پرش به محتوای اصلی

سیا چگونه تلاش کرد زیردریایی اتمی شوروی را از کف اقیانوس بدزدد؟

زومیت۱۴۰۵ مهر ۱۹, یکشنبه، ساعت ۲۱:۰۰حدود 11 دقیقه مطالعه

سازمان سیا با پوشش معدن‌کاوی در اقیانوس آرام تلاش کرد زیردریایی هسته‌ای غرق‌شده K-129 شوروی را از عمق پنج هزار متری بدزدد.

سازمان سیا با پوشش معدن‌کاوی در اقیانوس آرام تلاش کرد زیردریایی هسته‌ای غرق‌شده K-129 شوروی را از عمق پنج هزار متری بدزدد.

تابستان ۱۹۷۴ اقیانوس آرام، رازی به وسعت یک جنگ جهانی را در دل خود پنهان کرده بود. کشتی عظیم هیوز گلومار اکسپلورر در آب‌های آزاد لنگر انداخت و روی عرشه‌اش، ظاهراً گروهی از مهندسان و تکنسین‌های آمریکایی با تجهیزات غول‌پیکر فولادی کار می‌کردند. مأموریت رسمی‌شان با استخراج گرهک‌های منگنز از بستر تاریک اقیانوس معرفی می‌شد.

اما آرامش مأموریت علمی-تجاری کشتی ناگهان به هم ریخت. در افق، یک شناور شناسایی نیروی دریایی شوروی به نام چاسما (Chasma) پدیدار شد و مسیرش را مستقیماً به سمت گلومار کج کرد. لحظاتی بعد، هلیکوپتری از عرشه‌ی چاسما به پرواز درآمد و در ارتفاعی دلهره‌آور، چندین بار از بالای سر کشتی آمریکایی عبور کرد.

خدمه‌ی گلومار با چهره‌هایی خونسرد وانمود کردند که مثل سابق کار عادی‌شان را انجام می‌دهند و کارگران در حال به تجهیزات معدن‌کاوی رسیدگی می‌کنند؛ درحالی‌که می‌دانستند لورفتن مأموریتشان احتمالاً به قیمت آغاز جنگی تمام‌عیار تمام می‌شود.

سکوت رادیویی با صدای افسر روس شکسته شد: «ما در حال بازگشت به خانه‌ایم و پیام‌های شما را شنیدیم. شما اینجا چه می‌کنید؟» آمریکایی‌ها که می‌دانستند کشتی شوروی اصلاً در فاصله شنود نبوده و با بلوف اطلاعاتی طرف‌اند، چیزی را گفتند که از قبل برنامه‌ریزی شده بود: «ما در حال انجام آزمایش‌های معدن‌کاری در اعماق اقیانوسیم.» افسر روس پرسید: «چه مدت اینجا خواهید بود؟» و پاسخ شنید: «حدود دو تا سه هفته.»

چاسما خداحافظی کرد و دور شد. افسران شوروی هیچ ایده‌ای نداشتند که شاید گلومار اکسپلورر اصلاً برای جمع‌آوری کانی‌های دریایی ساخته نشده باشد. پنج هزار متر پایین‌تر، یکی از بزرگ‌ترین اسرار نظامی اتحاد جماهیر شوروی در انتظار بود و سازمان سیا قصد داشت با این کشتی، یک زیردریایی هسته‌ای را از چنگ مالکانش برباید.

ماجرای هیولای فولادی آمریکا به شش سال قبل برمی‌گشت. مارس ۱۹۶۸ در یکی از ملتهب‌ترین روزهای جنگ سرد، زیردریایی موشک بالستیک K-129 متعلق به ناوگان اقیانوس آرام شوروی، در حال گشت‌زنی بی‌سروصدا در عمق آب‌ها بود.

نود و هشت ملوان همراه سه کلاهک هیدروژنی در سکوت آب‌ها ناپدید شدند

اما ناگهان در نقطه‌ای در حدود ۱۵۰۰ مایلی (۲۴۰۰ کیلومتری) شمال غربی هاوایی، زیردریایی ارتباطش را با مرکز از دست داد و ناپدید شد. تا به امروز دلیل غرق‌شدن این شناور هنوز محل اختلاف است.

فرماندهی نیروی دریایی شوروی که از غیبت یکی از مرگبارترین شناورهایش به وحشت افتاده بود، جست‌وجویی گسترده را برای یافتن ردی از آن آغاز کرد. کشتی‌ها و هواپیماها منطقه را گشتند و تلاش برای یافتن بقایا هفته‌ها ادامه یافت. سرانجام پس از دو ماه جست‌وجوی بی‌حاصل نیروی دریایی شوروی اعلام کرد زیردریایی K-129 همراه با ۹۸ سرنشینش برای همیشه مفقود شده‌اند.

