههایشان و اینکه سرنوشتشان دست خودشان باشد به خیابان آمدند، اما به خاکوخون کشیده شدند. آنها نمیخواهند سلاخی بشوند. حمایت بعضی ایرانیها از حملات خارجی را هم میتوان در همین چارچوبِ خشم و درماندگی در برابر سرکوب فهمید. اگر مردم امکان دفاع از خودشان در برابر این حکومت را داشتند، چنین میکردند و هنوز هم دنبال راهی برای دفاع از خودشان هستند.»
مهرداد درویشپور اما با تأکید بر اینکه برای او روشن نیست آیا رضا پهلوی در سخنانش مشخصاً تجهیز تسلیحاتی را در نظر داشته است یا خیر، میگوید: «واژه مبهم و شاید عامدانه دوپهلوی "تجهیز" میتواند از حمایت سیاسی، مالی، ارتباطی و سازمانی تا پشتیبانی نظامی را دربر گیرد. اما اگر منظور او تسلیح مردم یا تبدیل آنان به نیروی زمینی در یک رویارویی نظامی باشد" درویشپور این رویکرد را موضعی بسیار مخاطرهآمیز دانست.
او در بخش دیگری از اظهارات خود تاکید کرد "تحقق چنین رویکردی میتواند الگوی خطای سیاسی دیماه را در ابعادی تازه تکرار کند و جنبشهای مدنی ایران را به قدرتهای خارجی پیوند دهد".
سعید بشیرتاش پیشبینی خود از واکنش احتمالی حکومت، با توجه به نحوه برخورد آن با اعتراضات دیماه، در صورت شکلگیری یک نیروی مسلح مخالف حکومت در داخل ایران را چنین توضیح میدهد: «در شرایط سرکوب کنونی، شکلگیری نیروهای مسلح منسجم و گسترده در داخل ایران ممکن نیست. البته گزارشهای زیادی میرسد که مردم در داخل کشور مسلح شدهاند؛ اما این بیشتر بهصورت فردی یا در هستههای خیلی کوچک است. همین نیروها مسلماً در بزنگاهها نقشی مهم و تعیینکننده در سرنگونی رژیم خواهند داشت.»
او در ادامه تأکید میکند: «اما نیرویی منسجم و گسترده را تنها در خارج از مرزهای ایران میتوان شکل داد؛ چیزی شبیه نیروهایی که در جنگ جهانی دوم ژنرال دوگل در خارج از فرانسه سازمان داد و آموزش داد. همزمان، در داخل فرانسه هم هستههای کوچک نهضت مقاومت فعالیت میکردند و در آزادسازی کشور نقش تعیینکنندهای داشتند.»
مهرداد درویشپور اما محتملترین واکنش جمهوری اسلامی را امنیتیتر کردن جامعه و تشدید سرکوب میداند و میگوید: «حکومت میتواند با استناد به بهانه "تجهیز خارجی" و "نیروی زمینی"، مرز میان اعتراض مدنی و فعالیت مسلحانه را مخدوش کند و هر اعتراض کارگری، دانشجویی، زنان و دیگر اعتراضهای اجتماعی را بخشی از یک پروژه نظامی خارجی جلوه دهد.»
او با اشاره به اینکه کشتار معترضان در دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که حکومت حتی در برابر اعتراضهای عمدتاً غیرمسلحانه نیز از خشونت گسترده و مرگبار استفاده میکند، تأکید کرد: «ورود سلاح هم ظرفیت سرکوب را افزایش میدهد و هم به حکومت امکان میدهد آن را با ادعای مقابله با تهدید خارجی توجیه کند و هزینه اصلی چنین راهبردی را نه چهرههای سیاسی خارج از کشور همچون رضا پهلوی، بلکه فعالان مدنی، زندانیان سیاسی، خانوادههای معترضان و شهروندان عادی خواهند پرداخت. معرفی مردم ایران، چه بهصورت تلویحی و چه بهصورت آشکار، بهعنوان نیروی زمینی یک تقابل خارجی، استقلال جنبشهای داخلی را نیز زیر سؤال میبرد و آنان را در افکار عمومی ممکن است به پیادهنظام قدرتهای خارجی تقلیل دهد.»
طرح چنین نگرانی این پرسش را پیش میکشد که در صورت بالا گرفتن مواجهات و سرکوبهای نظامی، چه سازوکاری برای دفاع از مردم عادی وجود دارد، سعید بشیرتاش میگوید: «بدون شک مردم باید به هر شکل ممکن بتوانند از جان خود و عزیزانشان و از حقوق و آزادیهایشان دفاع کنند. در برابر رژیم کنونی چارهای جز این وجود ندارد و مردم ایران بیشک به این سمت خواهند رفت.»
مهرداد درویشپور اما با تأکید بر این نکته که افزودن عنصر تسلیح خارجی به مبارزات مردمی میتواند خطر سرکوب را افزایش دهد و امکان مشارکت گسترده و کمهزینهتر مردم در اعتراضات را محدود کند، میافزاید: «بدون نظرسنجی معتبر نمیتوان گفت این ایده هیچ پایگاه اجتماعی ندارد. ممکن است گروههایی از سر خشم، استیصال یا ناامیدی از مقاومت مسلحانه حمایت کنند. بااینحال، تجربه سرکوبهای داخلی و جنگهای منطقهای، جامعه ایران را نسبت به خطر جنگ داخلی، مداخله خارجی و فروپاشی اجتماعی حساس کرده است.»
