بوتیجیگ: دموکرات ها باید در مورد اصلاح قانون اساسی جدی باشند
در گفتوگویی در جشنواره آتلانتیک با جفری گلدبرگ، سردبیر آتلانتیک، پیت بوتیگیگ، وزیر اسبق حملونقل، به اعضای حزب دموکرات هشدار داد که در صورت به دست آوردن مجدد قدرت در انتخابات میاندورهای، در برابر اصرار برای بازگشت به «وضعیت قبلی» مقاومت کنند. بوتیگیگ استدلال کرد که تلاش دموکراتها برای جبران «آسیبهای» دو سال گذشته ترامپ، اشتباه است.
در گفتوگویی در جشنواره آتلانتیک با جفری گلدبرگ، سردبیر روزنامه آتلانتیک، پیت بوتیگیگ، وزیر سابق حملونقل، به اعضای حزب دموکرات هشدار داد که در صورت به دست آوردن مجدد قدرت در انتخابات میاندورهای، در برابر اصرار برای بازگشت به «وضعیت قبلی» مقاومت کنند.
بوتیگیگ استدلال میکند که تلاش دموکراتها برای برگرداندن «آسیب» دو سال گذشته ریاستجمهوری ترامپ با تلاش برای بازگرداندن کشور به شکل ظاهری آن در سال 2022 یا «هر زمان که فکر میکنیم آمریکا عالی بود» اشتباه خواهد بود. او گفت که دموکراتها در عوض باید این ایده را بسازند که «ربع قرن آینده بین اینجا تا سال 2050، که به نوعی یک ربع قرن شکست برای کل پروژه آمریکاست، با شرایط و مشکلات بسیار متفاوتی نسبت به آنچه که ما به ارث بردهایم، قرار دارد».
بوتیگیگ - که بسیاری از تحلیلگران او را به عنوان یک رقیب بالقوه ریاست جمهوری 2028 می دانند - نمونه هایی از آنچه که این چشم انداز ممکن است به نظر برسد ارائه کرد. او خواستار ممنوعیت تخطئه و تصویب اصلاحیه قانون اساسی برای مقابله با سیل پول در سیاست شد. بوتیگیگ گفت: «این ایده که استفاده از چیزی که احتمالا زیباترین ویژگی قانون اساسی است، یعنی ظرفیت آن برای اصلاح - درست است، فراتر از توان ما است - شکست کامل جاه طلبی و تخیل است.
وقتی از گلدبرگ در مورد سوسیالیستهای دموکرات آمریکا سؤال شد، بوتیگیگ پاسخ داد که فکر میکند «وسوسهای وجود دارد که تصور کنیم جسور بودن همان چیزی است که یک نوع حداکثر ایدئولوژیک است». بوتیگیگ گفت که گاهی اوقات اینطور است که چپ ترین ایده جسورانه ترین است. او خاطرنشان کرد، اما پروژههای دیگر که از نظر ایدئولوژیک معتدلتر هستند ممکن است به «اصلاحات بنیادی در نهادهای ما» نیاز داشته باشند.
بوتیگیگ ادامه داد: «میدانم که تفسیر میخواهد همه چیز را در طیفی از چپ به مرکز به راست حل کند. برای من، جالبتر این است: آیا ما بسته مناسبی از ضربههای بیس و نوسانهای بزرگ داریم، و آیا ما همیشه به دنبال هر دوی آنها هستیم؟
متن زیر متن ویرایش شده این گفتگو است:
جفری گلدبرگ: من میخواهم به وضعیت تمدن خود برسم، اما این چیزی وجود دارد - و ما قبلا در مورد آن صحبت کردهایم - این چیزی وجود دارد که بیش از بسیاری از چیزهایی که در چند روز اخیر مرا آزار میدهند، مرا آزار میدهد. این واقعیت که یک الیگارشی همسو با پوتین، گذشته بسیار مشکوک - در مقابل الیگارشیهایی با گذشته سالم -
(خنده)
گذشته بسیار مشکوک، با بودجه آشکار - یا نه آشکارا، کشف شد، اما هیچ رازی وجود ندارد - بودجه یک جشن دو روزه برای رئیس جمهور پسر ایالات متحده را تامین کرد. و ما کمی در مورد این صحبت میکردیم که این در واقعیت جدیدمان کاملا عادی به نظر میرسد، اما اگر چند سال پیش، در دوره ریاستجمهوری بوش، ریاستجمهوری اوباما، به عقب برگردید و به کسی بگویید، اوه، بله، رئیسجمهور عروسی بچه ایالات متحده توسط یک الیگارش روسی نوشته شده است، هیچکس باور نمیکند که ما وارد آن سطح از دیستو شدهایم. بنابراین سوال من این است: ما چقدر بدبختیم؟
پیت بوتیگیگ: خوب، اگر فکر میکردم که ما کلا دچار مشکل شدهایم، این کار را نمیکردم.
