آیا ۱۰۰هزار سال پیش فرزندان دورگه انسان خردمند و نئاندرتال در خاورمیانه زندگی میکردند؟
فسیلهای کشفشده در غارهای خاورمیانه ترکیبی از ویژگیهای انسان خردمند و نئاندرتال را دارند؛ اما آیا این ویژگیها نشانه آمیزش میان دو گونه هستند؟
فسیلهای کشفشده در غارهای خاورمیانه ترکیبی از ویژگیهای انسان خردمند و نئاندرتال را دارند؛ اما آیا این ویژگیها نشانه آمیزش میان دو گونه هستند؟
امروزه تقریباً تمام انسانهایی که تبارشان به جمعیتهای خارج از آفریقا میرسد، درصد اندکی از دیانای نئاندرتالها را در ژنوم خود دارند. این میراث ژنتیکی نشان میدهد که اجداد ما پس از خروج از آفریقا و گسترش در اوراسیا، با نئاندرتالها آمیزش داشتهاند و صاحب فرزند شدهاند. اما فرزندان حاصل از این آمیزشها چه ظاهری داشتند و آیا میتوان آنها را در میان فسیلهای بهجامانده از هزاران سال پیش شناسایی کرد؟
پژوهشی جدید بار دیگر این پرسش قدیمی را مطرح کرده است. محققان با بررسی بقایای انسانهای پیشاتاریخی در سه غار خاورمیانه، به دنبال نشانههایی از نخستین دورگههای انسان خردمند و نئاندرتال گشتهاند. یافتههای آنها نشان میدهد که برخی از این فسیلها ویژگیهای مشترک هر دو گروه را دارند؛ اما شباهتهای ظاهری بهتنهایی برای اثبات دورگهبودن انسانهای باستانی کافی نیستند.
براساس بسیاری از مدلهای علمی، یکی از نخستین دورههای مهم آمیزش میان انسان خردمند و نئاندرتالها در منطقه شام رخ داده است؛ منطقهای در شرق دریای مدیترانه که بخشهایی از خاورمیانه امروزی را دربرمیگیرد.
منطقه شام از نظر باستانشناسی نیز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا برخی از قدیمیترین شواهد شناختهشده از تدفین انسانها در آن کشف شده است. قدمت بعضی از این تدفینها به نزدیک ۱۵۰ هزار سال پیش میرسد؛ یعنی بسیار پیشتر از زمانی که معمولاً برای مهاجرت گسترده انسان خردمند به سایر بخشهای اوراسیا در نظر گرفته میشود.
بررسیهای پیشین نشان دادهاند که تعدادی از اسکلتهای کشفشده در غارهای منطقه شام، ترکیبی از ویژگیهای انسان خردمند و نئاندرتال را دارند. همین موضوع سالهاست که میان پژوهشگران اختلافنظر ایجاد کرده است. آیا این افراد انسانهای خردمندی با ویژگیهای جسمانی متفاوت بودهاند، به نئاندرتالها تعلق داشتهاند یا حاصل آمیزش میان دو گروه بودهاند؟
دانشمندان با بررسی فسیلهای سه غار قفزه، سخول و تابون، ترکیبی از ویژگیهای جسمانی انسان خردمند و نئاندرتال را شناسایی کردهاند
به گزارش آیافالساینس ، پژوهشگران در مطالعه جدید، دادههای مربوط به سه محوطه باستانشناسی مشهور منطقه شام، یعنی غارهای قفزه، سخول و تابون را دوباره بررسی کردند تا مشخص شود آیا میتوان بقایای کشفشده در آنها را به انسانهای دورگه نسبت داد یا خیر.
نخستین محل بررسی، غار قفزه بود که بقایای ۱۵ انسان پیشاتاریخی در آن کشف شده است. قدمت این فسیلها به حدود ۱۰۰ هزار سال پیش میرسد و بیشتر پژوهشگران آنها را متعلق به انسان خردمند میدانند؛ زیرا نشانههای شاخص نئاندرتالها در ساختار استخوانی آنها دیده نمیشود.
بااینحال، بعضی ویژگیهای غیرعادی این اسکلتها توجه دانشمندان را جلب کرده است. پژوهشهای انجامشده روی دورگههای سایر نخستیسانان نشان میدهند که اختلالات رشدی ممکن است در فرزندان حاصل از آمیزش میان گونهها بیشتر دیده شوند.
در میان بقایای کشفشده در قفزه نیز نشانههایی از اختلالات رشدی وجود دارد. برای مثال، یکی از ناهنجاریهای شناساییشده هیدروسفالی است که بر اثر تجمع غیرطبیعی مایع مغزینخاعی ایجاد میشود. رشد ناقص دندانها نیز از دیگر مشکلات مشاهدهشده در این مجموعه فسیلی است.
وجود چنین ناهنجاریهایی میتواند احتمال دورگهبودن این انسانها را مطرح کند، اما پژوهشگران تأکید دارند که نمیتوان آنها را مدرکی قطعی دانست. اختلالات رشدی ممکن است دلایل دیگری داشته باشند و لزوماً نتیجه آمیزش میان دو گونه نیستند.
برخی اسکلتها ناهنجاریهای رشدی مانند تجمع مایع در مغز و رشد ناقص دندانها دارند که ممکن است با دورگهبودن ارتباط داشته باشند
دومین محوطه مورد بررسی، غار سخول (Skhul) بود که بقایای ۱۰ انسان باستانی در آن پیدا شده است. این افراد احتمالاً بین ۱۰۰ تا ۱۳۰ هزار سال پیش دفن شدهاند.
فسیلهای سخول نیز معمولاً به انسان خردمند نسبت داده میشوند، اما در مقایسه با بقایای قفزه، ویژگیهای جسمانی مبهمتری دارند و تشخیص جایگاه آنها در میان انسان خردمند و نئاندرتال دشوارتر است. برای نمونه، ارتفاع بخش بالایی جمجمه یکی از افراد کشفشده در سخول نسبتاً کم است. این ویژگی ممکن است نشاندهنده ساختاری حدواسط میان جمجمه انسان خردمند و نئاندرتال باشد.
همین شباهتها باعث شده است برخی دانشمندان احتمال دهند که ساکنان باستانی سخول، فرزندان حاصل از آمیزش انسان خردمند و نئاندرتال بودهاند. بااینحال، نویسندگان مطالعه جدید هشدار میدهند که چنین تفسیری هنوز پشتوانه کافی ندارد و ممکن است بیشازحد فرضی باشد.
سومین محوطه، غار تابون (Tabun) است که قدمت قدیمیترین نمونه مورد بررسی در آن احتمالاً به بیش از ۱۷۰ هزار سال پیش میرسد. هویت این فسیل نیز همچنان محل بحث است. برخی پژوهشگران معتقدند که ساختار چانه آن به انسان خردمند شباهت دارد؛ درحالیکه گروهی دیگر ویژگیهای استخوانی این فرد را به نئاندرتالها نزدیکتر میدانند.
مجموع این یافتهها نشان میدهد که انسانهای باستانی ساکن منطقه شام از نظر ویژگیهای جسمانی تنوع زیادی داشتهاند؛ تنوعی که طبقهبندی آنها را با دشواری روبهرو کرده است.
با وجود نشانههای جالبی که در اسکلتهای سه غار دیده میشود، پژوهشگران هنوز نمیتوانند با اطمینان بگویند که این افراد حاصل آمیزش انسان خردمند و نئاندرتال بودهاند.
به گفته نویسندگان مطالعه، فسیلهای قفزه، سخول و تابون در مجموع سه نشانهای را نشان میدهند که میتوانند با دورگهبودن ارتباط داشته باشند: ترکیب غیرمعمول ویژگیهای استخوانی، ناهنجاریهای رشدی و تنوع زیاد در ساختار بدن.
بااینحال، هیچیک از این نشانهها بهتنهایی یا حتی در کنار یکدیگر، اثبات نمیکنند که دو گروه انسانی با یکدیگر آمیزش داشتهاند. ممکن است تفاوتهای مشاهدهشده حاصل تنوع طبیعی جمعیتهای باستانی، تغییرات تکاملی یا عوامل دیگری باشند که هنوز بهطور کامل شناسایی نشدهاند.
تاکنون از فسیلهای این سه غار هیچ دیانای استخراج نشده است و بدون شواهد ژنتیکی، نمیتوان دورگهبودن آنها را با اطمینان تأیید کرد
مهمترین مانع برای حل این معما، نبود شواهد ژنتیکی مستقیم است. تاکنون پژوهشگران موفق نشدهاند از هیچیک از فسیلهای بررسیشده در این سه غار، دیانای استخراج کنند. درنتیجه، امکان بررسی مستقیم تبار ژنتیکی این انسانها و تشخیص اینکه آیا والدینی از دو گروه متفاوت داشتهاند، وجود ندارد.
نویسندگان پژوهش میگویند تا زمانی که توضیحهای جایگزین رد نشوند یا شواهد ژنتیکی مستقیمی به دست نیاید، نمیتوان ویژگیهای غیرمعمول اسکلتها را با اطمینان به آمیزش میان گونهها نسبت داد. به باور آنها، هرچند دانشمندان امیدوار بودند که شکل و ساختار استخوانها بتواند راهی مستقل برای شناسایی انسانهای دورگه باشد، به نظر میرسد شواهد ژنتیکی همچنان تنها راه کافی برای اثبات چنین آمیزشهایی هستند.
بنابراین، احتمال زندگی انسانهای دورگه در خاورمیانه بیش از ۱۰۰ هزار سال پیش همچنان مطرح است، اما فسیلهای بررسیشده هنوز پاسخ قطعی به این پرسش نمیدهند.
پژوهش در ژورنال Journal of the Royal Anthropological Institute منتشر شده است.