جایگاه بشریت در کیهان چیست؟
اشتراک در اینجا: پادکست های اپل | Spotify | YouTube در تمام طول تاریخ، انسان ها مجذوب آسمان های بالای سر ما بوده اند. ما از ستارگان برای حرکت در زمین، پیشبینی آینده و درک جایگاه خود در طرح بزرگتر چیزها استفاده کردهایم. تغییرات در دیدگاه ما نسبت به کیهان - از انقلاب کوپرنیک که زمین را «بیمرکز» کرد تا کشف انفجار بزرگ و تشخیص اینکه جهان هستی…
اشتراک در اینجا: پادکست های اپل | Spotify | یوتیوب
در تمام طول تاریخ، انسان ها مجذوب آسمان های بالای سر ما بوده اند. ما از ستارگان برای حرکت در زمین، پیشبینی آینده و درک جایگاه خود در طرح بزرگتر چیزها استفاده کردهایم. تغییرات در دیدگاه ما نسبت به کیهان - از انقلاب کوپرنیک که زمین را "بیمرکز" کرد تا کشف انفجار بزرگ و تشخیص اینکه جهان در حال انبساط است - همواره دیدگاه ما را نسبت به خود تغییر داده است.
در این قسمت از سوالات دائمی، دیوید بروکس با اخترفیزیکدان پریاموادا ناتاراجان در مورد آخرین دیدگاه علمی از جهان و آنچه در مورد جایگاه بشر در نظم اشیا می گوید صحبت می کند. ناتاراجان یک فیزیکدان نظری مشهور جهان است که پیشرفت های مهمی در مطالعه سیاهچاله ها و ماده تاریک داشته است. او همچنین یک محقق تاریخ و فلسفه علم و نویسنده نقشه برداری از آسمان ها: ایده های علمی رادیکال که کیهان را آشکار می کند است.
در طول مسیر، دیوید و ناتاراجان درباره جایگاه احساسات در تحقیقات علمی، اینکه چرا علم به تنهایی نمیتواند مشکلات انسان را حل کند و بهترین فیلم فضایی که تا کنون ساخته شده است، بحث میکنند.
متن زیر متنی از این قسمت است:
دیوید بروکس: «من مثل هر بچه 8 ساله دیگری بودم. من به آسمان شب نگاه کردم و متحیر شدم. من پوسترهای منظومه شمسی را روی دیوار اتاق خوابم گذاشتم. عکسهای سحابیها و کسوفها را ضبط کردم. در کلاس دوم تصمیم گرفتم ستاره شناس شوم. من فکر می کنم بچه ها چیزهای بزرگ مانند فضا و دایناسورها را دوست دارند، زیرا آنها احساس کوچکی می کنند. اما من فکر میکنم که ما به فضا نیز کشیده شدهایم زیرا فوقالعاده است، و منظورم به معنای واقعی کلمه است. هیبت را برمی انگیزد. وسعت، قدرت و رمز و رازی دارد که هم زیبا و هم وحشتناک و در نتیجه عالی است.
بچه ها درست مثل بقیه ما موجودات متافیزیکی هستند. آنها می خواهند بدانند همه اینها به چه معناست، زندگی برای چیست و چرا ما اینجا هستیم. و وقتی به اعماق کیهان نگاه میکنید، احساس میکنید که پاسخها در بیرون هستند.
بعدا متوجه شدم که نجوم شامل ریاضیات است و بنابراین برای من مناسب نبود. اما هرگز ذوق شعر آسمان شب را از دست ندادم.
بنابراین من بسیار هیجان زده هستم که در مورد مسائل وجودی که نگاه کردن به جهان با یکی از اخترفیزیکدانان برجسته جهان ایجاد می کند، صحبت کنم. پریا ناتاراجان در دهلی بزرگ شد و در دبیرستان روشی را برای نقشه برداری از آسمان شب بر فراز آن شهر ابداع کرد.
اکنون او سیاهچاله ها و چیزهای دیگر را در جهان همیشه در حال گسترش ما مطالعه می کند. اما چیزی که در مورد او عالی است این است که او فقط مجموعه ای از داده ها و معادلات نیست. او یک متفکر عمیقا انسان گرا است که به تمام سؤالات وجودی که کیهان مطرح می کند فکر می کند و در مورد آنها با شفافیت و لطف می نویسد.