گلدبرگ: چه کار می کردی؟ مهاجرت به کانادا؟
(خنده)
بوتیجیگ: حدس می زنم.
گلدبرگ: من فقط می خواهم بدانم. او به اشکال مختلف حمل و نقل دسترسی دارد.
بوتیجیگ: آیا تسلیم شدن اکنون به این شکل است؟ مهاجرت به کانادا؟ نه، من فکر میکنم نشانه این الگوی بزرگتری است که در آن بودهایم، جایی که به چیزی که کاملا غیرقابل قبول است خیره میشویم و سپس به جلو میرویم. و از برخی جهات، رویارویی با چیز بزرگ، فساد چشمگیر، در واقع دشوارتر است.
مثل این است که اگر در واشنگتن دی سی هستید و به سمت بنای یادبود واشنگتن قدم میزنید و دستتان را روی آن میچسبید و به بالا نگاه میکنید – که اتفاقا اگر فرصتی پیدا کنید، تجربهای شگفتانگیز است، زیرا میتوانید تا آنجا قدم بزنید – اما وقتی این کار را انجام دادید، نمیتوانید شکل یا حتی اندازه بنای یادبود واشنگتن را تشخیص دهید، درست است؟ چون همینجاست
و زمانی که ما فساد عظیم یا فروپاشی های سیستمیک تاریخی داریم، فکر می کنم می تواند همان تأثیر را داشته باشد. بخشی از کاری که سعی میکنم انجام دهم، در حین سفر به کشور، اصرار بر این است که باید با مجموعهای از چیزهایی که مدتهاست درباره اشتباه بودنشان صحبت میکردیم کنار بیاییم. من فقط در مورد کوتاه مدت صحبت نمی کنم، اشکال تکان دهنده و دیدنی اخیر فساد، مانند آنچه در مورد عروسی ذکر کردید یا جملاتی که از دهان ما بیرون می آید، درست است؟ نیم میلیارد دلار پول رمزنگاری شده از یک شاهزاده خارجی که به خانواده اول می رود، یا جامبو جت - منظورم این است،
همه ما این لیست از چیزها را می دانیم، درست است؟
گلدبرگ: یا تغییر نام یک مرکز فرهنگی به نام یک رئیس جمهور شهید برای خودتان.
Buttigieg: به عنوان مثال، و سپس آن را خاموش کنید زیرا
گلدبرگ: چون پولت تمام شد.
بوتیجیگ: تو نتونستی به راهت برسی. یعنی حتی همین، درسته؟ او رئیس مؤسسه فرهنگی برتر کشور می شود و ظرف دو سال دیگر تعطیل می شود، درست است؟ اما نظر من این است که چیزی وسیعتر، بزرگتر و طولانیتر از خود ترامپ و ترامپیسم در حال ساخت است. مثلا، اگر بگویم سیستم خراب است، این کم خاطرهترین چیزی است که در طول روز گفتم، درست است؟ «سیستم خراب است» یک کلیشه است. همه می گویند. مطمئنا هر سیاستمداری این را می گوید زیرا واقعیت دارد. نکته عجیب این است که ما می گوییم سیستم خراب است و سپس طوری رفتار می کنیم که انگار اینطور نیست.
