پرش به محتوای اصلی

از انرژی منفی و فرکانس بدن تا اثر ماه کامل؛ آنچه احساس می‌کنیم و آنچه علم می‌گوید

دیجیاتو۱۴۰۵ آبان ۹, شنبه، ساعت ۲۲:۰۰حدود 14 دقیقه مطالعه

خیلی‌ها باور دارند که افراد انرژی و فرکانس‌هایی دارند و حتی چیزهایی مثل وضعیت ماه می‌تواند بر زندگی آن‌ها تأثیر بگذارد. اما علم چه می‌گوید؟ The post از انرژی منفی و فرکانس بدن تا اثر ماه کامل؛ آنچه احساس می‌کنیم و آنچه علم می‌گوید appeared first on دیجیاتو.

دو دوست بعد از یک روز کاری در کافه نشسته بودند. یکی از آن‌ها گفت: «امروز با یکی از همکارام حرف زدم، کل انرژیمو گرفت. از وقتی دیدمش حالم بده.» دوستش پرسید: «چی کار کرد که این‌قدر به‌هم ریختی؟» جواب داد: «کار خاصی نکرد، فقط انرژیش منفیه. تازه امشب ماه هم کامله، همه‌چیز قاطی شده.» این مکالمه عجیب نیست. احتمالاً خودمان هم بارها از انرژی مثبت، فرکانس پایین یا هاله رنگ شنیده‌ایم و شاید از همین عبارت‌ها استفاده کرده باشیم. اما سؤال مهمی پشت این حرف‌های معمولی وجود دارد: آیا واقعاً نیرویی از یک انسان به انسان دیگر منتقل می‌شود و حال او را تغییر می‌دهد؟ یا ما یک تجربه واقعی، مثل خستگی و اضطراب، را با توضیحی توصیف می‌کنیم که هیچ‌وقت درست آزمایشش نکرده‌ایم؟ از یک احساس آشنا تا یک باور فراگیر احتمالاً بارها شنیده‌ایم که کسی بعد از یک ملاقات یا گفت‌وگو می‌گوید: «از فلانی انرژی منفی گرفتم» یا «انرژی فلانی خیلی سنگین بود». این جمله‌ها آن‌قدر در مکالمات روزمره تکرار شده‌اند که کمتر کسی درباره معنای واقعی آن‌ها سؤال می‌کند. معمولاً منظورمان این است که حضور یک نفر باعث شده احساس خستگی، ناراحتی یا اضطراب کنیم. اما کمتر به این فکر می‌کنیم که چرا چنین احساسی پیدا کرده‌ایم. آیا رفتار و حرف‌های طرف مقابل روی ما تأثیر گذاشته یا واقعاً چیزی به‌نام انرژی منفی از او به ما منتقل شده است؟ این باورها دیگر به گفت‌وگوهای دوستانه محدود نمی‌شوند. کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی جست‌وجو کنیم تا با مطالب فراوانی درباره افزایش فرکانس بدن، پاک‌سازی انرژی منفی، هاله‌های رنگی اطراف انسان یا تأثیر ماه کامل بر روحیه و رفتار روبه‌رو شویم. بعضی افراد حتی معتقدند از روی رنگ هاله می‌توان ویژگی‌های شخصیتی یا وضعیت روحی دیگران را تشخیص داد. این مطالب معمولاً با اصطلاحاتی برگرفته از فیزیک و علوم اعصاب توضیح داده می‌شوند و همین موضوع باعث می‌شود برای بسیاری از مخاطبان، علمی و قابل اعتماد به نظر برسند. درحالی‌که استفاده از واژه‌های علمی، لزوماً به معنای علمی‌بودن یک ادعا نیست. البته در بسیاری از مواقع، وقتی از انرژی مثبت یا منفی حرف می‌زنیم، منظورمان معنای واقعی و فیزیکی انرژی نیست. مثلاً وقتی می‌گوییم «این موسیقی به من انرژی می‌دهد»، منظورمان تأثیری است که شنیدن آن بر روحیه‌مان می‌گذارد. چنین تعبیری در زبان روزمره کاملاً طبیعی است. مسئله زمانی مطرح می‌شود که همین احساسات را به وجود نیروها یا فرکانس‌های نامرئی نسبت می‌دهیم و تصور می‌کنیم این نیروها از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شوند یا حتی رنگ مشخصی دارند. در این صورت دیگر فقط با یک اصطلاح رایج روبه‌رو نیستیم، بلکه ادعایی مطرح می‌شود که باید دید چه پشتوانه علمی دارد. آیا هر آنچه احساس می‌کنیم، واقعیتی بیرونی دارد؟ بخش زیادی از ارتباط ما با دیگران، فراتر از کلماتی است که به زبان می‌آوریم. حالت چهره، لحن صدا، حرکات بدن و حتی نحوه واکنش افراد به صحبت‌های ما می‌توانند بر وضعیت روانی‌مان تأثیر بگذارند. گاهی حضور یک فرد عصبانی در جلسه کافی است تا حتی بدون اینکه کسی مستقیماً از ما انتقاد کرده باشد، احساس تنش کنیم. مغز ما پیوسته نشانه‌های رفتاری اطرافیان را دریافت و تفسیر می‌کند و براساس آن‌ها واکنش نشان می‌دهد. در روان‌شناسی، این اتفاق را تا حدی با پدیده‌ای به‌نام سرایت هیجانی توضیح می‌دهند. همان‌طور که خنده یک نفر ممکن است بقیه را هم بخنداند، اضطراب و عصبانیت نیز می‌تواند بر حال اطرافیان اثر بگذارد. برای این تأثیر حتی لازم نیست کسی مستقیماً با ما صحبت کند. گاهی لحن صدا، حالت چهره یا رفتار یک نفر کافی است تا احساس کنیم فضای جمع تغییر کرده است. بخش مهم ماجرا این است که همیشه متوجه چنین تأثیری نمی‌شویم. ممکن است حالمان عوض شده باشد، اما تازه بعد از پایان یک ملاقات بفهمیم کدام رفتار یا حرف طرف مقابل باعث ناراحتی‌مان شده است. البته سرایت هیجانی در همه افراد به یک شکل رخ نمی‌دهد. ممکن است لحن جدی یک مدیر برای کارمندی نشانه عصبانیت باشد، اما کارمند دیگری آن را بخشی از شیوه معمول صحبت‌کردن او بداند. تجربه‌های گذشته، نوع رابطه و انتظاراتی که از دیگران داریم، بر برداشت ما از رفتار آن‌ها اثر می‌گذارند. به‌همین‌دلیل، حتی در یک محیط مشترک نیز افراد می‌توانند احساسات متفاوتی را تجربه کنند. نکته دیگر این است که بسیاری از واکنش‌های عاطفی ما به‌سرعت شکل می‌گیرند، درحالی‌که شناخت علت آن‌ها ممکن است زمان بیشتری ببرد. گاهی تنها پس از مرور یک گفت‌وگو متوجه می‌شویم که کنایه، بی‌توجهی یا برخورد نامناسب شخصی باعث ناراحتی‌مان شده است. در بعضی مواقع نیز نمی‌توان یک علت مشخص پیدا کرد، زیرا احساسات ما حاصل مجموعه‌ای از عوامل فردی و محیطی هستند. تأثیرپذیری از دیگران واقعی است؛ اما برای فهمیدن علت آن باید میان رفتار طرف مقابل، واکنش خودمان و برداشتی که از ماجرا داریم، تفاوت بگذاریم. این تمایز ما را به پرسش مهم‌تری می‌رساند: وقتی از انتقال انرژی میان انسان‌ها صحبت می‌کنیم، آیا این واژه را در معنای علمی آن به کار می‌بریم؟ وقتی پای علم به میان می‌آید، انرژی دقیقاً چیست؟ برای روشن‌شدن این موضوع، ابتدا باید ببینیم علم فیزیک انرژی را چگونه تعریف می‌کند. انرژی یک کمیت فیزیکی است که در پدیده‌هایی مانند حرکت، گرما، نور و واکنش‌های شیمیایی نقش دارد و می‌توان آن را با واحدی به‌نام ژول اندازه‌گیری کرد. به‌عنوان مثال، وقتی آب روی حرارت گرم می‌شود، انرژی از منبع گرما به آب منتقل می‌شود و دمای آن افزایش می‌یابد. در چنین فرایندی، هم نوع انرژی مشخص است و هم می‌توان تغییرات آن را اندازه گرفت. بدن انسان نیز برای ادامه حیات به انرژی نیاز دارد. ما انرژی شیمیایی موردنیاز خود را از مواد غذایی تأمین می‌کنیم و آن را برای فعالیت اندام‌ها، حرکت ماهیچه‌ها و حفظ دمای بدن به کار می‌بریم. قلب و مغز نیز فعالیت الکتریکی دارند که با دستگاه‌های پزشکی قابل ثبت است. حتی زمانی که در حال استراحت هستیم، بدن برای انجام فعالیت‌های حیاتی انرژی مصرف می‌کند. بنابراین، وجود انرژی در بدن انسان یک واقعیت علمی است، اما این موضوع به‌تنهایی ارتباطی با ادعاهایی مانند داشتن انرژی مثبت یا منفی به معنای اخلاقی و روانی ندارد. البته انسان‌ها واقعاً با محیط اطراف خود تبادل انرژی دارند. بدن ما گرما آزاد می‌کند، صحبت‌کردن امواج صوتی تولید می‌کند و فعالیت‌های مختلف بدن با فرایندهای فیزیکی همراه هستند. بااین‌حال، هیچ‌کدام از این موارد نشان نمی‌دهند که احساساتی مانند خشم، حسادت یا محبت، نوع مستقلی از انرژی هستند که از بدن خارج می‌شوند و بر دیگران اثر می‌گذارند. چنین ادعایی نیازمند شواهدی فراتر از وجود فعالیت‌های طبیعی بدن است. یکی از برداشت‌های نادرست رایج نیز از جمله «همه‌چیز در جهان انرژی است» سرچشمه می‌گیرد. این عبارت معمولاً برای اثبات وجود انرژی‌های مثبت و منفی در انسان به کار می‌رود، درحالی‌که حتی پذیرش ارتباط ماده و انرژی در فیزیک، چیزی درباره ویژگی‌های اخلاقی یا احساسات افراد ثابت نمی‌کند. در واقع، چیزی به نام انرژی منفی به معنای نیرویی که از افراد ناراحت، عصبانی یا حسود ساطع شود و بر دیگران تأثیر بگذارد، در علم شناسایی نشده است. البته در فیزیک، انرژی در بعضی شرایط می‌تواند نسبت به یک سطح مرجع مقدار منفی داشته باشد، اما این مفهوم ارتباطی با احساسات یا ویژگی‌های شخصیتی انسان ندارد. از انرژی تا فرکانس؛ چگونه واژه‌های علمی معنای دیگری پیدا کردند؟ عبارت‌هایی مانند «فرکانست را بالا ببر» یا «با آدم‌های هم‌فرکانس معاشرت کن» این روزها در شبکه‌های اجتماعی و گفت‌وگوهای روزمره زیاد شنیده می‌شوند. گاهی منظور از این جمله‌ها، داشتن روحیه بهتر یا ارتباط با افرادی است که از نظر فکری و رفتاری با ما سازگارتر هستند. اما در بعضی توضیحات، فرکانس به‌عنوان ویژگی فیزیکی انسان معرفی می‌شود که ظاهراً می‌تواند وضعیت روحی، شخصیت و حتی اتفاقات زندگی او را تحت‌تأثیر قرار دهد. اما فرکانس در علم اصلاً چه معنایی دارد؟ در فیزیک، فرکانس به تعداد تکرار یک نوسان در واحد زمان گفته می‌شود و با واحد هرتز اندازه‌گیری می‌شود. به‌عنوان مثال، امواج صوتی فرکانس دارند و فعالیت الکتریکی مغز نیز شامل نوسان‌هایی با فرکانس‌های مختلف است. این فعالیت‌ها را می‌توان با دستگاه نوار مغز یا EEG ثبت و بررسی کرد. متخصصان با تحلیل این سیگنال‌ها، الگوهای متفاوتی را در وضعیت‌هایی مانند خواب، بیداری و فعالیت‌های شناختی مشاهده می‌کنند. اما، فعالیت مغز را نمی‌توان به یک فرکانس ثابت محدود کرد. نواحی مختلف مغز به‌طور هم‌زمان