ایرانیان و رویای آزادی؛ آیا آمریکا در ساختن آیندهای روشن برای کشور نقش خواهد داشت؟
هفته نامه نیوزویک در گزارشی به سراغ شماری از ایرانیان داخل و خارج رفته و این پرسش را طرح کرده است که «آیا آنها همچنان به امکانِ داشتن آیندهای روشن برای ایران باور دارند یا خیر؛ و آیا ایالات متحده در ساختن چنین آیندهای نقشی خواهد داشت؟»
این گزارش که چکیدهای از آن در ادامه آمده، با مروری به وقایع روی داده در ایران طی یکسال اخیر آغاز میشود. از پیامهای رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران برای بسیج عمومی مخالفان رژیم و آغاز مرحله نهایی مبارزه گرفته تا اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ که با اعتراض به دشواریهای اقتصادی شروع شد و پس از تبدیل شدن آنها به اعتراضات ضدحکومتی، از سوی عوامل رژیم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به خاک و خون کشیده شد و هزاران کشته و زخمی و بازداشتی برجای گذاشت.سپس حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران آغاز گردید که منجر به کشته شدن علی خامنهای و حذف بسیاری از رهبران ارشد سپاه پاسداران شد.گزارش میافزاید اگرچه پس از این حملات، «امید به آزادی» را در میان ایرانیان گسترش داد و این باور را که «جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است» تقویت کرد، اما هشت ماه بعد، رژیم همچنان بر سرتاسر قلمرو ایران حکومت میکند و برای جنگ ایران و آمریکا نیز پایانی قابل تصور نیست.این نشریه در ادامه به سراغ شماری از ایرانیان رفته و این پرسش را طرح کرده که «آیا آنها همچنان به امکانِ داشتن آیندهای روشن برای ایران باور دارند یا خیر؛ و آیا ایالات متحده در ساختن چنین آیندهای نقشی خواهد داشت؟»چرا جمهوری اسلامی سقوط نکرد؟خسرو اصفهانی، مدیر «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» (NUFDI) مستقر در واشنگتن میگوید: «این اشتباه که فکر میکردند رژیم به سرعت فرو خواهد پاشید، ناشی از درک نادرست از توان طرف مقابل بود. بسیاری از بازیگران در این عرصه، نگاهی سادهانگارانه به جمهوری اسلامی داشتند و توانمندیهای آن را دستکم گرفته بودند.»او به این موضوع اشاره دارد که علی خامنهای طی دههها، نفوذ سپاه پاسداران را در تقریبا تمام ارکان جامعه ایران (از امنیت داخلی گرفته تا اقتصاد و دستگاههای اطلاعاتی) چنان گسترش داده بود که حذف فرماندهان آن، باعث فروپاشی یکشبه ماشین سرکوب نمیشد.علی آلفونه، پژوهشگر ارشد در «موسسه کشورهای عربی خلیج فارس» (AGSI) نیز درباره تداوم قدرت حکومت میگوید: «در اواخر عمر خامنهای، زمانی که او به دلیل کهولت سن و خطر ترور توسط اسرائیل منزوی شده بود، ایران عملا تحت "یک رهبری جمعی" اداره میشد. در غیاب خامنهای، این "شورا" امور دولت ایران را بسیار موثرتر از خود او پیش برده است.»«بهای آزادی» برای مردم ایرانفرهاد، بازنشستهای ساکن تهران که خواهان بازگشت خاندان پهلوی و نظام پادشاهی در ایران است، همچون هر کس دیگری خواهان پایان کار این رژیم است. اما درباره نیات واقعی آمریکا و اسرائیل میگوید: «از این دورویی بیزارم. آنها از آزادسازی ایرانیان دم میزنند، در حالی که بمبها بر کشورمان فرود میآیند. شاید آنها معتقدند که این ویرانی "بهای آزادی" است؛ اما وقتی قرار نیست خانواده خودتان این بها را بپردازند، گفتن چنین حرفی آسان است.»او افزود: «گمان میکنم ترامپ به دنبال کنترل اوضاع است، نه لزوما احیای دموکراسی. شاید یک ایرانِ تضعیفشده، کاملا به کارِ او بیاید.»نیکا، زن جوان اهل اصفهان نیز گفت: «ابتدا تصور میکردم این حملات ممکن است سپاه پاسداران را آنقدر تضعیف کند که مردم به پا خیزند. خشمگین بودم و میخواستم تغییری روی دهد. اما درک نکرده بودم که جنگ چه معنایی برای مردم عادی دارد. کسانی که بیشترین رنج را میکشند، سیاستمدارانی نیستند که تصمیمگیرنده هستند.»مداخله خارجی؛ آری یا نههیچ اجماعی وجود ندارد که آیا دور دیگری از حملات آمریکا و اسرائیل میتواند راه نجاتی برای ایرانیان باشد یا صرفا بر رنج آنها خواهد افزود.خسرو اصفهانی، مدیر «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» با اشاره به ابعاد سرکوب خشونتآمیز معترضان توسط نیروهای حکومتی در دیماه میگوید: «در ضرورت مداخله بینالمللی برای سرنگونی این رژیم تردیدی نیست؛ رژیمی که معترضان غیرمسلح را در چنین مقیاسی به قتل میرساند، تنها به دست مردم خودش کنار نخواهد رفت.»اما دغدغه علی آلفونه معطوف به مسئلهای فوریتر است. او میگوید: «میخواهم بدانم هدف آمریکا از جنگ با ایران چیست. اگر از هفت مقام مختلف در دولت آمریکا بپرسم هدف از این جنگ چیست، احتمالا هفت پاسخ متفاوت خواهم شنید. اگر همین سؤال را هفت بار از رئیسجمهور ترامپ بپرسم، احتمالا هشت پاسخ متفاوت دریافت خواهم کرد. این وضعیت برایم حیرتآور است.»از نظر فرهاد، بازنشسته ساکن تهران، جنگِ بیشتر تنها در صورتی قابل توجیه است که به طلوعی تازه برای ایران منجر شود. او میگوید: «اگر رژیم باقی بماند، رنجهای مردم ایران بیهوده بوده است.»موانع شکلگیری یک نظام جایگزین مردمیمیل به تغییر، آشکار و انکارناپذیر است؛ اما توافق اندکی میان مخالفان جمهوری اسلامی بر سر موضوعات اساسی وجود دارد: از دشمن مشترک گرفته تا چگونگی سرنگونی این نظام، اینکه چه کسی باید قدرت را در دست بگیرد، یا اینکه رهبری جدید باید چه ویژگیهایی داشته باشد.خسرو اصفهانی معتقد است که با وجود بیزاری آشکار مردم از رهبری کنونی، همین تفرقهها میان جریانهای اپوزیسیون، مانع از شکلگیری یک جایگزین مردمی و کارآمد شده است.او میگوید: «در جریان جنبش "زن، زندگی، آزادی" در سال ۲۰۲۲ میلادی با بسیاری از معترضان در ایران گفتگو کردم. یکی از معترضان به من گفت وقتی در حالی که اسلحهای به سمت سینهات نشانه رفته به چشمان مرگ نگاه میکنی، از کسی که کنارت ایستاده نمیپرسی که چه نوع دموکراسی را ترجیح میدهد؛ بلکه با جان و دل از او محافظت میکنی.»اصفهانی ضمن انتقاد از عملکرد ایرانیان خارج از کشور میگوید: «ایرانیانِ خارج از کشور باید همسطح با هموطنانشان در داخل ایران، فوریت و ضرورتِ شرایط را درک کنند. تلاشهای متعددی برای ایجاد یک ائتلاف واحد در میان ایرانیانِ خارج از کشور صورت گرفته که همگی به دلیل کدورتها، کوتهبینیها و نفوذ عوامل رژیم با شکست مواجه شدهاند. اپوزیسیون باید از اشتباهات گذشته درس بگیرد و از گلایههای کوچک و پیشپاافتاده عبور کند.»فرهاد امیدوار است که پهلوی بتواند به احیای «ایرانِ قدیم» کمک کند و خسرو اصفهانی خواهان آن است که اپوزیسیون بر اختلافات خود غلبه کرده و یک جبهه واحد تشکیل دهد.اما «نیکا» نگران آن است که یک رهبرِ «بیچون و چرا» با رهبرِ دیگری از همان جنس جایگزین شود.او میگوید: «من خواهان شکلگیری یک "کیش شخصیت" (پرستشِ فرد) دیگر نیستم. ما تمام عمرمان را با این حرف گذراندهایم که "یک نفر" بهتر از همه میداند چه چیزی به صلاح ماست. من ترجیح میدهم به زنان، دانشجویان، کارگران و کسانی که واقعا برای تغییر مبارزه کردهاند، فرصت شنیده شدن داده شود. من کشوری میخواهم که در آن بتوانیم رهبرانمان را انتخاب کنیم، از آنها انتقاد کنیم و آنها را کنار بگذاریم.»