K-129 از کلاس گلف ۲ بود، با پیشران دیزل‌الکتریک حرکت می‌کرد و حامل مجموعه‌ای از اژدرهای خودهدایت‌شونده و سه فروند موشک‌های بالستیک مجهز به کلاهک هسته‌ای هیدروژنی بود، نخستین موشک‌های شوروی که قابلیت شلیک از زیر آب را داشتند و قدرت تخریب هر یک از کلاهک‌ها، ۶۵ برابر بمب اتمی هیروشیما یا ناکازاکی برآورد می‌شد.

زیردریایی همچنین تجهیزات و مدارکی را حمل می‌کرد که مقام‌های اطلاعاتی آمریکا سال‌ها برای شناختشان تلاش کرده بودند؛ مثل ماشین‌های رمزنگاری پیشرفته؛ اسناد محرمانه، کتابچه‌ها و نقشه‌ی مدارهای کنترل آتش. کلاهک و قطعات موشک نیز فرصت بررسی مستقیم فناوری تسلیحاتی رقیب را فراهم می‌کردند.

برای شوروی، غرق‌شدن K-129 تراژدی تلخی بود؛ اما برای ایالات متحده، این لاشه‌ی خفته در تاریکی، صندوقچه‌ی گنج اطلاعاتی‌ای به شمار می‌رفت که می‌توانست کفه ترازوی رقابت تسلیحاتی را برای همیشه به نفع آمریکا سنگین کند.

زمانی‌که ناوگان شوروی با ناامیدی اقیانوس را می‌شکافت، آمریکایی‌ها در سکوت کامل در حال «گوش‌دادن» بودند. هشتم مارس ۱۹۶۸، شبکه‌ی شنود زیرآبی فوق‌پیشرفته‌ی نیروی دریایی آمریکا موسوم به SOSUS، سیگنالی غیرعادی را ثبت کرد.

هیدروفون‌های سری ارتش صدای خردشدن بدنه را از میان هیاهوی آب بیرون کشیدند

سیستم SOSUS از شبکه میکروفون‌های مخفی و زیرآبی پراکنده تشکیل می‌شد که با حساسیتی بسیار بالا عمل می‌کردند. این سیستم موفق شد فرکانس ناشی از درون‌پاشی (متلاشی‌شدن بدنه تحت‌فشار آب) زیردریایی K-129 را از میان نویزهای محیطی و امواج اقیانوسی تفکیک کند.

متخصصان پردازش سیگنال آمریکایی، با تحلیل این داده‌های صوتی، توانستند مختصات محل حادثه را مشخص کنند. حالا آمریکایی‌ها سرنخی در دست داشتند که دشمنِ سردرگم از آن بی‌خبر بود.

نیروی دریایی بی‌درنگ یواس‌اس هالیبوت (USS Halibut) را به میدان فرستاد، زیردریایی‌ای که زمانی برای شلیک موشک‌های کروز حامل کلاهک اتمی ساخته شد، اما بعدها سیستم‌های موشکی‌اش را با دوربین‌های پیشرفته و دستگاه‌های شناسایی صوتی و ابزارهای جست‌وجوی زیرآبی جایگزین کردند تا به نقش شناور ویژه‌ی جاسوسی تبدیل شود.

جولای ۱۹۶۸، هالیبوت از پرل هاربر به راه افتاد و پس از چند هفته جست‌وجو در بستر اقیانوس، سرانجام یک دستگاه کوچکِ متصل به کابل را به اعماق فرستاد. این دستگاه، همچون ماهی مکانیکی کوچکی به عمقی رفت که برای خودِ زیردریایی قابل‌دسترس نبود و تصاویر ارزشمندی از لاشه K-129 را در عمق حیرت‌انگیز ۵۰۰۰ متری ثبت کرد.

آمریکایی‌ها حالا دقیقاً می‌دانستند این گنجینه کجاست. اما پیداکردن یک سازه‌ی عظیم فلزی در عمق پنج‌کیلومتری یک چیز است و بیرون‌کشیدن آن از زیر فشار خردکننده‌ی اعماق آب، چیزی دیگر.

در واشنگتن‌دی‌سی، وقتی خبر کشف لاشه‌ی K-129 به گوش مقامات رسید، هیاهویی به پا شد. ریچارد نیکسون، باوجود خطر آغاز یک درگیری نظامی مستقیم با شوروی، با انجام یک عملیات سری برای بیرون‌کشیدن زیردریایی موافقت کرد.

اما مأموریت به ارتش سپرده نشد؛ سیا مسئولیت بازیابی را بر عهده گرفت که چابک‌تر بود و کمتر درگیر کاغذبازی‌های مرسوم نظامی می‌شد. پروژه با نام آزوریان (در اصل ایزوریان، Project Azorian) پیش رفت و دامنه‌ی کار از طراحی وسیله‌ای برای گرفتن بقایا تا ساخت کشتی حامل آن گسترش پیدا کرد.

سازمان سیا ماموریت جنون‌آمیز بالا کشیدن ۲ هزار تن فولاد را به عهده گرفت

محرمانه‌بودن مأموریت، همکاری مهندسان و شرکت‌های پیمانکار را پیچیده‌تر می‌کرد؛ اطلاعات پروژه هم در چارچوب امنیتی ویژه‌ای با نام جنیفر نگهداری می‌شد.

مقیاس مهندسیِ این مأموریت دیوانه‌کننده به‌نظر می‌رسید. آن‌ها باید سازه‌ای به وزن تقریبی دو هزار تن را از اعماقی بالا می‌کشیدند که فشار آب آنجا به حدود ۵۰ مگاپاسکال می‌رسید و می‌توانست بدنه‌ی فولادی یک زیردریایی معمولی را مانند قوطی نوشابه مچاله کند.

مهندسان پیشنهاد دادند یک چنگک مکانیکی غول‌آسا ساخته و با لوله‌های فولادی به اعماق اقیانوس فرستاده شود، لاشه را چنگ بزند و بالا بکشد.

سیا نمی‌توانست کشتی‌ای را که قرار بود چنین چنگکی را حمل و کنترل کند، در سوله‌ای مخفی بسازد. چنین غولی روی آب، بلافاصله توجه ماهواره‌ها، جاسوسان کاگ‌ب (KGB) و مطبوعات کنجکاو را جلب می‌کرد. چگونه می‌توانستند چنین کشتی خاص و بزرگی را بسازند بی‌آنکه کسی به هدف واقعی‌اش شک کند؟ سیا به یک داستان پوششی بی‌نقص نیاز داشت.

سرمایه‌دار مرموز لاس‌وگاس صنعتی دروغین برای فریب دنیا ساخت

اینجا بود که پای هاوارد هیوز به ماجرا باز شد؛ مردی که برخی او را به ایلان ماسکِ دهه‌ی ۶۰ میلادی تشبیه می‌کنند. میلیاردری منزوی، به‌شدت ثروتمند، پارانوئید و مشهور به رفتارهای عجیب‌وغریب که در پنت‌هاوسِ هتلی در لاس‌وگاس زندگی می‌کرد.

هیوز صاحب امپراتوری‌های بزرگ هوانوردی و صنعتی بود و ورودش به هر پروژه‌ی عجیب و جاه‌طلبانه‌ای، برای افکار عمومی کاملاً توجیه‌پذیر به نظر می‌رسید. سیا با هیوز به توافق رسید و هیوز رسماً اعلام کرد که شرکت جدیدی برای استخراج کانی‌های ارزشمندی مثل گرهک‌های منگنز از بستر اقیانوس تأسیس کرده است.

برای اینکه همه‌چیز واقعی‌تر جلوه کند، ریچارد اندرسون، بازیگر مشهور سریال مرد شش میلیون‌دلاری، در فیلمی تبلیغاتی روی عرشه‌ی گلومار اکسپلورر ظاهر شد و قابلیت‌های این کشتی عظیم را برای استخراج مواد معدنی از اعماق اقیانوس معرفی کرد.

کمپین روابط‌عمومی پروژه چنان استادانه و باورپذیر طراحی شده بود که نه‌تنها شوروی فریب خورد، بلکه شرکت‌های بزرگ دیگر هم از ترس عقب ماندن در رقابت، میلیون‌ها دلار روی تحقیقات استخراج معادن دریایی سرمایه‌گذاری کردند!

کشتی سیا هیوز گلومار اکسپلورر نام گرفت، ساختش چهار سال زمان برد و در آن زمان حدود ۲۵۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار هزینه داشت.

کشتی ۵۰ هزار تن وزن و ۱۸۹ متر طول داشت، اما ویژگی اصلی‌اش حفره‌ی عظیم و بازی در کف بدنه بود که مون‌پول (Moon Pool) نامیده می‌شد. مهندسان باید طوری این فضای خالی بزرگ را در وسط کشتی طراحی می‌کردند که تعادل شناور روی امواج اقیانوس به هم نخورد و کشتی دوپاره نشود.

هدف این بود که وقتی چنگک لاشه‌ی زیردریایی را بالا می‌آورد، آن را مستقیماً به داخل شکم کشتی بکشد. بدین ترتیب، هیچ‌یک از ماهواره‌های جاسوسی یا کشتی‌های عبوری نمی‌توانستند ببینند چه چیزی از آب بیرون کشیده می‌شود. دو دریچه‌ی کشویی غول‌پیکر در زیر آب بسته می‌شدند و زیردریایی به طور کامل از دیدرس پنهان می‌ماند.

حفره‌ی پنهان درون کشتی شکار را دور از چشم ماهواره‌ها در خود جای می‌داد

شرکت هوافضای لاکهید طراحی چنگک را به‌عهده گرفت. کارگران نمی‌توانستند چنگک چندصدتنی را که کلمنتاین نامیده می‌شد، با یک کابل معمولی به عمق پنج‌کیلومتری بفرستند. مهندسان برای این کار زنجیره‌ای از لوله‌های فولادی عظیم طراحی کردند که باید با هدایت اپراتورها و به کمک جرثقیل‌ها و دکل، قطعه‌به‌قطعه به یکدیگر متصل می‌شدند.

دستگاهی خودکار لوله‌ها را عمودی می‌کرد، در امتداد لوله‌ی قبلی قرار می‌داد و با چرخاندن، اتصال پیچی عظیمشان را محکم می‌کرد. سپس جک‌های هیدرولیکی رشته‌ی لوله را اندکی پایین می‌بردند تا نوبت به قطعه‌ی بعدی برسد.

علاوه بر این، سیستم‌های موقعیت‌یابِ صوتی و پیشرانه‌های متحرکی زیر کشتی نصب شدند تا گلومار را در برابر امواج و باد ثابت نگه دارند؛ چرا که حتی چند متر انحراف در سطح آب می‌توانست باعث پاره شدن بازوی فولادی در عمق پنج‌کیلومتری شود.

هیولای سیا آماده شد و حالا باید برابر چشمان دشمن، به شکارِ K-129 می‌رفت.

کشتی روز چهارم جولای ۱۹۷۴ بالای محل بقایا قرار گرفت و فرایندهای آماده‌سازی آغاز شد. یکی از تکنسین‌ها در دفترچه‌ی خاطراتش نوشت : «آسمان سربی‌رنگ بود، اما روحیه‌ی خدمه مثل نقره‌ی صیقل‌خورده می‌درخشید. مأموریت غیرممکن؟ چه حرف مزخرفی! غیرممکن اصلاً در واژگان ما جایی نداشت.»

کارکنان باید مجموعه‌ی بلند لوله‌ها را پایین می‌فرستادند، پنجه را در موقعیت مناسب قرار می‌دادند و برای گرفتن بدنه آماده می‌شدند. شش سال برنامه‌ریزی به عملیات واقعی رسیده بود؛ هر خرابی باید در همان کشتی و با امکانات موجود برطرف می‌شد.

در چند قدمی لنز دوربین‌های شوروی فرمان آغاز ماموریت صادر شد

شناورهای شوروی هم سر رسیدند. خدمه‌ی چاسما و هلیکوپترش از گلومار عکس می‌گرفتند و سرانجام قانع شدند (یا وانمود کردند که قانع شده‌اند) و به سمت پایگاه خود تغییر مسیر دادند. یدک‌کش «اس‌بی-۱۰» حضور طولانی‌تری داشت و گاهی تا فاصله‌ی حدود ۶۹ متری نزدیک می‌شد.

با دورشدن روس‌ها، فرمان آغاز عملیات صادر شد. گلومار اکسپلورر موتورهای حفظ موقعیت خود را به کار انداخت تا کشتی را دقیقاً در مختصات موردنظر، روی امواج اقیانوس ثابت نگه دارد. حالا نوبت به هیولای خفته در شکم کشتی بود که بیدار شود.

فرآیند به شکل عذاب‌آوری کند پیش می‌رفت. روزها طول کشید تا بازوی فولادی، در آب پایین و پایین‌تر برود و سرانجام سیستم سونارِ متصل به چنگک، نزدیک‌شدن به بستر اقیانوس را گزارش دهد. یک هفته‌ی دیگر هم صرف تنظیمات دقیق، عیب‌یابی و مانور دادن چنگک در تاریکی کف دریا شد تا دقیقاً بالای سر لاشه‌ی ۲۷۰۰ تنی K-129 قرار بگیرد.