الگوهای متفاوتی از فعالیت الکتریکی دارند و این الگوها با توجه به شرایط جسمی و روانی تغییر می‌کنند. حتی ارتباط میان برخی امواج مغزی و وضعیت‌های روانی نیز پیچیده‌تر از آن است که بتوان از روی یک فرکانس، شخصیت یا احساسات فرد را تشخیص داد. بنابراین، اینکه گفته شود افراد شاد یا مهربان فرکانس بالاتری دارند و افراد مضطرب یا عصبانی دارای فرکانس پایین‌تری هستند، مبنای علمی معتبری ندارد. موضوع مشابهی درباره ارتباط فعالیت قلب و مغز نیز مطرح می‌شود. ضربان قلب، تنفس و فعالیت دستگاه عصبی با یکدیگر ارتباط دارند و تغییر در الگوی تنفس می‌تواند بر برخی واکنش‌های فیزیولوژیک و احساس آرامش تأثیر بگذارد. اما این ارتباط به معنای وجود یک فرکانس کلی برای انسان نیست که بتوان با تغییر آن، دیگران یا اتفاقات بیرونی را تحت‌تأثیر قرار داد. مشکل از جایی شروع می‌شود که نوسان‌های واقعی و قابل‌اندازه‌گیری را به عشق، موفقیت یا ویژگی‌های اخلاقی ربط می‌دهیم بی‌آنکه رابطه علمی روشنی میان آن‌ها وجود داشته باشد. همین برداشت از فرکانس، زمینه شکل‌گیری ادعاهای دیگری را نیز مانند وجود هاله‌های رنگی اطراف بدن تا تأثیر ماه کامل بر انرژی و رفتار انسان، فراهم کرده است. از فرکانس‌های نامرئی تا هاله‌های رنگی و قدرت ماه کامل یکی دیگر از باورهایی که با مفهوم انرژی و فرکانس ارتباط پیدا کرده، وجود هاله‌های رنگی در اطراف بدن انسان است. طرفداران این باور معتقدند هر فرد هاله‌ای نامرئی دارد که رنگ آن با وضعیت روحی، احساسات و ویژگی‌های شخصیتی‌اش تغییر می‌کند. مثلاً، رنگ سبز را نشانه رشد و تعادل، آبی را نشانه آرامش و قرمز را نشانه قدرت یا هیجان می‌دانند. حتی روش‌هایی با عنوان عکاسی هاله رواج پیدا کرده‌اند که ادعا می‌شود می‌توان با استفاده از آن‌ها این رنگ‌ها را مشاهده و تفسیر کرد. در برخی از این روش‌ها، فرد دست‌های خود را روی حسگرهای دستگاه قرار می‌دهد و نرم‌افزار براساس اطلاعات دریافتی، رنگ‌هایی را به تصویر او اضافه می‌کند. نکته‌ای که معمولاً به آن توجه نمی‌شود این است که این رنگ‌ها لزوماً نور واقعی موجود در اطراف بدن نیستند، بلکه می‌توانند حاصل پردازش اطلاعات و تنظیمات دستگاه باشند. بنابراین، مشاهده یک تصویر رنگی به‌تنهایی نمی‌تواند وجود هاله‌ای مستقل از بدن را اثبات کند. روش دیگری که گاهی برای اثبات این باور به آن استناد می‌شود، تصویربرداری کرلیان است. در این روش، با استفاده از ولتاژ بالا، پدیده‌ای به‌نام تخلیه الکتریکی در اطراف بعضی اجسام ایجاد می‌شود که نتیجه آن به‌صورت الگوهای نورانی در تصویر دیده می‌شود. شکل و شدت این الگوها به عواملی مانند رطوبت، شرایط سطح جسم و تنظیمات دستگاه بستگی دارد. بنابراین، اگرچه تصویر ثبت‌شده حاصل یک پدیده واقعی فیزیکی است، ارتباط اثبات‌شده‌ای با شخصیت، احساسات یا وضعیت روانی فرد ندارد. وجود فعالیت‌های الکتریکی و مغناطیسی در بدن انسان نیز به معنای تأیید هاله‌های رنگی نیست. برای اینکه بتوان از چنین تصاویری برای شناخت شخصیت یا وضعیت روحی افراد