خاطرات یک کودک از 11 سپتامبر: وحشت، "هیولا" زباله و فرار به مکان امن
بیست و پنج سال از شکستن شیشههای آپارتمان خانوادهام میگذرد و زندگی من را در Battery Park City خراب میکند. من و برادر دوقلویم، جیکوب، فقط 4 ساله بودیم - قبلا برای جشن تولدمان در اسکله چلسی دعوت نامه فرستاده بودیم - و مشغول تماشای "فرانکلین" بودیم...
خواندن متن کامل در دِ هیلبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز میشودمتن اصلی (انگلیسی)
A child's memories of Sept. 11: Panic, debris 'monsters' and fleeing to safety
Twenty-five years have passed since the windows of my family’s apartment burst in and upended the life I knew in Battery Park City. My twin brother, Jacob, and I were just shy of 4 years old — we had already sent out invitations to our birthday party at Chelsea Piers — and were watching "Franklin"...