هرازگاهی یک کشتی عبوری شوروی از دوردست پیدا می‌شد و ضربان قلب آمریکایی‌ها را بالا می‌برد، اما گلومار همچنان نقش یک کشتی معدن‌کاری بی‌خطر را بازی می‌کرد.

سرانجام لحظه‌ی موعود فرارسید و بازوهای چنگک به دور بدنه‌ی فولادیِ زیردریایی که اکنون با رسوبات کف دریا پوشیده شده بود، گره خوردند و قفل شدند. فرمان بالاکشیدن صادر شد.

فشار مکانیکی وارد بر سیستم بالابر به حدی بود که کوچک‌ترین خطا می‌توانست فاجعه‌بار باشد. جک‌های هیدرولیکی باید وزن هزاران تن لوله‌ی فولادی، چنگک عظیم و زیردریایی گرفتار در آن را تحمل می‌کردند و هم‌زمان، سیستمی ویژه حرکت کشتی بر اثر امواج را خنثی می‌کرد تا تکان‌های سطح اقیانوس به رشته‌ی پنج‌کیلومتری لوله‌ها منتقل نشود.

صدای مهیب شکستن فلز ماموریت سیا را نیمه‌کاره گذاشت

K-129 بالاخره از گورستان آبی خود جدا شد و به سمت سطح آب حرکت کرد. همه‌چیز خوب پیش می‌رفت و لاشه بیش از نیمی از مسیر را با موفقیت طی کرد؛ اما ناگهان در میانه‌ی راه، صدای مهیب شکستن فلز در اعماق آب پیچید.

فشارهای متقاطع و غیرقابل‌محاسبه، در کنار فرسودگی ناشی از سرمای شدید اعماق، کار خودش را کرد. یکی از بازوهای مهارکننده‌ی چنگک ترک برداشت و خرد شد. تعادل بار به هم ریخت و زیردریاییِ آسیب‌دیده، تحمل این فشار نامتقارن را نداشت. بدنه‌ی K-129 با صدایی خفه‌کننده دوپاره شد.

خدمه‌ی گلومار به صفحات نمایشگر و سنسورها خیره شده بودند؛ بیش از نیمی از زیردریایی شوروی از چنگال آن‌ها رها شد، در تاریکی آب چرخید و با سرعت به کف اقیانوس سقوط کرد.

آمریکایی‌ها فقط توانستند کمتر از نیمی از زیردریایی را به چنگ بیاورند؛ بخشی که حالا به‌آرامی وارد مون‌پول می‌شد تا در رازداری کامل بررسی شود. مأموریت در حساس‌ترین لحظه‌ی خود شکست‌خورده بود، یا دست‌کم این‌طور به نظر می‌رسید.

هنگامی که دریچه‌های زیرینِ مون‌پول بسته شدند و آبِ داخل حفره تخلیه شد، تکنسین‌ها و مأموران اطلاعاتی سیا به سراغ لاشه‌ی متلاشی‌شده رفتند. آن‌ها به دنبال جام مقدس جنگ سرد بودند؛ ماشین‌های رمزنگاری، کتابچه‌های کُد، تجهیزات ارتباطی و موشک‌های هسته‌ای که می‌توانستند ساختار دفاعی شوروی را برای دهه‌ها خلع‌سلاح کنند.

سیا مدعی شد جز دو اژدر جنگی چیز خاصی نصیبش نشده است

اما دقیقاً چه چیزی نصیب آمریکایی‌ها شد؟ پاسخ به این سؤال، حتی دهه‌ها پس از پایان عملیات، یکی از مبهم‌ترین رازهای اطلاعاتی جهان محسوب می‌شود. بر اساس اسناد رسمی سیا که سال‌ها بعد از طبقه‌بندی خارج شدند، بخش بازیابی‌شده‌ی K-129 شامل هیچ‌گونه تجهیزات رمزنگاریِ باارزشی نبود.

آمریکایی‌ها دو اژدر با کلاهک هسته‌ای و برخی تجهیزات سونار را کشف کردند. اما بسیاری از مورخان و کارشناسان نظامی معتقدند سیا همه‌ی حقیقت نمی‌گوید. آیا واقعاً سازمانی که ۲۵۰ میلیون دلار خرج یک کمپین فریب و یک شاهکار مهندسی کرده بود، به چند اژدر قناعت کرد؟ ما پاسخ این سؤال را نمی‌دانیم.

خواندن متن کامل در زومیتبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری