در ستایش مورینیو؛ لذت قدم زدن در نوکمپ
مورینیو بار دیگر به بهترین شکل، خودش را به اثبات رساند.
به گزارش فوتبال 360، زمین نوکمپ زیر پای 11جنگجوی او کوبیده شده. مردان بارسلونا، نفسبریده و خونآلود روی زمین دراز کشیدهاند. تماشاگران بهتزده به تماشای مرگ ایستادهاند و درست در مرکز زمین یک مرد ایستاده؛ ژوزه مورینیو؛ در شبی که حتی خوشبینترین هواداران مادرید هم با بیم به تیم او مینگریستند. آقای خاص؛ بعد از یک دهه متوسط بودن در تاتنهام، رم، فنرباغچه و بنفیکا. همه گمان میکردند آنچه از او باقی مانده تنها سایهای از گذشته درخشانش است. ساکت بود و سکوتش را شکست میپنداشتند و گمان میکردند هرگز برنخواهد گشت. روزهای بیغرور. روزهای معمولی. چه کسی تلخی متوسط بودن را با گوشت و پوست و استخوان درک میکند جز آن که خود روزی در مرکز همه چیز بوده.چه کسی میفهمد بزرگترین تراژدی برای یک قهرمان شکست خوردن نیست، بلکه زنده ماندن در جهانی است که دیگر به قهرمان بودن او نیازی ندارد. برای این دسته آدمها مرگ ترسناک نیست، میترسند آنقدر زنده بمانند تا جهان شکوه گذشتهشان را فراموش کند. جهان هم برای هیچ قهرمانی متوقف نمیشود. همیشه جوانترها، نیرومندترها، باهوشترها و کوشاترها پیدایشان میشود. دوربینها به سمت آنها میچرخند و گلوها نامشان را فریاد میزنند. با این حال، آدمها برای بزرگ بودن لازم نیست شکستناپذیر باشند، کافیست از جایی بازگردند که گمان میرود هیچ بازگشتی از آن نیست. حتما میپرسید با یک پیروزی چه چیز به دست آمده؟ کدام جام را در هفته دهم میدهند، و تازه همچنان 3 امتیاز هم عقبترند! چگونه میتوان چنین پرسشی را مطرح کرد؛ وقتی او دوباره زندگی را به دست آورده! لذت دوباره قدم زدن روی چمن نوکمپ در قامت پیروز میدان. از مرگ بازگشته. نه برای آن که ثابت کند مرگ ناتوان است، که نیست. مرگ از هرچیزی قویتر است. بازگشته تا نشان دهد زندگی، حتی وقتی انکارت میکند، هنوز میتواند ادامه داشته باشد. چطور؟ وقتی هنوز بار نیمهتمامی بر دوش داری. امید به پیروزی در جایی که متولد شده؛ فینال لیگ قهرمانان اروپا. در لباسی که به تن ویالونگا، کارنیگیا، میگل مونیوس، هاینکس، دلبوسکه، کارلتو و زیزو نشسته و ناگزیر به تن او هم خواهد نشست. جمع رفقا. همه چیزهایی که به گواه تاریخ به هم میآیند. ژوزه، رئال مادرید، لیگ قهرمانان. همه چیزهایی که ناچارند یک شب دور هم جمع شوند. ژوزه زنده است و ما هم. به امید رویا، نه کابوس.