پرش به محتوای اصلی

در سوگ حمید علیدوستی؛ مردی که عاشق زندگی بود

فوتبال ۳۶۰۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه، ساعت ۲۱:۳۰حدود 5 دقیقه مطالعه

حمید علیدوستی متفاوت‌ترین بازیکن فوتبالی است که تاریخ ایران به خود دیده است.

به گزارش فوتبال 360، 10 آبان از حالا به بعد برای بسیاری غم‌انگیز است؛ روزی که حمید چشم‌هایش را بست و باز نکرد. این یکی خلاف آموزه‌هایی بود که خودش ترویجش می‌کرد. می‌گفت عاشق زندگی است و وقتی چنین چیزی را می‌گوید شعار نمی‌دهد. اصلا نوشتن از مرگ علیدوستی، کسی که بینش شفافی نسبت به زندگی داشت، بی‌انصافی است. حالا هم قرار نیست از مرگ نوشته شود؛ بلکه از زندگی متفاوت‌ترین چهره فوتبال ایران باید سخن به میان بیاید؛ مردی که فوتبال، کتاب، موسیقی و سینما را نفس می‌کشید و برای هیچ‌کدام کم نمی‌ذاشت. شاید اولویت‌بندی داشت ولی هر کدام را عاشقانه زندگی کرد.

نباید زندگی علیدوستی را در فوتبال خلاصه کرد؛ این بزرگ‌ترین اجحاف در حق او است. با این حال، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عشق زندگی حمید همین فوتبال است. مهاجمی متفاوت که هنوز هم تعداد بازی‌های ملی‌اش با گل‌هایی که زده، بسیاری را حیرت‌زده می‌کند. علیدوستی 27 بازی ملی داشت و 15 گل زد. میانگین را حساب کنی، او در زمره 5 گلزن برتر تاریخ فوتبال ایران به شمار می‌رود. طعم لژیونر شدن را هم چشید و سر از فوتبال آلمان درآورد ولی دلش تاب نیاورد و برگشت. شاید بتوان درباره داستان‌های فوتبالی حمید سطور بیشتری را سیاه کرد ولی بد نیست در باب متفاوت‌ بودن او، زندگی از دریچه علیدوستی دوباره مرور شود.

«من به‌شدت شوق زندگی دارم و عاشق زندگی هستم. در مصاحبه‌های اخیرم هم بدون هیچ شعاری این را عنوان کرده‌ام. عشق به زندگی برای من همیشه یک چهارگانه بوده که در رأسش فوتبال بود، بعد کتاب، موسیقی و سرانجام سینما.» این بخشی از آخرین گفت‌وگویش با روزنامه شرق است؛ جایی است که در قامت یک نویسنده کتاب حرف می‌زند و می‌شود پی برد چقدر عاشقانه از واژه‌ها استفاده می‌کند. علیدوستی همان‌جا می‌گوید: «توضیح دادم که در چهارگانه‌ای از عشق زندگی می‌کنم و همیشه یک منبع انرژی و زندگی در من شعله‌ور است. وقتی می‌گویم من عاشق موسیقی هستم، این فقط یک عبارت است و خیلی راحت می‌شود از آن رد شد. ولی درواقع من سالیان سال روزی چهار پنج ساعت به دیوار نگاه کردم و فقط موسیقی گوش کردم. موسیقی فقط یک متن نبوده که رد شود و برود. در موسیقی طیف عظیمی از عشق و انرژی کسانی که آن را ساخته‌اند یا کسانی که آن را اجرا کرده‌اند وجود دارد. در موسیقی آن‌قدر همه چیز گسترده است که شما وارد یک دایره عشق می‌شوید. کتاب‌ها و سینما هم همین‌طور هستند. فوتبال هم که بازی می‌کردم طوری بود که هرکس من را می‌دید می‌گفت آدم می‌فهمد چقدر عاشقانه فوتبال بازی می‌کنی. دوستی و عشق همیشه در من بوده. اصلا این ایدئولوژی من است و دلم می‌خواهد تا زنده هستم بگویم چیزی که خداوند به ما داده یک کادو است؛ این زندگی و متولدشدن یک کادو است و این شعار نیست. وقتی درباره آن چهارگانه صحبت می‌کنم، باید دید مثلا این کتاب‌ها چقدر توانسته‌اند حجم دانایی و عشق ما را گسترش دهند. این به موسیقی و سینما هم تسری پیدا می‌کند. »

