پرش به محتوای اصلی

آیا گذشته واقعا نابود شده است؟ از نسبیت اینشتین تا جهان بلوکی

دیجیاتو۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه، ساعت ۲۳:۰۰حدود 17 دقیقه مطالعه

ما آن‌قدر به گذشت زمان عادت کرده‌ایم که کمتر از خودمان می‌پرسیم اصلاً چه چیزی می‌گذرد و چه چیزی باقی می‌ماند. The post آیا گذشته واقعاً نابود شده است؟ از نسبیت اینشتین تا جهان بلوکی appeared first on دیجیاتو.

شاید عجیب‌ترین حقیقت درباره گذشته این باشد که هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند چه بر سر آن می‌آید. لحظه‌ای از کودکی‌تان را به یاد بیاورید؛ روزی که در حیاط خانه بازی می‌کردید، صدایی که شنیدید یا چهره کسی که سال‌هاست دیگر کنارتان نیست. آن لحظه اکنون کجاست؟ آیا واقعاً از جهان حذف شده و فقط خاطره‌ای از آن در مغز شما باقی مانده است؟ یا شاید هنوز در جایی از ساختار واقعیت وجود داشته باشد؟ فیزیک مدرن هنوز پاسخ قطعی به این پرسش نداده است، اما تصویری از زمان ارائه می‌کند که می‌تواند بنیادی‌ترین تصور ما از گذشته، حال و آینده را دگرگون کند. آیا گذشته واقعاً از هستی پاک می‌شود؟ فرض کنید عکسی از بیست سال پیش خودتان پیدا کرده‌اید. آدم‌های داخل عکس تغییر کرده‌اند و بعضی از مکان‌ها شاید دیگر وجود نداشته باشند. اما شاید مهم‌تر از تغییراتی که در عکس می‌بینیم، این باشد که بدانیم چه بر سر خود آن لحظه آمده است. آیا آن لحظه دیگر وجود ندارد، یا فقط امکان بازگشت به آن را نداریم؟ ما معمولاً زمان را به سه بخش تقسیم می‌کنیم: گذشته‌ای که تمام شده، اکنونی که در آن زندگی می‌کنیم و آینده‌ای که هنوز اتفاق نیفتاده است. این تصور آن‌قدر برایمان بدیهی به‌نظر می‌رسد که کمتر به درستی آن فکر می‌کنیم. اما آیا قوانین فیزیک هم این تصویر را از زمان ارائه می‌دهند؟ در فیزیک کلاسیک نیوتن، زمان مطلق فرض می‌شد، یعنی مستقل از حرکت اجسام و اتفاقات جهان، با آهنگی یکسان می‌گذشت. بر این اساس، می‌شد تصور کرد که یک ساعت مشترک برای کل جهان وجود دارد و هر رویداد، در هر نقطه‌ای از کیهان، زمان مشخصی دارد. بنابراین، تعریف اینکه چه اتفاقاتی همین حالا رخ می‌دهند، از نظر اصولی مشکلی نداشت. اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که بخواهیم بدانیم اکنون در نقاط بسیار دور جهان چه معنایی دارد. به‌عنوان مثال، وقتی به ستاره‌ای در فاصله هزار سال نوری نگاه می‌کنیم، در واقع نوری را می‌بینیم که هزار سال پیش از آن ستاره خارج شده است. به بیان دیگر، آنچه مشاهده می‌کنیم وضعیت هزار سال پیش ستاره است، نه وضعیت امروزش. البته این موضوع به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که گذشته هنوز وجود دارد. تنها می‌دانیم که اطلاعات مربوط به یک رویداد قدیمی می‌تواند مدت‌ها پس از وقوع آن به ما برسد. اما همین موضوع ما را به پرسش مهم‌تری می‌رساند: آیا تمام ناظران جهان می‌توانند درباره اینکه چه رویدادهایی در یک لحظه مشخص اتفاق می‌افتند، توافق داشته باشند؟ پاسخ به این پرسش تا اوایل قرن بیستم، مثبت بود. اما در سال 1905، آلبرت اینشتین با ارائه نظریه نسبیت خاص نشان داد که هم‌زمانی رویدادهای دور از یکدیگر، برخلاف تصور نیوتنی، مطلق نیست و به حرکت ناظر بستگی دارد. این کشف فقط تعریف ما از ساعت و زمان را تغییر نداد، بلکه پرسش تازه‌ای درباره خودِ واقعیت مطرح کرد: اگر دو ناظر نتوانند بر سر اینکه چه اتفاقی اکنون رخ می‌دهد توافق کنند، آیا اصلاً می‌توان از یک زمان حال مشترک برای تمام جهان صحبت کرد؟ اینشتین و کشف اینکه اکنون برای همه یکسان نیست برای درک بهتر این موضوع، می‌توان از یکی از آزمایش‌های ذهنی معروف اینشتین کمک گرفت. تصور کنید کنار ریل راه‌آهن ایستاده‌اید و قطاری با سرعت زیاد از مقابل شما عبور می‌کند. درست زمانی که وسط قطار روبه‌روی شما قرار می‌گیرد، دو صاعقه به دو نقطه از ریل، در فاصله‌ای یکسان از محل ایستادن شما، برخورد می‌کنند. نور هر دو صاعقه هم‌زمان به شما می‌رسد و چون فاصله‌تان از محل برخوردها برابر است، نتیجه می‌گیرید که هر دو صاعقه در یک لحظه رخ داده‌اند. اما مسافری که در وسط قطار نشسته، ماجرا را متفاوت می‌بیند. قطار در حال حرکت به‌سمت یکی از محل‌های برخورد و دور شدن از دیگری است؛ بنابراین نور یکی از صاعقه‌ها زودتر به مسافر می‌رسد. او هم مانند شما سرعت نور را در هر دو جهت یکسان اندازه می‌گیرد، اما برخلاف شما نتیجه می‌گیرد که دو صاعقه هم‌زمان رخ نداده‌اند. شاید فکر کنید اختلاف نظر این دو نفر فقط به این دلیل است که نور صاعقه‌ها در زمان‌های متفاوتی به چشمشان رسیده است. اما موضوع به این سادگی نیست. حتی اگر هر دو ناظر زمان حرکت نور را در محاسباتشان لحاظ کنند و ساعت‌های خود را به‌درستی تنظیم کرده باشند، باز هم درباره هم‌زمانی آن دو رویداد به نتیجه یکسانی نمی‌رسند. این همان مفهومی است که در فیزیک نسبیت هم‌زمانی نام دارد. اینشتین نشان داد دو رویداد که از دید یک ناظر هم‌زمان هستند، ممکن است از دید ناظری که نسبت به او حرکت می‌کند، در دو زمان متفاوت اتفاق افتاده باشند. نکته مهم این است که هیچ‌کدام از این دو ناظر اشتباه نمی‌کنند؛ هر کدام از آن‌ها زمان رویدادها را بر اساس دستگاه مرجع خود اندازه می‌گیرد. این تفاوت در فاصله‌های معمولی چندان محسوس نیست، اما وقتی پای فاصله‌های کیهانی به میان می‌آید، نتایج بسیار جالبی پیدا می‌کند. «راجر پنروز» (Roger Penrose)، فیزیکدان و ریاضیدان بریتانیایی، برای توضیح یکی از عجیب‌ترین پیامدهای نظریه نسبیت، مثال جالبی مطرح می‌کند. فرض کنید دو نفر در خیابانی از کنار یکدیگر عبور می‌کنند. یکی به‌سمت کهکشان آندرومدا قدم می‌زند و دیگری در جهت مخالف حرکت می‌کند. هر دو با سرعت معمولی راه می‌روند و طبیعتاً تصور می‌کنیم که در یک لحظه از زمان زندگی می‌کنند. اما از نظر فیزیک، ماجرا کمی متفاوت است. کهکشان آندرومدا حدود دو و نیم میلیون سال نوری از زمین فاصله دارد. طبق نظریه نسبیت اینشتین، حرکت ناظر بر نحوه تعیین زمان رویدادهای دوردست تأثیر می‌گذارد. درنتیجه، همین دو نفر که با سرعتی حدود یک متربرثانیه و در جهت مخالف حرکت می‌کنند، ممکن است درباره اینکه در همان لحظه چه اتفاقی در آندرومدا درحال رخ دادن است، اختلافی نزدیک