لغو کنسرتهای گروه پالت؛ ۴۷ سال محدودیت نانوشته برای نوازندگان زن
تصمیم گروه "پالت" در لغو کنسرتهایش به دلیل ممنوعیت حضور نوازنده زن، بار دیگر توجهها را به پرونده ۴۷ سال محدودیت حضور زنان موزیسین جلب کرد. این ایستادگی، با توجه به تغییرات سالهای اخیر، میتواند سرآغاز یک تغییر باشد؟
گروه موسیقی پالت روز سهشنبه ۲۱ مهر (۱۳ اکتبر)در شبکههای اجتماعی اعلام کرد، تور کنسرتهای سراسری خود در ایران را کلا لغو میکند. اعضای گروه هفت نفره پالت نوشتند، پس از سالها قصد داشتند، شهربهشهر روی صحنه بروند و با مخاطبانشان دیدار کنند اما در بعضی شهرستانها با خط قرمزی صریح مواجه شدند: «نوازنده زن اجازه رفتن روی صحنه را ندارد.»
پالت با تاکید بر اینکه تنها در صورت "امکان حضور و اجرای یکسان هر هفت عضو" به روی صحنه میرود، ترجیح داد قید این مجموعه کنسرتها را که شقایق صادقیان، نوازنده فلوت، یکی از اعضای آن است، بزند.
این اقدام پالت بلافاصله پروندهای قدیمی و پر از تناقض را باز کرد و بسیاری از زنان موزیسین از تبعیضی که سالهاست در زندگی حرفهای آنها در جریان است، گفتند.
هانا کامکار، خواننده و نوازنده دف که بیشترین اجراهای داخل ایرانش را با گروه کامکارها داشته در گفتوگو با دویچه وله فارسی با اشاره به تجربه شخصیاش، نخستین مواجهه مستقیم خود با این ممنوعیت را در سال ۱۳۹۵ و در جریان برگزاری کنسرتی در اصفهان به یاد میآورد: «در سال ۱۳۹۵ کنسرتی در اصفهان داشتیم که در ادامه تور ایران ما بود اما آن کنسرت لغو شد. در واقع عنوان کردند که حضور زنان ممکن نیست. من در آن اجرا هم خواننده بودم و هم نوازنده دف. صبا خواننده بود و قشنگ نیز نوازنده سهتار.»
آنچه ماجرای لغو کنسرت پالت یا کامکارها در سالهای پیش را به مسئلهای عمیق و پیچیده تبدیل میکند، فقدان هرگونه قانون مشخص و مکتوب است. کلید فهم این محرومیت ۴۷ ساله در همین پارادوکس ساختاری نهفته است و در اینکه در هیچ اصل از قانون اساسی یا مصوبات رسمی مجلس شورای اسلامی نوشته نشده است که "نوازندگی یا خوانندگی زن ممنوع است".
در واقع، آنچه پس از انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد، تبدیل تدریجی مفاهیم فقهی به رویههای اداری در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. در سالهای نخست پس از انقلاب، نهادهای نظارتی نوپا با استناد به مباحث فقهی درباره "حرمت غنا" و با هدف پاکسازی عرصه عمومی از آنچه بازمانده فرهنگ دوره پیشین میدانستند، سادهترین راهکار اداری یعنی صادر نکردن مجوز برای صدای زنان را برگزیدند.
این تصمیم البته در شرایطی گرفته شد که موسیقی به طور کلی با محدودیتهای سنگینی مواجه بود اما بهمرور، آنچه شکل گرفت خط قرمزی نادیده اما آهنین برای زنان فعال در عرصه موسیقی بود.
از آنجا که این تصمیمها پایه قانونی نداشتند، هیچگاه کسی مجبور نبود آنها را مکتوب یا قابلاعتراض در دیوان عدالت اداری کند و درست به همین دلیل چنان نهادینه شد که کاملا جای خالی قانون را گرفت.
در این ساختار، صدای زن فقط در صورتی تحمل میشد که به صورت همخوانی باشد یا در سالنهایی ویژه زنان و دور از چشم جامعه بماند. رویهای که مسئولان رسمی نیز علنا به آن اذعان کرده بودند، از جمله در دوره ریاستجمهوری حسن روحانی که مدیرکل وقت دفتر موسیقی وزارت ارشاد صراحتا اعلام کرد، "مجوز اجرای موسیقی توسط زنان فقط برای مخاطبان زن صادر و برای تکخوانی زنان در حضور مردان هیچ مجوزی داده نمیشود".
