پرش به محتوای اصلی

خوان خوزه تامایو، الهی‌دان: «عیسی فردی آسیب‌پذیر و شکننده است، به هیچ وجه یک قهرمان نیست. بلکه او یک شکست خورده است

الپائیس۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه، ساعت ۱۸:۰۰حدود 12 دقیقه مطالعه

استاد ارجمند، در آستانه هشتادمین سالگرد تولد خود، در مورد خدا، عیسی، خیانت ها و سیاست مسیحیت با EL PAÍS صحبت می کند: "مذهبی جدید با تعداد فزاینده ای از پیروان ظهور کرده است: مسیحیت فاشیسم".

ژانویه 2006. خوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل ادبیات و خوان خوزه تامایو، الهیات، با هم از هتل لوس سیز در سویل بیرون می روند. ساعت 9.00 شب آنها از مقابل Giralda عبور می کنند و زنگ ها شروع به به صدا درآوردن می کنند. ساراماگو زمزمه کرد: «آنها زنگ ها را به صدا در می آورند، زیرا یک خداشناس در حال عبور است. تامایو پاسخ داد: «نه، آن‌ها زنگ‌ها را به صدا در می‌آورند، زیرا یک ملحد محکوم و اعتراف‌شده در شرف پذیرش مسیحیت است». "آه، شانسی نیست.

من یک ملحد به دنیا آمدم، به عنوان یک آتئیست زندگی کرده‌ام، و یک ملحد خواهم مرد - و شما می‌توانید این را خودتان ببینید، زیرا بسیار جوان‌تر از من هستید.» تامایو با تعریفی از خدا پاسخ داد: «خدا سکوت عالم است و انسان فریادی است که به آن سکوت معنا می بخشد». ساراماگو مانند جک برخاست: "این تعریف مال من است!" «به همین دلیل است که آن را نقل کردم. و این تعریف بیشتر به یک عارف نزدیک است تا یک ملحد. یا شاید عرفا و ملحدان بیشتر از آن چیزی که به نظر می رسد با هم مرتبط هستند.

فراموش نکنید که عارف بزرگ مایستر اکهارت خدا را به عنوان «هیچ» تعریف می کند و جان صلیب می گوید که خدا در پوچی و برهنگی یافت می شود. «مکالمه به سختی دو دقیقه طول کشید. پیلار دل ریو (همسر ساراماگو) و نقاش سوفیا گانداریاس شاهدان این موضوع هستند. به دلیل اختلافات او با واتیکان و اسپانیایی سی

hurch بوده اند. او پس از مصاحبه به این خبرنگار می نویسد: «تئولوژی بودن بدون هترودوکسی ممکن نیست. همانطور که ارنست بلوخ فیلسوف آلمانی امید گفت: «بهترین چیز در مورد ادیان این است که بدعت گذاران می آفرینند» و قبلا، پل تارسوسی: «لازم است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد تا حقیقت آشکار شود.» پروفسور از زمان شیوع بیماری همه گیر در مادرید زندگی می کند که در طی آن به شدت دچار بیماری شد. در دو سال گذشته او دو مقاله به نام‌های Cristianismo radical (Trotta) و Política y Religión (Tirant) منتشر کرده است. سوال

کادالسو (داربست یا داربست) نام بدی برای یک الهیدان در لیست سیاه است. پاسخ دهید. در قرن شانزدهم بدتر بود. به‌عنوان یک الهی‌دان هترودکس، جانم در خطر بود و بدنم ممکن بود به شعله‌های آتش کشیده شود. س. آنها شما را در آتش استعاره در سال 2003 انداختند. الف. من همیشه سانسور پیش رویم بوده است: در سال 1976 دادگاه نظم عمومی کتاب من را به نام Por una Iglesia del pueblo (برای کلیسای مردم) محکوم و مصادره کرد.

و در سال 2003 جماعت دکترین ایمان، که [جوزف] راتزینگر پیش از پاپ شدن ریاست آن را بر عهده داشت، به دنبال کتاب من Dios y Jesús رفت. این یکی از معنوی‌ترین و مذهبی‌ترین کتاب‌هایی است که من نوشته‌ام، اما حکم قبلا توسط مقالاتی که در EL PAÍS به مناسبت قدیس‌شدن [بنیان‌گذار Opus Dei Josemaría] Escrivá de Balaguer منتشر کردم، از پیش تعیین شده بود. آنها بلافاصله آخرین کتاب من را به رم بردند و در آنجا مورد محکومیت و سانسور شدید قرار گرفت.