او در عین حال اذعان دارد که: «بخش بزرگی از مردم خواهان پایان جمهوری اسلامیاند، اما نمیخواهند به نیروی زمینی جنگ دیگران تبدیل شوند. چالش اصلی اپوزیسیون دموکراتیک آن است که میان ضرورت تغییر بنیادین و جلوگیری از جنگ داخلی، اقتدارگرایی تازه و وابستگی به قدرتهای خارجی، راهی مسئولانه بیابد.»
سعید بشیرتاش در پاسخ به نگرانیهای مبتنی بر امکان بالاگرفتن خشونتها میگوید: «همین حالا بدترین شکل خشونت در ایران جریان دارد؛ بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ جهان در ایران صورت گرفته. گفته میشود بین ۶ تا ۸ میلیون ایرانی مجبور به ترک کشور شدهاند. هر روز که میگذرد هم اقتصاد و زیستبوم کشور و امید و حیات یک ملت در حال نابودی است.»
بشیرتاش با تاکید براینکه از منظر او "حکومت جمهوری اسلامی ایران از داعش هم بدتر است" و شبیه گروه مافیای مکزیکی است که بر بخشی از مکزیک سلطه یافتهاند، میافزاید: «برای پایان دادن به این خشونت و جنایت، باید دستگاه مافیایی-شبهنظامی حاکم بر ایران را برچید. اینکه بگوییم براندازی و برچیدن بساط سلطه داعش یا این گروه مافیای مکزیکی میتواند امنیت را به خطر بیندازد و ممکن است به تسویهحسابهای سیاسی و خشونت منجر شود، منطقی و پذیرفتنی نیست. تا وقتی این دستگاه تبهکار و تروریستی برچیده نشود، اوضاع ایران بدتر میشود. فقط با سرنگونی جمهوری اسلامی میشود ایران را دوباره احیا کرد و صلح و آزادی را به کشور و کل منطقه برگرداند.»
مهرداد درویشپور اما با اشاره به اینکه "تنوع سیاسی، طبقاتی، اتنیکی، مذهبی، جنسیتی و منطقهای ایران به خودی خود عامل جنگ داخلی نیست" توامان بر نبودِ تضمین برای کنترل وضعیت در صورت نظامیشدن جامعه انگشت میگذارد: «خطر زمانی افزایش مییابد که تبعیضهای تاریخی، ضعف نهادهای مورد اعتماد، مداخله خارجی و توزیع نامتوازن سلاح با یکدیگر ترکیب شوند. هیچ تضمینی وجود ندارد که سلاحهای توزیعشده زیر فرماندهی دموکراتیک و پاسخگو باقی بمانند. پیامد آن میتواند شکلگیری گروههای مسلح رقیب، تسویهحسابهای محلی، گسترش بازار غیرقانونی سلاح و وابستگی گروهها به دولتهای خارجی باشد. از آن گذشته، با ورود سلاح، زبان حقوق، برابری و مشارکت میتواند جای خود را به فرماندهی، رازداری، سلسلهمراتب و انضباط پادگانی بدهد. در چنین فضایی، زنان، دانشجویان، روشنفکران و نهادهای مدنی تضعیف میشوند و مردانگی اقتدارگرا و نظامیگرا و ساختارهای عمودی قدرت گسترش مییابند.»
بشیرتاش در پاسخ به این پرسش که در صورت تحقق چنین ایدهای، چه کسانی قرار است سلاح دریافت کنند و تحت چه فرماندهی فعالیت کنند، میگوید: «خیلی از مردم داخل ایران سلاح دارند و با ادامه روند کنونی ممکن است تعدادشان بیشتر هم بشود. البته، این افراد سازمانیافته نیستند و قرار هم نیست کسی بهصورت سازمانیافته بین مردم اسلحه پخش کند. با این حال، نیروهای اپوزیسیون، بهویژه نیروهای خارج از کشور، باید دنبال راهی باشند که در بزنگاهها از مردم ایران پشتیبانی کنند.»
مهرداد درویشپور ولی با اشاره به برتری جمهوری اسلامی از نظر تسلیحاتی، اطلاعاتی، سازمانی و لجستیکی میگوید: «مسلح شدن مخالفان ممکن است در کوتاهمدت هزینه سرکوب را افزایش دهد، اما الزاماً حکومت را از نظر راهبردی تضعیف نمیکند. جمهوری اسلامی از نظر تسلیحاتی، اطلاعاتی، سازمانی و لجستیکی در حال حاضر برتری دارد و انتقال مبارزه از نافرمانی مدنی به رویارویی مسلحانه، آن را به میدانی میبرد که حکومت در آن دست بالا را دارد.»
درویشپور با اشاره به پژوهشی درباره ۳۲۳ کارزار سیاسی بین سالهای ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ میگوید جنبشهای خشونتپرهیز، در مجموع، بیش از دو برابر مبارزات مسلحانه در دستیابی به اهداف خود موفق بودهاند و تصریح میکند: «سقوط حکومت و گذار دموکراتیک یکسان نیستند. در نبود نهادهای فراگیر، توافق بر سر قواعد انتقال قدرت و سازوکارهای کنترل سلاح، خلأ قدرت میتواند به رقابت گروههای مسلح و مداخله قدرتهای منطقهای منجر شود.»