ما به حالت عادی برمی گردیم و-
گلدبرگ: سیستم خراب است. برای ناهار چی؟
بوتیجیگ: آره، درسته؟ مثلا اگر برای پرواز آماده میشوید و کاپیتان میآید و گذرا میگوید که هواپیما خراب است-
(خنده)
قرار نیست تو هواپیما بمونی، درسته؟
گلدبرگ: پس این یکی از مواردی است که شما به عنوان وزیر حمل و نقل روی آن کار کردید، درست است؟
(خنده)
آیا این مشکل بزرگتر از آن چیزی بود که ما می دانیم؟ زیرا واقعا مفید خواهد بود.
باتیجیگ: نه، اما نکته اینجاست، درست است؟ زمانی که هواپیماهای زیادی در دهههای ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ سقوط میکردند، ما کاری در مورد آن انجام دادیم و این دستاورد باورنکردنی و تمدنی ایمنی هوانوردی را توسعه دادیم، زیرا فکر نمیکردیم که این اتفاق قابل قبول باشد. و اینجا ما در این سیستم سیاسی هستیم که همه میدانند که نقش پول در سیاست، ماهیت غیرنمایندهای کنگره، چیزی که دیوان عالی به آن تبدیل شده است، یک مشکل بزرگ است.
و هشت سال پیش، وقتی در مورد چیزهایی مانند اصلاحات در دادگاه عالی صحبت میکردم - موقعیت کاملا تنهایی - همه به من خندهدار نگاه میکردند. بخشی از دلیل انجام این کار نه تنها به این دلیل بود که به اصلاحات در دادگاه عالی اعتقاد دارم، بلکه به این دلیل بود که به ارتقای جاه طلبی خود به عنوان یک کشور در هنگام اصلاح مواردی که آشکارا شکسته شده اند اعتقاد دارم.
و نگاه کنید، در سطح سیاسی، بیشتر اوقات، بیشتر چیزی که افرادی مثل من باید در مورد آن صحبت کنند، این واقعیت است که گازوئیل با بالاترین قیمتی است که تا به حال ثبت شده است، و این واقعیت است که نرخ های بهره به دلیل سیاست های این دولت بالاتر است، و این واقعیت که اکثر ما به دلیل کاری که جمهوری خواهان انجام می دهند، حق بیمه درمانی بالاتری می پردازیم. اما واقعیت این است که مسائل مربوط به میز آشپزخانه غیرقابل حل شده است، زیرا شما این سیستم سیاسی را دارید که پاها را از زیر میز آشپزخانه بیرون می کند.
و هنگامی که مردم آن را روز از نو می بینند، سپس وقتی مواردی از فساد چشمگیر خانواده اول را می بینند، این فقط بخشی از آن شستن توقعات کم است که ما نسبت به سیاست و نظام خود داشته ایم.
گلدبرگ: آیا سیستم خراب است یا مردم شکسته اند؟
Buttigieg: سیستم از مردم شکسته تر است.
گلدبرگ: اما وقتی میگویم مردم، منظورم افراد خاصی است، مانند اعضای کنگره.
Buttigieg: خوب، خوب، برخی از آنها. اما موضوع اینجاست
گلدبرگ: منظورم مخاطبان ما نیست. آنها شکسته نیستند. آنها عالی به نظر می رسند.
بوتیجیگ: اگر همه افرادی که در چند سال گذشته به طور تصادفی به کنگره انتخاب کردهایم، افراد وحشتناکی باشند، بدشانسی فوقالعاده خواهد بود، درست است؟ این فقط از نظر آماری خواهد بود -
گلدبرگ: شما می گویید که این یک داستان علمی تخیلی است، اما من نمی دانم، منظورم این است، اما برای من هم باورنکردنی به نظر نمی رسد.
