پرش به محتوای اصلی

دیدگاه آمریکایی: چرا یوم کیپور هنوز یهودیان را گرد هم می آورد، حتی بدون عقیده

جروزالم‌پست۱۴۰۵ شهریور ۲۹, یکشنبه، ساعت ۰۱:۴۳حدود 6 دقیقه مطالعه

ما از ارزش زمان، لحظه و روز آگاه شده ایم. و روز یوم کیپور نیز همینطور است.

در استفاده خاخام ها، یوم کیپور گاهی اوقات به سادگی هیوم - روز نامیده می شود. این راهی برای متمایز کردن آن از هر روز در میان است - حتی شبات، که خود از هر روز به جز یوم کیپور متمایز است. اما هدف از رتبه بندی زمان به این صورت چیست؟ آیا در واقع همه زمان ها یکسان نیستند و آیا فقط ما انسان ها با تخیل خود این تمایزات را ابداع نمی کنیم؟ و ما آنها را می سازیم زیرا مهم هستند. ما به تمایزات اعتقاد داریم.

برای مثال، ما می‌دانیم که زمانی که با فرزندان و نوه‌هایمان می‌گذرانیم، ارزش بیشتری نسبت به زمانی که در رسانه‌های اجتماعی می‌چرخیم، با تصاویر افراد مشهور، ماشین‌های گران‌قیمت، یا مشاجره‌هایی که به خشونت کشیده می‌شوند، دارد. می دانیم که برخی از زمان ها به طور قطعی بر زمان های دیگر برتری دارند: یک بریت میله، نام گذاری نوزاد، عروسی یکی از عزیزان، تولد یا مراسم پایان زندگی. در این موارد است که می بینیم چگونه زمان می تواند زندگی را در کمال خود یا برعکس، در سطحی بودن خود در برگیرد. ما از ارزش زمان، لحظه و روز آگاه شده ایم.

و همینطور در یوم کیپور، روز. قدرت یوم کیپور در ایجاد تعلق زمانی که در دهه 60 و 70 در مینه سوتا بزرگ شدم، بسیاری و شاید اکثر یهودیانی که می شناختم تنها دو روز در سال به کنیسه می رفتند، در روش هاشانه و یوم کیپور. برخی این را نگران‌کننده می‌دانستند. شاید شنیده باشید که "اد شاپیرو، آن نبوک، سالی دو بار به شول می رود!" چیزی که در مورد این تصور شاپیرو وجود داشت این نبود که او فقط دو بار در سال به کنیسه می رفت. این بود که او اصلا رفت. با ذهنی باز به آن فکر کنید. بعد از حدود 3300 سال، تقریبا 2000 نفر از آنها در تبعید بودند، شاپیرو، یک یهودی، یک فرد معمولی، نه یک خاخام

محقق علوم دینی یا یک قدیس که در غیر این صورت یک زندگی کاملا سکولار دارد، احساس می کند که مجبور است راحتی صندلی راحتی خود را ترک کند، تجملات تلویزیون صفحه بزرگش با بازی گلف تلویزیونی آن، و به جایی برود که آنها به زبانی باستانی، زبانی که او نمی فهمید، شعار می دادند. آنجاست که او برای دعا کردن به خدایی که شاپیرو به آن اعتقاد ندارد، خواهد رفت. عرق کردن و خمیازه کشیدن. خندیدن و نگاه کردن به ساعتش. این، همه اینها، جوهر روز است.

تسلط صرفا فراروشنفکری بر بدن و ذهن توسط یک بیگانه – و در عین حال، به نوعی کاملا آشنا – احساس می‌کند که او، اد شاپیرو خیالی ما، یهودی است و یهودیان نه تنها به شول یوم کیپور می‌روند، بلکه روزه هم می‌گیرند. از نظر خارجی‌ها مضحک است، اد، مردی دلچسب، 2 ساعت بدون غذا یا آب می‌ماند. چیزی که واقعا شگفت‌انگیز است، و من فکر می‌کنم کلمه «معجزه‌آسا» در اینجا بی‌جا نیست، این است که او این کار را بر اساس فرمانی از یک خدای غیبی و باورنکردنی انجام می‌دهد. این که او نمی داند چرا آن را کمتر تاثیرگذار نمی کند.

به معنای واقعی، آن را بسیار چشمگیرتر می کند. به هر حال، چه کسی واقعا هیچ یک از اینها را می‌فهمد؟ در واقع، اگر کسی مانع حضور شاپیرو در شول می‌شد - فرض کنید جمعی از مردم وجود داشت، شاید تصور این روزها خیلی سخت نباشد، که جلوی نمازخانه ایستاده بودند و از بدن خود برای سد کردن ورودی استفاده می‌کردند - شاپیرو، نه آن چیزی که شما آن را قهرمان می‌نامید، به احتمال زیاد سلامت جسمی او را به زور به خطر نمی‌اندازم. 12 و نمی خواستم به کنیسه در یوم کیپور بروم، یا واقعا، در هر زمانی، پدرم در

ce به من چیزی مشابه گفت. "پیت، تصور کن آنها به تو اجازه ورود به داخل را نمی دهند." باید اعتراف کنم، شنیدن آن بسیار متقاعدکننده بود، به خصوص با توجه به منظم بودن صلیب شکسته، حک شده یا کشیده شده با نشانگر دائمی، که در مدرسه من یافت می شود. این درس اعتقادی نبود این یک درس تعلق بود، و دقیقا همان طور که باید روی شاپیرو، هر که بود، روی من کار می کرد. این خدای ناشناخته و بی ایمان، به نحوی حضور و اراده او را آشکار ساخته و تا حد زیادی، پس از هزاران سال وجود تبعیدی، به یهودیان اطاعت کرده است. و آنها، گاه بدون آگاهی عمیق از سنت های خود، ج.

همچنان اصرار دارند که بخشی از قوم یهود باشند و فرزندانشان در این سنت شرکت کنند. من هم یکی از آن یهودیان هستم، گرچه راه خودم در آنجا مرا به جایی متفاوت از شاپیرو برده است. دیگر نوجوانی نیستم، شبات، کشروت و تعطیلات یهودیان را می‌بینم. من هر روز صبح تفیلین می‌خورم. و من ساعت به ساعت موافقم که با ایده خدا دست و پنجه نرم کنم، با تلاش برای «شناخت» خدا. در واقع، حتی زمانی که جوان بودم، به سختی کشتی می گرفتم و کشتی می گرفتم - یک بار با پسر عمویم در روز برای خوردن میگوی سرخ شده به یک رستوران غذاهای دریایی رفته بودم.

چرا؟ وقتی به گذشته نگاه می کنم، عصیان کردم زیرا برایم مهم بود. من در مورد هیچ یک از آن ها "پروا" نبودم. همانطور که هیچ کس نمی تواند خدا را به طور کامل درک کند، هیچ کس نمی تواند اد شاپیرو را به طور کامل توضیح دهد و میلیون ها نفر او را دوست داشتند. مثل من. مثل ما. این تنها یکی از زیبایی‌هاست، افتخار اینکه بخشی از مردم باشکوه، مقاوم، شجاع، درخشان و مؤمن ما باشیم، مردمی که امروزه برخی اصرار دارند که وجود ندارد. ما از کسانی که ظاهرا برای ما آرزوی خوبی ندارند می شنویم که ما فقط "یک دین" هستیم، که یهودیت (چقدر من از "ایسم" کاذب ذاتی آن واژه متنفرم) یک ملت نیست، نه یک قوم.

آنها می گویند: «من هیچ نگرانی با یهودیان ندارم، فقط اسرائیل.» اد شاپیرو چیز دیگری می داند. اد تفاوت را احساس می کند. و تا حدی همین تفاوت است که یوم کیپور، هیوم را به روز می‌سازد. این روزی است که خدا ما را با هم می‌خواند، ام او را سگولا، ملت گران‌قیمتش، با هم می‌خواند تا سالی دیگر را از نو آغاز کنیم، تا برای سالی خوب مهر و موم و نوشته شود. سالی سرشار از سلامتی، شادی، فرزندان، شادی و آرامش واقعی.

به شالم واقعی، زمانی که دیدن و احساس تمامیت جهان و جایگاه ما در آن کار دشواری خواهد بود. باشد که اینگونه ثبت شده باشیم. نویسنده یک نوازنده راک اند رول، ترانه سرا، آهنگساز فیلم، هنرمند تجسمی، و نویسنده برنده جایزه گرمی و امی است. او در مجله تایم، رولینگ استون، وال استریت ژورنال، تبلت و NPR معرفی شده است. جدیدترین کتاب او Suspended by No String: A Songwriter's Reflections on Faith, Aliveness, and Wonder (Regalo Press/Simon and Schuster) نام دارد. او را در peterhimmelman.substack.com دنبال کنید

خواندن متن کامل در جروزالم‌پستبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

An American perspective: Why Yom Kippur still brings Jews together, even without belief - opinion

We are made viscerally aware of the value of time, of a moment, of a day. And so it is with Yom Kippur, the Day.

همه‌ی اخبار خاورمیانه