من تصویر عیسی ناصری را به گونه ای دیگر ارائه کردم: به عنوان مردی آزاد که اعمال رهایی را انجام داد. به همین دلیل او را کشتند و قیامت پیروزی عدل است. این اساسا ترکیب کتاب است. س. عیسی بسیار ناراحت کننده تر از مسیحیتی بود که بعدها پیرامون او ساخته شد. الف) بدون شک، زیرا مسیحیت عیسی یک جنبش برابری طلبانه زن و مرد است، شاگردی که زنان در آن نقش بسیار مهمی داشتند. اخلاق عیسی ناصری رادیکال است.

او فردی آسیب پذیر و شکننده است و به هیچ وجه یک قهرمان نیست. بلکه او یک شکست خورده است. و شکست در پایان زندگی او نشان داده می شود. او محاکمه نشد. او به عنوان یک جنایتکار سیاسی محکوم و به عنوان برانداز اعدام شد. این تصویر از عیسی ناصری که نقطه شروع یا خاستگاه مسیحیت است، ارتباط بسیار کمی با مسیحیت بعدی دارد. یکی از کلیدهای اساسی اخلاق عیسی، گزینه برای آسیب پذیرترین افراد، برای گروه های تحت ستم است. س. اما واتیکان... الف.

در دوران عهد پاپ ژان پل دوم و بندیکت شانزدهم محکومیت‌های متعددی از الهی‌دانانی که فقرا را انتخاب می‌کردند، وجود داشت، و در این 33 سال، من حتی یک محکومیت متکلمان را نمی‌شناختم که با گزینه فقرا مخالفت کرده و در کنار ثروتمندان بودند. همچنین، سبک زندگی عیسی هیچ ربطی به سبک زندگی سلسله مراتب ما ندارد: زندگی گردشگر، ریاضت مشترک، بدون دارایی، بدون امنیت، بدون خانه. می توان گفت که او متعلق به چیزی بود که ما امروز آن را جمعیت بی خانمان می نامیم.

و یک چیز کلیدی وجود دارد که سلسله مراتب کاتولیک در حال حاضر آن را اجرا نمی کند: ناسازگاری که عیسی بین خدمت به خدا و خدمت به پول ایجاد می کند. س. شما در 7 اکتبر 80 ساله می شوید. بیوگرافی دانشگاهی، الهیاتی و علمی شما خیره کننده است. چرا الهیات؟ الف. بزرگترین آرزوی مادرم همیشه این بود که فرزندانش آموزش ببینند و دنیای فرهنگی را تجربه کنند که خودش نتوانسته بود به آن دسترسی پیدا کند. در سال 57 مرا به همین دلیل به حوزه فرستاد. من علوم انسانی، فلسفه و الهیات خواندم. الهیاتی که در آنجا مطالعه کردم بیشتر جنبه مکتبی داشت.

در سال اول از استاد الهیات پرسیدم: «متکلم چیست؟» و گفت: متکلم فردی بسیار عاقل و متفکر است که تمام عمر خود را در کتابها می گذراند و سعی می کند به سوالاتی که هیچ کس نمی پرسد پاسخ دقیق و فوق العاده دقیق بدهد. س. به آن چه گفتید؟ الف. هیچی. من 18 ساله بودم و اولین انگیزه من این بود که سوار قطار شوم، به روستای خود برگردم، حدود 10 مایلی خارج از پالنسیا، و برای کار کردن روی زمین از تراکتور پدرم بالا بروم. اما من پیگیر بودم و به زودی به الهیات رهایی بخش، جایی که اکنون در آن قرار دارم، نزدیک شدم.

در آنجا تعریف دیگری از الهیات یافتم که بیشتر آن را دوست داشتم، تعریف گوستاوو گوتیرز: «تأمل انتقادی در پراکسیس تاریخی از طریق ایمان». Q. و این زندگی شما را تغییر داد. الف. کشف کردم که در آغاز مسیحیت جزمی نبود، بلکه پیام عیسی ناصری بود: آزادی فقرا. این کلید جهت گیری من به الهیات است که به نظریه انتقادی دین و نیرویی برای مبارزه با بی عدالتی تبدیل شد. س. نگاهی طولانی به گذشته: بزرگترین خیانت تاریخی مسیحیت به عیسی چیست؟ الف

اتحاد بین تاج و تخت و محراب از قرن چهارم به بعد: آنجاست که همذات پنداری بین قدرت سیاسی و قدرت مذهبی رخ داد. س. چه اتفاقی افتاد؟ الف. این اتحاد جعل درگیری است که عیسی ناصری و اولین پیروانش با قدرت داشتند.

رهایی جزم شد. حضور و نقش رهبری زنان در نهضت عیسی و در قرون اولیه کلیسا جای خود را به تبعیض و طرد زنان از مناصب مسئولیت داد. و کلیسا به‌عنوان جامعه‌ای از برابران تبدیل به روحانی‌گرایی شد، پدیده‌ای که در آن سلسله‌مراتب، همه افراد، تمام اختیارات را اعمال می‌کنند و جامعه مسیحی را از هرگونه نقش یا مسئولیت فعال در اداره کلیسا سلب می‌کنند. س. شما در وجود عیسی شک ندارید. نه قیامت؟ الف

با توجه به مشارکت‌ها و شهادت‌های مورخان رومی و البته اناجیل که گواهی‌هایی از ارتباط مردم با اوست، در وجود او تردیدی وجود ندارد. با این حال، رستاخیز یک واقعیت تجربی قابل تأیید نیست. یکی از اساتید الهیات دوران ابتدایی حوزه علمیه من می گفت: «اگر 4000 پاپاراتزی در لحظه قیامت آنجا بودند، عکس حاصل کاملا محو می شد.» چون زنده شدن جسد نیست.

این بازگشت به زندگی شخصیت عیسی ناصری نیست، همانطور که او در جلیل، در اسرائیل وجود داشت، بلکه تجربه ای است که توسط برخی از گروه هایی که او را همراهی می کردند زندگی کردند: این که زندگی بر مرگ پیروز شد و جلادها بر قربانی خود چیره نشدند. س. وقتی مدعی شخصیت فمینیستی یا برابری طلبانه جنبش عیسی هستید، یک واقعیت باقی می ماند: او 12 شاگرد داشت و هر 12 نفر مرد بودند. آیا ما گاهی اوقات خطر تبدیل عیسی را به یک فمینیست داریم زیرا به او نیاز داریم؟ A. نه، به هیچ وجه.

عیسی یک فمینیست نبود، زیرا فمینیسم و ​​جنبش‌های آزادی زنان بسیار دیرتر از حدود سه قرن پیش آغاز شد. اما زندگی عیسی و رابطه او با زنان با پیشنهاد رهایی بخش فمینیسم مطابقت دارد. در حال حاضر بازتاب بسیار قدرتمندی در کلیسای کاتولیک به نام الهیات فمینیستی وجود دارد. و مسیحیت فمینیستی اساس خود را در گنجاندن زنان توسط عیسی ناصری در جنبش خود در شرایط برابر با مردان است.

الیزابت فیورنزا، محقق اصلی کتاب مقدس و الهی‌دان فمینیست آلمانی که ریشه در ایالات متحده دارد، می‌گوید که زنان در جنبش عیسی در همبستگی از پایین نقش داشتند. در بسیاری از گزارش های انجیل درباره شاگردانی می خوانیم که پطرس، یعقوب و یوحنا رهبری می کردند و در عین حال، زنانی که او را در اعلام پادشاهی خدا همراهی کردند و از او پیروی کردند و از او حمایت کردند. س. این با آنچه امروز کلیسای کاتولیک است در تضاد است. الف- مردسالاری است که در آن قدرت مطلق در اختیار مردان است و زنان تابع هستند.

آنها از خدمات کشیشی، از مکان‌هایی که تصمیم‌های اصلی گرفته می‌شود، و از دسترسی مستقیم به مقدسات محروم هستند: برای رسیدن به مقدسات و خدا، به وساطت مردان نیاز دارند. در مسیحیت اولیه چنین نبود. جوامعی که پل تارسوس در سراسر دریای مدیترانه ایجاد کرد، اغلب دارای رهبری زنان بود. س. اگر مسیحیت باید با سرمایه داری، پدرسالاری، نژادپرستی یا نابرابری مبارزه کند، چه زمانی از دین بودن دست می کشد و تبدیل به یک برنامه سیاسی می شود؟ الف. آنچه بیش از همه مرا نگران می کند این است که دین جدیدی با تعداد فزاینده ای از پیروان ظهور کرده است: کریستونوفاشیسم.

این اتحاد و همدستی بین راست افراطی و بخش‌هایی از راست سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و جنبش‌های مسیحی بنیادگرا در کلیسای پروتستان انجیلی و جنبش‌های انتگرالیستی در کلیسای کاتولیک است. س. آیا تا به حال با خدا قهر کرده اید؟ A. بله. اما خشم با خدا از رفتار من سرچشمه نمی گیرد، بلکه از عیسی ناصری سرچشمه می گیرد. رابطه عیسی با خدا رابطه پدر و مادر است. کلمه ای که او برای ارتباط با خدا به کار می برد، ابا است، کلمه ای آرامی به معنای پدر و مادر. این رابطه اعتماد، آشنایی و محبت است.

او خدا را به عنوان کسی که کاملا می توانست به او اعتماد کند تجربه کرد. خدا مرکز، افق پروژه رهایی بخش او بود و به زندگی معنا بخشید. او خدای دوری نبود، بلکه خدای امید بود، خدایی که از فقرا دفاع می کرد، خدای مهربان و هیچ چیز او را از او جدا نمی کرد. در لحظات حساس پایان زندگی عیسی چه اتفاقی می افتد؟ هنگامی که لحظه محاکمه و آزار و اذیت در جتسیمانی فرا می رسد، او احساس وحشت، اندوه و اندوهی عمیق می کند.

و سپس با همان توکل، اما با حالت تضرع و خشم به درگاه خدا رو می کند: «خدای من، خدای من، چرا مرا رها کردی؟» برداشتن کلمات مزمور از کتاب مقدس عبری. عیسی از خدا برای اینکه او را رها کرده است، حساب می خواهد. س. خشن. الف- بحران ایمان و امید در عیسی وجود دارد. لحظه ای که او به کف می رسد و به قول یورگن مولتمان، الهیدان بزرگ آلمانی، احساس ناامیدی می کند.

این تناقض بزرگی است که عیسی ناصری در آخرین لحظات خود تجربه می‌کند: پس از چنین رابطه نزدیک و مستقیم با خدا، که به او قدرت پیشنهاد دین جدیدی آزاد از ارتدکس یهودی را داد، خداوند او را در خلوت کامل رها می‌کند. س. و او عصبانی می شود. A. با همه. با مراجع دینی، اقتصادی و سیاسی؛ حتی با شاگردانش که از درک پروژه رهایی بخش او و تصویر او از پادشاهی خدا که نه یک رهبر پیروز، بلکه یک فرد کاملا شکست خورده است، ناتوان هستند.

سؤال این است: خدا کجاست در میان این همه فاجعه که مردمی که در آن رنج می برند، حاشیه نشین ترین و فقیرترین بخش ها هستند؟ خدا کجاست؟ از این رو انتقاد ما از قدرت مطلق خداوند است. چگونه خداوند قادر، قادر مطلق، دانا، همه جا حاضر است و در مواجهه با شرایط تخریب طبیعت و زندگی فقیرترین بخش ها و اکثریت مردمی عمل نمی کند؟ س. و او کجاست؟ الف. الی ویزل در اردوگاه های کار اجباری آشویتس بود و همچنین پرسید که خدا کجاست.

او صحنه ای را نقل می کند که در آن سه نفر در حال مصلوب شدن هستند و یکی از جمعیت می پرسد: "خدا کجاست؟" و پاسخ این است: "خدا با قربانیانی است که مصلوب می شوند." از این رو تصور من از مردم مصلوب شده، عیسی مصلوب، خدای مصلوب شده، که ما را از حالت راحت خود رها می کند، از نگرش خودخواهانه ای که ما را از دیدن رنج انسان های دیگر باز می دارد. در مورد شیطان به من بگویید. الف. او از نظر فیزیکی وجود ندارد، اما بازنمایی های خود را دارد. امروز او توسط الیگارش ها، پلوتوکرات ها و الهی دانان جدید نئوفاشیسم نمایندگی می شود.

اینجاست که شیطان به عنوان مثال در نتانیاهو و ترامپ تجسم یافته است. من نتانیاهو و ترامپ را به‌عنوان الهی‌دانان نئوفاشیسم تعریف می‌کنم که تفسیری جنگ‌طلب، ضد مهاجر و ضد همبستگی از متون کتاب مقدس عبری و کتاب مقدس مسیحی ارائه می‌کنند. آنجاست که من شیطان را تجسم یافته می بینم. برای دریافت اخبار بیشتر به زبان انگلیسی از EL PAÍS USA Edition در خبرنامه هفتگی ما ثبت نام کنید

خواندن متن کامل در الپائیسبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

Juan José Tamayo, theologian: ‘Jesus is a vulnerable, fragile person, by no means a hero; rather, he is a failure’

The venerable professor, on the eve of his 80th birthday, discusses God, Jesus, Christianity’s betrayals and politics with EL PAÍS: ‘A new religion has arisen with an increasing number of followers: christoneofascism’

همه‌ی اخبار فناوری