به شش روز داشته باشند. به بیان ساده‌تر، رویدادی در آندرومدا که از نظر یکی از این افراد متعلق به زمان حال است، ممکن است در دستگاه مختصات نفر دیگر چند روز در گذشته یا آینده قرار بگیرد. نکته عجیب اینجاست که این اختلاف تنها به‌دلیل حرکت معمولی دو نفر در جهت‌های مخالف و فاصله بسیار زیاد آندرومدا از زمین به‌وجود می‌آید. البته این موضوع به معنای دیدن آینده یا سفر در زمان نیست. هر دو نفر با نگاه کردن به آندرومدا، نورهایی را مشاهده می‌کنند که حدود دو و نیم میلیون سال در راه بوده‌اند. هیچ‌کدام نمی‌توانند از اتفاقات فعلی آن کهکشان زودتر از دیگری باخبر شوند. تفاوت فقط در این است که هر فرد، براساس حرکت خود، رویدادهای دوردست را به زمان‌های متفاوتی نسبت می‌دهد. اهمیت این مثال در نتیجه‌ای است که از آن می‌گیریم. ما معمولاً تصور می‌کنیم در هر لحظه، سراسر جهان در یک زمان حال مشترک قرار دارد، یعنی همین حالا که مشغول خواندن این مطلب هستیم، در تمام نقاط کیهان نیز یک اکنون مشخص وجود دارد. اما نظریه نسبیت نشان می‌دهد که چنین زمان حال مطلقی را نمی‌توان مستقل از حرکت ناظران تعریف کرد. این مسئله پیامدهای مهمی برای تصور ما از گذشته و آینده دارد. اگر آنچه یک ناظر اکنون می‌نامد، برای ناظر دیگری می‌تواند در گذشته یا آینده قرار بگیرد، دیگر به‌سادگی نمی‌توان ادعا کرد که فقط رویدادهای زمان حال وجود دارند. همین مسئله زمینه‌ساز یکی از بحث‌برانگیزترین دیدگاه‌ها درباره ماهیت زمان شده است: نظریه «جهان بلوکی» (Block Universe)؛ دیدگاهی که براساس آن، ممکن است گذشته، حال و آینده به‌جای آنکه پی‌درپی به وجود بیایند و ناپدید شوند، همگی بخشی از ساختار چهاربعدی فضا-زمان باشند. جهان بلوکی؛ شاید گذشته هرگز ناپدید نشده باشد ریشه علمی این دیدگاه به سال 1908 برمی‌گردد؛ زمانی که «هرمان مینکوفسکی» (Hermann Minkowski)، ریاضیدان آلمانی، نظریه نسبیت اینشتین را به شکل تازه‌ای صورت‌بندی کرد. او نشان داد که فضا و زمان را نباید دو مفهوم کاملاً مستقل در نظر گرفت، بلکه هر دو بخشی از یک ساختار چهاربعدی به‌نام فضا-زمان هستند. در این ساختار، هر رویداد علاوه‌بر موقعیت مکانی، جایگاه مشخصی در زمان دارد. مثلاً، تولد یک انسان، اولین روز مدرسه یا لحظه‌ای که این مطلب را می‌خواند، هرکدام رویدادی با مختصات مشخص در فضا-زمان هستند. برای درک بهتر جهان بلوکی، می‌توان آن را با یک فیلم سینمایی مقایسه کرد. هنگام تماشای فیلم، اتفاقات را به‌ترتیب می‌بینیم و داستان برایمان پیش می‌رود. اما تمام صحنه‌های فیلم، از ابتدا تا انتها، روی نسخه کامل آن ثبت شده‌اند. صحنه‌های ابتدایی با رسیدن به پایان فیلم از بین نمی‌روند و صحنه‌های پایانی هم پیش از تماشای ما بخشی از همان فیلم هستند. در تفسیر جهان بلوکی، می‌توان واقعیت را به شکلی مشابه در نظر گرفت، با این تفاوت که قرار نیست کسی بیرون از جهان نشسته باشد و لحظات آن را یکی پس از دیگری تماشا کند. در این برداشت، گذشته، حال و آینده بخش‌های مختلف یک ساختار چهاربعدی هستند و هیچ لحظه‌ای صرفاً به‌دلیل گذشته‌بودن از واقعیت حذف نمی‌شود. اگر