من خوشحالم که به پریا ناتاراجان در این میز خوش آمد می گویم.
پریا ناتاراجان، به سوالات دائمی خوش آمدید. خیلی ممنون که اینجا هستید.
پریاموادا ناتاراجان: از حضور در اینجا خوشحالم. ممنون از دعوتت.
بروکس: اکنون، من مجذوب این هستم که چگونه دانشمندان رشته خود را پیدا می کنند. پس چگونه آسمان شب را پیدا کردی؟
ناتاراجان: من چنین داستان دراماتیکی ندارم، اما داستانی است که به نوعی پر از شگفتی و هیبت است، زیرا آسمان شب - لازم نیست جایی بروید.
برای همه وجود دارد، درست است؟ وقتی بچهای کوچک بودم و در هند بزرگ میشدم، بچهای بسیار کنجکاو بودم، بنابراین همیشه با سؤالات والدینم را آزار میدادم و در نهایت والدینم برای من یک تلسکوپ و یک میکروسکوپ خریدند و من انتخاب کردم.
من همیشه مجذوب ستاره ها و ماه بودم، چیزهای معمول بچه ها. احساس میکردم بیشتر جذب آسمان شب شدهام، زیرا نمیتوانی دست دراز کنی و لمس کنی. چیزی وجود داشت که کاملا در دسترس نبود، به همان شکلی که میتوانستید یک نمونه کوچک در یک صفحه شیشهای بسازید و زیر میکروسکوپ به آن نگاه کنید.
این واقعیت که تا حدودی دست نیافتنی و دست نیافتنی بود چیزی بود که مرا اغوا کرد. اما فکر نمیکنم در آن سن فعالانه به اخترفیزیکدان شدن فکر کرده باشم. من به وضوح به علم علاقه مند بودم. هیچ سوالی در مورد آن وجود نداشت و فیزیک. و فکر میکنم به نوعی چیزهای جالب داشتم – از نظر فرصتهایی که به دست آوردم بسیار برکت.
پدر و مادر من دانشگاهی هستند، بنابراین من دوباره در قرعه کشی تولد برنده شدم. خانه ای پر از کتاب و آدم، آدم های جالب. من یک Commodore 64 را قبل از اینکه کسی در هند کامپیوتر داشته باشد در خانه گرفتم، بنابراین برنامهنویسی را خودم یاد گرفتم.
و این زن دانشمند خارق العاده، نیروپاما راگاوان، وجود داشت که از ایالات متحده بازگشت تا افلاک نما نهرو در دهلی را اداره کند. من یک ستاره شناس آماتور بودم، بنابراین به آنجا می رفتم. و وقتی شنیدم که او آمده است و او واقعا دانشآموزان جوان را تشویق میکند تا در مورد نجوم بیشتر بخوانند، من یک نوجوان جوان حاضر شدم.
گفتم: "خب، من یک کامپیوتر دارم و می توانم محاسبه کنم، و می خواهم کمی تحقیق کنم. آیا می توانم برای شما کار کنم؟" و بنابراین او گفت: "خوب، چه چیزی را دوست داری؟" من در تمام عمرم شیفته نقشه ها و اطلس ها و نقشه کشی بودم. و حتی در کودکی، اطلسها به نوعی مورد علاقه من، آسمان و زمین بودند. بنابراین او گفت: "خوب، مورد علاقه شما چیست؟" گفتم: "من عاشق نقشه آسمانی هستم که در ماهنامه دهلی تهیه می شود - آسمان شب: چه می توانی ببینی؟"
او گفت: "خوب، برای من نقشه درست کن، نقشه ستاره را برای من بساز." و بنابراین پس از آن کار زیادی بود. باید هندسه کروی را به خودم یاد میدادم و باید برنامهریزی درست را یاد میگرفتم، دادههای زیادی درباره موقعیت ستارگان و سیارات و مدار آنها وارد میکردم و در نهایت این کار را انجام دادم.
بروکس: با تو و نقشه ها چه خبر؟ شما به کتابتان میگویید نقشهبرداری و نقشههای زیادی در آنجا وجود دارد، و به عنوان یک دختر به نقشهها علاقهمند هستید. به نظر شما چرا نقشه ها علاقه خاصی دارند؟
نتاراجان: یکی از چیزهایی که همیشه مرا مجذوب خود میکرد این بود که اگر به نقشههای قدیمی، بهویژه سفرهای نقشههای اکتشافی نگاه میکردید، در نقطهای این کاوشگرها نقشهبرداری میکردند و میگفتند: «Terra incognita».
من این واقعیت را دوست دارم که آنها گفتند: "ما نمی دانیم این چیست." و این همان انگیزه ای است که در کودکی به چیزی ناشناخته داشتم – برای من ارزش مغناطیسی و اغوا کننده داشت. و من میگفتم، اوه، وای، پس چیزهایی هست که واقعا معلوم نیست. برخی از چیزها به خوبی نقشهبرداری میشوند - مسیرهای زمینی، مسیرهای حمل و نقل، شهرها و روستاها - و سپس ناگهان یک حالت ناشناس به وجود میآید.
سپس به MIT رفتم. اما پس از آن در MIT، چیزهای مختلفی را مطالعه کردم. من علاقه زیادی به فلسفه علم داشتم. من با توماس کوهن روبرو شده بودم که در آن زمان بازنشسته شده بود، اما او می آمد و-
بروکس: توماس کوهن کتاب ساختار انقلاب های علمی را نوشت.
ناتاراجان: بنابراین در آن زمان، نظریه ریسمان، که ایدههای بسیار انتزاعی ریاضی در مورد آنچه قبل از انفجار بزرگ رخ داده است، است، بنابراین به نوعی حوزه نظریه ریسمان است. و من در موقعیت خوبی برای انجام این کار قرار گرفتم زیرا پیشینه قوی ریاضی و همچنین فیزیک داشتم. اما من به این ایده ها علاقه ای نداشتم، زیرا آنها قابل آزمایش نبودند.
آزمایشپذیر نبودند. و به نوعی برای من، هیجان همیشه در اثبات بود - پیش بینی کنید و آنها را آزمایش کنید. این نوع رفت و برگشت برای من چیزی بود که در مورد علم هیجان انگیز بود.
بنابراین در عوض من دکتری را به تعویق انداختم. پذیرش در MIT در رشته فیزیک و شروع دوره دکتری. در تاریخ و فلسفه علم از آنجا که من همیشه دوست داشتم بنویسم و دوست داشتم - همیشه بین علوم انسانی و علوم نیز کمی درگیر بودم، زیرا عاشق خواندن، شعر و تاریخ هستم.
و فکر میکنم توماس کوهن نیز از این نظر عمیقا روی من تأثیر گذاشت - کتاب او چیزی بود که من با علاقه زیاد خوانده بودم. اما حتی در آن زمان نیز احساس کردم که بخشهایی در کتاب فوقالعاده او وجود دارد که هنوز چیزهایی را از دست میدهد، و این به این دلیل است که او یک تمرینکننده نبود.
بروکس: و ایده اصلی - اگر این اشتباه را خلاصه کنم تصحیح کنید - این است که علم در تغییر پارادایم به جلو می رود. شما یک پارادایم دارید، فیزیک نیوتنی. کار می کند، کار می کند، کار می کند. ناگهان داده ها شروع به کار نمی کنند. و سپس کسی می آید و پارادایم نیوتنی را بریده می کند، و ما یک الگوی جدید دریافت می کنیم.
نطراجان: کاملا. و این همه انقلاب است. بنابراین فکر میکنم حتی در آن زمان نیز احساس میکردم که این دیدگاهی سادهگرایانه از چگونگی پیشرفت علم است، زیرا ترکیبی است. این ترکیب پیچیده ای از تکامل ایده ها و انقلاب ها است.
و اینکه تمرین علم چیزی بود که واقعا برایم جالب بود. و فهمیدم که خوب، اکنون واقعا نیاز دارم که مانند یک انسانگرا خواندن و نوشتن را یاد بگیرم. من می خواستم شبیه سازی ها را نگاه کنم. به ویژه در کیهان شناسی و اخترفیزیک چون کیهان شناسی و نجوم، اخترفیزیک علم بسیار جالبی است.
