خواهران دوقلو آزمایش دی ان ای می دهند – سپس کشف می کنند که پدران متفاوتی دارند
این دوقلوها که از نظر بیولوژیکی خواهر ناتنی هستند با نیوزویک در مورد کشف حقیقت و چگونگی تغییر آنها صحبت می کنند.
برای بیش از چهار دهه، میشل و لاوینیا آزبورن درک خطاناپذیری از اینکه چه کسی هستند داشتند.
دوقلوهای اهل ناتینگهام انگلستان که در سال 1976 به دنیا آمدند، فکر می کردند که توسط یک مادر و پدر مقید هستند. از این گذشته، آنها چگونه میشدند؟ آنها با دوران کودکی پرتلاطمی روبرو شدند و به سرعت یاد گرفتند که به هیچ کس جز یکدیگر اعتماد نکنند. اما، در سال 2022، یک آزمایش DNA یقینی را که آنها در تمام زندگی خود حفظ کرده بودند، از بین برد.
نتایج آزمایش نشان داد که علیرغم دوقلو بودن، میشل و لاوینیا به دلیل یک فرآیند بیولوژیکی بسیار نادر به نام سوپرباروری هتروپدری، تنها به اندازه کافی DNA برای خواهر ناتنی بودن مشترک دارند.
در اینجا، به قول خودشان، میشل و لاوینیا، که اکنون 49 سال دارند، درباره سفر خود برای کشف حقیقت به نیوزویک میگویند.
این دو تا حدودی توسط زنی بزرگ شدند که آنها را "مادر بزرگ" می نامیدند - مادر نزدیکترین دوست مادرشان. مادرشان جوان و آسیبپذیر بود، در دوران کودکی بین خانههای نگهداری و کودکان رفت و آمد میکرد و بعدا از یک رابطه بد جان سالم به در برد. خانواده مادرشان از زمانی که او ناتینگهام را در اوایل دهه بیست زندگی خود برای تحصیل در لندن ترک کرد، از دسترس خارج شده بودند. دوقلوها در آن زمان فقط چند سال داشتند.
لاوینیا با انعکاس بیثباتی سالهای اولیه زندگیشان، میگوید: «صمیمیت ما در اثر ضربههای روحی به وجود آمد. "وقتی کودک هستید، تروما را برای آنچه هست تشخیص نمی دهید، فقط می دانید چه کسی در اطراف است."
در آن زمان، میشل پایه و اساس او بود.
همیشه من و میشل بودیم.
میشل موافق است، اگرچه او این نزدیکی را متفاوت تشخیص می دهد.
او میگوید: «بهعنوان کودکی، این زندگی ما بود – ما هیچ چیز متفاوتی نمیدانستیم، بنابراین زنده ماندیم.
"تروما زخمهایی را که محو میشوند بر جای نمیگذارد، و کشف حقیقت به خودی خود آسیبزا بوده است - اما این حقیقت نیز هست، و من فکر میکنم حقیقت همان چیزی است که ما در بزرگ شدن از آن محروم شدیم."
به این دوقلوها همیشه گفته می شد که پدرشان جیمز است، دوست پسر سابق مادرشان، اما آن دو به ظاهرهای گاه و بی گاه او - که پس از پیوستن او به مادرشان در لندن بیشتر شد - واکنش های متفاوتی نشان دادند.
میشل میگوید: «من جزیرهای بودم - مردم را مشاهده میکردم، بیسر و صدا آنها را از قلم میاندازم. لاوینیا امیدوار بود.
لاوینیا به قول میشل به رابطه "مانند یک باغ" رسیدگی می کرد. اما میشل احساس کرد که عاقلانه تر است که از آن غفلت کند.
وقتی بیش از یک دهه بعد ناگهان عکس جیمز در فید فیس بوک او ظاهر شد، چیزی در میشل به سادگی می دانست که داستان چیزهای بیشتری از آنچه به آنها گفته شده بود وجود دارد.
او به یاد می آورد که فکر می کرد: «مطمئنم که تو پدر من نیستی. "هیچ شباهتی برای هیچکدام از ما وجود نداشت."
این تردید - و تماشای شروع زودهنگام زوال عقل مادرشان که پاسخها را از دسترس خارج میکند - میشل را بر آن داشت تا آزمایش DNA انجام دهد.
از سوی دیگر، لاوینیا در دوران کودکی اغلب از مردی که بزرگ شده بودند میپرسیدند که پدرشان است: "تو پدر من هستی؟" او همیشه می گفت بله.
لاوینیا میگوید: «اما هرگز نمیتوانستم آشتی کنم که چگونه مردی که ادعا میکرد ما میتواند اینقدر سرد و دور باشد.
وقتی میشل برای اولین بار به آزمایش DNA خود اشاره کرد، با لاوینیا موافق نبود.
او میگوید: «احساس بیاحترامی به مادر بود،» اما میشل باید ادامه میداد.