این تفسیر درست باشد، لحظات گذشته زندگی ما ممکن است همچنان به همان اندازه لحظه کنونی بخشی از واقعیت باشند، حتی اگر دیگر امکان تجربه دوباره آن‌ها را نداشته باشیم. شناخت ما از زمان طی یک قرن گذشته، چیزی است که این تصور را جدی‌تر می‌کند. زمان برخلاف تصور قدیمی، در همه شرایط با آهنگی یکسان نمی‌گذرد. حتی دو ساعت کاملاً دقیق که در ارتفاع‌های متفاوتی از سطح زمین قرار دارند، به‌دلیل تفاوت میدان گرانشی، اندکی اختلاف در آهنگ کارکردشان خواهند داشت. این اختلاف آن‌قدر کوچک است که ساعت‌های معمولی قادر به ثبت آن نیستند، اما ساعت‌های اتمی امروزی دقت کافی برای اندازه‌گیری آن را دارند. در سال 2010، اثر اختلاف ارتفاعی کمتر از یک متر بر آهنگ دو ساعت اتمی اندازه‌گیری شد و در سال 2022، اندازه‌گیری‌های دقیق‌تر نشان دادند که اثر گرانش بر فرکانس اتم‌ها حتی در مقیاس یک میلی‌متر نیز قابل تشخیص است. چنین نتایجی نشان می‌دهند که زمان فقط یک معیار قراردادی برای مرتب‌کردن اتفاقات نیست، بلکه اندازه‌گیری آن به شرایط فیزیکی، از جمله گرانش و حرکت، بستگی دارد. بااین‌حال، این شواهد به‌تنهایی مشخص نمی‌کنند که گذشته و آینده نیز مانند زمان حال وجود دارند. در واقع، باید میان ساختار فیزیکی فضا-زمان و برداشت ما از ماهیت آن تفاوت گذاشت. معادلات نسبیت روابط زمانی و مکانی رویدادها را با دقت توصیف می‌کنند، اما اینکه تمام این رویدادها، فارغ از گذشته یا آینده بودنشان، به یک اندازه واقعی باشند، نتیجه‌ای نیست که مستقیماً از اندازه‌گیری ساعت‌ها به‌دست بیاید. این مسئله از دهه‌ها پیش در فلسفه فیزیک مطرح بوده است. به‌عنوان مثال، «هاوارد استاین» (Howard Stein) در سال 1968 به بررسی رابطه ساختار فضا-زمان و مفهوم شدن یا به‌وجودآمدن رویدادها پرداخت. بحث اصلی این است که توصیف ریاضی تمام رویدادها در یک ساختار چهاربعدی، لزوماً به معنای اثبات وجود هم‌زمان آن‌ها نیست. برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، باید به پرسش‌های فلسفی درباره معنای وجود و زمان نیز پاسخ داد. بنابراین، هرچند جهان بلوکی با نظریه نسبیت سازگار است، هنوز نمی‌توان آن را تصویری قطعی از واقعیت دانست. بااین‌حال، این دیدگاه احتمال جالبی را مطرح می‌کند: شاید گذشته برخلاف تصور ما از بین نرفته باشد و رویدادهایی که پشت سر گذاشته‌ایم، همچنان بخشی از ساختار فضا-زمان باشند. البته این به معنای امکان بازگشت به گذشته یا تغییر اتفاقات آن نیست. درباره ماهیت زمان نیز اتفاق‌نظر وجود ندارد. برخی فیلسوفان معتقدند تنها لحظه حال واقعی است، درحالی‌که گروهی دیگر می‌گویند گذشته همچنان وجود دارد، اما معتقدند آینده هنوز شکل نگرفته است. اگر گذشته هنوز وجود دارد، چرا فقط آن را به یاد می‌آوریم؟ فرض کنید فیلم افتادن یک لیوان شیشه‌ای از روی میز را تماشا می‌کنید. لیوان به زمین برخورد می‌کند و تکه‌های آن در اطراف پراکنده می‌شوند. حالا همان فیلم را برعکس پخش کنید. خرده‌های شیشه از نقاط مختلف زمین جمع می‌شوند، دوباره به‌هم می‌چسبند و لیوان سالم به روی میز بازمی‌گردد. تشخیص اینکه فیلم برعکس پخش می‌شود، کار سختی نیست. اما چرا در دنیای واقعی هرگز شاهد چنین اتفاقی نیستیم؟ پاسخ به این پرسش به یکی از ویژگی‌های مهم زمان مربوط می‌شود. بسیاری از قوانین بنیادی فیزیک، از جمله قوانین حرکت نیوتن، در برابر معکوس‌شدن جهت زمان متقارن‌ هستند. یعنی اگر جهت حرکت ذرات را به شکل مناسبی معکوس کنیم، معادلات همچنان می‌توانند حرکت آن‌ها را توصیف کنند. البته این تقارن در تمام پدیده‌های فیزیکی برقرار نیست و در برخی فرایندهای مربوط به برهم‌کنش ضعیف نقض می‌شود. بااین‌حال، دلیل اینکه لیوان شکسته خودبه‌خود دوباره سالم نمی‌شود، به موضوع دیگری به‌نام آنتروپی مربوط است. آنتروپی یکی از مفاهیم اصلی ترمودینامیک است و به تعداد حالت‌های میکروسکوپی مختلفی ارتباط دارد که یک سیستم می‌تواند در یک وضعیت کلی داشته باشد. وقتی لیوان می‌شکند، ذرات و تکه‌های آن می‌توانند در حالت‌های بسیار متنوعی پراکنده شوند، درحالی‌که برای بازگشت به شکل اولیه، باید آرایش و حرکت آن‌ها با دقتی فوق‌العاده به حالت مشخصی برگردد. از نظر قوانین میکروسکوپی، چنین بازگشتی در شرایط اید‌ه‌آل لزوماً غیرممکن نیست، اما احتمال وقوع خودبه‌خودی آن به‌اندازه‌ای کوچک است که در عمل اتفاق نمی‌افتد. براساس این قانون، آنتروپی در یک سیستم منزوی یا ایزوله، یعنی سیستمی که با محیط اطراف خود تبادل ماده و انرژی ندارد، معمولاً افزایش می‌یابد یا ثابت می‌ماند. به‌همین‌دلیل است که گرما از جسم گرم‌تر به جسم سردتر منتقل می‌شود، بوی عطر در اتاق پخش می‌شود و تکه‌های یک لیوان شکسته نیز خودبه‌خود دوباره به هم نمی‌پیوندند. همین تفاوت میان گذشته و آینده، ما را به مفهومی به‌نام پیکان زمان می‌رساند؛ مفهومی که توضیح می‌دهد چرا رویدادهای طبیعی را معمولاً در یک جهت زمانی مشاهده می‌کنیم. اما هنوز پرسش مهمی وجود دارد: اگر بسیاری از قوانین بنیادی فیزیک تفاوتی میان گذشته و آینده قائل نیستند، چرا آنتروپی جهان همواره در جهتی که ما آینده می‌نامیم، افزایش پیدا می‌کند؟ یکی از توضیحات علمی این مسئله به شرایط اولیه جهان مربوط می‌شود. براساس دیدگاهی به‌نام فرضیه گذشته، جهان در آغاز تاریخ خود در وضعیتی بسیار خاص و با آنتروپی پایین قرار داشت. این شرایط اولیه می‌تواند توضیح دهد که چرا آنتروپی در طول تاریخ کیهان افزایش یافته است و چرا فرایندهای طبیعی را در یک جهت مشخص تجربه می‌کنیم. بااین‌حال، اینکه چرا جهان از ابتدا چنین وضعیتی داشته، هنوز یکی از پرسش‌های بی‌پاسخ کیهان‌شناسی است. این موضوع به حافظه و نحوه شناخت ما از گذشته نیز ارتباط دارد. هر خاطره‌ای که در ذهن داریم، حاصل تغییرات فیزیکی در مغز است. هنگام تجربه یک رویداد، فعالیت سلول‌های عصبی و تغییر ارتباط میان آن‌ها می‌تواند اطلاعاتی از آن اتفاق را ثبت کند. البته ثبت اطلاعات گذشته فقط به مغز انسان محدود نمی‌شود. عکس‌های قدیمی، فسیل‌ها، لایه‌های زمین و حتی نوری که از ستاره‌های دوردست به ما می‌رسد، همگی اطلاعاتی از رویدادهایی را در خود دارند که پیش‌تر اتفاق افتاده‌اند. به‌همین‌دلیل، ما می‌توانیم گذشته را بازسازی و درباره آن تحقیق کنیم، زیرا آثارش