پرش به محتوای اصلی

استاد دانشگاه سوربن به یورونیوز: «زن، زندگی، آزادی» شکست نخورده و تجلی‌گاه دوره پساجمهوری اسلامی است

یورونیوز فارسی۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه، ساعت ۱۹:۴۳حدود 8 دقیقه مطالعه

مهرداد وهابی، استاد دانشگاه سوربن شمالی، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را فراتر از مرزهای ایران و کردستان و جنبشی فراملی برای «رهایی از اسلام سیاسی» می‌داند. او معتقد است این جنبش با تغییر هنجارها و عادت‌های فکری جامعه، بیانگر دوره پساجمهوری اسلامی است و تاکید دارد که جنبش به هیچ روی شکست نخورده است.

مهرداد وهابی، استاد دانشگاه سوربن شمالی در پاریس، در گفت‌وگو با یورونیوز جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی فراتر از مرزهای ایران و چارچوب‌های طبقاتی می‌داند و بر این باور است که این جنبش با تغییر هنجارها و عادت‌های فکری جامعه، زمینه‌ساز گذار به دوره پساجمهوری اسلامی شده است.او با نقد دو خوانش رایج، یکی از سوی چپ سنتی که جنبش را فاقد خصلت طبقاتی می‌داند و دیگری از سوی بخشی از جریان راست که جمهوری اسلامی را فاقد پایگاه اجتماعی می‌بیند، تاکید می‌کند که مساله تبعیض‌های جنسیتی، مذهبی و قومی با ساختار طبقاتی درهم‌تنیده است و تغییر اجتماعی، نه صرفا تغییر حکومت، برای تحقق مطالبات این جنبش تعیین‌کننده است.ریشه‌شناسی و فراملی بودن شعار «ژن، ژیان، ئازادی»وهابی به خاستگاه شعار «زن، زندگی، آزادی» اشاره می‌کند که این شعار نخستین بار از سوی عبدالله اوجالان (رهبر و بنیان‌گذار حزب کارگران کردستان) تدوین و در جلد چهارم «مانیفست تمدن دموکراتیک» مطرح شد.او می‌گوید: «اگر دقت کنیم، این شعار را نخستین بار اوجالان تدوین کرد و در جلد چهارم کارش "مانیفست تمدن دموکراتیک" منتشر شد. این شعار اصلا جنبه ملی ندارد، ربطی به کردستان یا ایران ندارد، بلکه شعاری‌ فراملی است؛ به همان اندازه که در مورد کردستان و ایران صادق است، به همان اندازه در مورد همه کشورهای منطقه، خلیج فارس، عربستان سعودی، ترکیه و همه جای دیگر دنیا نیز صادق است. من عمدا کلمه دنیا را می‌گویم تا بر خصلت جهان‌شمول آن تاکید کرده باشم.»شعاری ناظر بر «رهایی از اسلام سیاسی» و برای تمام زنان منطقهوهابی در ادامه، این شعار را ناظر بر رهایی از اسلام سیاسی می‌داند و تاکید می‌کند که نمی‌توان آن را صرفا از منظر ناسیونالیستی بررسی کرد.او برای توضیح ابعاد نمادین این شعار، به تابلوی مشهور اوژن دولاکروا (مهم‌ترین نقاش رمانتیسیسم فرانسه) به تاریخ ۲۹ ژوئیه ۱۸۳۰ پس از انقلاب علیه حکومت شارل دهم اشاره می‌کند که «آزادی، رهبر مردم» نام داشت و تصویر زن با پستان نیمه‌برهنه در این تابلو را نماد باروری، زندگی، طبیعت و آزادی می‌داند. به باور او، این مفهوم در تصاویر مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» با نماد «گیس‌بریده» نیز بازتاب پیدا کرده است.زن گیس‌برده نمادی از زن سرکش و جسور و در عین‌حال سوگوار استوهابی «گیس‌بریده» را یکی از نمادهای اعتراض زنان در ایران می‌داند و می‌گوید این تصویر در فرهنگ ایرانی می‌تواند نماد زنی بی‌پروا، سرکش و جسور باشد.او می‌گوید: «گیس‌بریده در فرهنگ ایرانی یعنی زن بی‌پروا، سرکش، جسور، هنجارشکن. در عین حال، زن گیس‌بریده، زن اهل سوگواری است؛ موقعیتی که ما از وضعیت معمول خارج شده‌ایم، بیان اعتراض است، بیان سرکشی است.»نقد خوانش طبقاتی؛ پیوند تبعیض و ساختار طبقاتیوهابی می‌گوید یکی از خوانش‌های مورد نقد او بیشتر از سوی بخشی از گرایش‌های چپ در ایران مطرح شده است؛ دیدگاهی که معتقد است جنبش «زن، زندگی، آزادی» خصلت طبقاتی نداشته و به همین دلیل نتوانسته به نتایج بزرگ دست پیدا کند.او این برداشت را ناشی از نادیده گرفتن پیوند میان مساله طبقاتی و نظام امتیازات در جمهوری اسلامی می‌داند و می‌گوید: «در دوره جمهوری اسلامی، ما نه فقط با مساله طبقاتی، بلکه آمیزش عمیق مسائل طبقاتی با یک رشته امتیازات روبه‌رو هستیم.»به گفته او، این نظام امتیازات بر پایه تبعیض‌های جنسیتی، مذهبی و قومی شکل گرفته و با ساختار طبقاتی درهم‌تنیده است.او توضیح می‌دهد: «نظام امتیاز، نظامی که جمهوری اسلامی برقرار کرده، این امتیازات بر مبنای تبعیض‌ها است و این نظام تبعیض‌ها، از جمله تبعیض علیه زن در رأسش قرار دارد؛ تبعیض علیه مذاهب دیگر غیر از شیعه اثنی‌عشری است؛ تبعیض علیه اقوام و ملیت‌های گوناگون است. بنابراین نظام تبعیض به شدت در نظام طبقاتی آمیخته شده و حتی نظام طبقاتی را تحت‌الشعاع خودش قرار داده است.»وهابی با اشاره به وضعیت اشتغال زنان، آن را نمونه‌ای از تاثیر این نظام تبعیض و امتیازات می‌داند و بر این باور است که مبارزه طبقاتی در ایران بدون توجه به تبعیض‌های جنسیتی، مذهبی و قومی نمی‌تواند به یک مبارزه عمومی علیه منافع سرمایه تبدیل شود.او در جمع‌بندی این بخش می‌گوید: «آن کسانی که روی مساله طبقاتی انگشت می‌گذارند، کاملا از این نکته به دور ماندند که ما در ایران باید علیه تبعیضات متعددی که مساله طبقاتی را تحت‌الشعاع خودش قرار داده، متمرکز بشویم و جنبش "زن، زندگی، آزادی" این کار را انجام داده است.»«زن، زندگی، آزادی» و تقویت همبستگی طبقاتیوهابی معتقد است جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه تنها مانعی برای مبارزه طبقاتی نیست بلکه می‌تواند به تقویت آن کمک کند.او می‌گوید: «هیچ چیز بیش از جنبش "زن، زندگی، آزادی"، به مبارزه طبقاتی کمک نکرد. یعنی هر اندازه کارگران مرد اهمیت موقعیت حقوق زن را بفهمند و از رقابت با آنها دست بردارند و از امتیازطلبی کوتاه بیایند، به همان اندازه همبستگی طبقاتی عموم کارگران علیه سرمایه و حاکمیت افزایش پیدا می‌کند.»نقد خوانش دوم؛ تغییر حکومت بدون تغییر اجتماعیدومین خوانشی که وهابی مورد نقد قرار می‌دهد، به گفته او بیشتر در میان گرایش‌های راست دیده می‌شود. از نظر او، این دیدگاه با توجه به اینکه جنبش «زن، زندگی، آزادی» به واژگونی جمهوری اسلامی منجر نشده، به دنبال تبدیل آن به جنبشی برای براندازی است و گاه شعار «مرد، میهن، آبادی» را به عنوان مکمل این جنبش مطرح می‌کند.پاسخ وهابی به این دیدگاه، توجه به پایه اجتماعی جمهوری اسلامی و ضرورت تغییر اجتماعی است. او می‌گوید: «اساسا مشکل ما در ایران این است که جمهوری اسلامی را نظامی می‌بینیم که گویی پایه اجتماعی ندارد؛ در حالی که جمهوری اسلامی بیان رسمی جامعه مدنی است. اگر در اوایل انقلاب به این راحتی حجاب اجباری را بر زنان تحمیل کردند و جنبش زنان را که از همان ابتدای انقلاب آغاز شده بود، سرکوب کردند، به این دلیل بود که مردان نسبت به آن حساسیت نداشتند. با این شعار که "مرد، غیرتت کجاست؟"، مردان را در مقابل زنان قرار دادند؛ پدر، برادر و شوهر را در مقابل زن قرار دادند و توانستند زنان محجبه را در مقابل زنان سکولار قرار دهند.»به باور او، تغییر این وضعیت نیازمند تحولی اجتماعی است؛ تحولی که زنان با گرایش‌های مختلف را دربر بگیرد و بر حق زن بر پوشش و بدن خود تاکید داشته باشد. او این روند را «عرفی کردن» این عرصه می‌داند.تغییر هنجارها؛ شرط تحول اجتماعیوهابی تاکید می‌کند که تغییر حکومت به تنهایی کافی نیست و بدون تغییر در جامعه، تحول پایدار شکل نمی‌گیرد.او می‌گوید: «مساله اصلی در جنبش "زن، زندگی، آزادی" این است که جامعه‌محور است نه دولت‌محور؛ و به تغییر اجتماعی نیاز دارد. من از تغییر نهادهای اجتماعی، آن چیزی را می‌فهمم که تورستن وبلن در تعریف «نهادها» به مثابه «عادات فکری و هنجارهای رفتاری» گفت؛ بدین‌سان تغییر نهادهای اجتماعی چیزی نیست به جز "تغییر هنجارها و عادت‌های فکری".»او در توضیح این مفهوم می‌گوید: «وقتی از یک نهاد صحبت می‌کنیم، یک نهاد عبارت است از مجموعه‌ای از عادت‌های فکری و مجموعه‌ای از هنجارهایی که به عادت تبدیل شده‌اند. زمانی که این هنجارها و عادت‌ها در روند تحول اجتماعی تغییر کنند، دیگر بازگشت‌پذیر نیستند. آنجاست که دیگر جمهوری اسلامی بیان رسمی جامعه مدنی نیست، چون جامعه مدنی تحول پیدا کرده است.»«زن، زندگی، آزادی»؛ از نگاه وهابی، بیان دوره پساجمهوری اسلامیوهابی در نهایت، این تغییرات اجتماعی و هنجاری را نشانه تحول عمیق‌تری می‌داند که به گفته او به دوره پساجمهوری اسلامی منتهی می‌شود.او می‌گوید: «به این معنا، جنبش "زن، زندگی، آزادی" نه تنها شکست نخورده، بلکه بیان دوره پساجمهوری اسلامی است؛ زیرا نشان‌دهنده آن تغییر عمیقی است که تنها روپوش فرسوده دولت از آن ممانعت می‌کند، در حالی که این هنجارها دیگر به گذشته بازنمی‌گردند؛ هنجارهایی مانند گیسوان برهنه، حق زن بر بدن خود، ازدواج‌های سفید و دیگر حقوقی که زنان مطالبه می‌کنند و آنها را به بخشی از هنجارهای جامعه و عادت‌های فکری آن تبدیل کرده‌اند.»از این منظر، استدلال اصلی وهابی این است که حتی بدون تغییر فوری ساختار سیاسی، تغییرات ایجادشده در هنجارها و عادت‌های فکری جامعه می‌تواند نشانه یک تحول عمیق‌تر اجتماعی باشد.زن، زندگی، آزادی»؛ شعاری فراتر از مرزهای ملیوهابی در بخش دیگری از سخنان خود بار دیگر بر فراملی بودن این شعار تاکید می‌کند و اینکه «این شعار اساسا جنبه ملی ندارد و به کردستان یا ایران محدود نمی‌شود، بلکه شعاری فراملی است. همان‌گونه که در مورد کردستان و ایران مصداق دارد، در مورد همه کشورهای منطقه، از جمله کشورهای حوزه خلیج فارس، عربستان سعودی و ترکیه، و حتی در سطح "جهان" نیز قابل طرح است».او در پایان تاکید می‌کند: «بنابراین این جنبش ابعادی فراتر از مفاهیم اسلامی دارد. با توجه به جنگ‌هایی که در منطقه خلیج فارس داشته‌ایم، باید گفت نگاه ملی‌گرایانه به همان اندازه سترون است که کسموپولیتیسم مذهبی [نگاهی فراملی مبتنی بر پیوندهای دینی] یا نگاه امت‌محور ماقبل‌سرمایه‌داری که جریان‌های شیعه یا سنی ارائه می‌کنند. تقابل میان ناسیونالیسم ایرانی یا ناسیونالیسم کردی با آنچه به عنوان "هلال شیعی" مطرح می‌شود نیز تقابلی سترون است... آنچه در راستای منافع زنان سراسر منطقه قرار دارد، آزادی زنان و رهایی کل منطقه از اسلام سیاسی است. بنابراین، شعار "ژن، ژیان، آزادی" یا "زن، زندگی، آزادی"، شعاری فراملی است؛ شعاری که بر رهایی از اسلام سیاسی و استقرار آزادی برای زنان سراسر منطقه تاکید دارد.»

خواندن متن کامل در یورونیوز فارسیبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار جهان