نتایج آزمایش میشل درست در روز مرگ مادرشان رسید. او میگوید این لحظهای بود که «تقریبا فراتر از کلمات» و آن را به «بسته شدن یک در با باز شدن در دیگر» تشبیه کرد.
بلافاصله پس از آن، در مراسم تشییع جنازه، او از میسی، «دختر مادربزرگ» درباره نام خانوادگی در نتایج خود که به هویت پدرش اشاره می کرد، پرسید.
میزی فورا نام خانوادگی را تشخیص نداد - اما چند مرد جوان را به یاد آورد که در نوجوانی، حدود 40 سال قبل، مادر دوقلوها را تعقیب کرده بودند و سه یا چهار نام را به صدا درآوردند.
میشل میگوید: «این مکالمه به من اجازه داد حدس زدن را متوقف کنم و شروع به تحقیق کنم.
او به سرعت آنچه را که "کارآگاهی" خود می نامد آغاز کرد، در حالی که لاوینیا غمگین هنوز تست خودش را نگرفته بود. با این حال، میشل گفته بود که آن را برای هر دوی آنها مصرف می کند.
لاوینیا میگوید: «من در تمام زندگیام از خانواده ناامید بودم.» این یک اولویت نبود.
با وجود احتیاط او، حقیقت کم کم به او رسید.
نتایج میشل نشان داد که جیمز پدر آنها نبود، و پس از یک دوره مبارزه برای کنار آمدن با آن، کنجکاوی لاوینیا بر او غلبه کرد و او تصمیم گرفت نمونه خود را در آگوست، شش ماه پس از میشل ارائه دهد.
اما زمانی که نتایج لاوینیا به نتیجه رسید، همه چیزهایی را که دوقلوها برای نگه داشتن آنها باقی مانده بودند، خراب می کردند. این زوج میخواستند بدانند که آیا جیمز واقعا پدرشان است یا خیر، اما نتایج نشان داد که آنها فقط به اندازه کافی DNA مشترک دارند تا خواهر ناتنی باشند.
برای اینکه دوقلوها پدرهای متفاوتی داشته باشند، مادرشان در طول یک چرخه بیش از یک تخمک تولید میکرد که با موفقیت توسط اسپرم دو پدر بارور شد و جنینهای حاصل از بارداری زنده ماندند.
سوپر باروری هتروپاترنال بسیار نادر در نظر گرفته می شود و تنها تعداد کمی از موارد مستند در ادبیات پزشکی گزارش شده است.
برای لاوینیا، فاش شدن اینکه او و دوقلوش از نظر ژنتیکی خواهر و برادر ناتنی هستند، آشتی بسیار دردناکی بوده است. او میگوید: «این واقعیتی را که من درباره دوقلویی من با میشل داشتم، مختل کرد. میشل می افزاید: «از آنجایی که دوقلو هستیم، پیوندی ناگسستنی داریم و قلب من برای خواهرم درد می کند.
بخشی از آرزوهای او حقیقت هرگز آشکار نشده بود. دیدن درد و رنجی که لاوینیا به وجود آورده است، که همیشه خود را به قطعیت هویت ژنتیکی مشترکشان پایبند کرده بود، دشوار است.
او میگوید میشل درد را با جدا شدن از آن پردازش میکند، اما "بدن بدون توجه به آن نمره را حفظ میکند."
او از طریق تروما دچار آلوپسی شده است.
میشل می گوید: "من احساسات خودم را درک نمی کنم، نمی توانم آنها را بیان کنم." "من هنوز کاملا بی حس هستم، در خلبان خودکار."
او میگوید: «احساس میکنم کشتی را هدایت میکنم، و دریا واقعا سنگی است، و من فقط جلوی واژگون شدن کشتی را میگیرم». "در داخل طبیعی به نظر می رسد، اما این دریا بسیار سنگی است و من ابزار مناسبی ندارم."
میشل و لاوینیا در حال حاضر بیشتر از خواهر و برادرهای معمولی دعوا می کنند. آنها فاصله بیشتری را بین یکدیگر احساس می کنند و اغلب در مورد معنای دوقلویی، خواهر و خانواده اختلاف نظر دارند - شکستگی های دوران کودکی که فقط عمیق تر شده اند.
او میگوید: «احساس میکنم تنها فردی با پیکربندی 50/50 خود در این سیاره هستم.
او قبل از نام بردن سختترین حقیقت مکث میکند: "من خواهر دوقلویم را دارم و او شکسته است. او را شکستم. این خیلی طاقتفرسا است. میدانم که نمیتوانم آن را درست کنم."
قبل از اینکه نتایج لاوینیا مشخص شود، میشل مشغول محدود کردن جستجوی خود به دو برادر بود که هر یک از آنها میتوانست پدرشان باشد. خواهرها با زنی آشنا شدند که می توانست خواهر یا پسر عمو باشد – هیچ کدام هنوز نمی دانستند کدام. همانطور که او عکس های قدیمی را به آنها نشان داد، لاوینیا احساس کرد چیزی تغییر کرده است.