Buttigieg: یا چیزی در مورد سیستم مردم را بدتر می کند، یا چیزی در مورد سیستم به طور فعال افراد بدتر را انتخاب می کند، درست است؟ این فقط بدشانسی نیست، درست است؟ و من این را با توجه به کنگره ایالات متحده می گویم، و شما می توانید ببینید که چگونه حتی افرادی که خوب شروع می کنند انگیزه می گیرند که در طول زمان کمتر شوند. شما در جلسه استماع کمیته می نشینید و اساسا اکنون یک مزرعه محتوا است. شما به امید اینکه پیشرفت قانونی داشته باشید وارد می شوید، و آنها به شما نگاه می کنند و به شما می گویند که حق با شماست، و سپس توضیح می دهند که چرا هرگز این اتفاق نخواهد افتاد.
بنابراین میتوانیم تعجب کنیم که چرا افرادی که سیستم ما تولید میکند و آنها را به سمت رهبری سوق میدهد، عمیقا ناقص هستند، یا میتوانیم کاری برای ایجاد سیستمی انجام دهیم که در آن بهتر از آن باشد.
گلدبرگ: من روی کنگره تمرکز می کنم زیرا کنگره مسئولیت نظارت خود را تا حد زیادی کنار گذاشته است. قوه قضائیه - دیوان عالی کشور را برای یک لحظه کنار بگذارید. شما قضات فدرال دارید که قدرت اجرایی را بررسی می کنند. اما کنگره، در شکل فعلی اش، اینطور نیست. پس چیکار میکنی؟
Buttigieg: کنگره بهتری داشته باشید.
(تشویق)
گلدبرگ: اگر پادشاه بودی.
Buttigieg: اجازه دهید منظورم را توضیح دهم. بله، بدیهی است که در کوتاه مدت، منظور من این است که افراد بهتری را برای کنگره انتخاب کنید، به همین دلیل است که من حداقل یک بار در یک سال و نیم گذشته به اکثر ایالت های ایالات متحده رفته ام و سعی می کنم برای افرادی که فکر می کنم می توانند نمایندگان بهتری در کنگره نسبت به نمایندگانی که ما داریم کمپین کنم. بنابراین وجود دارد. اما منظور من واقعا این است: یک کنگره بهتر طراحی کنید. به عنوان مثال، یک راه برای اطمینان از اینکه در یک شغل افراد بهتر و نه بدتر می شوید، داشتن یک فرآیند استخدام بسیار رقابتی است. ما 435 کرسی در مجلس داریم.
تقریبا 40 مورد از آنها رقابتی هستند، به این معنی که از هر 10 مسابقه کنگره، 9 مسابقه، رقابتهایی هستند که شما تقریبا میدانید چه کسی قرار است قبل از اولین رأی گیری برنده شود. در یک کشور 50/50، درست است؟ به این معنی که این یک فرآیند معتبر و رقابتی نیست.
گلدبرگ: این مقرون به صرفه ترین سیستم حفاظت از شغل است که تاکنون ابداع شده است.
باتیجیگ: آره. بنابراین ما باید جعلی سازی را در سطح ملی ممنوع کنیم. ما باید فریبکاری را ممنوع کنیم.
(تشویق)
و آخرین دلیل برای داشتن هرگونه تردید در مورد انجام این کار زمانی رخ داد که آنها قانون حقوق رای را در تصمیم کالایس لغو کردند، زیرا تا آن زمان این بحث وجود داشت که، ببینید، به هر حال، چون این ایالت ها به هر حال به شدت سرکوب شده اند، تنها راهی که ما می توانیم نمایندگان اقلیت را دریافت کنیم، محافظت از مناطق اقلیت است. اکنون دیوان عالی اساسا یک حق عملا برای تبهکاری حزبی ایجاد کرده است. ما می توانیم قانونی داشته باشیم که آن را تغییر دهد، درست است؟ نقش پول در سیاست، بدیهی است که بخشی از مشکل اینجاست.
اینها چیزهایی نیستند که پرداختن به آنها کاملا فراتر از توان ما باشد.
گلدبرگ: خب، دادگاه عالی اساسا گفته است که در مورد نقش پول در سیاست خارج از توان شماست.
Buttigieg: درست است. بنابراین ما باید اصلاحیه قانون اساسی در این زمینه داشته باشیم.
گلدبرگ: و آیا این واقع بینانه است؟
باتیجیگ: ما 27 تا داشتیم.
(خنده)
گلدبرگ: هرچند اخیرا نه.
باتیجیگ: ما یک...
گلدبرگ: این کار را متوقف کرد.
بوتیگیگ: ما یک اصلاحیه قانون اساسی داشتیم تا شما نتوانید مشروب بخورید. و بعد، مثلا 10 سال بعد، فکر کردیم که احمقانه است. و با یک متمم قانون اساسی دیگر آن را تغییر دادیم. بنابراین این تصور که استفاده از چیزی که احتمالا زیباترین ویژگی قانون اساسی است، یعنی ظرفیت آن برای اصلاح، از قدرت ما خارج است، یک شکست کامل جاه طلبی و تخیل است.
(تشویق)
در این بین کارهای دیگری نیز وجود دارد که می توانیم انجام دهیم. من در مونتانا به جمعآوری امضا برای تلاشی به نام طرح مونتانا کمک میکردم، که به دلیل آنچه دادگاه عالی گفته است، به جای تنظیم آن به عنوان مقرراتی در مورد سخنرانی - از آنجایی که دیوان عالی گفته است که، میدانید، پول گفتار است و شرکتها مردم هستند - استفاده میکند - شما به این واقعیت میپردازید که شرکتها فقط به عنوان تابعی از قوانین ایالتی وجود دارند، و شرکتها در واقع حقوقی در قانون ایالتی ندارند. آنها دارای قدرت هستند و این اختیارات برشمرده شده است.
و بنابراین در قانونی که باعث میشود شرکتها وجود داشته باشند، شما فقط یک ویژگی در آنجا دارید که اساسا میگوید، اگر از دلارهای خزانهداری خود برای دستکاری در انتخابات استفاده میکنید، نمیتوانید یک شرکت باشید. این یک نمونه از چیزی است که برای تأثیرگذاری طراحی شده است در حالی که ما هنوز اصلاحیه قانون اساسی نداریم. به این موضوع فکر کنید: من معتقدم سیتیزن یونایتد در سال 2010 سقوط کرد.
بنابراین، اگر مخالف روند اصلاح قانون اساسی باشد، ممکن است 15 سال طول بکشد، خوب، اگر ما در سال 2010 شروع کرده بودیم، آنجا بودیم، درست است؟ این سطحی از جاه طلبی است که فکر می کنم باید داشته باشیم، وگرنه هر بار که سعی می کنیم مطمئن شویم افراد بیشتری می توانند بیمه درمانی یا حداقل دستمزد دریافت کنند، که افزایش نیافته است، فکر می کنم از سال 2009 یا 2007 در واقع بالا رفته است - یا هر نتیجه دیگری که اکثریت آمریکایی ها قبلا موافق هستند - ما همچنان ناامید خواهیم شد.
گلدبرگ: میخواهم از شما چیزی در مورد ساختار عمیقتر بپرسم. می دانید، جیمز مدیسون ترس های زیادی داشت، به همین دلیل او سیستمی را که ما داریم طراحی کرد. جیمز مدیسون میترسید که ظهور روزنامههای روزانه دموکراسی را غرق کند، زیرا افزودن یک بار در روز اطلاعات جدید به مغز انسان برای مردم بسیار زیاد است. شما نمی توانستید قبل از اینکه اطلاعات جدید روز بعد به دست بیاید، از احساسات به عقل بروید. ما اکنون فراتر از آن هستیم.
(خنده)
ما خیلی فراتر از آن هستیم. و بنابراین سؤال این است - این یک سؤال شناختی است. یکی از ترفندهای دولت ترامپ این است که آنقدر سریع انجام دهید که به اضافه بار برسید. بخش دیگر این موضوع این است که در محیط رسانههای اجتماعی که در آن هستیم، آیا غیرمنطقی است یا نشانهای از شخصیت ضعیف برای یکی از اعضای کنگره است که بگوید، میدانید، من به هیچ وجه بیرون نمیروم، زیرا قرار است روزانه 10000 تهدید به مرگ در رسانههای اجتماعی دریافت کنم، و من در آن مزرعه محتوا، به شکل دیگری از آن مزرعه محتوا حضور دارم.