استفاده کرد، باید مشخص شود رنگ‌های ثبت‌شده واقعاً با این ویژگی‌ها ارتباط دارند و نتایج در آزمایش‌های مستقل و تکرارپذیر یکسان هستند. تاکنون شواهد علمی معتبری که چنین ارتباطی را تأیید کنند، ارائه نشده است. برداشت مشابهی درباره تأثیر ماه کامل بر انرژی و رفتار انسان وجود دارد. بسیاری معتقدند در شب‌هایی که ماه کامل است، احساسات شدیدتر می‌شوند، میزان اضطراب افزایش پیدا می‌کند یا سطح انرژی افراد تغییر می‌کند. یکی از توضیحات رایج این است که چون بخش زیادی از بدن انسان را آب تشکیل می‌دهد و ماه بر جزرومد دریاها تأثیر می‌گذارد، پس باید بر احساسات و رفتار انسان نیز اثر مشابهی داشته باشد. اما این استدلال از نظر فیزیکی دقیق نیست. نیروی گرانش ماه واقعاً در شکل‌گیری جزرومد نقش دارد، ولی سازوکار جزرومد در پهنه‌های بزرگ آب را نمی‌توان مستقیماً به تغییرات رفتاری انسان تعمیم داد. از طرفی، ماه کامل به معنای نزدیک‌ترشدن ماه به زمین نیست، بلکه به موقعیت نسبی خورشید، زمین و ماه مربوط می‌شود که باعث می‌شود بخش روشن ماه را به‌طور کامل ببینیم. در مورد تأثیر ماه بر خواب، نتایج بررسی‌های علمی یکسان نیستند. بعضی از آن‌ها تغییرات محدودی در مدت یا کیفیت خواب در مراحل خاصی از چرخه ماه نشان داده‌اند، درحالی‌که در بررسی‌های دیگر ارتباط معناداری مشاهده نشده است. همچنین شواهد موجود از این ادعا که ماه کامل باعث افزایش اختلالات روانی، رفتارهای غیرعادی یا تغییرات شدید خلق‌وخو می‌شود، پشتیبانی نمی‌کنند. بنابراین، حتی اگر چرخه ماه در شرایط مشخصی بر خواب برخی افراد تأثیر بگذارد، نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که ماه کامل فرکانس یا انرژی انسان را افزایش می‌دهد. بااین‌حال، باور به هاله‌های رنگی و تأثیر ماه کامل همچنان طرفداران زیادی دارد. موضوعی که پرسش دیگری را مطرح می‌کند: چرا بعضی ادعاها، با وجود نداشتن شواهد علمی کافی، برای بسیاری از افراد تا این اندازه قابل قبول به‌نظر می‌رسند؟ چرا چیزی که اثبات نشده، تا این اندازه واقعی به‌نظر می‌رسد؟ ذهن ما عاشق پیدا کردن ارتباط میان اتفاقات است، حتی وقتی ارتباطی وجود ندارد. کافی است در شب ماه کامل اتفاق عجیبی بیفتد. ممکن است همان لحظه ماه را مقصر بدانیم، بی‌آنکه به اتفاقات مشابه در شب‌های دیگر توجه کنیم. این توانایی در بسیاری از موقعیت‌ها مفید است، اما گاهی باعث می‌شود میان رویدادهایی که صرفاً هم‌زمان اتفاق افتاده‌اند، رابطه علت و معلولی برقرار کنیم. این مسئله تا حدی با پدیده‌ای به‌نام سوگیری تأییدی توضیح داده می‌شود. براساس این مفهوم، انسان‌ها معمولاً به اطلاعاتی توجه بیشتری می‌کنند که باورهای قبلی آن‌ها را تأیید می‌کند و شواهد مخالف را کمتر به خاطر می‌سپارند. فرض کنید فردی معتقد است در شب‌های ماه کامل، مردم عصبی‌تر می‌شوند. اگر در یکی از این شب‌ها شاهد مشاجره‌ای باشد، احتمالاً آن اتفاق را به خاطر خواهد سپرد و آن را نشانه درست بودن باور خود می‌داند. اما ممکن است مشاجره‌های مشابه در شب‌های دیگر