او فکر می کند: «فکر نمی کنم این افراد خانواده من باشند. و اگر این افراد خانواده من نیستند، پس کیست؟
این میشل بود که در نهایت پدر بیولوژیکی لاوینیا را پیدا کرد که هر دو آنها را در خانواده خود پذیرفت. اما لاوینیا قبل از یافتن او آماده نبود که به دنبال او بگردد.
او می گوید: «دیگر امیدی نداشتم. با خود گفتم: اگر بفهمم، می فهمم.
میشل نیز سرانجام پدر بیولوژیکی خود را پیدا کرد، اگرچه او در گیرودار اعتیاد است و رابطه ای برقرار نشد. امروز، لاوینیا کشف پدر بیولوژیکی خود را که او نیز در لندن مستقر است، "بهترین چیزی که از این اتفاق به دست آمده" می نامد.
او می گوید: "حقیقت شما را آزاد می کند." "الان ما یکدیگر را خیلی بهتر درک می کنیم."
با این حال، لاوینیا در دانش جدید خود احساس مرکزیت یا کامل بودن نمیکند.
دکتر نواب تدژور، یک روانشناس بالینی مستقر در کالیفرنیا که در درمان روانکاوی تخصص دارد، به توضیح داستان دوقلوها کمک کرد و توضیح داد که چرا این کشف باعث این همه درد شده است.
او به نیوزویک گفت: «وقتی بچهها در یک محیط ناپایدار بزرگ میشوند، یک خواهر یا برادر میتواند یکی از چیزهای ثابت باشد که همه چیز در اطراف سازماندهی میشود. برای میشل و لاوینیا، دوقلو بودن بیش از دیانای مشترک معنی داشت، این دلیلی بود که مهم نیست که چه چیزی از هم میپاشد، این یک چیز در مورد اینکه چه کسی برای یکدیگر بودند، قطعی بود.» "کشف DNA می تواند نحوه درک آنها از تاریخ را تغییر دهد، و آنها را مجبور کند داستان زندگی خود را بازنویسی کنند، و اکنون آنها به آنچه در مورد پیوندشان واقعی بود چسبیده اند و در عین حال از نسخه ای که فکر می کردند دارند غمگین هستند.
"وقتی آنها در مورد معنای "دوقلو" دعوا می کنند، واقعا با یک سؤال بزرگتر دست و پنجه نرم می کنند: وقتی داستانی که قبلا همه چیز را کنار هم نگه می داشت، دیگر به یک شکل کار نمی کند، چه چیزی هنوز محکم است؟
در واقع، لاوینیا احساس تنهایی میشل را کاملا درک می کند. او می گوید این بزرگترین احساسی بود که در دوران کودکی داشت. فهمیدن اینکه او و میشل فقط DNA کافی برای خواهر ناتنی بودن را به اشتراک می گذارند، تأییدی بود که هیچ کس، حتی دوقلو او، از اصل و نسب دقیق او مشترک نبود.
او می گوید: «این باعث شد من واقعا احساس تنهایی کنم و از میشل جدا شدم. "مثل اینکه او این نیمه دیگرش را دارد که با من متفاوت است. و این نباید باشد، زیرا ما دوقلو هستیم.
"نتایج در ابتدا باعث شد عمیقا از او احساس جدایی کنم زیرا هویت ژنتیکی مشترکی که همیشه آن را بدیهی می دانستم ناگهان تغییر کرد. من در دوران کودکی خود گاهی احساس تنهایی می کردم، اما تنهایی که امروز تجربه می کنم پیچیده تر است و به فاصله جدید در رابطه ما مرتبط است."
او می گوید که این اعتراف دردناک است، زیرا میشل همیشه فردی بود که بیشتر به او اعتماد داشت. در حالی که او هنوز به خواهرش اعتماد دارد، دیگر آن صمیمیت قبلی را احساس نمی کند.
اکنون فاصله واقعی بین آنها وجود دارد، هر دو موافقند - یکی که هنوز به آرامی و ناقص یاد می گیرند، همانطور که با هم ادامه می دهند، به مسیریابی و پردازش آنچه بوده است، ببندند.
میشل آزبورن یک طراح و کارآفرین است. Lavinia Osbourne یک تجارت بلاک چین و رهبر فکری و مشاور Web3 است. هر دو زن در لندن، انگلستان مستقر هستند.
در مورد این داستان با سردبیران نیوزویک تماس بگیرید: کارا دولمن و تونی فیلیپس.
متن اصلی (انگلیسی)
Twin Sisters Take DNA Test—Then Discover They Have Different Fathers
The twins, who are biologically half-sisters speak with Newsweek about discovering the truth and how it has changed them.