سپیده رئیسسادات، خواننده، نوازنده و پژوهشگر موسیقی، به همین خلا قانونی اشاره دارد و میگوید: «همانگونه که هیچ قانونی مبنی بر ممنوعیت نوازندگی زنان وجود ندارد اما در عمل ممنوع شده است و میشود، درباره خوانندگی زنان نیز وضعیت به همین شکل بوده است.»
به باور او، این ممنوعیتها بهتدریج و با سازش گامبهگام جامعه موسیقی شکل گرفت: «هنگامی که گفتند ممنوع است، سریع نخواستند آلبومهای موسیقی جمعآوری شود، بلکه پیشنهاد دادند به جای صدای زن در آلبوم، یک قطعه تکنوازی قرار داده شود. ممنوعیت صدای زنان اصلا به همین صورت پیش آمد.»
نتیجه این نبود "معیار یکسان"، تناقضهای عریانی است که امروزه در عرصه فرهنگی ایران به چشم میخورد. برای مثال در برخی برنامههای پرمخاطب، مسابقات استعدادیابی و برنامههای گفتوگومحور شبکه نمایش خانگی، نوازندگان زن در کنار مردان ساز میزنند و تصویرشان کاملا در قاب دوربین دیده میشود اما همینکه کار از استودیوی بسته به سالن کنسرت زنده در یک شهرستان میرسد، قواعد بازی عوض میشود و نوازندهای که تصویر و سازش برای میلیونها نفر پخش شده، در استانی دیگر با دیوار "ممنوعیت حضور" روبهرو میشود.
این بیثباتی نشان میدهد که هیچوقت در این سالها با یک خطمشی فرهنگی روشن و تدوینشده سروکار نداشتیم، بلکه با سلیقههای متغیر و تصمیمهای جزیرهای روبهرو هستیم که از شهری به شهر دیگر تغییر میکند، چنانچه پیشتر نیز محسن شریفیان، سرپرست گروه "لیان"، از ممانعت مقامهای محلی اهواز با حضور نوازندگان زن و لغو کنسرت گروهش خبر داده بود.
مینا (نام مستعار یک نوازنده زن که برای حفظ امنیتش اینگونه از او یاد میشود) با اشاره به تجربه خود میگوید: «شاید کمتر موزیسین زنی را بتوان در ایران پیدا کرد که تجربهای از این جنس محدودیتها نداشته باشد.»
مینا نیز محدودیت اجرا در یکی از شهرستانهای ایران را به یاد میآورد و می گوید: «چند سال پیش برای ما محدودیت ایجاد کردند و به خاطر حضور من اجازه اجرا ندادند. اگر در شهرهای مذهبی مانند قم یا مشهد کلا بگویند هیچ کنسرتی برگزار نمیشود، موضوع را من به شخصه درک می کنم و احترام میگذارم اما نه اینکه برنامه برگزار شود و مردان بتوانند بروند روی صحنه و ما اجازه حضور نداشته باشیم. گاهی بهانهها حتی به جزئیات میرسد و مثلا میگفتند به خاطر نحوه دست گرفتن یک ساز، نشستن شما ایراد دارد و نمیشود، روی صحنه بروید.»
هزینه تخطی از این خطوط نانوشته نیز همیشه صرفا لغو یک کنسرت نبوده است. در آذر ۱۴۰۳ پرستو احمدی، خواننده، همراه با تعدادی نوازنده اجرایی ویدیویی موسوم به "کنسرت کاروانسرا" را ضبط و منتشر کرد که در آن بدون حجاب اجباری و بهصورت تکخوانی آواز خواند.
دادگاه کیفری استان قم در خرداد ۱۴۰۵ او و هشت نفر دیگر از دستاندرکاران را به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال محرومیت از فعالیت هنری محکوم کرد که در دادگاه تجدیدنظر تایید شد و واکنشهای شدید بینالمللی را همراه داشت.