توجه او را به همان اندازه جلب نکنند. به این ترتیب، ذهن به‌تدریج مجموعه‌ای از خاطرات تأییدکننده ایجاد می‌کند، بدون اینکه تمام اتفاقات را به یک اندازه در نظر گرفته باشد. گاهی پیش از آن‌که اتفاقی بیفتد، انتظار ما از آن می‌تواند بر تجربه‌مان اثر بگذارد. در پزشکی، پدیده‌ای به نام «اثر نوسیبو» (Nocebo Effect) شناخته شده است؛ یعنی انتظار یک پیامد ناخوشایند ممکن است باعث ایجاد علائم واقعی یا شدیدتر شدن آن‌ها شود. به‌عنوان مثال، نگرانی از بروز یک عارضه می‌تواند بر شدت علائمی که فرد احساس می‌کند تأثیر بگذارد. انتظارات قبلی در روابط روزمره نیز نقش دارند. فرض کنید پیش از آشنایی با کسی، چند نفر به شما گفته باشند که آدم بداخلاقی است. احتمال دارد در اولین ملاقات، بیشتر به لحن و رفتار او حساس شوید و حتی بعضی برخوردهای معمولی او را منفی برداشت کنید. در این شرایط، بخشی از احساسی که تجربه می‌کنید ممکن است از تصور قبلی خودتان آمده باشد، نه صرفاً رفتار آن شخص. موضوع دیگری که به پذیرش این باورها کمک می‌کند، استفاده از توصیف‌های کلی است. برای نمونه، اگر به فردی گفته شود «تو معمولاً قوی و مستقل هستی، اما گاهی احساس می‌کنی دیگران تو را درک نمی‌کنند»، احتمال زیادی وجود دارد که این جمله را درباره خودش درست بداند. در روان‌شناسی به گرایش افراد برای شخصی دانستن چنین توصیف‌های عمومی، «اثر بارنوم» (Barnum Effect) گفته می‌شود. این مسئله در تفسیر هاله‌های رنگی و بعضی روش‌های شخصیت‌شناسی نیز دیده می‌شود. وقتی توضیحات به‌اندازه کافی کلی باشند، افراد مختلف می‌توانند بخشی از تجربه‌های خود را با آن‌ها تطبیق دهند و تصور کنند نتیجه به‌طور اختصاصی درباره شخصیت آن‌هاست. درحالی‌که برای ارزیابی اعتبار چنین روش‌هایی باید بررسی کرد آیا می‌توانند ویژگی‌های افراد را دقیق‌تر از حد تصادف یا توصیف‌های عمومی تشخیص دهند. این خطاهای شناختی مختص گروه خاصی نیستند و همه انسان‌ها ممکن است در شرایط مختلف تحت‌تأثیر آن‌ها قرار بگیرند. آگاهی از این سازوکارها کمک می‌کند هنگام روبه‌روشدن با ادعاهای مربوط به انرژی، فرکانس یا تأثیر ماه، تنها به تجربه شخصی یا شباهت ظاهری اصطلاحات با مفاهیم علمی اکتفا نکنیم. مرز میان احساس، باور و واقعیت علمی کجاست؟ احساسات ما واقعی هستند، اما هر توضیحی که برایشان می‌سازیم، لزوماً واقعی نیست. خستگی بعد از دیدن یک نفر، بی‌حوصلگی یا بی‌خوابی در شب ماه کامل، دلیل قطعی بر وجود انرژی منفی، فرکانس‌های مرموز یا نیروهای ناشناخته نیست. گاهی پاسخ در رفتار آدم‌ها، فشار روانی، شرایط جسمی یا اتفاقات ساده روزمره نهفته است. علم قرار نیست احساسات انسان را انکار کند؛ قرار است کمک کند علت آن‌ها را درست‌تر بفهمیم. اینکه چیزی را احساس می‌کنیم، دلیل نمی‌شود برداشتمان از علت آن نیز درست باشد. مرز میان آگاهی و خرافه دقیقاً همین‌جاست: تجربه را باور کنیم، اما توضیح آن را بدون دلیل نپذیریم.

خواندن متن کامل در دیجیاتوبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری