اندیشکده هوور بررسی کرد؛پایان ماه عسل استراتژیک غرب؛ واکاوی پیامدهای ژئوپلیتیک و اقتصادی جنگ با ایران بر روابط اروپا و امریکا
اندیشکده هوور (Hoover Institution) در گزارشی جامع مطرح کرده است که حمله نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، شکافی عمیق و کمسابقه میان واشنگتن و متحدان اروپاییاش ایجاد کرده، بهطوری که احتیاط بیسابقه و امتناع پایتختهای اروپایی از حمایت لجستیک و اعطای مجوزهای پروازی، کاخ سفید را به بازنگری جدی در قابلیت اعتماد به ناتو و ارزش استراتژیک این ائتلاف در بحرانهای آینده واداشته است. نوشته اندیشکده هوور بررسی کرد؛…
میدل ایست نیوز: واکاوی بحران بی اعتمادی در ائتلاف دو سوی اقیانوس اطلس یعنی اروپا و امریکا بر بستر جنگ با ایران، تضاد میان دیدگاه واشنگتن و رویکرد سنتی اروپا را به خوبی برجسته ساخته است چرا که امریکا حمله به ایران را اقدامی حیاتی برای امنیت غرب و مهار تهدیدات بلندمدت میداند و رویکرد اروپاییها همچنان مبتنی بر اولویت بخشی به ثبات، دیپلماسی و پرهیز از ریسکهای نظامی است.
اگرچه برخی کشورها در رهگذر جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، به صورت پنهان و لجستیکی همکاریهایی با امریکا داشتند، اما موضع کلی و مخالف اروپا، کاخ سفید را به این نتیجه رساند که شرکای اروپایی در بحرانهای حیاتی «غیرقابل اعتماد» هستند و همین موضوع جایگاه و اعتبار ناتو را در افکار عمومی ایالات متحده بهشدت زیر سؤال برده و زنگ خطر آینده و فروپاشی احتمالی ائتلافهای امنیتی غرب را به صدا درآورده است.
به گزارش اندیشکده هوور (Hoover Institution) به نقل از میرو، بسیاری از تحلیلگران اروپایی بر این باورند که ایالات متحده قدرتی رو به زوال است و اشتباهات ترامپ نشاندهنده «پایان عصر خاورمیانه امریکایی» است و حتی کسانی که با اهداف اولیه او همسو بودند، اکنون روزبهروز نگرانتر میشوند چرا که این روند را تعهدی بیسرانجام و بدون افق حلوفصل میبینند.
حمله به ایران، یک ترجیح دیرینه و دیرپای اروپایی را به موضوعی تبدیل کرد که واشنکتن اکنون آن را به چشم یک مدرک و سند علیه اروپا میبیند به طوریکه این نگرش و قرائت حتی پس از پایان خود جنگ نیز باقی خواهد ماند.
این در حالی است که احتیاط اروپاییها در قبال اقدام نظامی امریکا، همواره به عنوان تمایل آنها به مذاکره، ثبات و هزینههای کمتر قابل تعبیر بود اما حمله به ایران، این تمایل و ترجیح را در عمل نشان داد تا جایی که اسپانیا اجازه دسترسی به پایگاههای «مورون» و «روتا» را نداد، فرانسه حق عبور هواپیماها از آسمان خود را سلب کرد، ایتالیا به دلایل تشریفاتی و ساختاری از صدور مجوز عملیات از پایگاه «سیگونلا» خودداری ورزید و انگلیس نیز پیش از تغییر مسیر، ابتدا حق دسترسی به پایگاهها را معلق کرد.
اینها سیگنالهایی حاشیهای از سوی شرکای دوردست نبودند، بلکه تصمیماتی بودند که توسط نزدیکترین متحدان امریکا در جریان عملیاتی گرفته شدند که واشنگتن آن را برای امنیت غرب حیاتی میدانست در حالیکه این موضوع در کاخ سفید به عنوان نشانهای ثبت شد مبنی بر اینکه اروپا هنگام نیاز واقعی، کمکی نخواهد کرد.
تضاد و پارادوکس ماجرا اینجاست که رهبران اروپایی بهطور کلی با هدف عملیات موافق بودند و بیشتر آنها به شکل علنی تأکید کردند که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد و بسیاری نیز در خفا از طریق اعطای حق دسترسی به پایگاهها و مجوزهای پروازی به پشتیبانی لجستیک کمک کردند. اما آنچه نتوانستند انجام دهند، تأیید شیوه و روش این اقدام بود چرا که سیاست داخلی، هزینههای انرژی و تمایل ساختاری آنها به مذاکره، حمایت علنی را غیرممکن میساخت و از همین رو، حمله به ایران وضعیتی را پدید آورد که از نظر ماهوی و محتوایی شکلی حمایت گرانه داشت و از نظر کلامی و مواضع رسمی مبتنی بر اعلام مخالفت بود در حالیکه تحلیل و هضم این وضعیت، برای سیاستگذاران امریکایی از هر چیز دیگری دشوارتر است.
نتیجه ساختاری این وضعیت، عمیقتر شدن شکاف میان سخنان اروپا درباره «منافع مشترک» و میزان آمادگی آنها برای اقدام در زمانی است که تحقق آن منافع نیازمند اعمال زور باشد. رهبران اروپایی به هزینههای اقتصادی جنگ اشاره میکنند که در قالب هزینههای اضافی انرژی از ۱۰۰ میلیارد یورو فراتر رفته است و بر تمایل خود برای راهحلهای دیپلماتیک تأکید دارند.
در مقابل، واشنگتن به این پاسخهای منفی اشاره کرده است و به این نتیجه میرسد که قابلیت اطمینان به متحدان، مشروط و ناپایدار است و در نتیجه می توان گفت:هر دو ادعا درست است، اما هیچیک از دو طرف راهی برای حل این تعارض پیدا نکردهاند.
مشکل اصلی ناتو این نیست که اروپا با این عملیات مخالفت کرد، بلکه مشکل اینجاست که این مخالفت به گونهای ابراز شد که برنامهریزان امریکایی را به تردید انداخت که آیا در بحرانهای آینده میتوان روی حقوق استفاده از پایگاهها، مجوزهای پروازی و همکاریهای لجستیکی حساب کرد یا خیر.
به عبارت دیگر، احتیاط اروپایی هزینهای دارد که از این جنگ فراتر میرود و این ائتلاف مدتها پس از پایان عملیات نیز تاوان آن را خواهد داد و اکنون پرسش اصلی این است که آیا پایتختهای اروپایی میتوانند الگویی از احتیاط را طراحی کنند که بدون ارسال سیگنال شانه خالی کردن از مسئولیت، استقلال آنها را حفظ کند؟ چرا که نسخه فعلی، هیچیک از این دو هدف را محقق نمیکند.
حمله به ایران، مخالفت و رویگردانی متحدان را آشکار ساخت
گویا اختلافات موجود میان غالب کشورهای اروپایی و واشنگتن کافی نبود که با آغاز عملیات نظامی دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا علیه حکومت ایران در ۲۸ فوریه، این تیرگی روابط به اوج خود رسید. فهرست موارد اختلافانگیز از پیش بسیار طولانی بودو حتی اگر ارزیابی شدت آنها بر اساس جهتگیریهای سیاسی (مواضع در قبال ترامپ)، حوزه موضوعی یعنی تجارت، دفاع، فرهنگ و جغرافیا متفاوت بوده باشد.
با این حال، عملیات «خشم حماسی» عامل فشار سنگین دیگری به این فهرست افزود امری که به بدبینی بیشتر اروپاییها نسبت به دولت امریکا و بالعکس دامن زد و روندهایی را پایهگذاری کرد که روابط دو سوی آتلانتیک را در آینده نزدیک شکل خواهد داد.
اگرچه واکنشهای منفی اروپا به این عملیات کاملاً آشکار و شناختهشده است، اما شاید اروپاییها پیامدهای ناگوار رفتارهای خود را بهدرستی درک نکرده باشند.
این مسئله از آن جهت مهم است که کاخ سفید، همبستگی بسیار کمی را از سوی اروپا درباره یک بحران بزرگ بینالمللی مشاهده کرده است و حتی اگر افراد صاحبنظر درباره تدبیر و عقلانیت اصل این عملیات اختلافنظر داشته باشند، نوع واکنش اروپاییها تردیدها را درباره قابل اعتماد بودن آنها پررنگتر کرده است و این موضوع می تواند بر پاسخها و واکنشهای آتی امریکا در مناقشات بینالمللیِ بعدی جایی که ممکن است منافع، اولویتها و توانمندیهای دو سوی آتلانتیک از هم فاصله بگیرد،تأثیر منفی بگذارد.
همانطور که سیاستمداران امریکایی باید در به کار بردن ادبیات خود درباره اروپا نهایت دقت را داشته باشند، رهبران اروپایی نیز باید در قبال ایالات متحده همین رفتار را در پیش بگیرند تا از واکنشهای کارآمد دو سوی آتلانتیک در مواجهه با چالشهای آتیِ پیشروی جهان غرب اطمینان حاصل شود.
تردید یا امتناع کشورهای اروپایی از حمایت از واشنگتن در جریان درگیریهای اخیر خاورمیانه، حمایت امریکا از پیمان ناتو را تضعیف میکند و این سیگنال را به دشمنان و رقبای غرب میفرستد که میتوانند بدون ترس از مجازات، غرب را به چالش بکشند، چرا که موضع پیشفرض و همیشگی اروپا معمولاً این است که ما مخالفیم و کمکی نخواهیم کرد.
واکنش منفی و سرد اروپا به عملیات علیه ایران
دولتهای اروپایی از رویکرد رئیس جمهور ترامپ در قبال ایران سرخورده، خشمگین و حتی عصبانی بودند و با وجود اینکه هیچ علاقه و دلبستگی میان آنها و حکومت ایران وجود نداشت، اما واکنشهایشان تقریباً یکدست نقادانه و غیرسازنده بود و همین امر نشان از ترجیح دیرینه آنها برای اولویت دادن به «ثبات» بر هر چیز دیگری دارد.
این رویکرد باعث شده بود که آنها طی چند دهه گذشته، پیاپی دهنکجیها، مذاکرات بیپایان، توافقات ضعیف و نقض تعهدات و حتی تروریسم و بیثباتی در خاورمیانه و ماورای آن را برای تضمین جریان انرژی و جلوگیری از شعلهور شدن جنگ تحمل کنند. از این حیث، رفتار آنها تفاوتی با دولتهای پیشین امریکا (قبل از ترامپ) نداشت؛ دولتهایی که تصوری واهی داشتند مبنی بر اینکه میتوانند به توافقاتی دست یابند که تهران به آنها پایبند بماند و با مدارا با رفتارهای ایران که از سال ۱۹۷۹ هنجارهای بینالمللی را رد کرده است، اتخاذ تصمیمات قاطع را به تأخیر میانداختند.
از این رو، چندان غافلگیرکننده نبود که هیچیک از اعضای ناتو یا اتحادیه اروپا به طور علنی از عملیات «خشم حماسی» استقبال نکردند، حتی با وجود اینکه بیشتر رهبران اروپایی کاملاً از قاطعیت، رفتارهای مخرب و خطرات این حکومت برای منطقه و جهان آگاه بودند و یک حکومت متفاوت را ترجیح میدادند.
در همین حال، بیشتر رهبران اتحادیه اروپا اقدام نظامی امریکا را نقض قوانین بینالمللی قلمداد کردند و حتی برخی تا آنجا پیش رفتند که آن را «تجاوز نظامی» خواندند، در حالی که گروهی دیگر از عدم مشورت قبلی امریکا ابراز خشم کردند.
واکنشهای اولیه از محکومیت و سلب پشتیبانیهای لجستیکی گرفته تا پاسخهای سرد و همراه با دو دلی و تردید متغیر بود.
در این میان، بدترین موضعگیری مربوط به اسپانیا بود، جایی که «سانچز» نخستوزیر این کشور ضمن محکوم کردن اقدام امریکا، اجازه استفاده از پایگاههای امریکایی «مورون» و «روتا» را برای این عملیات لغو کرد. فرانسه اجازه عبور هواپیماها از آسمان خود را نداد و ایتالیا نیز به دلایل تشریفاتی، قانونی و مفاد معاهدات، از صدور مجوز عملیات از پایگاه «سیگونلا» خودداری کرد.
موضع اولیه «جورجیا ملونی» نخستوزیر ایتالیا مبنی بر نه محکومیت و نه تأیید، نیز اندکی بعد به انتقادهای صریحتر تبدیل شدو در انگلیس هم، نخستوزیر «استارمر» در ابتدا با این استدلال که به «تغییر رژیم از آسمان» اعتقادی ندارد و بر اساس منافع ملی کشورش عمل میکند، استفاده از پایگاههای این کشور را رد کرد؛ هرچند پس از انتقادات تند ترامپ و دیگران، مجبور شد از تصمیم خود عقبنشینی کند.
تغییر موضع صدر اعظم آلمان از حمایت تا مخالفت
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در ابتدای عملیات ترامپ علیه ایران از این حملات به عنوان پاسخی به ناکامی دیپلماسی هستهای حمایت کرد، اما به سرعت لحن خود را تغییر داد. او با ابراز نگرانی از وقوع یک «جنگ بیپایان» و فروپاشی حکمرانی در ایران، این مناقشه را یک «فاجعه اقتصادی» نامید و تأکید کرد: برلین هرگز مشارکت نظامی در این درگیری را نخواهد پذیرفت.
مواضع تغییریافته آلمان و تداوم جنگ، موجی از تحلیلهای منفی را میان تحلیلگران اروپایی برانگیخت به شکلی که از دیدگاه آنان، اقدامات دولت ترامپ موجب سلب و فرسایش شدید اعتماد به ایالات متحده به عنوان یک شریک امنیتی شده و فاصله میان واشنگتن و اروپا را بیش از پیش افزایش داده است و این امر میتواند خطر از همگسیختگی ناتو و تعمیق شکاف میان دو سوی آتلانتیک را به همراه داشته باشد.
در نهایت، با طولانیتر شدن درگیری، ناظران و تحلیلگران اروپایی تنها یک یا دو ماه پس از آغاز عملیات، شروع به توصیف این «جنگ» به عنوان یک «شکست» یا «خسارت» کردند و تمایل داشتند تحولات را به بدبینانهترین شکل ممکن تفسیر کنند به گونه ای که ارزیابیهای انتقادی محرمانه و خصوصی اروپاییها از تصمیم ترامپ برای آغاز عملیات و نحوه مدیریت این درگیری نیز با طولانیتر شدن جنگ، روزبهروز افزایش یافته است.
همکاری چراغخاموش و بیصدای برخی متحدان در عملیات
بیشتر رهبران اروپایی با وجود مخالفت با اصل این مناقشه، نارضایتی از پیامدهای اقتصادی آن و نگرانی از گسترش دامنه جنگ به خارج از مرزهای ایران، در مواضع علنی خود بر هدف مشترک جلوگیری از دستیابی ایران به توانمندیهای پیشرفته هستهای و موشکی تأکید میورزند و حکومت ایران را تهدیدی برای صلح و ثبات منطقه و جهان میدانند.
در همین راستا، بسیاری از این کشورها به شکل چراغخاموش و با اعطای حق استفاده از پایگاهها و مجوزهای پروازی، پشتیبانی لجستیکی از عملیات امریکا به عمل آوردهاند و در این میان دبیرکل ناتو قاطعانهترین حمایت علنی را ابراز داشته است.
رهبران ارشد اتحادیه اروپا، از جمله «اورسولا فون در لاین» رئیس کمیسیون اروپا و «کایا کالاس» مسئول سیاست خارجی، مواضعی نسبتاً متوازن اتخاذ کردهاند به شکلی که آنها حملات اولیه امریکا را محکوم نکرده و با تاکید بر اینکه نباید برای حکومت ایران اشک ریخت، تلاش کردند میان انتقاد از خسارتهای اقتصادی جنگ و همگرایی بر سر اهداف امنیتی توازن ایجاد کنند.
در مقابل، گروههای دیگری شکایت داشتند که اروپا دارد تاوان جنگ ترامپ را میپردازد و در همین رابطه، در ماه مارس، فون در لاین به دلیل اینکه گفته بود بحث درباره اینکه آیا این جنگ یک جنگ مشروع و ضروری است یا یک جنگ اختیاری و غیرقانونی، انحراف از اصل موضوع است و اروپا باید به جای نظارت و سرزنش متحدانش، واقعیتهای ژئوپلیتیک را بپذیرد، با انتقادهای شدیدی مواجه شد.
با این حال، او و دیگر رهبران اتحادیه اروپا از هرگونه تلاش ترامپ برای کاهش تنش و مذاکره برای دستیابی به آتشبس استقبال کردند و همواره بر ضرورت پایان دادن به این مناقشه تأکید ورزیدهاند.
واکاوی مناقشه ایران در پرتو رویکردهای متفاوت به خاورمیانه
واکنشهای رهبران اروپایی بهوضوح نشان داد که دیدگاه آنها درباره سیاستورزی در قبال حکومت ایران و خاورمیانه تا چه حد با واشنگتن تفاوت دارد. اگرچه بیشتر آنها تصمیم گرفتند از تقابل مستقیم با ترامپ پرهیز کنند، اما جریان مخالف ، اگر چه امریکا را به چالش اساسی نکشید اما، از همان نخستین روزهای عملیات مشهود بود.
اقدامات اروپاییها نشاندهنده تمایل عمیق آنها به حفظ وضع موجود است؛ وضعیتی که برای چند دهه تأمین انرژی اقتصادهای اروپایی، تجارت آنها و تا حدودی پرهیز از جنگهای بزرگ را حتی در شرایطی که حکومت ایران به گسترش خشونت، بیثباتی و ایدئولوژی مخرب خود در منطقه و جهان ادامه میداد، تضمین می کرد.
این رفتارها همچنین تفکر خوشبینانه اروپاییها را مبنی بر اینکه دیپلماسی میتواند مهارکننده ملاها باشد، تقویت می کند ضمن آنکه، توانمندیهای دفاعی اروپا کفایت میکند و در صورت بروز مشکل جدی، اسرائیلیها یا امریکاییها بار آن را به دوش خواهند کشید.
این چارچوب فکری که آمیختهای از انکار واقعیت و تمایل گسترده به مذاکره و سازش نرم با جمهوری اسلامی بود، برای چند دهه زیربنای سیاست خارجی اروپا را تشکیل داد.
همین رویکرد منجر به حمایت قاطع آنها از برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام و دیگر تلاشهای دیپلماتیک شد در حالی که این وضعیت، با نقض تعهدات، پیامهای تحریکآمیز و پنهانکاریهای مداوم از سوی ایران همراه بود.
این رویکرد که توسط تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) هدایت میشد و مورد تأیید کمیسیون اروپا و بیشتر اعضا بود، نمایی ظاهری از ثبات در منطقه خلیج فارس ایجاد کرد، اما هرگز به ریشههای اصلی مناقشه و رفتارهای مخرب حکومت ایران که همواره تمرکز اصلی امریکا (بهویژه جمهوریخواهان) بوده، نپرداخت. در واقع، این رویکرد اتخاذ یک سیاست قاطع در قبال حکومت آخوندی تهران را سالها به تأخیر انداخت و صرفاً توپ را جلو برد.(باعث خریدن زمان شد)
این تمایلات اروپایی به شدت با نگاه رئیس جمهور ترامپ در تعارض بود. ترامپ اگرچه از مدتها پیش منتقد «جنگهای بیپایان» در خاورمیانه بود، اما حداقل از اواسط دهه هشتاد میلادی موضعی سرسختانه علیه حکومت ایران داشته و از اقدامات قاطع برای بازداشتن آن از دستیابی به سلاح هستهای حمایت کرده است.
در حالی که اتحادیه اروپا ترجیح میداد با شرایط موجود کنار بیاید، ترامپ حتی برخلاف ملاحظات و حق تحفظ برخی اعضای کابینهاش، رویارویی مستقیم با مشکل را برگزید و در ماه فوریه از یک فرصت استثنایی برای کاهش و خنثیسازی تهدیدهای بلندمدت ایران و سپاه پاسداران ایران استفاده کرد.
شعار راهکار دو کشوی؛ نماد واگرایی در سیاست خارجی
این رویداد اختلاف کلیدی دیگری را میان اروپا و دولت امریکا برجسته ساخت. رهبران اروپایی هنگام نگاه به خاورمیانه، مسئله اسرائیل و فلسطین را مشکل اصلی و محور سیاست خارجی خود در چند دهه اخیر میدانند. البته آنها ایران را نیز یک چالش میبینند، اما رفتارشان نشان میدهد که دغدغه آنها نسبت به اقدامات اسرائیل و موضوع فلسطین، بر تمامی مسائل منطقهای سایه انداخته است.
دکترین سیاست خارجی اتحادیه اروپا که در استراتژی امنیتی ۲۰۰۳ تدوین شده، این مناقشه را «عربی-اسراییلی» توصیف کرده است و به این نتیجه میرسد که بدون حل این مسئله، شانس چندانی برای حل سایر مشکلات خاورمیانه وجود نخواهد داشت.
بر همین اساس، اتحادیه اروپا اولویت اصلی را به مسئله فلسطین داده است. این نگاه، رهبران و مفسران سیاسی اروپا را ذیل شعار «راهکار دو کشوری» متحد کرده است؛ حتی در شرایطی که تحقق این هدف روزبهروز دور از دسترستر میشود.
همین رویکرد پشتوانه کمکهای مالی هنگفت اتحادیه اروپا و سازمان ملل به نهادهای فلسطینی بوده است که با وجود شواهدی مبنی بر انحراف آنها به سمت گروههایی مانند حماس، حزبالله و جهاد اسلامی، همچنان ادامه یافته و تنها برای آژانس اونروا (UNRWA) از مرز یک میلیارد دلار گذشته است.
در سطح داخلی نیز این عقلانیت خود را به صورت حمایتهای گسترده مردمی از «فلسطین»، افزایش مظاهر یهود ستیزی و ائتلافهای سیاسی میان احزاب چپ، سبزها و رأیدهندگان مسلمان در غرب اروپا نشان داده است.
این شرایط باعث شده است تا موضوع فلسطین و نقش مسلمانان در سیاست داخلی اروپا، فاصله میان بروکسل و واشنگتن را بهویژه در دوران ریاستجمهوری ترامپ ، عمیقتر کند.
در مقابل، دونالد ترامپ حکومت ایران و سپاه پاسداران را بزرگترین چالش و اولویت اصلی در خاورمیانه میداند. هدف اصلی او خنثیسازی برنامه هستهای و موشکی ایران و تضعیف گروههای نیابتی مانند حماس و حزبالله است و سایر مسائل را در درجه دوم اهمیت قرار میدهد.
گفته میشود ترامپ طرحهای جاهطلبانهتری برای ایجاد یک «نظم منطقهای جدید» دارد که اصول سیاست سنتی در خاورمیانه را دگرگون میسازد. این رویکرد علت حمایت قاطع او از اقدامات اسرائیل برای نابودی حماس و حزبالله را توضیح میدهد و این در حالی است که اروپا بر وضعیت غیرنظامیان فلسطینی تمرکز کرده و از اسرائیل انتقاد میکند.
عملیات «خشم حماسی» نقطه اوج این اختلافنظرهای سالیان متمادی میان امریکا و اروپا بود. در موضوع غزه، رهبران اروپایی اگرچه طرح «شورای صلح» (BOP) ترامپ را نقد میکردند، اما در نهایت مدیریت امریکا را پذیرفتند.
این در حالی بود که «کایا کالاس» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، این شورا را ابزار شخصی ترامپ خواند و از پیوستن رسمی به آن خودداری کرد، اما در عین حال تأیید کرد که اتحادیه اروپا در تامین هزینه های مالی پروژهها همکاری خواهد کرد. در مقابل، اسپانیا بهطور کامل با این طرح مخالفت ورزید و آن را تلاشی برای دور زدن سازمان ملل دانست.
همچنین درباره کرانه باختری، اختلافات عمیقی وجود دارد به طوریکه انگلیس و ۱۱ کشور اروپایی با تحریم کالاهای تولیدشده در شهرکهای یهودینشین، راه خود را از واشنگتن جدا کردهاند؛ اقدامی که امریکا با آن مخالفت کرده و حتی مایک هاکابی سفیر این کشور در اسرائیل ، بریتانیا را به اتخاذ اقدامات متقابل تهدید کرده است.
درباره لبنان نیز، اگرچه هر دو طرف خواهان حاکمیت این کشور و برچیدن و خلع سلاح حزبالله هستند، اما درباره نقش نیروهای یونيفل اختلاف نظر دارند تا جایی که اروپا یونيفل را عامل ثبات میداند، در حالی که واشنگتن آن را مأموریتی ناموفق میخواند که نتوانسته است مانع از ساخت تونلها و زیرساختهای حزبالله شود.
در نهایت، این شکافها به قدری عمیق است که به سختی میتوان تحلیلگر یا رهبر برجسته اروپایی را یافت که به شکل علنی از رویکرد دولت ترامپ در خاورمیانه حمایت کند. به استثنای «مارک روته» دبیرکل ناتو که مواضع صریحتری داشته، سکوت سنگینی بر پایتختهای اروپایی سایه افکنده است.
اروپای تضعیفشده؛ سازگاری اجباری و فاصلهگیری از واشنگتن
از زمان آغاز عملیات در ۲۸ فوریه، رهبران اروپایی که خود را در تغییر سیاستهای امریکا یا جهتدهی به تحولات خاورمیانه ناتوان دیدند، به استراتژیهای سازگاری و انطباقِ محافظهکارانه روی آوردند.
آنها که نه تمایلی به تقابل مستقیم با کاخ سفید داشتند و نه مایل به ارائه پشتیبانی همهجانبه بودند، راه رفتن بر روی لبه تیغ را انتخاب کردند تا با گذشت زمان، بهترین بهره را از این وضعیت بحرانی ببرند. تنها خواسته اصلی آنها بازگشت سریع به شرایط پیش از بحران، دستکم در حوزههای امنیت تردد در تنگه هرمز، جریان انرژی و تجارت است.
این درگیریها همچنین حس نیاز به «استقلال، حاکمیت و توانمندی خوداتکا» را در میان طبقه سیاسی اروپا تقویت کرده است. تحلیلگران از افول شدید اعتماد به رهبری امریکا سخن میگویند، رویکردی که برخی آن را «استعفای خاموش اروپا» مینامند به گونه ای که این فضای فکری، حامیان «استقلال راهبردی اروپا» را تسلیح کرده است تا استدلال کنند که وقتی دولت امریکا بدون توجه به منافع اروپا مسیر خود را در خاورمیانه پیش میبرد، اروپاییها نیز باید برای تضمین منافع خود رفتاری مشابه اتخاذ کنند.
