«رزیدنت ایول» زک کرگر نه تنها غافلگیرکننده است، بلکه به طرز شگفت انگیزی خوب است
آستین آبرامز در جدیدترین سرمایهگذاری در سری فیلمهای ترسناک سونی که 18 سپتامبر اکران میشود، بازی میکند.
از سی سال پیش که یک سگ زامبی وارد راهرو شد، رزیدنت اویل یک فرنچایز است که در غیرقابل پیشبینی بودن رشد میکند. نکته هیجانانگیز در مورد هر بازی و تا حدی فیلمهای قبلی این است که هر چیزی میتواند در هر گوشهای منتظر شما باشد. این امکان بی نهایت، پر از تخیل عجیب و غریب، چیزی است که هر لحظه ترس، شگفتی و به یاد ماندنی را به همراه داشت.
اکنون، با جدیدترین فیلمی که عنوان Resident Evil را یدک می کشد، نویسنده و کارگردان همکار زک کرگر در آن لحظات زندگی می کند و از آن لذت می برد. به ندرت صحنهای در Resident Evil وجود دارد که بتوانید حدس بزنید چه اتفاقی میافتد. و حتی اگر "چی" را حدس بزنید، هرگز "چه کسی" یا "چگونه" را حدس نمی زنید. در واقع، اغلب کرگر برخلاف آنچه انتظار دارید اتفاق بیفتد، عمل می کند. نتیجه فیلمی است که با داشتن اندکی از همه چیز شما را سرگرم و علاقه مند می کند. این ترسناک، خشن، خنده دار و تکان دهنده است.
چند زمینه نیز وجود دارد که در آن کم است، اما شما در سواری بسیار لذت می برید، آنطور که انتظار دارید به فیلم آسیب نمی رساند.
در رزیدنت اویل، برایان (آستین آبرامز) یک پیک پزشکی است که وظیفه دارد آخرین کار را در یک عصر سرد و برفی انجام دهد. او باید یک بسته با اولویت بالا را در اسرع وقت به بیمارستان شهر راکون منتقل کند. دقیقا داخل بسته چیست؟ ما نمی دانیم. ما فقط می دانیم که برایان مرد خوبی است که معتقد است شغلش مهم است. جان ها را نجات می دهد. و هنگامی که او به جاده میآید، باید بارها و بارها خود را نجات دهد. تقریبا فورا، همه چیز از هر نظر اشتباه می شود.
Resident Evil همه چیز در مورد افزایش است. مشکلات و منابع برایان نسبتا کم شروع می شود، اما با هر صحنه، آنها تشدید می شوند. او مانند بازی ها ابتدا یک تفنگ دستی، سپس یک تفنگ ساچمه ای و سپس یک مسلسل پیدا می کند. شرورها نسبتا عادی شروع می کنند و به تدریج بزرگتر و دیوانه تر می شوند. و در تمام این مدت، برایان برای زنده ماندن هر کاری که میتواند انجام میدهد، خواه دمیدن سر از روی یک موجود، شکستن دروازه، یا ورود به یک تونل شوم و تاریک.
مهم نیست که برایان چه کاری انجام می دهد، می توانید مطمئن باشید که جدید و منحصر به فرد خواهد بود. تهدید اصلی سری Resident Evil تقریبا همیشه شرکت آمبرلا بوده است، یک شرکت داروسازی که ویروسهایی میسازد که افراد را به هیولا تبدیل میکند. اینجا هم همینطوره اما کرگر فقط از تعداد انگشت شماری از هیولاها استفاده می کند که طرفداران آن را از بقیه فرنچایز تشخیص می دهند. در بیشتر موارد، او موجودات کاملا منزجر کننده و جدیدی را برای ترساندن برایان خلق کرده است. ما چند مثال می زنیم، اما هرگز در یک میلیون سال هیچ یک از این افشاگری ها را خراب نمی کنیم.