همچنان در جهان باقی مانده‌اند. درمقابل، از آینده هنوز خاطره یا سابقه‌ای ثبت‌شده به همین شکل نداریم. این تفاوت با جهت افزایش آنتروپی ارتباط دارد و یکی از موضوعات مهم در مطالعه منشأ پیکان زمان است. از سوی دیگر، آنچه در زندگی روزمره به‌نام زمان می‌شناسیم، در واقع مجموعه‌ای از ویژگی‌های متفاوت، از ترتیب و مدت رویدادها تا هم‌زمانی و احساس گذر زمان، است. فیزیک مدرن نشان می‌دهد که این ویژگی‌ها لزوماً در همه شرایط به همان شکلی که تجربه می‌کنیم، برقرار نیستند. ازاین‌رو، بخشی از برداشت ما از گذر زمان می‌تواند به شرایط فیزیکی جهان، نحوه ثبت اطلاعات و شیوه تجربه رویدادها مربوط باشد. بااین‌همه، توضیح منشأ پیکان زمان و چگونگی شکل‌گیری خاطرات، هنوز به پرسش اصلی مقاله پاسخ نمی‌دهد. آنتروپی به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آثار گذشته در جهان باقی می‌مانند و چرا رویدادها را در یک جهت زمانی تجربه می‌کنیم، اما مشخص نمی‌کند که خود آن رویدادها پس از وقوع چه سرنوشتی پیدا می‌کنند. وجود خاطره یا مدرکی از گذشته، به‌تنهایی نه ثابت می‌کند که آن گذشته هنوز در ساختار واقعیت وجود دارد و نه نشان می‌دهد که برای همیشه از بین رفته است. آیا آینده هم از قبل وجود دارد؟ اگر نظریه جهان بلوکی را بپذیریم، فقط تصورمان از گذشته تغییر نمی‌کند، باید درباره آینده هم تجدیدنظر کنیم. اگر تمام رویدادهای جهان بخشی از ساختار چهاربعدی فضا-زمان باشند، آیا اتفاقاتی که هنوز رخ نداده‌اند نیز به همان اندازه گذشته واقعی هستند؟ و اگر چنین است، تصمیم‌هایی که در آینده می‌گیریم چه جایگاهی در این تصویر دارند؟ این پرسش زمانی پیچیده‌تر می‌شود که پای مکانیک کوانتوم به میان می‌آید. به‌عنوان مثال، یک اتم رادیواکتیو را در نظر بگیرید. فیزیک‌دانان می‌توانند احتمال واپاشی آن را در یک بازه زمانی مشخص با دقت محاسبه کنند، اما در توصیف رایج مکانیک کوانتوم، نمی‌توان لحظه دقیق واپاشی یک اتم منفرد را با قطعیت پیش‌بینی کرد. در نگاه اول، این عدم قطعیت با تصور آینده‌ای که از قبل در ساختار جهان وجود دارد، ناسازگار به‌نظر می‌رسد. اما باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: اینکه آینده قابل پیش‌بینی باشد و اینکه اساساً وجود داشته باشد. در تفسیر جهان بلوکی، ممکن است یک رویداد آینده جایگاه مشخصی در فضا-زمان داشته باشد، حتی اگر ما نتوانیم پیش از وقوع، نتیجه آن را پیش‌بینی کنیم. از طرفی، در فیزیک کوانتوم نیز هنوز درباره ماهیت واقعیت اتفاق‌نظر وجود ندارد. برخی نظریه‌ها معتقدند که اتفاقات کوانتومی ذاتاً تصادفی هستند و نمی‌توان نتیجه آن‌ها را با قطعیت پیش‌بینی کرد. اما در دیدگاه‌های دیگری، مانند تفسیر جهان‌های متعدد، قوانین بنیادی قطعی هستند و آنچه ما به‌صورت تصادفی تجربه می‌کنیم، توضیح متفاوتی دارد. این اختلاف‌نظرها نشان می‌دهند که فیزیکدانان هنوز درباره اینکه در دنیای کوانتومی دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد، به پاسخ مشترکی نرسیده‌اند. بنابراین، نه عدم قطعیت کوانتومی به‌تنهایی وجود آینده را رد می‌کند و نه نظریه نسبیت ثابت می‌کند که آینده از پیش تعیین شده است. این دو مسئله، هرچند به یکدیگر ارتباط دارند، پاسخ یکسانی ندارند. اما بحث در مورد آینده ما را به پرسش دیگری می‌رساند: اگر آینده بخشی از واقعیت باشد، آیا ما واقعاً در انتخاب‌های خود آزاد هستیم؟ در نگاه اول، ممکن است این‌گونه به‌نظر برسد که اگر تمام رویدادهای آینده وجود داشته باشند، تصمیم‌های ما دیگر تأثیری بر نتیجه ندارند. بااین‌حال، جهان بلوکی لزوماً چنین معنایی ندارد. در این تصویر، تصمیم‌گیری انسان نیز بخشی از رویدادهای جهان است و انتخاب‌های ما می‌توانند در روابط علت و معلولی نقش داشته باشند. به‌عنوان مثال، اگر فردا تصمیم بگیرید با یکی از دوستان قدیمی خود تماس بگیرید، این تصمیم نتیجه مجموعه‌ای از خاطرات، انگیزه‌ها و فعالیت‌های مغز شما خواهد بود. حتی اگر آن تماس را رویدادی در ساختار چهاربعدی جهان بدانیم، باز هم تصمیم شما بخشی از علت وقوع آن است. البته اینکه چنین برداشتی با اراده آزاد به معنای فلسفی آن سازگار است یا نه، همچنان محل بحث است. نکته مهم این است که در جهان بلوکی، وجود آینده به این معنا نیست که اتفاقات آن قبلاً در زمانی دیگر رخ داده‌اند. در این دیدگاه، رویدادهای آینده نیز مانند رویدادهای گذشته جایگاه خود را در ساختار فضا-زمان دارند؛ بدون اینکه لازم باشد لحظه‌ای خارج از زمان را تصور کنیم که تمام این اتفاقات پیش‌تر در آن رخ داده باشند. درنهایت، هنوز نمی‌دانیم کدام تصویر از زمان به ماهیت واقعی جهان نزدیک‌تر است. شاید آینده به‌تدریج و همراه با وقوع رویدادها شکل می‌گیرد و شاید هم، همان‌طور که جهان بلوکی پیشنهاد می‌کند، بخشی از ساختاری باشد که ما تنها قسمت محدودی از آن را تجربه می‌کنیم. آیا گذشته واقعاً تمام شده، یا فقط از دسترس ما خارج شده است؟ با وجود تمام پیشرفت‌های فیزیک، هنوز نمی‌دانیم لحظاتی که پشت سر گذاشته‌ایم، واقعاً از بین می‌روند یا همچنان بخشی از ساختار جهان باقی می‌مانند. نظریه نسبیت نشان داده است که زمان آن‌طور که تصور می‌کردیم مطلق نیست و جهان بلوکی نیز احتمال متفاوتی را مطرح می‌کند: شاید گذشته، حال و آینده همگی به یک اندازه واقعی باشند. البته هنوز شواهدی نداریم که این برداشت را به‌طور قطعی تأیید کند. آنچه می‌دانیم این است که گذشته آثار خود را در جهان باقی می‌گذارد، اما اینکه خود رویدادهای گذشته نیز همچنان وجود دارند، پرسشی است که علم هنوز پاسخ نهایی برای آن ندارد. شاید دفعه بعد که به عکسی قدیمی نگاه می‌کنید، علاوه‌بر یادآوری خاطرات آن روز، به این موضوع هم فکر کنید که زمان واقعاً با لحظات زندگی ما چه می‌کند. ما معمولاً تصور می‌کنیم هر لحظه پس از سپری‌شدن برای همیشه از بین می‌رود، اما شاید گذشت زمان به معنای نابودی گذشته نباشد. اگر جهان واقعاً ساختاری چهاربعدی باشد که تمام رویدادهای زندگی ما در آن جا دارند، آیا این لحظه‌ای که اکنون تجربه می‌کنیم نیز همیشه بخشی از واقعیت باقی خواهد ماند، حتی زمانی که دیگر برای ما به خاطره‌ای دور تبدیل شده است؟

خواندن متن کامل در دیجیاتوبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری