پرش به محتوای اصلی

آینده مبهم برای تمدید بی‌توضیح؛ درباره امیر، تاج و دیکتاتوری تصمیم

فوتبال ۳۶۰۱۴۰۵ شهریور ۲۸, شنبه، ساعت ۱۴:۰۰حدود 3 دقیقه مطالعه

در بعضی عصرها هیچ‌چیز به اندازه تکرار، خسته‌کننده نیست. نه تکرار یک خیابان، نه تکرار یک چهره و نه حتی تکرار یک شکست. تیم ملی فهرست تازه‌اش را منتشر می کند، فهرستی که قرار است نشانه‌ای از تغییر باشد اما بیشتر شبیه عکسی است که فقط قابش را عوض کرده‌اند. نه خبری از جوان‌گرایی جدی است، نه نیمکت دستیاران رنگ دیگری گرفته و نه انگار قرار است زبان فوتبال ملی دگرگون شود. همان آدم‌ها، همان صداها، همان نگاه‌ها و همان تصمیم‌ها. نه اینکه هیچ تغییری نشده بلکه تغییرها آن‌قدر نیستند که بتوان از آن‌ها به‌عنوان تغییر رویکرد فنی یاد کرد. تنها چیزی که در میان این سکون بزرگ، در هاله‌ای از ابهام بزرگ و کوچک می‌شود، عدد قرارداد است! عددی که کسی آن را دقیق نمی‌داند اما همه درباره‌اش حرف می‌زنند. اینجا مسئله فقط امیر قلعه‌نویی نیست، مسئله منطق ماندگاری است. منطقِ تصمیمی که خود را از توضیح دادن بی‌نیاز می‌بیند.

این روزها جامعه در راهروهای بلاتکلیفی قدم می‌زند. دلار پله‌های ۲۳۰ هزار تومان را می‌بیند، کالابرگ‌ها می‌آیند و با طعم تحقیر قلقلک مان می‌دهند، مردم حساب دخل و خرج‌شان را با ماشین‌حساب‌های کوچک و نگرانی‌های بزرگ تنظیم می‌کنند و آینده شبیه مه غلیظی است که روی شیشه شهر نشسته است! روان‌شناسان از فرسایش امید و سکته مطلوبیت روانی حرف می‌زنند، از روزهایی که آدم‌ها دیگر نه برای بهتر شدن بلکه فقط برای کمتر آسیب دیدن زندگی می‌کنند. در چنین زمانه‌ای فوتبال هم دیگر فقط فوتبال نیست. فوتبال بخشی از حافظه جمعی و اقتصاد عاطفی جامعه است. برای همین است که وقتی همه‌چیز ثابت می‌ماند و فقط درباره رقم قراردادها روایت‌های تازه شکل می‌گیرد، پرسش‌ها بیشتر می‌شود. مردم حق دارند بدانند در سرزمینی که برای خرید چند قلم کالا صف و سهمیه و کالابرگ وجود دارد، منطق افزایش اعداد در فوتبال ملی چیست، آن هم وقتی نه فهرست تغییر کرده، نه نیمکت و نه افق.

لئو تولستوی در آغاز آنا کارنینا نوشته بود: «همه خانواده‌های خوشبخت شبیه هم‌اند، اما هر خانواده ناشاد به شیوه خود ناشاد است». فوتبال ایران هم سال‌هاست ناشادی‌های خودش را دارد، نه از جنس باخت بلکه از جنس تکرار. انگار هر بار که قرار است چیزی عوض شود، تنها چیزی که تغییر می‌کند، روایت‌هاست. زمانی از تحول حرف زده می‌شود، زمانی از حمایت، زمانی از آرامش و زمانی از ادامه مسیر. اما در عمل مسیر همان است و مسافران همان‌اند. گابریل گارسیا مارکز هم در صد سال تنهایی نوشته بود: نژادهایی که محکوم به صد سال تنهایی‌اند، فرصت دومی بر زمین نخواهند داشت. ترس فوتبال ایران هم شاید همین باشد. ترس از اینکه آن‌قدر در مدار آدم‌ها و تصمیم‌های تکراری بچرخد که فرصت‌های تازه را از دست بدهد. جوانانی که پشت در تیم ملی می‌مانند، مربیانی که هرگز نوبت‌شان نمی‌رسد و نسلی که همیشه باید منتظر بماند تا حلقه تصمیم، خود به خود تغییر کند.

بعضی عصرها بوی ماندگی می‌دهند مثل نانی که از دیروز مانده و هنوز روی سفره است. فوتبال ایران هم گاهی چنین بویی دارد، بوی تصمیم‌هایی که از قبل گرفته شده‌اند و فقط دیرتر اعلام می‌شوند. قصه امیر قلعه‌نویی، قصه مهدی تاج و قصه حلقه تصمیم، قصه آدم‌ها نیست؛ قصه ساختاری است که تغییر را دوست دارد، اما فقط در کلمات. وگرنه در واقعیت همه‌چیز سر جای خودش مانده است. همان نیمکت، همان چهره‌ها و همان امیدهای به تاخیر ‌افتاده.

شاید دیکتاتوری تصمیم همین باشد. نه فریاد، نه دستور و نه اجبار. فقط این تصور آرام و بی‌صدا که تصمیم، نیازی به توضیح ندارد. و این از هر شکست فوتبالی تلخ‌تر است. چون شکست در زمین جبران می‌شود اما عادت به توضیح ندادن، آرام‌آرام به فرهنگ تبدیل می‌شود. فوتبال ایران امروز بیش از یک سرمربی تازه یا یک فهرست تازه، به یک چیز احتیاج دارد: به این باور ساده که هیچ تصمیمی آن‌قدر بزرگ نیست که از پرسش معاف باشد. هیچ تصمیمی!

خواندن متن کامل در فوتبال ۳۶۰به زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار ورزش