سایه سنگین تهران بر صندوقهای رأی اسرائیل؛ آیا انتخابات ۲۷ اکتبر راهبرد تلآویو را تغییر میدهد؟
انتخابات پارلمانی اسرائیل در شرایطی برگزار میشود که آینده رابطه امنیتی تلآویو و واشنگتن و نحوه مواجهه اسرائیل با تهدید جمهوری اسلامی، به بخشی از مناقشه بر سر آینده سیاسی این کشور تبدیل شده است.
انتخابات اسرائيل در روز سهشنبه ۲۷ اکتبر (پنجم آبان) نخستین انتخابات سراسری این کشور پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است؛ حملهای که به یکی از عمیقترین بحرانهای امنیتی تاریخ این کشور انجامید.
اکنون، در حالی که بنیامین نتانیاهو برای حفظ قدرت تلاش میکند، پرسش فقط این نیست که چه کسی نخستوزیر خواهد شد؛ مسئله این است که آیا تغییر احتمالی دولت میتواند مسیر سیاست اسرائیل در قبال تهران را تغییر دهد؟
اهمیت این پرسش با مداخله علنی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در کارزار انتخاباتی اسرائیل بیشتر شده است. ترامپ تنها ۹ روز پیش از انتخابات، حمایت کامل خود را از بنیامین نتانیاهو اعلام کرد و او را "نخستوزیر جنگجو و شریک صلح در مبارزه با جمهوری اسلامی " توصیف کرد. ترامپ همچنین هشدار داد که اگر فرد دیگری رهبری اسرائیل را بر عهده بگیرد، ممکن است آمریکا ناچار شود "بهتنهایی" کار مقابله با ایران را پیش ببرد.
این حمایت در شرایطی اعلام شد که بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده از سوی روزنامه معاریو و شبکه کان ۱۱ در اسرائيل، این کارزار به دوئلی تنگاتنگ میان بنیامین نتانیاهو و اصلیترین رقیب او، گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش و رهبر حزب مرکزگرا و پیشتاز "یشار" تبدیل شده است، در حالی که ائتلاف اپوزیسیون "بییخاد" به رهبری مشترک نفتالی بنت و یائیر لاپید ضلع سوم این قدرتنمایی را تشکیل میدهد.
نتیجه انتخابات فقط برای اسرائیل تعیینکننده نیست. برای تهران نیز مسئله این است که آیا تغییر احتمالی دولت در اورشلیم (بیتالمقدس) میتواند فرصتی برای کاهش تنش و گشایش دیپلماتیک ایجاد کند، یا همکاری نزدیک امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا و اجماع داخلی اسرائیل درباره مقابله با ایران، صرفنظر از نام نخستوزیر، ادامه خواهد یافت.
بر اساس گزارش اختصاصی خبرگزاری رویترز، تحلیلگران و سیاستگذاران منطقهای تأکید میکنند که هرچند این انتخابات ممکن است به "تغییر در ارکان رهبری اسرائیل" منجر شود، اما تغییری در راهبرد کلان این کشور در قبال ایران ایجاد نخواهد کرد.
دویچهوله فارسی در گفتوگو با راز سیمت، مدیر برنامه ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) در تلآویو، دنی سیترینوویچ، کارشناس خاورمیانه و از پژوهشگران ارشد INSS و یوری روزنتهال، رئیس کمیته ایران آزاد و وزیر امور خارجه سابق هلند، دامون گلریز، پژوهشگر موسسه ژئوپلیتیک لاهه و نوید طوبیان، پژوهشگر ارشد ایران در پژوهشکده ممری این پرسشها را بررسی کرده است: از تأثیر ترکیب دولت آینده بر احتمال تشدید رویارویی نظامی و سیاست اسرائیل در قبال محور مقاومت، تا نقش ترامپ در تصمیمگیری درباره ایران و برداشتی که نهادهای تصمیمگیر جمهوری اسلامی ممکن است از نتیجه انتخابات اسرائیل داشته باشند.
نتانیاهو دو روز پیش از انتخابات، هنگام بازدید از یک سامانه پدافند ضد موشکی "آرو" گفت که نشانههای اطلاعاتی از احتمال حمله ایران یا نیروهای نیابتی آن برای مختل کردن انتخابات وجود دارد.
