پرش به محتوای اصلی

زندگی شهری را ترک کردم تا به جزیره ای با کمتر از 50 نفر نقل مکان کنم. دو سال و یک بچه بعد، من قصد ترک کردن ندارم.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه، ساعت ۱۶:۴۴حدود 5 دقیقه مطالعه

از شهری حدود 650 هزار نفری به جزیره ای با 46 نفر نقل مکان کردم. ال دافی دو سال پیش، گلاسکو را به مقصد جزیره رام، جزیره‌ای اسکاتلندی با کمتر از 50 نفر ترک کردم. در ابتدا، برخی از تنظیمات سخت مانند فقدان مراقبت های بهداشتی در جزیره وجود داشت. با این حال، جامعه نزدیک اینجا واقعا خاص است - و به من کمک کرد که برای بچه دار شدن احساس آمادگی کنم. از پنجره اتاق خوابم می توانم کوه ها را ببینم. در گرمتر…

از شهری حدود 650 هزار نفری به جزیره ای با 46 نفر نقل مکان کردم. ال دافی دو سال پیش، گلاسکو را به مقصد جزیره رام، جزیره‌ای اسکاتلندی با کمتر از 50 نفر ترک کردم.

در ابتدا، برخی از تنظیمات سخت مانند فقدان مراقبت های بهداشتی در جزیره وجود داشت.

با این حال، جامعه نزدیک اینجا واقعا خاص است - و به من کمک کرد که برای بچه دار شدن احساس آمادگی کنم. از پنجره اتاق خوابم می توانم کوه ها را ببینم.

در ماه‌های گرم‌تر، دامنه تپه سبز، سرسبز با علف‌های آزاد و پر از بوته‌های کبود هدر است. گوزن قرمز با تنبلی می چرید و حواصیل ها در میان درختان بلند لانه می کنند.

آبشاری وجود دارد که از وسط تپه‌ها عبور می‌کند و منبع آب و برق جزیره را در یک بارندگی مایع می‌رساند. اینجا در جزیره رام، آب هرگز کم نیست.

این جزیره در Inner Hebrides اسکاتلند، مجموعه ای از جزایر در غرب کشور قرار دارد. در حال حاضر کمتر از 50 نفر در اینجا زندگی می کنند و من یکی از آنها هستم.

من با رام بزرگ نشدم، و قبل از اینکه دو سال پیش به اینجا نقل مکان کنم، هرگز پیش بینی نمی کردم که این زندگی من باشد. با این حال، اکنون قصد ترک آن را ندارم.

اولین باری که بازدید کردم عاشق رام شدم من پس از بازدید ماه ها در مورد رام خیال پردازی کردم. ال دافی وقتی جوان تر بودم، آرزوی زندگی در شهر، شغل در روزنامه نگاری صدا و سیما و آپارتمانی با شریک زندگی و گربه را داشتم.

از سال 2024، همه آن رویاها به حقیقت پیوستند. من در گلاسکو زندگی می‌کردم و کار می‌کردم، در گزارش‌های تلویزیونی دندان‌هایم را کوتاه می‌کردم و برنامه‌های خبری شبانه‌ام را تولید می‌کردم. هر روز پیش شوهرم و گربه سیاه پشمالویم، میدنا، به خانه می رفتم.

اما یک روز، زمانی که من را برای فیلمبرداری در جزیره‌ای کوچک در غرب فرستادند، با سوراخی به شکل روم در قلبم به خانه برگشتم.

در ماه های بعد، جزیره در پشت مغز من باقی ماند. وقتی یک داستان روزنامه را دیدم که فرصتی برای یک زوج برای اداره هاستل جزیره تبلیغ می کرد، "چه می شد" من خیلی بلندتر شد.

شوهرم قبلا خاک رام را لمس نکرده بود، اما برای سوار شدن او زیاد طول نکشید: او عکس‌های من را دیده بود و به همین ترتیب شیفته او شده بود.

در یک بعدازظهر سه‌شنبه تصادفی، فهمیدیم که کار مال ماست. تنها در چند هفته کوتاه، آپارتمان ما بسته بندی شد، گربه ما در کریر خود بود، و ما سوار کشتی شدیم، کاملا مطمئن نبودیم که در طرف دیگر چه چیزی در انتظارمان است.

ابتدا باید خود را با زندگی جزیره ای وفق می دادیم

زندگی در رام ما را مجبور به تغییر کرد و به سرعت. ما به راحتی و سهولت زندگی در یک شهر بزرگ با جمعیت حدود 650000 نفر عادت کرده بودیم، اما اینجا زندگی کاملا متفاوت بود.