پس برای بازگرداندن امکان، فضای عقل، منطق، تفکر چه میکنید؟
بوتیجیگ: من متوجه شدم که ما سطوح مختلفی از تفکر و آگاهی در درون خود داریم. و بخشی از مشکل رسانه های اجتماعی این است که با مغز مارمولک صحبت می کنند، درست است؟ به نوعی کمتر متفکرانه نسبت به سطوح تفکر ما. و شکی نیست که سیستم پاداش ها و مجازات ها که به نوعی در دنیای دیجیتال مسلط است برای سیاست سالم نیست. اما این تنها قلمرویی نیست که میتوانیم در آن سیاست را تمرین کنیم. بنابراین یکی از کارهایی که میتوانیم بیشتر انجام دهیم این است که در فضاهای واقعی درگیر شویم - فضاهای واقعی و فیزیکی که در آن افراد واقعا در یک اتاق هستند.
و وقتی میدان عمومی فیزیکی است، سیاست اغلب در بهترین حالت خود قرار دارد. من در مورد نحوه سفرم فکر می کنم، درست زمانی که در شهر قدم می زنم یا از فرودگاه عبور می کنم. و 99.9 درصد از افرادی که به من مراجعه می کنند بسیار مثبت هستند. و این شامل افرادی می شود که می گویند، من از نظر سیاسی با شما موافق نیستم، اما از دیدن شما خوشحالم. آنها فقط از دیدن کسی که می شناسند هیجان زده هستند.
گلدبرگ: داشتن یک تعامل انسانی.
باتیجیگ: آره. و این به این دلیل نیست که واضح است که من 99 درصد پشتیبانی دارم. من می دانم که اینجا یک کشور تقسیم شده است. چیزی که به من می گوید این است که اکثر مردم در یک تعامل واقعی سه بعدی احمق نیستند، درست است؟
(خنده)
با نحوه آنلاین بودنش خیلی فرق داره. بنابراین من فکر می کنم یک چیز بسیار ساده این است که سعی کنیم فضاها و محیط های بیشتری را پرورش دهیم و ایجاد کنیم که در آن این تعاملات اتفاق می افتد. این جلسات حضوری است، این میدان عمومی است، این فضاهای سوم است، که سرمایه اجتماعی را حول فضاهای فیزیکی موجود ایجاد می کند که مردم را گرد هم می آورد، مانند مدارس.
این نیز بخشی از دلیل اعتقاد من به ایده هایی مانند خدمات ملی است که فرصت های بیشتری برای خدمت ایجاد می کند. زیرا زمانی که من در ارتش بودم، قطعا در آن محیطی بود که در کنار افرادی بودم که ارزشهای سیاسی بسیار متفاوتی با آنها داشتم و ما به سرعت یاد گرفتیم که در زندگی خود به یکدیگر اعتماد کنیم. و بخشی از آن مربوط به فشار شدید قرار گرفتن در یک منطقه جنگی بود. اما بخشی از آن فقط مربوط به این واقعیت بود که این گروه از افراد دور هم جمع شده بودند و وظیفه انجام کار سختی را بر عهده داشتند.
می دانید، لازم نیست همه افراد در ارتش باشند تا در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد. به همین دلیل است که من فکر میکنم یک فرصت داوطلبانه اما در نهایت جهانی برای خدمت میتواند مفید باشد. این فقط مغز ما را به شیوه ای سالم تر سیم کشی می کند.
گلدبرگ: پاسخ به این که آیا دونالد ترامپ یک علامت است یا یک علت؟ هر دو است. بله، بدیهی است. سوال این است که چند درصد علامت و چند درصد علت است؟ آیا امکان تفکیک آن وجود دارد؟
Buttigieg: من به آن از نظر علائم گسترده و سپس علت برخی مشکلات حاد فکر می کنم. پس نشانهها – این چیزی است که من با سیستمهایم و صحبتهای اصلاحیام به آن میرسم: اینکه اگر سیستمهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در این کشور کار میکردند، ما اینجا نبودیم. شما آدمی مثل ترامپ را از ناکجاآباد نمیبینید، درست است؟ بنابراین، این شواهد است.