او بدون ارائه جزئیات این اطلاعات، تهدید کرد هر حملهای با "ضربات نامتناسب" پاسخ داده خواهد شد و گفت: «ما بسیار قویتر از آن هستیم که فکر میکنید. ما را دستکم نگیرید. ما را امتحان نکنید. در این صورت ضرباتی نامتناسب و شدید متحمل خواهید شد.»
فایننشال تایمز نیز ۲۱ اکتبر به نقل از سه منبع آگاه نوشت که ارتش اسرائیل برای حملهای چندروزه به تأسیسات هستهای، مراکز حکومتی و زیرساختهای انرژی ایران در حوالی ۱۰ اکتبر آماده شده بود، اما ترامپ با ازسرگیری جنگ پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر مخالفت کرد. بر اساس این گزارش، حملات احتمالی میتوانست از عملیات قبلی شدیدتر باشد و اسرائیل فهرست تازهای از اهداف را آماده کرده بود.
بااینحال، جروزالم پست روایت آمادگی ارتش برای اجرای حمله در آن تاریخ را زیر سؤال برد و نوشت که ارتش دستور مشخصی برای چنین عملیاتی دریافت نکرده بود.
در این میان، ائتلاف مخالفان دولت اسرائيل به رهبری چهرههایی چون نفتالی بنت و یائیر لاپید، دو نخستوزیر سابق اسرائيل رویه سختگیرانهای در قبال تهران دنبال میکنند؛ اما به شیوهای متفاوت. نفتالی بنت بر منطق "تغییر رژیم در ایران و پاسخ بیواسطه" استوار است. بنت در سخنرانیهای اخیر خود که نسخه کامل آن از سوی مسئول رسیدگی به درخواستهای رسانهای در تلآویو به دست دویچهوله فارسی رسیده، با رد دکترینهای گذشته، ابهام در بازدارندگی را کنار میزند و صراحتا "مستقیم به سراغ سر هشتپا رفتن" را تجویز میکند؛ بدین معنا که هرگونه تحرک نیروهای نیابتی ایران، باید با پاسخ مستقیم نظامی و آشکار در داخل خاک ایران مواجه شود.
در نقطه مقابل، یائیر لاپید نیز بر اساس همین نسخه و در سخنرانیهای اخیر خود مواجهه با ایران را از بعد "دیپلماسی بینالمللی و مدیریت ائتلافها" مینگرد و بر این باور است که قدرت واقعی اسرائیل در مقابله با ایران، نه در تعداد بمبها، بلکه در میزان مشروعیت دیپلماتیک و همپیمانیهای منطقهای و جهانی نهفته است.
لاپید استفاده از نیروی نظامی را "آخرین ابزار" میداند و معتقد است مهار هوشمندانه ایران نیازمند "دیپلماسی دقیق" است تا اسرائیل از انزوای بینالمللی مصون بماند.
راز سیمت معتقد است که در هر صورت، تصمیمگیری درباره آغاز دور تازهای از عملیات نظامی علیه ایران بیش از آنکه به هویت نخستوزیر اسرائیل وابسته باشد، "به تصمیم رئیسجمهور آمریکا" بستگی دارد.
او میگوید: «بهطور کلی، انتظار ندارم سیاست اسرائیل در قبال ایران و نیروهای نیابتی آن، صرفنظر از ترکیب دولت آینده، دستخوش تغییرات چشمگیری شود.»
سیمت در عین حال تأکید میکند که نقش تعیینکننده واشنگتن به معنای بیاهمیت بودن سیاست داخلی اسرائیل نیست؛ اما از نظر او، اختلافات سیاسی در این کشور بهاندازهای نیست که بتوان از "تغییر بنیادین رویکرد تلآویو در قبال تهران" سخن گفت.