حمید علیدوستی ناسیونالیستی مشهور در بین فوتبالی‌ها بود. شاید همان روزها که به آلمان رفت می‌توانست ماندگار شود و برای خودش زندگی‌ای آن طرف آب‌ها بسازد؛ ولی او از آن دست آدم‌هایی نبود که از وطن دل بکند. می‌گفت هیچ‌وقت حاضر نیست ایران را ترک کند. «هیچ‌ موقع نمی‌روم. امکانش را هم داشته‌ام. حس ناسیونالیستی عجیب‌وغریبی به اینجا دارم و در هیچ برگ پاسپورتم جایی نیست که اقامت خورده باشد. دو، سه سال در آلمان بازی کردم و امکان ماندن داشتم و نماندم. این عشق را به اینجا دارم و دلم می‌خواهد اینجا باشم.»

او همین‌جا ماند و عاشقانه‌هایش را ادامه داد. مردی که نگاهی متفاوت به فوتبال داشت و نمی‌خواست از دید بقیه به این ورزش که بسیاری تصور می‌کنند نزاعی بین 22 نفر است نگاه کند. نظریه‌اش در این باب هم درخور توجه است. «درباره فوتبال و قوانینش شاید از منظر دیگری بخواهم صحبت کنم که از این منظر فوتبال هم پر از شورش است. درست است که دست‌وپایمان به واسطه قوانین بسته است، اما بسیاری از لحظات لذت‌بخش فوتبال بیرون از این قوانین است. مثلا در سال 1986 که مارادونا از وسط زمین توپ را گرفت و همه بازیکنان را دریبلینگ کرد و گل زد. این در کدام ساحت فوتبال یا داده و گفته مربی بوده؟ چرا این همه دریبل کرد، یا چرا از آنجای زمین آن همه تک‌روی کرده؟ اینها همه یک حس زیبایی به فوتبال می‌دهد که خیلی جالب است. من در کیش مصاحبه‌ای داشتم و درباره همه چیز از منظر عشق صحبت کردم. گفتم فوتبال برای من یک عشق آنکادر است، مثل سینما. در این عشق که آنکادر است، همه‌جور شور و شوق، گل‌زدن و گل‌خوردن، باختن و بردن هست، ولی در همین چهارگوش و مستطیل، دو تا محوطه جریمه تعبیه شده است. در آخر هم می‌گویم کدام عشق است که آدم را جریمه نمی‌کند؟ ادبیات و زیبایی. می‌شود در مورد فوتبال هم این‌طور صحبت کرد.»

نمی‌شود علیدوستی را محدود به فوتبال کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان او را فقط به سینما و موسیقی مرتبط دانست. با این حال، می‌توان نگاهش به همگی این مسائل را در تشریح عمیق‌تر شخصیتش جست. مردی که همیشه بازی در تیم‌های ضعیف‌تر را انتخاب می‌کرد تا رنج بکشد؛ البته از نوع دلنشینی که هدفی در آن نهفته است. برای جهان‌بینی حمید شاید همین چند جمله‌ای که درباره فوتبال می‌گوید کافی باشد. «من همیشه در تیم‌های ضعیف‌تر بودم و هیچ‌وقت در تیم قوی نبودم و در این شرایط چقدر باید زحمت می‌کشیدم. اصلا زحمت یعنی چه؟ فوتبال با من کاری کرد و به‌عنوان دانشگاه و درس به من آموخت که آدم چقدر در زندگی باید ببازد تا بتواند بفهمد که گاهی اوقات هم می‌تواند بِبَرد».

خواندن متن کامل در فوتبال ۳۶۰به زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار ورزش