در تاریخچه بتن، جان ویلسون یک راهنمای تور دوستداشتنی به جهانهای ناشناخته است.
جان ویلسون سریال HBO خود را با مدیتیشن بلند نه فقط در مورد بتن، بلکه به هر جایی که این موضوع او را می برد، از جمله چند مکان وجودی دیگر، دنبال می کند.
جان ویلسون در تاریخچه بتن عمیق می شود، اما نه فقط در مورد مصالح ساختمانی - با اجازه ماگنولیا
اگر چیزی در مورد فیلمساز جان ویلسون بدانید، متوجه خواهید شد که مستند جدید او به نام «تاریخ بتن» اصلا در مورد بتن نیست. در اوایل این دهه، نمایش HBO ویلسون، How To With John Wilson، نگاهی اجمالی گاهی متقاعدکننده، گاهی تشدیدکننده به زندگی نیویورکیهای معمولی، و همچنین به طرز تفکر پشمالوی و گفتمانی ویلسون ارائه کرد.
در یکی از قسمتها، ویلسون در اطراف محلهای نیویورک قدم زد تا زمانی که پرچم ایتالیا را دید، و تصور کرد که شخصی که آن را آویزان کرده است به اندازه کافی در مورد غذاهای ایتالیایی میداند تا به او کمک کند تا پختن ریزوتو را بیاموزد، که میخواست آن را به عنوان خوراکی برای صاحبخانه بابوشکا سالخوردهاش درست کند. در قسمتی دیگر، او به دنبال راههایی برای محافظت از اثاثیهاش در برابر گربه محبوبش و در عین حال ویرانگرش بود، و در این کار، به طور تصادفی با یک فعال ضد ختنه برخورد کرد، که به نوبه خود او را به سمت یک موسیقیدان و مخترعی هدایت کرد که یک دستگاه ترمیم پوست ختنهگاه را ساخته بود.
(این TLC Tugger نامیده می شد.) در دنیای ویلسون، عبارت "یک چیز منجر به چیز دیگری می شود" معنای بیشتری پیدا می کند. او با توجه به اینکه چه کسی و با چه چیزی در طول فرآیند ساخت فیلم با آن مواجه میشود، دندهها را تغییر میدهد، به این ترتیب یک تلاش ساده برای پوشاندن یک صندلی میتواند به یک مدیتیشن پر از اضطراب در مورد احتمال اینکه شاید زندگی بهتر است بدون بریده شدن تبدیل شود.
تاریخچه بتن اساسا بیشتر شبیه به هم است، اگرچه این بار مشاهدات ویلسون به جای اینکه در بخش هایی به اندازه لقمه در کنار هم قرار گیرند، با سرعتی آرام تر گسترش می یابند. ویلسون با توصیف عذابی که پس از پایان نمایش خود احساس کرد، شروع می کند. او قبلا هدفی داشت. ناگهان، او نیاز داشت که هم به دنبال الهام گرفتن باشد و هم کار کند. او پیشنهادات نامطلوب پولسازی را توصیف میکند، مانند انجام تبلیغات لباس زیر Depend با گاوچران برهنه - یک شماره آسان. او از عدم هدایت خود ابراز تاسف میکند.
در کنار هم قرار دادن مشخصهاش از تصاویر فیلمبرداری شده و صداگذاری، او توضیح میدهد که همیشه به این افتخار میکند که «جادهای را که کمتر سفر کردهایم، جایی که هیچکس جرأت سفر به آن را ندارد»، بر روی فیلمهایی از تابلوهای خیابانی که روی آنها «جاده بوتزمن» و «جاده تیتمن» نوشته شده است. او در یک کارگاه آموزشی تحت حمایت WGA در مورد چگونگی نوشتن یک رمان عاشقانه موفق Hallmark شرکت می کند. سپس، در حالی که تعمیرات خانه را انجام میدهد - بدجوری، او اذعان میکند - شروع به فکر کردن درباره این واقعیت میکند که بتن همه جا هست. چرا مستندی در این باره نمی سازید؟
ویلسون سعی می کند ایده خود را به گروهی از حامیان بالقوه پوکری بفروشد که هر کدام در یک مربع کوچک زوم محصور شده اند. به نوعی، این ایده از بین می رود. از آنجا، ویلسون اصول اولیه این ماده همه جا را توضیح می دهد. به عنوان مثال، او بین سیمان - جزئی از بتن - و خود بتن، ترکیبی از سیمان، آب، ماسه و سنگ تمایز قائل می شود.