گلدبرگ: بیایید روی آن مکث کنیم. به ویژه چه سیستمی یا چه جنبهای از سیستم خواهد داشت - منظور من سیستم فرهنگی نیست، ظهور تلویزیون واقعیت و رسانههای اجتماعی - اما چه بخشی از سیستم میتوانست جلوی این کار را بگیرد؟
بوتیجیگ: من فکر میکنم بدترین قسمتی است که در یک سیستم ظاهرا نماینده حکومت، مردم به اجماع یا حداقل اکثریت قاطع میرسند که چیزهای خاصی باید اتفاق بیفتد، و سپس نمیشوند. این برای اعتماد مردم به نظام سیاسی خود کشنده است و دیر یا زود به الگویی منجر می شود که می گویند، می دانید چیست؟ من فقط به آتش زدن خانه رای می دهم زیرا هیچ کدام از اینها کار نمی کند.
به هر حال، فقط یک انحراف سیاسی سریع در اینجا - واقعا جالب است که بسیاری از این نوع بزرگ چیزهای دو به یک در واقع چیزهایی هستند که مواضع دموکرات ها در واشنگتن هستند. بنابراین، اگر فکر کنم، همانطور که قبلا اشاره کردم، افزایش حداقل دستمزد - افزایش حداقل دستمزد حداقل به 12 دلار چیزی است که اکثریت جمهوری خواهان معتقدند که باید انجام دهیم. بررسی پیشینه اسلحه ها: 70، 80، 90 درصد. ۸۰ درصد جمهوریخواهان، صاحبان اسلحه، فکر میکنند که ما حداقل باید این کار را انجام دهیم.
انصاف مالیاتی، جایی که ثروتمندترین افراد حداقل به اندازه درصد یک آتش نشان در مالیات خود پرداخت می کنند - اکثریت قاطع.
و چیزی که من متوجه شدم این است که ما در واقع هستیم – دموکراتها هنوز عادت کردهاند در بسیاری از مسائل در سمت راست مردم آمریکا باشند. چون وقتی به سن بلوغ رسیدم، درست - مثل الان، همه تقریبا در زمینه مالیات و مراقبت های بهداشتی با ما هستند - می دانید، وقتی من به سن بلوغ رسیدم، ما در مورد مواردی مانند مالیات بر مرگ و اصلاحات رفاهی و همه اینها دفاع می کردیم. و اولین باری که در انتخابات شرکت کردم سال 2010 بود، زمانی که اوباماکر موضوع سمی بود که دموکرات ها را کشت، درست است؟ اکنون این موضوع برنده دموکرات هاست. بنابراین برخی از این موارد جدید است و من فکر می کنم دموکرات ها به آن عادت ندارند.
اما نکته مهمتر من این است که شما همه این موارد را دارید که در واقع بین مردم آمریکا توافق دو به یک وجود دارد که چه باید کرد. به هر حال، حتی مهاجرت - این درست است - چارچوب گسترده یک معامله بزرگ در مورد مهاجرت که در تمام مدت وجود داشته است، و پس از آن هیچ اتفاقی مانند آن در واشنگتن رخ نمی دهد. این یک نوع بدبینی ایجاد می کند که فکر می کنم شما را به سمت مردی مانند ترامپ سوق می دهد.
متن اصلی (انگلیسی)
Buttigieg: Democrats Need to Get Serious About Amending the Constitution
In a conversation at The Atlantic Festival with The Atlantic’s editor in chief, Jeffrey Goldberg, former Secretary of Transportation Pete Buttigieg warned fellow members of the Democratic Party to resist the urge to revert to “the previous status quo” if they regain power in the midterms. It would be a mistake, Buttigieg argued, for Democrats to try to reverse “the damage” of the past two years of the Trump…