رهبران اروپایی دست به اقدامات دیپلماتیک محدودی در قبال غزه، کرانه باختری و لبنان زدند، اما در قبال چالش بزرگتر یعنی مسئله ایران، عملاً به حاشیه رانده شدند. آنها در تلاشند تا جایگزینهایی برای سوختهای فسیلی بیابند، روند گذار از واردات انرژی را سرعت بخشند، برقرسانی را توسعه دهند و منابع مالی بیشتری را به پروژههای انرژی سبز، حمایت از صنایع، بازسازی توانمندیهای نظامی و مهار تهدیدات روسیه و پشتیبانی از اوکراین اختصاص دهند. اروپاییها که زمانی بازیگرانی کلیدی بودند، اکنون اگرچه ذینفعانی بزرگ در منطقه محسوب میشوند، اما به دلیل کندی رشد اقتصادی، ضعف نظامی و تنزل وزن دیپلماتیک، به ناظرانی منفعل در تعیین برپایی معادلات نهایی تبدیل شدهاند.
اولویت اصلی بروکسل عبور از آشفتگیهای فعلی و حفظ روابط راهبردی با ایالات متحده و سایر شرکا است. این رویکرد بازتابی از پیام اصلی «اورسولا فون در لاین»، رئیس کمیسیون اروپا، در سخنرانی ماه ژانویه خود در پارلمان اروپا بود، جایی که وی تأکید کرد: نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد پس از جنگ جهانی دوم به پایان دائمی خود رسیده و اروپا با جهانی غیرقابل پیشبینی و مبتنی بر معاملات قدرتمندانه مواجه است و از این رو باید سیاست خارجی و امنیتی واقعبینانه، قاطع و منفعتمحوری را پایهگذاری کند.
از آن زمان، رهبران اروپایی تمرکز خود را بر خودکفایی اقتصادی، نظامی و فناوری معطوف کردهاند تا وابستگی به قدرتهای خارجی را کاهش دهند و به بیان دیگر، آنها مجبور شدهاند با جهان همانگونه که هست تعامل کنند، نه آنگونه که آرزو دارند باشد.
هزینههای سنگین انرژی و فشار بر احزاب حاکم در آستانه انتخابات
با تداوم مناقشه با ایران، قیمت انرژی و هزینههای اقتصادی به شدت افزایش یافته است و این در حالی است که تهران در تلاش است تا با گسترش دامنه درگیریها به کشورهای همسایه، این کشورها را زیر فشار قرار دهد تا دونالد ترامپ را به عقبنشینی و پذیرش صلح وادار کنند.
در این میان، ترجیح جدی اروپاییها همچنان حفظ وضعیت موجود است زیرا رهبران اروپا اگرچه ممکن است تنفر شدیدی از حکومت ایران داشته باشند، اما تنفرشان از قیمتهای بالای انرژی، تورم، بیثباتی و رشد پایین اقتصادی به مراتب بیشتر است. آنها ترامپ را مقصر میدانند که نتوانسته است امنیت و آرامش کامل تنگه هرمز را تضمین کند و مانع گسترش نبرد ایران به تمام منطقه شود.
خسارات وارده به اروپا از مرز ۱۰۰ میلیارد یورو گذشته و تمام اقتصادهای این قاره را که پیشتر نیز زیر فشار بودند، با بحرانی سنگینتر مواجه کرده است. هزینهای که در اواخر آوریل روزانه حدود ۵۰۰ میلیون یورو بود، تا پایان سپتامبر حداقل ۱۰۰ میلیارد یورو دیگر تنها به قبوض انرژی امسال اروپا افزوده است.