او میافزاید: «در برداشت جناحهای چپ، راست و میانه اسرائیل از تهدید ایران، بهویژه تهدید هستهای این کشور، تفاوتهای بسیار اندکی وجود دارد. بنابراین، اگر اسرائیل برای مقابله با تهدیدی نوظهور از جانب ایران، چه بهتنهایی و چه در همکاری با ایالات متحده، ناگزیر به اقدام شود، میتوان انتظار داشت که برای جلوگیری از تحقق آن تهدید یا به تأخیر انداختن آن دست به اقدام بزند؛ برای مثال، اگر ایران تصمیم بگیرد غنیسازی اورانیوم را از سر بگیرد، به سمت دستیابی به سلاح هستهای حرکت کند یا توانمندیهای موشکهای بالستیک خود را بازسازی کند.»
به گفته او، این ارزیابی درباره نیروهای منطقهای همپیمان جمهوری اسلامی نیز صدق میکند.
یوری روزنتهال نیز نقش آمریکا را در تعیین مسیر آینده رویارویی با ایران "تعیینکننده" میداند.
دنی سیترینوویچ نیز با این ارزیابی موافق است که نباید از نتیجه انتخابات انتظار "تغییرات بنیادین" در قبال ایران را داشت. بااینحال، او بر "ماهیت ائتلافی که احتمالا دولت آینده را تشکیل خواهد داد"، تأکید میکند.
سیترینوویچ معتقد است حتی اگر نتانیاهو شخصا از قدرت کنار برود، نفوذ او و سیاستهایی که طی سالهای گذشته شکل گرفتهاند، بهسادگی از میان نخواهند رفت.
به گفته این پژوهشگر، حتی در صورت پیروزی آیزنکوت، ترکیب احزاب و نیروهای سیاسی حاضر در ائتلاف احتمالی، امکان تغییرات بنیادین را "محدود" خواهد کرد.
تحلیلگران نقطه عطف اصلی در شکلگیری اجماع کنونی اسرائیل درباره ایران را حمله حماس به این کشور در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ میدانند.
نوید طوبیان معتقد است پیش از این حمله، بسیاری بر این باور بودند که دولتهای راستگرا یا متمایل به چپ میخواهند با جمهوری اسلامی "به شکلی محدود و مدیریتشده" کنار بیایند و تنها با بازوهای آنچه "محور مقاومت" نامیده میشود، مقابله کنند. اما هفتم اکتبر تمام قواعد بازی را به کلی عوض کرد.
او برای توضیح این تحول به اسناد بهغنیمتگرفتهشده از نوار غزه اشاره میکند که به گفته او، "مؤسسه تحقیقات نظامی و امنیتی مئیر عمیت" منتشر کرده است.
طوبیان میگوید این اسناد نشان میدهند که نیروی قدس سپاه پاسداران و حکومت ایران در حال اجرای طرحی بودهاند تا اعضای نیروهای نیابتی بهطور همزمان به اسرائیل حمله کنند. به گفته او، یحیی سنوار ظاهرا زودتر از زمان تعیینشده دست به اقدام زد و نتیجه آن حمله هفتم اکتبر بود.
طوبیان معتقد است که این حمله برداشت بخشی از جامعه و ساختار امنیتی اسرائیل از اهداف جمهوری اسلامی را تغییر داده است. به گفته او، پیش از حمله هفتم اکتبر باور بر این بود که "شعارهای نابودی اسرائیل" در ایران، "جنبه داخلی" دارند و برای "جذب هسته سخت طرفداران جمهوری اسلامی" مطرح میشوند؛ اما این حمله نشان داد که جمهوری اسلامی "از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به اسرائیل فروگذار نمیکند".
طوبیان هدف جمهوری اسلامی را "نابودی اسرائیل" میداند و استدلال میکند که استفاده از تعبیر "نابودی رژیم صهیونیستی" تغییری در نتیجه عملی این هدف ایجاد نمیکند؛ نتیجهای که به گفته او، به معنای نبود "یک دولت یهودی و نادیده گرفتن حق ملت یهود برای تعیین سرنوشت خود در سرزمین تاریخیاش" خواهد بود.
دامون گلریز نیز بر تأثیر عمیق حافظه تاریخی و تجربه هفتم اکتبر بر جامعه اسرائیل تأکید میکند.
