پرش به محتوای اصلی

حمله به قضات حمله به قانون اساسی آمریکاست

تایم۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه، ساعت ۱۳:۳۰حدود 4 دقیقه مطالعه

پل آر میشل و رابرت جی سیندریچ هشدار می‌دهند: «تهدیدها علیه قضات و خانواده‌های آنها در سطوح بسیار نگران‌کننده باقی می‌ماند.

—تترا ایمیج—گتی ایمیج

ما توسط رؤسای احزاب مختلف به سمت نیمکت فدرال منصوب شدیم. یکی از ما توسط رئیس جمهور رونالد ریگان نامزد شد. دیگری توسط رئیس جمهور بیل کلینتون. ما در مورد هر موضوع حقوقی یا سیاسی به توافق نرسیده ایم. اما در این روز قانون اساسی، ما بر سر چیز اساسی تر توافق داریم. ما نگران سلامت قانون اساسی هستیم که هر دو قسم خوردیم که از آن حمایت کنیم و از آن دفاع کنیم. این بیانیه ای نیست که ما به راحتی بیان کنیم.

در 17 سپتامبر 1787، نمایندگان در فیلادلفیا قانون اساسی مبتنی بر یک ایده ساده اما عمیق را امضا کردند: قدرت در آمریکا تقسیم خواهد شد. هیچ رئیس جمهور، کنگره، دادگاه یا اکثریت سیاسی همه چیز را کنترل نمی کند. هر شاخه ای اختیار خود را دارد و هر شاخه دیگری را محدود می کند. اصطکاک عمدی بود.

آمریکایی ها از سال 1787 بر سر مرزهای آن قدرت ها بحث کرده اند. این استدلال نقطه ضعف سیستم قانون اساسی ما نیست. بخشی از سیستم است. آنچه امروز ما را نگران می کند چیزی بزرگتر از اختلافات سیاسی است.

حفاظ های پیرامون اختلافات ما در حال ضعیف شدن است و قضات بهای آن را می پردازند. قضات به طور فزاینده ای نه به عنوان کارمندان دولتی که قانون را اعمال می کنند، بلکه به عنوان مبارزان سیاسی معرفی می شوند. تصمیمات دادگاه اغلب زمانی مشروع تلقی می شوند که نتیجه سیاسی مطلوب را به همراه داشته باشند. قضات به دلیل احکامشان با درخواست تلافی و حذف مواجه می شوند. تهدیدات علیه قضات و خانواده های آنها همچنان در سطوح بسیار نگران کننده است.

این باید آمریکایی‌ها را از هر گرایش سیاسی نگران کند. تهدید علیه قاضی صرفا یک مشکل ایمنی محل کار نیست. این وعده قانون اساسی را تهدید می کند که پرونده ها به جای ترس، بر اساس قانون به طور بی طرفانه تصمیم گیری خواهند شد.

استقلال قضایی به این معنا نیست که قضات فراتر از انتقاد هستند. تصمیمات دادگاه باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد، بحث شود و گاهی اوقات به شدت مورد انتقاد قرار گیرد. داوران اشتباه می کنند. دادگاه ها می توانند قانون را اشتباه بگیرند.

اما سیستم قانون اساسی ما راه‌هایی برای پاسخگویی به این تصمیم‌ها ارائه می‌کند: درخواست تجدیدنظر برای آنها، درخواست تجدیدنظر توسط دادگاه بالاتر، تغییر قانونی در جایی که کنگره صلاحیت انجام این کار را دارد، یا در شرایط فوق‌العاده، اصلاح قانون اساسی.

این گونه است که ملتی که بر اساس قانون اداره می شود، اختلافات را حل می کند. تهدید، آزار یا ارعاب قضات کاملا چیز دیگری است. همینطور به آمریکایی‌ها آموزش می‌دهیم که دادگاه تنها زمانی دارای اختیار است که حکمش به نفع جنبه سیاسی آنها باشد. قانون اساسی نمی تواند اینگونه عمل کند.

الکساندر همیلتون قوه قضاییه را به عنوان "کم خطرترین" قوه توصیف کرد زیرا دادگاه ها نه کیف پول کشور را کنترل می کردند و نه قدرت نظامی آن. قوه قضائیه در نهایت به چیزی شکننده‌تر وابسته است: اعتماد به مشروعیت آن و تمایل سایر قوا و مردم به احترام به احکام قانونی، حتی در حالی که آنها را از راه‌های قانونی به چالش می‌کشند. این اعتماد به شدت تحت فشار است.

ما درک می کنیم که چرا بسیاری از آمریکایی ها در مورد دادگاه ها نگرانی دارند. برخی اخلاق قضایی را زیر سوال می برند. برخی معتقدند قضات یا دادگاه های خاصی ایدئولوژیک شده اند. دیگران تعجب می کنند که چرا قضات غیر منتخب با انتصاب مادام العمر باید چنین اختیاراتی داشته باشند.

این سوالات مستحق بحث جدی است. استقلال قضایی مصونیت از پاسخگویی نیست. دادگاه ها از طریق صداقت، شفافیت، رفتار اخلاقی و وفاداری به قانون اعتماد را به دست می آورند. اما تفاوت عمیقی بین پاسخگو بودن قوه قضاییه و تضعیف توانایی آن در ایفای نقش قانونی خود وجود دارد.

تاریخ آمریکا نشان می دهد که چرا این نقش مهم است. دادگاه ها روسای هر دو طرف را بررسی کرده اند. آنها قوانین کنگره را باطل کرده اند و دولت های ایالتی را محدود کرده اند. آنها از حقوق اساسی حمایت کرده اند. آنها هم اشتباهاتی داشته اند.

نکته این نیست که قضات همیشه حق دارند. نکته این است که یک نهاد مستقل وجود دارد که شهروندان می توانند یک سوال اساسی بپرسند: قانون چه چیزی را ایجاب می کند؟ زمانی که پاسخ برای افرادی که قدرت را در دست دارند ناخوشایند باشد، این نهاد بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین نگرانی ما فراتر از دادگاه است.

قوانین اساسی معمولا شکست نمی خورند زیرا کلمات آنها ناگهان ناپدید می شوند. هنگامی که هنجارهای پیرامون آن کلمات از بین برود، زمانی که مزیت سیاسی مهمتر از محدودیت نهادی می شود، زمانی که مخالفان به دشمنان سرسخت تبدیل می شوند، زمانی که اختلاف نظر زمینه ای برای انتقام گیری می شود، و زمانی که قوانین به نظر می رسد که تنها زمانی اهمیت دارند که طرف مقابل را محدود کنند، ضعیف می شوند.

هیچ طرفی از این وسوسه مصون نیست. دقیقا به همین دلیل است که فریمرز در وهله اول قدرت را تقسیم کرد. بنابراین، این روز قانون اساسی باید بیش از یادبود سندی باشد که نزدیک به 240 سال پیش نوشته شده است. این باید بررسی عادات قانون اساسی خودمان باشد.

آیا از استقلال دادگاه ها برای تصمیم گیری بی طرفانه و عینی در مورد پرونده ها حتی زمانی که از تصمیمات آنها خوشمان نمی آید دفاع خواهیم کرد؟ آیا مقامات دولتی به جای افزایش دما دما را کاهش می دهند؟ آیا ما تهدیدات علیه قضات را صرف نظر از اینکه چه کسی آنها را منصوب کرده است رد خواهیم کرد؟ آیا می‌پذیریم که محدودیت‌های قانون اساسی، رهبرانی را که از آنها حمایت می‌کنیم، به همان اندازه که مخالفان ما را مقید می‌سازد، مقید می‌کند؟

پس از سال‌های متمادی ما در نیمکت فدرال، سکوت در مورد این سؤالات آسان‌تر خواهد بود. ما معتقد نیستیم که مسئول باشد.

قضات حاضر به طور مناسب در آنچه می توانند علنا بیان کنند محدود هستند. کسانی از ما که نیمکت را ترک کرده‌ایم، هم آزادی داریم و هم به اعتقاد ما، مسئولیت صحبت کردن را داریم.

قانون اساسی نه صرفا به این دلیل که کلمات آن خارق‌العاده است، بلکه به این دلیل که نسل‌ها از آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند به محدودیت‌های آن احترام بگذارند، دوام آورده است. در این روز قانون اساسی، آن انتخاب دوباره به ما تعلق دارد.

خواندن متن کامل در تایمبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

Attacks Against Judges Are an Attack Against America’s Constitution

“Threats against judges and their families remain at deeply troubling levels,” warn Paul R. Michel and Robert J. Cindrich.

همه‌ی اخبار فناوری