با این حال، همانطور که آنها به افشای خود ادامه می دهند، جسارت هر یک به آن الگوی تشدید با اثرات اغلب خنده دار و ناراحت کننده ادامه می دهد.
و در حالی که چند شخصیت دیگر در فیلم اینجا و آنجا وجود دارد، در بیشتر موارد، این نمایش آستین آبرامز است. آبرامز با اجرای ستارهسازی، برایان را به شخصیتی ترسناک و گیج و در عین حال قهرمان و مصمم تبدیل میکند. او بیشتر جان مککلین است تا جان ویک، و این حال و هوای افسرده به او چندین لحظه برجسته و کوههایی از ارتباط را میدهد. همچنین کمک می کند که او شوخی کند که چقدر همه اینها پوچ است. او باید به آن بخندد، زیرا اگر مدام با این هیولاهای پوچ برخورد کنید، چه کار دیگری انجام می دهید؟
همانطور که برایان راه خود را در جهان طی می کند، شما کاملا (و گاهی اوقات به معنای واقعی کلمه) در دیدگاه او هستید. اگر او آن را نمی بیند، ما آن را نمی بینیم. و به این ترتیب، در نهایت، کرگر راهی برای او پیدا می کند تا فقط کمی در مورد آنچه که در حال وقوع است یاد بگیرد. این نوع مکاشفه و جهانسازی یکی دیگر از جنبههای حیاتی سری Resident Evil است، و در حالی که تعداد زیادی از آن در این فیلم وجود ندارد، کرگر همان چیزی را که کم است به خوبی میبافد. با این حال، نمی توانید احساس کنید که فیلم با وجود گنجاندن آن، کمی در این زمینه کم است.
هر چقدر هم که ممکن است وحشی و سرگرم کننده باشد، با محدود کردن همه چیز فقط به برایان، هرگز وزن کامل آنچه را که در حال رخ دادن است احساس نمی کنید. در چند نقطه به ما گفته شده است. اما فیلم بخشی از کشش و درام علامت تجاری خود را از دست می دهد زیرا رزیدنت اویل، در بیشتر موارد، مجبور می شود سهام جهانی و آخرالزمانی خود را نادیده بگیرد.
انتخاب کرگر برای ساختن فیلم تقریبا در زمان واقعی نیز ما را از وابستگی بیش از حد به برایان باز میدارد. ما مدتی را با او می گذرانیم و با دوست دخترش، میشل، و چند چالشی که با او دارد سر و کار داریم. اما برایان کاملا غرق در لحظه است - و به حق - فیلم همچنین با تأثیرات احساسی کمتری که کرگر در فیلمهای قبلیاش به آن متمایل شده بود، پایان مییابد. ما برایان را دوست داریم، به او احساس می کنیم، اما می توانستیم بیشتر احساس کنیم.
و با این حال، افسانه و احساسات به وضوح هدف کرگر در اینجا نیست. او اینجاست تا تماشاگران را وارد بازی ویدیویی رزیدنت اویل خودش کند، پر از تکان دادن سرهای ظریف، ترساندن پرش، موجودات دیوانه و اکشن های ترسناک. برای این منظور، فیلم یک موفقیت بزرگ است. این کاملا در حدی نیست که کرگر نشان داده است که توانایی انجام آن را دارد، اما این موضوع باعث نمیشود که Resident Evil یک اقتباس عالی از بازیهای ویدیویی باشد.
اخبار io9 بیشتری می خواهید؟ بهترین فیلمها و برنامههای تلویزیونی برای پخش در این ماه و همه کتابهای علمی تخیلی، فانتزی و ترسناک آینده را که باید در رادار شما باشند، بررسی کنید.
متن اصلی (انگلیسی)
Zach Cregger’s ‘Resident Evil’ Isn’t Just Surprising, It’s Surprisingly Good
Austin Abrams stars in the latest venture into the Sony horror franchise, in theaters September 18.