گلریز معتقد است حمله تروریستی هفتم اکتبر حماس، با حمایت تهران، "بزرگترین ترومای تاریخی ملت یهود" را زنده کرده است. به گفته او، "حفظ جاهطلبیهای هستهای ایران و تهدیدهای مداوم علیه اسرائیل این هراس را چنان تشدید کرده که برای بخش بزرگی از جامعه اسرائیل، حاکمان امروز ایران به نمادی از تهدیدی تاریخی تبدیل شدهاند".
پژوهشگر انستیتو لاهه معتقد است اسرائیل بهشکلی برگشتناپذیر "به سمت اقتدارگرایی و افراطیگرایی مذهبی" حرکت کرده و در حوزه امنیت ملی، "رویکرد تهاجمی و نظامی را بر صلح و دیپلماسی ترجیح میدهد".
تغییر رویکرد اسرائیل در قبال تهران، به گفته طوبیان، تنها در اظهارات سیاستمداران خلاصه نمیشود؛ او برای نشان دادن ابعاد این تغییر به تحولی در ساختار موساد اشاره میکند که از نظرش، نشانهای از ورود تقابل با جمهوری اسلامی به مرحلهای فراتر از رویارویی نظامی است.
او همچنین به سخنان دیوید بارنیا، رئیس پیشین موساد، در مراسم تودیع و خداحافظیاش اشاره میکند.
بارنیا در مراسم خداحافظی خود اعلام کرده بود که "عملیات موساد زمانی تکمیل میشود که حکومت جمهوری اسلامی سرنگون شده باشد".
طوبیان این سخن را نشانهای از "تبدیل شدن هدف سرنگونی جمهوری اسلامی به موضع آشکار دولت اسرائیل" میداند.
این در حالیست که بر اساس گزارش اختصاصی وبسایت واینت، دیوید بارنیا به تازگی در سخنرانی خود در نشست "پریوریتی" ابعاد تازهای از استراتژی پنهان و آشکار اسرائیل در قبال ایران را فاش کرد.
او با اشاره به جزئیات "عملیات غرش شیران" در ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران توضیح داد که موساد برای محافظت از دهها مأمور خود در تهران، بلافاصله ویدیوهایی را با لوگوی رسمی منتشر کرد تا با بازداشت کورکورانه ۲۱ هزار نفر توسط نهادهای امنیتی ایران، شناسایی عوامل واقعی غیرممکن شود.
دامون گلریز در این میان از "تغییر جهت سیاست اسرائیل و آمریکا، از تغییر رژیم به سوی ایجاد بیثباتی در ایران"، سخن میگوید؛ اما این روند را از زاویه پیامدهای آن برای "دولتـملت ایران" تحلیل میکند.
"سیاست فرسایشی" مورد نظر او سه مسیر دارد: نخست، حذف رهبران حکومت؛ دوم، فروپاشی صنعتی، زیرساختی و مدنی برای سوق دادن کشور به ورشکستگی و هرجومرج؛ و سوم، ایجاد جنگ داخلی.
دامون گلریز در همین چارچوب میگوید نیروهای مسلح در ایران به "راهبرد دفاع موزاییکی" روی آوردهاند و به هشدار جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، درباره تبدیل شدن ایران به " لیبی دیگر " اشاره میکند؛ هشداری که به گفته او، نشاندهنده نگرانی از پیامدهای "فروپاشی و بیثباتی در ایران" است.
همزمان با گمانهزنیها درباره حمله پیشدستانه تلآویو، خبرگزاری رویترز در گزارشی اختصاصی به نقل از مقامهای ارشد امنیتی ایران افشا کرد که تهران طرحهای عملیاتی دقیقی را برای پاسخ تلافیجویانه به هرگونه حمله جدید آمریکا و اسرائیل آماده کرده است. طبق این گزارش، تهران هشدار داده است که در صورت وقوع اقدام نظامی، هیچ خط قرمزی وجود نخواهد داشت و یکی از ابزارهای اصلی تلافی، انهدام کابلهای فیبر نوری ارتباطی و اینترنت زیرسطحی در خلیج فارس و تنگه هرمز، به همراه حمله به مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی وابسته به آمریکا در منطقه خواهد بود. همچنین مقامات امنیتی ایران تأکید کردهاند که مانع از هرگونه عملیات ترمیم کابلهای آسیبدیده در عمق دریا خواهند شد.
به باور گلریز، پاسخ تهران به این روند میتواند "تلاش برای گسترش آتش در منطقه و تحمیل هزینههای سنگین" باشد؛ اما نتیجه رویارویی، اگر به تسلیم حکومت نینجامد، ممکن است "سوق دادن ایران به آستانه جنگ داخلی و هرجومرج" باشد.
در عین حال، گلریز میان رهبران جمهوری اسلامی و جامعه ایران تمایز میگذارد و میگوید آنها "آدمکش" هستند در مواجهه نظامی "دست به خودکشی سیاسی نمیزنند" و از هر فرصت دیپلماتیکی برای حفظ امنیت خود استفاده میکنند؛ امنیتی که به گفته او، متأسفانه "با امنیت ایران" پیوند خورده است.
به باور برخی تحلیلگران از جمله یوری روزنتهال، تهران امیدوار است که نیروهای میانهرو در اسرائيل پیروزی شکنندهای در انتخابات آتی به دست آورند و پس از انتخابات، صحنه سیاسی اورشلیم دچار آشفتگی شود.
نوید طوبیان اما به سخن گفتن نفتالی بنت از دکترین "مرگ با هزار ضربه چاقو" اشاره میکند و لیبرمن، رهبر حزب "اسرائیل خانه ما"، وزیر پیشین دفاع و خارجه و از متحدان سابق نتانیاهو را نیز سیاستمداری توصیف میکند که "مواضعی حتی تندتر از نتانیاهو و بنت" داشته و علنا گفته است اگر نخستوزیر بود، با حمله به نیروگاهها و زیرساختهای انرژی و برق، "ایران را به تاریکی میسپرد".
طوبیان هشدار میدهد که تصور تغییر سیاست اسرائیل با رفتن نتانیاهو میتواند به یک "خطای محاسباتی" منجر شود؛ زیرا از نگاه او، مقابله با جمهوری اسلامی به سیاستی فراحزبی تبدیل شده است.
حمایت علنی ترامپ از نتانیاهو، تنها ۹ روز پیش از انتخابات، پرسش درباره تأثیر رابطه شخصی دو رهبر بر تصمیمهای نظامی را برجسته کرده است.
طوبیان معتقد است ترامپ به این دلیل از نتانیاهو حمایت کرده که "کار کردن با او" برایش راحتتر است. به گفته او، دیگر کسانی که ادعای نخستوزیری دارند، از جمله نفتالی بنت، گادی آیزنکوت و آویگدور لیبرمن، مانند نتانیاهو در طول سالها با ترامپ همکاری نزدیک نداشتهاند.
او میگوید: «حسن این رابطه در این است که بروکراسیها کنار گذاشته میشود و دو رهبر مستقیما در تماس هستند و نکته منفیاش این است که ساختارهای اداری نادیده گرفته شده و ایجاد خلل در این رابطه نزدیک میتواند به اخلال در هماهنگیها بینجامد.»
روزنتهال نیز در ادامه میافزاید که اگر ترامپ تصمیم بگیرد دست به اقدام بزند، برای او بهتر خواهد بود که این کار با حضور نتانیاهو و همراهان سیاسی او در قدرت انجام شود، نه با آیزنکوت و ائتلاف همراهش.
راز سیمت در همین زمینه میگوید که در هماهنگیهای امنیتی، نظامی و اطلاعاتی میان اسرائیل و آمریکا انتظار هیچ تغییری ندارد. به گفته او، تغییرات احتمالی در هماهنگی دوجانبه دو کشور درباره ایران، به احتمال بیشتر، تحت تأثیر نتیجه انتخابات ریاستجمهوری بعدی آمریکا، که دو سال بعد برگزار میشود، شکل خواهد گرفت.
روزنتهال نیز بر ادامه همکاری اطلاعاتی دو کشور تأکید میکند و میگوید با کاهش حضور آمریکا در منطقه، واشنگتن بیش از پیش به اطلاعات اسرائیل و عملیات مخفیانه این کشور وابسته خواهد شد.
دامون گلریز درباره پیامدهای راهبردی و انسانی اجماع سیاسی و امنیتی درباره تهدید ایران هشدار میدهد. او معتقد است که "حافظه جمعی یهودیان" سیاست خارجی و نظامی اسرائیل در قبال ایران را تعیین میکند.
گلریز همچنین به برداشتهایی از تاریخ ایران و یهودیان اشاره میکند که به گفته او، در فضای سیاسی اسرائیل نقش دارند. او یادآوری میکند که یهودیان برای کوروش بزرگ احترام ویژهای قائلاند، اما دو روایت از تهدید علیه یهودیان را با نقشآفرینی ایرانیان باستان و امروز پیوند میزنند: «یکی رویداد پوریم (یکی از اعیاد سنتی و تاریخی یهودی) و دیگری نظام اسلامی ایران با یهودیت و حمایت از حماس در حمله هفتم اکتبر.»
او همچنین به سخنان نتانیاهو در شب آغاز حمله به ایران اشاره میکند که به گفته گلریز، در آن به "واقعه پوریم و نابودی ایرانیان بهعنوان دشمنان یهودیان" اشاره مستقیم شده بود.
او در عین حال نسبت به پیامدهای این وضعیت برای ایرانیان هشدار میدهد و معتقد است تحلیل اشتباه از واقعیت اسرائیل و سیاستگذاریهای آن در میان بخشی از ایرانیان به جایی رسیده که "سرمایه سیاسی چندین دهه مشروطیت و خدمات پادشاهان پهلوی" صرف توجیه "تجاوز نظامی به ایران" میشود؛ "از جمله ریختن حدود ۵۰ هزار بمب بر سر ایران در جنگ اخیر".
در میان ارزیابیها درباره امکان تغییر سیاست اسرائیل، گلریز بر وجود فرصتی برای دیپلماسی تأکید میکند؛ فرصتی که به باور او، شش ماه پیش گشوده شد اما بهسرعت از سوی اسرائیل و آمریکا بسته شد: «برای نخستین بار در طول حیات جمهوری اسلامی، منافع بنیادین امنیت ملی اسرائیل به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسیده بود.»
گلریز به "ماده نخست تفاهمنامه اسلامآباد " اشاره میکند که به گفته او، در آن تهران "توقف فوری و دائمی عملیات نظامی علیه اسرائیل" را اعلام کرده و متعهد شد که هرگز آغازگر جنگ یا هیچ عملیات نظامی علیه آن نباشد. او میافزاید که ایران حتی "به شکلی غیرمنتظره" از "تهدید به استفاده از زور" نیز خودداری کرده بود.
از نظر گلریز، چنین تفاهمی میتوانست "آغاز پایان شعارهای مرگ بر آمریکا و تهدیدهای ضدیهودی از جمله مرگ بر اسرائیل" باشد.
او میگوید: «فعلا پنجره دیپلماسی بسته است، ولی با بازشدن اراده آن، مفاد و روح تفاهمنامه اسلامآباد نخستین قدم استراژیک برای صلح پایدار خواهد بود.»
این دیدگاه با ارزیابی سیترینوویچ درباره فضای سیاسی اسرائیل تفاوت دارد. سیترینوویچ میگوید در حال حاضر بازگشت به توافق هستهای، در فضای سیاسی این کشور جایگاهی ندارد.
روزنتهال نیز احتمال میدهد که آیزنکوت در محاسبه هزینههای عملیات نظامی محتاطتر عمل کند: «این احتیاط، در صورت تحقق، میتواند بر شیوه مدیریت بحران تأثیر بگذارد، اما بهخودیخود معادل بازگشت به مذاکرات هستهای با ایران یا پذیرش تغییر در راهبرد کلان اسرائیل نیست.»
در نهایت، نتیجه انتخابات اسرائیل ممکن است بر ترکیب ائتلاف حاکم، نحوه اداره سیاست خارجی، میزان توجه به مشروعیت بینالمللی و محاسبه هزینههای عملیات نظامی اثر بگذارد؛ اما بر اساس ارزیابی بیشتر کارشناسان مورد گفتوگو، تغییر نخستوزیر بهتنهایی برای دگرگونی بنیادین سیاست اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی کافی نخواهد بود.