او به رم سفر می کند، جایی که نمونه هایی از بتن اولیه روم را فیلمبرداری می کند و همچنین از موزه موم جنکی بازدید می کند، چرا که نه؟ او در یک کنوانسیون بتنی شرکت میکند، و خاطرنشان میکند که برای شرکت در آن، باید سندی را امضا میکرد که به او قول میداد «بتن را با نور منفی نقاشی نکند». او از شرکتی بازدید میکند که خالکوبیهای عزیزان را حفظ میکند، که این به معنای حفظ پوست زیر است، که باعث میشود کل چیز برای کادربندی مناسب باشد. ممکن است ندانید که این چه ربطی به بتن دارد، اما آنقدر شگفت زده خواهید شد – و احتمالا وحشت زده – که فراموش خواهید کرد که چرا اهمیت دارد.
جان ویلسون - با اجازه ماگنولیا
اما اگر ویلسون موهبت بزرگی دارد، این است که بتواند با کسی صحبت کند بدون اینکه آنها را مسخره کند. خوب، او ممکن است به آرامی سوژه هایش را کمی مسخره کند – اما فقط به شیوه ای سرگرم کننده و هرگز بی رحمانه. بهترین بخشها در «تاریخ بتن» شامل برخورد او با نیویورکیها یا ساکنان لانگآیلند است که اساسا درست در حیاط خلوت او هستند. یک مرد بسیار خوش اخلاق وجود دارد که لباسی به نام GumBusters را از بروکلین اداره می کند: او با ابزار خاصی در شهر سفر می کند که لکه های تیره آدامس را که در پیاده رو آسیاب شده اند "تبخیر" می کند.
تأثیرگذارتر از همه، دوستی ویلسون با یک نوازنده گروه بار به نام جک است که به طور مرتب در لانگ آیلند بارهای شیرجه می نوازد. وقتی نامزد جک به طور ناگهانی می میرد، او به دنبال شرکت ویلسون است.
جک، یک راک اند رولر تا حدودی سرسخت در دوران میانسالی که هر روز نمونههای ویسکی و بوربن را در مشروبفروشیها عرضه میکند، از دست دادن عشق خود بیبهره است. ویلسون تحقیق می کند و متوجه می شود که شریک متوفی جک یک قاضی محترم، اولین قاضی آسیایی آمریکایی در شهر نیویورک بوده است. او یک عکس قدیمی از آن دو پیدا می کند و متوجه می شود که آنها برای مدت طولانی یک زوج بوده اند و با صدای بلند در مورد اینکه چگونه واقعا زندگی مشترکی را ساخته اند، فکر می کند، اگرچه ممکن است به نظر متضاد به نظر برسند.
باز هم، هر یک از اینها چه ربطی به بتن دارد؟ گذشته از، شاید، این حقیقت استعاری که پایدارترین روابط بر پایه ای محکم از اعتماد و عشق بنا شده اند؟ تاریخچه بتن به سوالاتی پاسخ می دهد که هرگز فکر نمی کردید درباره آن ماده سخت و خاکستری که در هر منطقه توسعه یافته در سراسر جهان یافت می شود بپرسید. اما بیشتر به شما نشان می دهد که ذهن ویلسون چگونه کار می کند، چگونه از یک فکر به ظاهر تصادفی به فکر دیگری می پرد و به نحوی معجزه آسا آنها را به هم متصل می کند.
بسته به تحمل شما نسبت به روایت تا حدی پر سر و صدا ویلسون، و همچنین صدای پرحجم و شخصیت کارتونی او، ممکن است گاهی ذهن شما از مسیر او منحرف شود. اما ویلسون یک راهنمای تور با صندلی راحتی به دنیای آفلاینی است که هرگز فکرش را نمیکردید آنها را کاوش کنید، و فیلم جذابیتی معمولی و جذاب دارد. این در قالب فیلم، زمان را می کشد - اگرچه با این احتمال که کشتن زمان و صرف آن ممکن است به یک چیز تبدیل شود، معاشقه می کند.
متن اصلی (انگلیسی)
In The History of Concrete, John Wilson Is an Affable Tour Guide Into Unknown Worlds
John Wilson follows up his HBO series with a feature-length meditation on not just concrete, but anywhere that subject takes him, including a few more existential places.