داستان غم انگیز رحیم استرلینگ، یادآور مسیر پوچی فوتبالیست های جوان | جاناتان لیو
وینگر یکی از اولین جابهجاییهای پول کلان آکادمی بود، بخشی از بازار کار کودکان که به ندرت از آن سوال پرسیده شده است: «اسم تو چیست؟» "رحیم." به خواندن ادامه دهید...
وینگر یکی از اولین جابهجاییهای آکادمی با پول کلان بود، بخشی از بازار کار کودکان که به سختی مورد سوال قرار گرفته است.
اینجوری یه داستان تموم میشه در ساعت 9.13 یک صبح باشکوه ماه مه، در کنار A327، روی صندلی مسافر یک لامبورگینی شکسته نشسته بود و با تب قوطی های اکسید نیتروژن را در پشت پنهان می کرد و مجبور بود نام خود را از ابتدا بخواند. یک افسر پلیس از او می پرسد که در زمان برخورد ماشین به یک تیر فلزی در یک جاده روستایی در همپشایر چه کسی رانندگی می کرد. استرلینگ چیزی نمی گوید. کسی روی صندلی راننده نشسته نیست.
همانطور که در دادگاه در Basingstoke این هفته مشخص شد، استرلینگ تمام شب را در حال رانندگی بود تا زمانی که پلیس شروع به دریافت تماسهایی از مردم کرد که نگران این بودند که کسی M3 را به شکلی غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل بمباران کرده و میبافد. و البته طنزی تند و بی مزه در این واقعیت وجود دارد که این دقیقا همان چیزی بود که استرلینگ در زمین به آن شهرت داشت: بافندگی در داخل و خارج از ترافیک، بدون نظم و دلیلی برای آن، پیروی از منطقی که فقط در ذهن خودش وجود داشت.
ما میتوانیم، و باید، و قاضی منطقه این کار را انجام داد، دیدی بسیار مبهم از جنایت جدی و خطرناکی که استرلینگ به آن اعتراف کرده است داشته باشیم. ما همچنین میتوانیم اذعان کنیم که فوتبال تنها دلیلی است که هر یک از این موارد از راه دور در رادار ما ثبت شده است. شما از دست سایر رانندگان خطرناکی که نام آنها را نمی دانید و هرگز به دنبال آنها نخواهید بود عصبانی نیستید. شما به خصوص از این مورد عصبانی هستید، یک فوتبالیست 50 میلیون پوندی چهار سال پیش، که اکنون با احتمال زندان و یک حرفه ورزشی مواجه است که ممکن است در سن 31 سالگی به سختی متوقف شده باشد.
بله: جوانتر از کپا آریزابالاگا، جوانتر از سولی مارس، جوانتر از آریانا گرانده. و بیایید واقعی باشیم، پایان کار استرلینگ به عنوان یک شرکت بسیار زودتر اتفاق افتاد، در مورد زمانی که قرارداد قرضی او با آرسنال به پایان رسید و انزو مارسکا مشخص کرد که دیگر هیچ استفاده ای از او در چلسی ندارد و او مجبور شد بعد از ساعت 8 بعد از ظهر به تنهایی تمرین کند، علیرغم داشتن بچه های کوچک، و مارسکا گفت که این چیز مهمی نیست، زیرا افراد در صنعت ماهیگیری نیز ساعات سختی کار می کنند.
به نوعی، استرلینگ قربانی چرخه ای شد که به کاتالیزور کمک کرد. در سن 15 سالگی، او یکی از اولین نقل و انتقالات آکادمی پردرآمد بود که از کوئینز پارک رنجرز به لیورپول با مبلغی بالغ بر 2 میلیون پوند نقل مکان کرد. بیش از یک دهه پس از آن، تاکید روزافزون بر دوئلهای انفرادی، سرعت خط مستقیم و دریبلهای پویا، حرکتهای غیرقابل پیشبینی و بدون نقشه، نوعی طلسم را برای فوتبالیستهای نوجوان بدون زخم ایجاد کرده است، بازاری در کار کودکان که هیچکس واقعا هرگز آن را زیر سوال نبرده است.
مرکز ثقل لیگ برتر سالهاست که جوانتر شده است، تا جایی که در فصل گذشته نیمی از بازیکنان آن ۲۵ سال یا کمتر داشتند. سه جوانترین اولین بازی لیگ برتر (جرمی مونگا، مکس داومن، اتان نوانری) از سال 2022 انجام شده است. بازیکنان دورتر مانند لمینه یامال (اولین بازی در لالیگا در 15 سالگی) و کاوان سالیوان (اولین بازی در لیگ برتر فوتبال در 14 سالگی) شروع به عادی سازی ورزشکاران در سطح جهانی کرده اند، قبل از اینکه آنها بتوانند به طور قانونی یک ورزشکار فوق العاده فوتبالی را خریداری کنند. ویپ
این هفته به طور گسترده گزارش شد که جی جی گابریل، هافبک هجومی 15 ساله با استعداد و بسیار مورد علاقه، خواستار ترک آکادمی منچستریونایتد شده است. بیایید برای استدلال فرض کنیم که گابریل وارد دفاتر دیلی تلگراف نشده و خودش این داستان را تنظیم نکرده است. بنابراین آنچه که ما واقعا در اینجا داریم، در اصل، یک مکان کامل از شایعات است - جلسات توجیهی، ضدتوضیحات، زمزمهها، اسپم اینترنتی، پخشهای پشت صفحه - با محوریت یک کودک.
و حتی قبل از اینکه به مسائل حفاظتی بیشمار بپردازیم، ارزش آن را دارد که انگیزههای مالی موجود در اینجا را بررسی کنیم. با گسترش و تعمیق شبکه های پیشاهنگی، همانطور که باشگاه ها به طور فزاینده ای خود را به عنوان وسایل نقلیه تجاری بازسازی می کنند، حق بیمه استعدادهای جوان منحصر به فرد نادیده گرفته شده است. اگر گابریل یونایتد را ترک کند، بدون شک بهترین باشگاه اروپا را انتخاب خواهد کرد.
بازیکنان و نمایندگان آنها نیز شروع به درک ارزش کمیاب خود در این بازار کرده اند. در دوره قبلی، مایکل کریک ممکن بود این تجمل را داشته باشد که گابریل را به تدریج در تیم اصلی یونایتد ادغام کند، و با نگاهی بلندمدت به پیشرفت خود، همان کاری که میکل آرتتا با داومن در آرسنال انجام داده است. اما البته اگر لمینه یامال در 15 سالگی فوتبال تیم اصلی بازی می کند، پس چرا جی جی گابریل نه؟ اگر هر باشگاه بزرگی در اروپا به دنبال ستاره بزرگ بعدی باشد، در نهایت چه کسی در این رابطه قدرت را در دست دارد: بچه یا یکی از بزرگترین باشگاه های فوتبال جهان؟
و این پوچ است، و عمدا پوچ است، و هیچ دفاعی از اقدامات بعدی استرلینگ نیست که اشاره کنیم که این اساسا یک مسیر مضحک است که می توان یک انسان را به آن سوی آن فرستاد: مملو از ثروت های غیرقابل تصور در دوران نوجوانی، قرار گرفتن در مرکز چیزها، پرتاب به انبوهی از ضایعات که به طرز غیرقابل تصوری آغاز شده است. به طرز وحشیانه و خشونت آمیزی فراتر از مرزهای جامعه هنجاری که جای تعجب است که هر کسی بتواند از راه دور در آن عاقل بماند.
پولی که زندگی را تغییر می دهد، موشکافی، فقدان حریم خصوصی، واسطه ها و متصدیان، جلب اعتماد، سروصدای آن سوی پنجره ها، غریبه هایی که تکه ای از شما می خواهند، در زمانی که - به یاد داشته باشید - شما هنوز کودک هستید و تمام این سبک زندگی به عنوان آرزوی نهایی به شما فروخته شده است. به یاد داشته باشید، شما اکنون از تمام خانواده حمایت می کنید. نام خانوادگی اصلی گابریل که از پدر و نماینده او گرفته شده بود، بنا به گزارش ها از O'Cearuill به Gabriel تغییر یافت زیرا تلفظ آن آسان تر و در نتیجه قابل فروش تر بود.
حدس میزنم نکته اینجاست که هیچکس به اندازهای که دوست دارد در حرفهاش نمایندگی ندارد. این فوتبالیست جوان مدرن تحت سلطه نیروهایی است که به سختی تحت کنترل آنهاست. کار آنها مشروط به خیلی های دیگر است: مربیانی که مهارت هایشان را آموزش می دهند، کادر پزشکی که حجم کارشان را مدیریت می کنند، هم تیمی هایی که به آنها پاس می دهند، شبکه پشتیبانی که ممکن است آنها را از سوار شدن به ماشینی با بار بالن های اکسید نیتروژن در ساعات اولیه صبح منصرف کند.
و از هر نظر، استرلینگ یکی از خوش شانس هاست. نوجوانی که به اوج رسید، 82 بازی ملی، 4 قهرمانی لیگ را به دست آورد، زیر نظر یکی از بهترین مدیران تمام دوران کار کرد، کسی که طعم ماننا را چشید، حتی اگر در نهایت او را خفه کرد. هزاران زندگی دیگر که هرگز نخواهید دید، بی ثمر و بی رحمانه به سوی این دنیا خم شده اند: مهارت هایی که هرگز شاهد آنها نخواهید بود، نام هایی که هرگز نخواهید شنید؟ چقدر انسانیت آماده پرت شدن به داخل این ماشین هستیم تا سرگرمی برای ما فراهم کند؟
شاید در دوران پس از رونالدو/مسی، ما شروع به تکان دادن این ایده کنیم که بازیکنان بزرگ فردی میتوانند قوس تاریخ را به اراده خود خم کنند، اشتباهی که ممکن است آن را مجتمع صنعتی توپ طلا بنامیم. جراحات، شرایط، روندهای تاکتیکی، تغییرات فیزیکی، ناگزیر بودن زمان و جزر و مد: اینها کنیزان استعداد، بادهای تجاری آن، طلسم های خوش شانس آن هستند. از دور به هر اعجوبه فوتبالی نگاه کنید و یک تاری اغواکننده از موهبت و امتیاز خواهید دید. اما به اندازه کافی دقت کنید متوجه می شوید که صندلی راننده خالی است.
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر مایلید تا حداکثر 300 کلمه پاسخی را از طریق ایمیل ارسال کنید تا برای انتشار در بخش نامههای ما در نظر گرفته شود، لطفا اینجا را کلیک کنید.
متن اصلی (انگلیسی)
Raheem Sterling’s bleak tale a reminder of absurd path young footballers face | Jonathan Liew
Winger was one of the first big-money academy transfers, part of a child labour market that has barely been questioned “What’s your name?” “Raheem.” Continue reading...