روزهای ما به طور ناگهانی توسط آب و هوا به گونه ای دیکته شد که قبلا هرگز نبوده است. وزش شدید باد در جهت نادرست می‌تواند باعث توقف حرکت کشتی‌ها شود و ما را برای روزها از سرزمین اصلی دور کند.

تحویل غذا، قرار ملاقات با پزشک، بازدیدکنندگان، و توانایی ما برای اداره راحت هاستل به آب و هوا بستگی دارد - در اینجا، همه چیز به این بستگی دارد که آیا تنها کشتی جزیره حرکت می کند یا خیر.

قبل از اولین زمستانمان در رام، زمان زیادی را صرف کردیم تا مطمئن شویم که کمدها و فریزرهایمان به خوبی انبار شده اند. ما به اندازه کافی کیسه های چای خریدیم که تقریبا دو سال بعد هنوز در حال کار کردن با آنها هستیم.

مهم نیست که چقدر برنامه ریزی می کردیم، اما یاد گرفتیم که همیشه ممکن است همه چیز خراب شود. با گذشت زمان، ما متوجه شدیم که چگونه سرعت خود را کاهش دهیم و انعطاف پذیرتر شویم.

اکنون، احساس می‌کنم که به اینجا تعلق دارم، تا حد زیادی به لطف جامعه‌ام نگران این بودم که آیا با همسایگانم در جزیره کلیک کنم، اما آنها به سرعت به جامعه من تبدیل شدند. ال دافی همه در جزیره رام در دهکده کینلوچ زندگی می کنند، منطقه ای به طول یک مایل که تنها مغازه ما، مدرسه ابتدایی، اقامتگاه های بازدیدکنندگان و خانه های ما را در خود جای داده است.

زندگی در چنین محله های نزدیک به این معنی است که نامرئی بودن غیرممکن است. اول ترسیدیم: اگر همسایه های جدید ما را دوست نداشتند، یا اگر آنها را دوست نداشتیم چه؟

هر چند وقتی برای اولین بار وارد شدیم، خیالمان راحت شد. کل جزیره به ما کمک کرد تا ون در حال حرکت خود را در دو ساعت کوتاه بین کشتی‌ها تخلیه کنیم.

دوست یابی به طرز شگفت آوری ساده بود. وقتی هر روز همان چهره ها را می بینید، یک آشنایی طبیعی وجود دارد. این جزیره به طور منظم برای صرف غذا، مهمانی های فصلی و شب های اجتماعی در میدان دهکده گرد هم می آید.

به خاطر همین جامعه فشرده بود که احساس کردیم برای اولین فرزندمان آماده ایم. در حال حاضر فقط تعداد انگشت شماری از بچه ها در دبستان اینجا هستند و وقتی ما نقل مکان کردیم، چندین سال از تولد آخرین نوزاد می گذشت.

بنابراین، وقتی چند ماه پس از نقل مکان باردار شدم و پسرمان، کیلین را به دنیا آوردم، تقریبا یک سال از روزی که از کشتی در آن روز پرتحرک اکتبر پیاده شدیم، احساس خاصی داشتم.

او اکنون به اولین سالگرد تولدش نزدیک می شود و ما به دومین سالگرد زندگی در این جزیره وحشی نزدیک می شویم. حتی از آن زمان فرزندان بیشتری در این جزیره به دنیا آمده اند و گروه نوزادان ما در حال فعالیت هستند.

البته، زندگی جزیره ای یک تعطیلات دائمی کامل نیست. ممکن است سخت باشد: آب و هوا می تواند وحشیانه باشد و نداشتن مراقبت های بهداشتی در جزیره می تواند ناراحت کننده باشد.

گاهی اوقات دلم برای خودانگیختگی زندگی در یک شهر تنگ می‌شود – اما احساس عجله بودن را از دست نمی‌دهم.

دو سال پیش، فکر می‌کردم رفتن به رام به معنای رها کردن همه چیز است. با این حال، واقعا این جزیره اسکاتلندی بیش از آنچه تصور می کردم به من بخشیده است.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

I left city life to move to an island with fewer than 50 people. Two years and a baby later, I have no plans to leave.

I moved from a city of about 650,000 to an island with 46 people. Elle Duffy Two years ago, I left Glasgow for the Isle of Rum, a Scottish island with fewer than 50 people. At first, there were some tough adjustments, like the lack of on-island healthcare. However, the close-knit community here is really special — and helped me feel ready to have a baby. I can see the mountains from my bedroom window. In the warmer…

همه‌ی اخبار اقتصاد