قهرمانان جنگی که 25 سال پیش زندانی شدند، "من حتی نمی دانم که والدینم زنده هستند یا نه"
فرزندان سیاستمداران کلیدی که 25 سال پیش بدون هیچ ردی در اریتره زندانی شدند، خواهان پاسخ هستند.
آستر یوهانس و پتروس سولومون در جنگ استقلال اریتره جنگیدند
هانا پتروس سولومون وقتی به یاد می آورد که چگونه او و خواهران و برادرانش در 25 سال پیش زمانی که پدرشان در اریتره دستگیر و بدون محاکمه زندانی شد، عملا یتیم شدند، اشک می ریزد. مادر آنها متعاقبا بازداشت شد - و از آن زمان هیچ کس از هیچ یک از آنها - یا از آنها - خبری نداشت.
او درباره آخرین باری که پدرش را در 10 سالگی دید و او برای دویدن بیرون رفته بود به بی بی سی می گوید: «او مثل یک ورزشکار حوله ای روی شانه هایش داشت.
والدین او زمانی که هر دو در جنگ طولانی آزادی که منجر به استقلال اریتره از اتیوپی در سال 1993 شد، با هم آشنا شدند.
پدرش پتروس سولومون یکی از رهبران ارشد در طول جنگ بود و بسیاری به دلیل نقش مهم خود به عنوان یک قهرمان ملی شناخته میشوند.
پس از استقلال، او به عنوان وزیر دفاع، سپس وزیر امور خارجه خدمت کرده بود و زمانی که مشکلاتش آغاز شد، ریاست وزارت شیلات را بر عهده داشت.
در ماه مه 2001 بود که او و 14 سیاستمدار برجسته دیگر نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور ایزایاس افورکی امضا کردند که در آن خواستار اجرای قانون اساسی شد که پس از استقلال به تصویب رسید و خواستار برگزاری انتخابات ملی شدند. آنها به G-15 معروف شدند.
ایزایاس، رهبر جبهه آزادیبخش خلق اریتره (EPLF) که علیه اتیوپی جنگیده بود، انتقاد را به خوبی دریافت نکرد.
پتروس سولومون به عنوان وزیر امور خارجه با بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا و همسرش هیلاری ملاقات کرد
حنا بدون اطلاع، پدرش از سمت وزیر برکنار شده بود، اگرچه او هنوز زود بیرون می رفت تا هر روز کمی ورزش کند.
تنها چند روز پس از 11 سپتامبر - زمانی که جهان با حملات القاعده به ایالات متحده منحرف شد - بود که کشور باید میزان نارضایتی ایسایس را در لحظه ای که تبدیل به نقطه عطفی در تاریخ اریتره شد، کشف کند.
در ساعات اولیه 18 سپتامبر، نیروهای امنیتی به دستور رئیس جمهور خارج از خانه 11 مقام ارشد دولتی در پایتخت، اسمره، قرار گرفتند.
پتروس در حالی که با لباس ورزشی خود را ترک می کرد توسط ماموران امنیتی دستگیر شد.
خانواده نمی دانستند چه اتفاقی برای او افتاده است. هانا و سه خواهر و برادرش به مادربزرگ پدری خود رفتند، زیرا مادرشان، آستر یوهانس، برای تحصیل در ایالات متحده نبود.
هانا در مورد خاطرات دردناک می گوید، تنها چند روز پس از ناپدید شدن پتروس بود که همه چیز واضح تر شد.
«همکلاسی هایم به من گفتند که پدرم کشورش را فروخته است.
در آن زمان بود که فهمیدم وضعیت چقدر جدی است و مردم چگونه پدرم و همکارانش را که برای استقلال کشورشان جنگیدند، تحت فشار قرار دادند. من صدمه دیدم.»
در ایالات متحده، آستر از اتفاقی که افتاده بود شوکه شد - و در وضعیت بسیار بدی قرار داشت. او از مقامات دولتی پرسید که آیا می توانند گذرنامه برای کودکان صادر کنند - اما آنها نپذیرفتند و به او گفتند که به خانه بیاید.
او پس از دو سال درد و رنج در مورد وضعیت و دریافت اطمینان از مقامات دولتی، چمدان های خود را برای بازگشت بست.
هانا و خواهران و برادرانش به شدت خواهان بازگشت او بودند - اما آنها نیز نگران بودند.
هانا به یاد می آورد: «من تلفنی به او گفتم: «اگر تو را دستگیر کنند چه؟»
او اصرار داشت که هیچ اتفاقی برای او نخواهد افتاد و گفت: من هیچ اشتباهی نکردهام و فقط برای بزرگ کردن فرزندانم آمدهام.
هانا میگوید که بعدا فهمید که رئیس جمهور آیزایاس به آستر قول داده است که در امان باشد. اما در حالی که خانواده در 11 دسامبر 2003 در فرودگاه بینالمللی آسمارا منتظر بودند، او نتوانست از طریق ورود با سایر مسافران بیرون بیاید.
امیدهایشان همراه با گل هایی که آورده بودند کم کم پژمرده شد: «انتظار طولانی و طولانی بود. در نهایت ما تسلیم شدیم و به خانه برگشتیم.
ابتدا با ایالات متحده تماس گرفتیم، دوستان و اقوام به ما گفتند که او را در فرودگاه دیدهاند.
سپس به طرز شومی یک مقام رسمی از فرودگاه تماس گرفت و از آستر خواست تا چمدانش را جمع کند. آن زمان بود که متوجه شدند او به کشور آمده است اما به خانه نخواهد آمد.
همه درخواستها و درخواستها برای کسب اطلاعات در ماههای بعد بر سر زبانها افتاد. در عوض، مادربزرگ هانا توسط مقامات هشدار داده شد که از پرس و جو دست بردارد.
خانواده بعدا شنیدند که آستر در زندان بدنام معروف به کارشلی در قلب آسمارا نگهداری می شود.
اعتقاد بر این است که پدر هانا و سایرین در 18 و 19 سپتامبر 2001 در زندان دورافتاده، متخاصم و بسیار مخفی معروف به Ela-Ero، واقع در مناطق پست شرقی در شمال شرقی آسمارا، بازداشت شده است. متهم به خیانت، هیچ یک از آنها هرگز محاکمه نشده اند یا اجازه ملاقات با بستگان خود را نداشته اند.
تقریبا در همان زمان، دولت همچنین تمام روزنامههای مستقل نوپا را تعطیل کرد و سردبیران و روزنامهنگاران آنها را - که گمان میرود در الا-ارو نیز زندانی بودند - بازداشت کرد.
دولت اریتره - از جمله سفارتش در بریتانیا - به درخواست بی بی سی برای اظهار نظر در مورد محل نگهداری زندانیان یا زنده بودن یا نبودن آنها پاسخی نداده است.
هانا، مانند هزاران جوان اریتره ای که از سربازی اجباری فرار می کنند و در جستجوی فرصت های بهتر هستند، کشور را ترک کرد - بدون پاسپورت مخفیانه از مرز عبور کرد.
او اکنون 35 ساله است، متاهل است و در ایالات متحده زندگی می کند و به عنوان متخصص تروما کار می کند - اما هنوز هم از این که چگونه والدینش را از دست داده است، احساس آسیب می کند.
در حالی که به عکسهای قدیمی پدر و مادرش خیره میشود، نگران است که خاطراتش از زمانهای شاد قبل از دستگیری محو شود - خندهها، جمعهای خانوادگی، جشنهای تولد: "پدرم همیشه میخواست مردم را در خانه جمع کند، آنها روزهای خوبی بودند."
هانا اغلب به عکس های قدیمی نگاه می کند - این عکس او را با والدینش نشان می دهد - و نگران محو شدن خاطراتش است.
او همچنین مشتاق ساندویچ های تخم مرغ و سیب زمینی "بی بدیل" مادرش است.
حنا در سفرهایش به ساحل، زمانی که پدرش وزیر شیلات بود، به یاد میآورد که او مسابقات آواز را در ماشین ترتیب میداد: "او از ما میخواست که یکی یکی بخوانیم و هر کسی برنده میشد هدیه میگرفت."
یکی از ترانه های مورد علاقه او عبارت بود از: "من یک ژاکت داشتم، یک ژاکت آبی، که خواهرم گرفت" - که او را به یاد خواهرش می آورد که او نیز مبارز آزادی بود و در طول جنگ کشته شده بود.
او همچنین خاطراتی از مادرش دارد که عاشق موسیقی بود - نواختن و آواز خواندن آهنگ های آببا، دالی پارتون و ویتنی هیوستون.
تا زمان دستگیری پدرش، هانا از سپتامبر به عنوان پر از امید با سه جشن بزرگ مسیحی ارتدکس، از جمله سال نو Geez یاد می کند. اکنون ماه برای او شادی به ارمغان نمی آورد.