با این حال، تصمیم امروز گروه پالت بر پیشینهای ایستاده که همیشه همراه با امتناع نبوده است. در سالهایی طولانی، بسیاری از سرپرستان گروهها برای حفظ امکان رفتن روی صحنه یا انتشار آلبوم، شرط حذف نوازنده یا خواننده زن را پذیرفتند و آن را "عادی" جلوه دادند.
سپیده رئیسسادات معتقد است، اگر از همان ابتدا مقاومت یکپارچهای وجود داشت، مسیر متفاوتی طی میشد و ادامه میدهد: «اگر نوازندگان مرد از همان ابتدا دست به تحریم میزدند و با گروههایی که این شرایط را میپذیرفتند همراهی نمیکردند، اصلا مسئله ممنوعیت نوازندگی یا صدای زنان پیش نمیآمد.»
البته ایستادگیهای خانوادگی و فردی هم در تاریخچه این ۴۷ سال ثبت شده است. هانا کامکار ایستادگی گروه کامکارها در اصفهان را اینگونه به یاد میآورد: «برگزارکنندگان پیشنهاد دادند کنسرت بدون حضور زنان برگزار شود و دستمزد گروه هم پرداخت شود، چون مبلغ پیشاپیش دریافت شده بود اما پاسخ هوشنگ کامکار این بود که حتی اگر یک میلیارد دلار هم به ما بدهید، گروه کامکارها بدون قشنگ، هانا و صبا روی صحنه نمیرود.»
با این حال، ماجرای اخیر پالت بیحاشیه و نقد هم نماند. پس از انتشار تصمیم آنها مبنی بر لغو کنسرتهایشان، کاربری با نام شادی که خود را نوازنده سابق گروه معرفی کرده بود، ادعا کرد در دورهای که او و دو نوازنده زن دیگر عضو گروه بودند، بارها از اجراهای شهرستان کنار گذاشته شدند و حتی از برگزاری برخی کنسرتها خبر نداشتند و وقتی اعتراض کردند، به آنها گفته شد، "نوازنده مهمان" هستند.
رسانههایی مانند "تابناک" هم نوشتند، گروه پیشتر نوازنده زن نداشته و صادقیان پس از ازدواج با امید نعمتی، خواننده گروه، به آن پیوسته است و این تصمیم را بیشتر یک "ژست تبلیغاتی" خواند و نوشت: «چرا محدودیت در یک شهر باید به لغو اجرا در شهرهای دیگر بینجامد؟»
اما سپیده رئیسسادات تصمیم پالت را نشانه تغییری اجتماعی میداند و میگوید: «از سه سال پیش تا کنون، جامعه به هر حال دستخوش تحول و پوستاندازی شده است. مطمئن نیستم اگر سه سال پیش گروه رسما چنین تصمیمی میگرفت چه میشد. اینکه زنان موزیسینی که پیش از این با این گروه همکاری داشتند و حالا داستان خود و اجحافی را که در حقشان شده هم مطرح کردند، خیلی خوب است. این نسل حرف خودش را میزند و این قدم مثبتی است.»
هانا کامکار هم معتقد است، "فضای پس از زن، زندگی، آزادی وجدانها را بیدار و این دغدغه را برایشان ایجاد کرده است.
رئیسسادات همچنین سختگیریهای شدید اخیر (مانند حکم شلاق پرستو احمدی و همراهانش) را "نشانه ترس از تغییر میداند و نه نشانه قدرت حاکمیت" و ادامه می دهد: «برخورد با نوازندگان مرد همراه، نشانه ترس حاکمیت از همراهی نسل جدید مردان با زنان است. یک مجازات و برخورد مشخص و یکسان تعیین میکنند تا نوازندگان مرد را از همراهی با این تبعیض بترسانند.»
تصمیم گروه پالت شاید در نهایت از این منظر بسیار با اهمیت باشد که ایستادگی جمعی گروهها و امتناع از رفتن روی صحنه بتواند ساختاری ۴۷ ساله را مجبور به عقبنشینی کند.
در هر صورت باید پذیرفت، جامعه موسیقی ایران به نقطهای رسیده که نادیده گرفتن و حذف زنان در آن، بیش از هر زمان دیگری هزینهساز و غیرقابلمعامله شده است.