آنها علم استاندارد شما نیستند زیرا نمی توانید آزمایش های کنترل شده انجام دهید. آسمان شب - یک ابرنواختر وجود دارد که در آنجا منفجر می شود. این تمام چیزی است که شما دارید. شما نمی توانید فردا دوباره آن را احضار کنید، برخلاف شیمی، که در آن می توانید معرف A و معرف B را مانند میلیون ها بار در سراسر جهان مخلوط کنید.
به طوری که من را مجذوب خود کرد، این واقعیت که این زمینه ها به نوعی از نظر تعریف ما از روش علمی و غیره به نوعی پرخاشگر بودند.
و بنابراین من می خواستم این فرآیند را بفهمم که شبیه سازی واقعا چه می کند. آیا واقعا تئوری ها را آزمایش و تأیید می کند؟ معلوم شد که من را به پرینستون برد، زیرا یک نفر در آن زمان زنده بود که جان فون نویمان و همه بزرگان محاسباتی را می شناخت و آن مارتین شوارتزشیلد بود. مارتین شوارتزشیلد پسر کارل شوارتزشیلد، فردی است که راه حل سیاه چاله را کشف کرد.
زمانی که انیشتین در جبهه، جنگ جهانی اول، سرباز بود، به تازگی مجموعه سخنرانی های خود را در مورد نسبیت عام در آکادمی علوم پروس ایراد کرده بود. او نمیتوانست آنجا باشد، اما شنید و نسخهای از سخنرانیها را دریافت کرد و در عرض چند روز اولین راهحل را پیدا کرد - راهحل دقیق برای نظریهاش. انیشتین حتی انتظار نداشت راه حل دقیقی وجود داشته باشد. به هر حال سیاهچاله ها. پس مارتین-
بروکس: رشته تحصیلی اصلی شما کدام بود، درست است؟
نتاراجان: دقیقا. بنابراین در طول این گفتگو با او، و او چنین گفت: "این کار را برای چه انجام می دهی؟ باید علم انجام دهی."
سپس آنچه را که به شما گفتم، به او گفتم، که نمیتوانم مشکل پایاننامهای را پیدا کنم که به اندازه کافی فریبنده باشد، و به همین دلیل بود که به نوعی در حال بررسی چیزهای دیگر بودم. و گفت: چه چیزی را دوست داری؟ بنابراین من گفتم: "من دوست دارم خط داستانی برای جهان بسازم - اینکه چگونه اتفاقات رخ می دهد و پیش بینی می کند. از همه داده هایی که در حال حاضر در اختیار داریم استفاده کنیم، برای داده های آینده پیش بینی کنیم. این چیزی است که من دوست دارم."
بنابراین او گفت: "خب، من کسی را می شناسم که باید با او کار کنید و نام او مارتین ریس است و او استاد دانشگاه کمبریج است." و بنابراین من به آنجا رسیدم. من در نهایت با مارتین کار کردم و در آن دکترا ABD هستم. هنوز
بروکس: شکست بزرگ شغلی شما قبلا در گفتگوی ما گفتید که میکروسکوپ را نمیخواهید زیرا نمیخواهید بتوانید چیزی را که مطالعه میکردید لمس کنید. خوب، اکنون شما چیزی را انتخاب کرده اید که حتی نمی توانید ببینید، و آن سیاهچاله ها است. هیچ کس هرگز سیاهچاله ای را ندیده و نخواهد دید. و بنابراین علاقه و وسواس نسبت به سیاهچاله ها چه بود؟
ناتاراجان: خوب، میتوانید از هر بچهای بپرسید که به چه چیزی علاقه دارد، فکر میکند مرموزترین چیز در جهان چیست، و به شما میگویند سیاهچالهها بوده است. من همچنین روی ماده تاریک کار می کنم، بنابراین همه این موجودات نامرئی که به نظر می رسد اساسا جهان ما را شکل می دهند. ماهیت واقعی آنها به خوبی درک نشده است. بنابراین این قبلا یک دعوت است برای رفتن به آنجا و تلاش برای درک.
و آنچه در مورد سیاهچاله ها وجود دارد واقعا این است: آنها عجیب ترین ویژگی ها را دارند. و همانطور که گفتید، شما هرگز به طور مستقیم آنها را نمی بینید. شما فقط به طور غیرمستقیم حضور آنها را استنباط می کنید، درست مانند ماده تاریک. شما به طور غیرمستقیم وجود مقادیر زیادی ماده تاریک در جهان را استنباط می کنید. بخش عمده ای از ماده در جهان، 86 درصد ماده تاریک است. و بنابراین تنها راهی که می توانید حضور ماده تاریک را استنباط کنید گرانشی است که اعمال می کند.
به طور مشابه برای سیاهچاله ها. بنابراین تنها راهی که می توانیم حضور سیاهچاله ها را استنباط کنیم این است که آنها مکان هایی در جهان هستند که در آن گرانش شدید وجود دارد و بنابراین نور را خم می کنند. همه مواد نور را خم می کنند، اما زمانی که ماده بسیار متراکم و فشرده باشد، نور را به شدت و به طور چشمگیری خم می کند.
بنابراین ما در واقع می توانیم آن را در اطراف سیاهچاله ها ببینیم. اما مهمتر از همه، سیاهچالهها واقعا چه هستند - آنها نشاندهنده محدودیتهای دانش ما هستند. و من توضیح خواهم داد که چیست.
بنابراین سیاهچاله اساسا مکانی است که در آن ماده به قدری متمرکز و گرانش آنقدر شدید است که هیچ چیز نمی تواند از این نوع مرز مقدس فرار کند. به آن افق رویداد می گویند. حتی نور، اگر از آن عبور کند، در واقع نمی تواند از آن فرار کند. گرانش بسیار شدید است.
و به نظر می رسد که آنها در طبیعت همه جا حاضر هستند. تقریبا هر کهکشانی در جهان، از جمله کهکشان ما، دارای چیزی است که ما آن را سیاهچالهی کلان جرم مینامیم. این یک میلیون برابر جرم خورشید است که در مرکز قرار دارد.
و سوال این است که چرا آنها آنجا هستند؟ آنها در واقع چه کار می کنند؟ چگونه شکل گرفتند؟ چگونه رشد کردند؟ بنابراین این سؤالات بزرگ باز است. و این ایده گرانش شدید است. و البته این انیشتین بود که گرانش را به طور کامل فرموله کرد. ما از ایده ساده گرانش نیوتن دور شدیم - این نیروی بین دو جرم است و با فاصله بین آنها، یک بر روی مربع R، واسطه می شود.
نیوتن هرگز نتوانست توضیح دهد: چرا؟ چرا دو جسمی که جرم دارند واقعا این نیرو را احساس می کنند؟ آن نیرو چگونه واسطه می شود؟ به همین دلیل است که انیشتین چنین است - نظریه او بسیار قابل توجه است و تخیل او همه چیز را می سازد.
بروکس: این یک سوال در مورد روند کشف علمی است. و بنابراین انیشتین یک سال فرصت دارد. در سال 1905، او 26 ساله است و چهار مقاله به معنای واقعی کلمه تکان دهنده جهان منتشر می کند.
چگونه این اتفاق می افتد، جایی که یک پسر در یک سال، که او هرگز تکرار نمی کند - در روند کشف چه اتفاقی می افتد؟ آیا دورههایی وجود دارد که یک دانشمند از خلاقیتهای خارقالعادهای مانند گاه هنرمندان عبور میکند؟
ناتاراجان: فکر میکنم چیزی در مورد کل غیرخطی بودن آن نوع تخیل خلاق به شما میگوید، درست است؟ واضح است که او در مورد اینها فکر کرده است - منظورم این است که هر مقاله یک تغییر مفهومی بزرگ بود. جدایی فوق العاده رادیکال و کامل از هر چیزی که فیزیکدانان یا ریاضیدانان به آن فکر می کردند.
و بسیاری از آنها - عجیب است که انیشتین لزوما ریاضیدان بسیار با استعدادی نبود. او شهود فیزیکی عظیمی داشت، اما بسیاری از کارهای او این ازدواج عمیق بین ریاضیات، هندسه و فیزیک است.
و بنابراین به نوعی فکر میکنم، وقتی به این فکر میکنم که ظرفیت خارقالعادهای که ذهن او داشت، سنتز بود: ترکیب ایدههایی که به نظر کاملا ناپیوسته به نظر میرسند، و به نحوی او ارتباطات بین آنها را میدید، و توانست از زبان ریاضیات و فیزیک استفاده کند و آنها را بیان کند و آنها را به واقعیت متصل کند.
بروکس: من می خواهم به سیاهچاله ها برگردم. حالا، برای من، آنها، به خصوص خواندن در مورد آنها در کتاب شما، به نوعی ترسناک هستند. آنها جسد ستاره ها هستند. بنابراین آنها اجساد هستند که همه چیز اطراف خود را می مکند و آنها را می کشند. این یه جورایی ترسناکه بنابراین من فقط آن را در آنجا قرار می دهم. اما دومین موردی که میخواستم در مورد آن از شما بپرسم: شما پیشرفتی در شکلگیری اولیه سیاهچالهها داشتید، که از شما میخواهم آن را خلاصه کنید.
نتاراجان: بنابراین سیاهچاله ها در اندازه های بسیار متفاوتی هستند. سیاهچاله های جرم ستاره ای اساسا اجساد ستارگان مرده هستند. شما ستاره ای دارید که ممکن است با جرمی هشت تا 10 برابر خورشید یا بیشتر متولد شود. به ناچار زندگی خود را ادامه خواهد داد و سیاهچاله ای را پشت سر خواهد گذاشت.
جرم آن سیاهچاله ها چند برابر خورشید است و سیاهچاله هایی که ما در مراکز کهکشان ها می بینیم میلیون ها برابر جرم خورشید تا حتی میلیاردها جرم دارند. بنابراین سوال بزرگ این است: چگونه می توان یک سیاهچاله را از آن اندازه تا سیاهچاله هایی که همه جا در مراکز می بینیم رشد داد؟
پس خود جهان - ما یک ساعت داریم. ما 13.8 میلیارد سال داریم، بنابراین فرض کنید اولین ستاره ها منفجر شوند. این مقدار زمانی است که شما باید به نوعی آنها را رشد دهید. و بنابراین ما مدل هایی ساختیم: چگونه می توانید آنها را رشد دهید؟
شما می توانید آنها را رشد دهید - آنها می توانند با یکدیگر برخورد کنند و بزرگتر شوند. آنها می توانند مقدار زیادی گاز در اطراف خود بخورند. آنها می توانند بزرگتر شوند. و این ایده غالب بود، که آنها را از این دانه های نورانی، اجساد ستاره ای رشد دهید، و سیاهچاله های بسیار پرجرم را بسازید.
اما پس از آن یک اتفاق جالب از نظر مشاهده رخ داد. مردم شروع به یافتن این سیاهچالههای میلیاردی با جرم خورشیدی کردند که در زمان پیشتر شروع به یافتن این سیاهچالهها کردند، به این معنی که شما زمان کافی در جهان برای رشد از این دانههای کوچک به آن هیولاها ندارید. فقط وقت نداشتی بنابراین باید راه دیگری وجود داشت، و این همان انگیزه بود - این دادههای حاصل از بررسی آسمان دیجیتال اسلون بود. این یک نقشه برداری آسمانی بود که از روی زمین انجام شد، تلسکوپ ها روی زمین. و داشتند این اختروش ها را پیدا می کردند.
کوازارها به طور فعال سیاهچاله های پرجرم را تغذیه می کنند، بنابراین فقط تمام گازها را می بلعند.
بنابراین اساسا دلیل اینکه شما نور را می بینید این است که آنها چراغ های بسیار روشنی هستند. شما در واقع خود سیاهچاله را نمی بینید. آنچه شما واقعا می بینید، گازهای مرگبار گازی است که توسط گرانش سیاه چاله ای که در حال گرم شدن است به داخل کشیده می شود.
بروکس: اکنون حتی وحشتناک تر.
نطراجان: کاملا. گرم و گرم می شود، سریعتر و سریعتر حرکت می کند، و به دلیل گرم شدن شروع به درخشش می کند. این درخششی است که ما تشخیص میدهیم و دمای بالایی را به ما نشان میدهد که باید گرانش شدید سیاهچالهای باشد که آن را به داخل میکشد. پس اینها اختروشها هستند. هنگامی که یک سیاهچاله در حال تغذیه است، آن را به عنوان یک فانوس دریایی روشن می بینید، حتی تا بزرگترین فواصل کیهانی.
اما اگر تغذیه نمیکند و در آنجا نشسته است، اصلا آن را نمیبینید. بنابراین این اختروشها پیدا میشدند، و آن موقع بود که فکر کردم، خوب، این - و این فقط یک شی عجیب و غریب نبود. آنها در اوایل جهان، جمعیت این افراد را پیدا کردند. بنابراین باید راه حلی وجود داشته باشد. چگونه آنها را درست می کنید؟
میدانم که واقعا دیوانهکننده به نظر میرسد، اما سعی کردم آنچه را که باعث شد من در یک خط فکری خاص پیش بروم، کنار هم بگذارم، و فکر میکنم به نوعی متوجه آن شدهام.
نمیدانم زمانی را در انگلیس گذراندهاید یا نه، اما شیر آب یک مسئله واقعی است. آنها شیرهای مختلط ندارند. بنابراین اگر آب گرم و آب سرد میخواهید، اساسا باید هر دو را بچرخانید، و باید این کار را انجام دهید (حرکاتی که گویی با دست راست زیر شیر آب میروید تا دمای آب را آزمایش کنید. ).
آنها شیرها را با هم مخلوط نمی کنند.
بروکس: تمدن بسیار عقب مانده.
ناتاراجان: مارول، درسته؟ آنها کشور من را مستعمره کردند و من می گویم، چه؟ واقعا؟ این افراد با لوله کشی خود انجام دادند؟ بنابراین زمانی که در انگلستان دانشجوی کارشناسی ارشد بودم، عادت و لذت حمام کردن را پیدا کردم.
پس من این حمام ها را می گرفتم. میدانید که در هند نشستن در آب کثیف خود در نظر گرفته میشود، اما من عاشق حمام کردن هستم و وقتی که کارتان تمام شد، دوشاخه را از وان بیرون میآورید، آب خیلی سریع داخل میشود، اما میچرخد و پایین میرود. اما قبل از چرخش، کمی آب وجود دارد که مستقیما به داخل می رود.
من متوجه آن شدم و فکر کردم، اوه، این جالب است. بنابراین، فکر میکنم، چیزی بود که من به آن فکر کردم، و آن این بود: آیا میتوانیم از گاز در حال فروپاشی مستقیم و دور زدن تشکیل یک ستاره، یک سیاهچاله بسازیم؟ و سوال این است که آیا میتوانید یک سیاهچاله واقعا بزرگ بسازید، چیزی که بزرگتر از 10، 15، 50 برابر جرم خورشید باشد؟ و بنابراین معلوم می شود که فیزیک در واقع به شما اجازه انجام این کار را می دهد. اگر شما مقدار زیادی گاز بسیار متراکم داشته باشید، که در جهان اولیه دارید، آنگاه این گاز -معمولا به این دلیل که چرخش دارد- در یک دیسک قرار میگیرد.
بنابراین این نوعی پیکربندی است که شما در آن قرار می گیرید، زیرا حرکت یا چرخش زاویه ای زیادی وجود دارد. و سپس بی ثباتی وجود دارد. این مقدار زیادی گاز است، یک دیسک عظیم است، ناپایدار می شود، و مواد بدون تکه تکه شدن به مرکز سقوط می کنند. زیرا اگر گاز سرد شود و تکه تکه شود، این راهی است که شما ستاره ها را تشکیل می دهید. و شما می خواهید از تشکیل ستاره ها جلوگیری کنید، درست است؟ بنابراین میخواهید آن را ناپایدار کنید، اما خیلی سریع میخواهید آنقدر ناپایدار شود که همه مواد وارد آن شوند، و آنوقت وضعیتی شبیه به وان حمام خواهید داشت.
متن اصلی (انگلیسی)
What Is Humanity’s Place in the Cosmos?
Subscribe here: Apple Podcasts | Spotify | YouTube For all of history, humans have been fascinated by the heavens above us. We’ve used the stars to navigate Earth, to predict the future, and to understand our place in the larger scheme of things. Changes in our view of the cosmos—from the Copernican revolution that “uncentered” the Earth to the discovery of the Big Bang and the recognition that the universe is…