ابراهیم شریفو دقیقا می داند که چه احساسی دارد. هر دو والدین او که از اعضای ارشد جبهه خلق برای دموکراسی و عدالت (PFDJ) بودند، از جمله افرادی بودند که 25 سال پیش دستگیر شدند.
او به بی بی سی می گوید: «برای من 18 سپتامبر 2001 روز سیاهی است، اما نه تنها برای من، بلکه روز سیاهی برای اریتره و مردم آن است، زیرا روزی است که قانون و دموکراسی بازداشت شد.
او اکنون 38 سال دارد و در تبعید در هلند زندگی می کند، جایی که به او پناهندگی داده شد، و در حال دنبال کردن مدرک کارشناسی ارشد در علوم سیاسی - به دنبال راه پدرش.
پدرش محمود احمد شریفو قبل از بازداشت وزیر دولت محلی و معاون رئیس جمهور بود.
ابراهیم شریفو که در اینجا با مادرش آستر فیسه هاسیون در سال 1990 تصویر شده است، از دولت می خواهد که به او اطلاع دهد که آیا او زنده است
ابراهیم با مادرش، آستر فیسههاسیون، نزد خواهرش میماند، وقتی به یاد میآورد که مأموران امنیتی صبح زود به در زدند و او را با لباسخواب با خود بردند.
ابراهیم که نگران پدرش بود، فورا به خانه نزدیکش دوید، اما به او گفتند که وقتی برای ورزش بیرون رفته بود، او را گرفته بودند.
هم حنا و هم ابراهیم می گویند که برای همیشه از دوستان و خانواده ای که به آنها پیشنهاد مراقبت و حمایت کردند، زیرا آنها بدون والدین خود بزرگ شدند، علی رغم خطرات، سپاسگزار هستند.
آنها همچنین به آنچه والدین خود برای آن ایستاده اند افتخار می کنند و جرات می کنند که خواستار اصلاحات شوند.
ابراهیم میگوید: «آنها وجدان داشتند و نمیتوانستند بیکار ببینند در حالی که برای چیزی که توسط اشعیا و اطرافیانش ربوده شده بود میجنگیدند».
او می افزاید: "به عنوان یک خانواده باید از زنده بودن یا نبودن آنها مطلع شویم."
هانا همچنین می خواهد که وضعیت اسفناک بسیاری از افراد دیگری که بستگانشان در طول سال ها ناپدید شده اند نیز شنیده شود.
گروه های حقوق بشر، از جمله سازمان ملل متحد، G-15 را زندانی عقیدتی می دانند و خواستار آزادی آنها شده اند.
رئیس جمهور ایسایاس که اکنون 80 ساله است، هنوز اولین قانون اساسی کشور را - مصوب 1997 - اجرا نکرده است و بدون برگزاری انتخابات در قدرت باقی می ماند.
هانا به یاد می آورد که در آستانه ناپدید شدن پدرش، "احساس بدی" داشت - و در رختخواب او خزید و پاهای او را در حالی که خواب بود با نخ به پاهای خود بسته بود.
"صبح از خواب بیدار شد و دید که بسته است و برای رها کردن خود پاهایم را کشید و بیدار شدم. از او خواهش کردم که نرود اما او به من اطمینان داد که [پس از فرارش] برمی گردد."
او در توصیف سالهای اندوه پس از آن، میگوید که مانند زندگی در اعماق دریا است.
"گاهی آرام است و می توانی شناور شوی، اما گاهی غم مانند موج به تو باز می گردد و تو را در اعماق غرق می کند.
گاهی امیدت را از دست می دهی و نفست بند می آید».
او در پاسخ به این سوال که اگر بتواند پیامی به پدر و مادرش بدهد چه میگوید، پاسخ میدهد: «نگران ما نباش.
همانطور که شما با استقامت محض از این مبارزه جان سالم به در بردید، امیدواریم که شما هم بتوانید از پس این مبارزه برآیید و به ما بازگردید.
سه دهه، یک رهبر - چگونه امید مردم اریتره بر باد رفت
چرا مردم اریتره در سراسر جهان با یکدیگر در حال جنگ هستند؟
برای اخبار بیشتر از قاره آفریقا به BBCAfrica.com، خارجی بروید.
متن اصلی (انگلیسی)
'I don't even know if my parents are alive' - the war heroes jailed 25 years ago
The children of key politicians jailed 25 years ago without a trace in Eritrea want answers.