مدل ابنزر اسکروج: آیا یوم کیپور واقعا می تواند توبه و تغییر ایجاد کند؟
از ابنزر اسکروج دیکنز تا روانشناسی مدرن، سفر از پشیمانی به تغییر رفتار پایدار نشان می دهد که چرا یوم کیپور می تواند هم یک حساب و هم یک نقطه شروع باشد.
پس از نزدیک به 25 ساعت بدون خوردن و آشامیدن، در اوج دعاهایی که بر شکنندگی زندگی، برتری خدا و خطر عذاب الهی تأکید میکند، رفتگان کنیسه در یوم کیپور خسته، متواضع و شاید مملو از ندامت و ترس هستند. شوفار صدها صدا پخش می کند و طنین عمیق و پژواکی در روح به جا می گذارد. اما یک هفته بعد، آیا آن عبادت کنندگان رفتار خود را برای بهتر شدن تغییر داده اند؟ آیا مردم واقعا خود را متحول می کنند؟ توبه فقط پشیمانی نیست؛ این حسرت است که دگرگونی ایجاد می کند. از قضا، داستانی تخیلی نوشته شده توسط قرن 19
چارلز دیکنز، نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی، یکی از رماننویسان برجسته عصر ویکتوریا، کار برجستهای انجام داد که تغییرات اخلاقی نتیجهای را به تصویر کشید. رمان «سرود کریسمس» او در سال 1843 میتواند یک داستان انسانی واضح و قابل تشخیص در مورد ابنزر (که در زبان عبری به معنای «سنگ کمک» است) اسکروج ارائه کند که نام خانوادگیاش به عنوان کلمهای برای بخل و تلخی نسبت به جامعه در نظر گرفته میشود و دائما فریاد میزد: «به!
هومبوگ!» برای ابراز انزجار از بسیاری از سنت ها. او که از اداره یک انبار ثروتمند است، دستمزد ناچیزی به کارمند خود، باب کراچیت، می پردازد، در حالی که در محله شریک تجاری مرده خود، جیکوب مارلی زندگی می کند. هنگامی که دو مرد در شب کریسمس از او درخواست صدقه می کنند، او به آنها شانه سرد می دهد. اما شب، روح مارلی به ملاقات اسکروج می رود و به او هشدار می دهد که سه روح در مقابل او ظاهر می شوند و از او می خواهند که شخصیت خود را تغییر دهد.
در غیر این صورت، اسکروج به زنجیر سنگینی می بندد. پس از نمایش صحنه هایی از کودکی بی عشقش، رفتار بی رحمانه او با دیگران در زمان حال، مرگ تنهایی اش در آینده، و سنگ قبر نادیده گرفته اش، اسکروج توبه می کند و به عنوان یک روش زندگی کارهای خوبی انجام می دهد. البته یوم کیپور هیچ ارواح ندارد، اما کار مشابهی انجام می دهد. از ما میخواهد که با چه کسی بودهایم، چه کسی شدهایم و چه کسی میتوانیم باشیم، روبرو شویم. تغییر شکل او صرفا احساس تاسف نیست.
او دستخوش چیزی می شود: یک فرآیند روانی شناخت، رویارویی با خود، یک بیداری عاطفی، تصمیم برای تغییر، و سپس تغییر رفتار. واقعا برای تغییر چه چیزی لازم است؟ ماریو میکولینسر، روانشناس و محقق مشهور دانشگاه عبری اورشلیم (HUJI) که به عنوان مدیر دانشگاهی مرکز اعتیاد و سلامت روان اسرائیل در این دانشگاه فعالیت می کند، همین روند را توصیف کرد. روانشناس متولد آرژانتین توضیح داد که یک تمایل طبیعی انسان وجود دارد که از اعمال نادرست پشیمان نشود یا اشتباهات را نپذیرد.
عملکرد اجرایی مغز اعتراف به اشتباهات و بهبود است. استرس، خستگی و روتین، قشر جلوی مغز را که عملکرد اجرایی را کنترل میکند، از بین میبرد و به عقدههای قاعدهای که حرکات بدن و پردازش احساسات را کنترل میکنند، اجازه میدهد تا کنترل کنند. او گفت: «عادتها بهطور خودکار عمل میکنند. وقتی قصد با عادت تحت استرس در تضاد باشد، عادت تقریبا همیشه برنده است.
افرادی که موفق می شوند قدرت اراده برتر ندارند. آنها محیطهای برتر و روالهای بدون اصطکاک میسازند.» نداشتن غذا یا نوشیدنی در یوم کیپور، زمانی را برای فکر کردن به خود و آینده فراهم میکند. «گرسنگی میزان گلوکز را در بدن کاهش میدهد، بنابراین عملکرد اجرایی را کاهش میدهد. این می تواند افراد را تحریک پذیرتر کند.» او خاطرنشان کرد: «اما همچنین به شما زمان می دهد تا افکاری داشته باشید که بر امور فیزیکی غلبه کنند، به زندگی و مرگ، وجود خود و اضطراب فکر کنید. «همچنین میتواند به شما کمک کند با فقرا که اغلب گرسنهاند همذات پنداری کنید.
متعصبان مذهبی معتقدند که خداوند در حال بررسی کارهای ما است و می تواند ما را به رفتار بهتر هدایت کند. این می تواند منجر به ابراز پشیمانی و عزم برای بهتر بودن شود.» میکولینسر اضافه کرد که این «یک حرکت درخشان» بود که یوم کیپور، روز کفاره، با روزه طولانی همراه بود، زیرا درون نگری را ترویج می کند.
وقتی استرس، خستگی یا محرکهای عاطفی وارد میشود، عملکرد اجرایی کاهش مییابد و به الگوهای معمولی اجازه میدهد رفتار را ربوده کنند.» توبه چیزی فراتر از احساس تأسف است. او اظهار داشت که توبه واقعی فقط احساس ندامت نیست. با همان قابلیتی که فرد برای گناه دارد، باید فعالانه متفاوت انتخاب کند.
این روانشناس خاطرنشان کرد که "این بخشی از عملکرد اجرایی است." روانشناسان همچنین به "سندرم امید کاذب" اشاره می کنند که در آن افراد انتظارات غیرواقعی بالایی برای تغییر خود دارند زیرا تصمیم به تغییر باعث افزایش فوری و ارزان دوپامین و تسکین اخلاقی می شود. میکولینسر گفت، وقتی سرخوشی اولیه محو میشود، واقعیت تلاش به وجود میآید که منجر به عود میشود. "یک فرد می تواند بر وسوسه های فیزیکی غلبه کند. من فکر می کنم همه می توانند تغییر کنند، اما سخت است که فورا از سیاه به سفید بروید و به تمام اهداف خود برسید.
اگر اهداف واقع بینانه نباشند، بهتر است قدم به قدم کار کنند." احساس گناه باعث می شود مردم فکر کنند "من کار بدی انجام دادم" و این انگیزه خودسازی را ایجاد می کند. اما شرم باعث می شود آنها فکر کنند "من بد هستم" که باعث ایجاد حالت دفاعی و فلج رفتاری می شود. او گفت: "مردم باید احساس گناه کنند تا بتوانند آن را ترمیم کنند." اندازه گیری خوب آن رفتار را بهبود می بخشد، اما مقدار پاتولوژیک آن مضر است. اگر شخصی احساس شرم کند، پنهان می شود و مجبور است دروغ بگوید، و پس از آن بهبود آن بسیار سخت است.
نفرت از خود در واقع افراد را از تغییر باز میدارد و شرم باعث انکار، اعتیاد و خشم میشود.» ماهیت تکراری و جمعی اعترافات یوم کیپور (viddui) از زبان جمع استفاده میکند («ما تجاوز کردهایم، خیانت کردهایم، دزدی کردهایم، تهمت گفتهایم، تهمتهای تو را از ما دور نکردهایم و از قانون خوب تو دوری نکردهایم. منفعت،" بارها در طول سرویس یوم کیپور با صدای بلند خوانده شد). از نظر روانشناختی، فهرست کردن اعمال ناشایست با صدای بلند فرد را وادار میکند که شکاف بین انکار درونی و واقعیت عینی را پر کند - اولین قدم ضروری در هر درمانی.
برنامه ریکاوری utic. این روانشناس ادامه داد: عالی است، زیرا به صورت جمع گفته می شود. "یکی بخشی از یک جامعه است، از چیزی بزرگتر، بنابراین شما می توانید بار را به دوش بکشید." یکی دیگر از دعاهای معروف Unetanneh Tokef است که شکنندگی وحشتناک زندگی انسان را با گشودگی چشمگیر برای تغییر متعادل می کند. تأکید میکند که طبیعت انسان ذاتا ناقص است، اما درهای تحول هرگز بسته نمیشود. رفتارهای ریشهدار عمیق مسیرهای خودکاری در مغز هستند.
از کسی بخواهید که یک عادت بد را «فقط متوقف کند» بدون جایگزین کردن محرک و پاداش زیربنایی، از نظر عصبشناسی غیرواقعی است. میکولینسر گفت: مغز پلاستیکی است و می تواند رشد کند. با تمرین، دعا، دارو یا تنفس عمیق میتوان تغییر مغزی ایجاد کرد، اما باید به آن پایبند بود و خود انضباط داشت.» دعای پایانی، نیلا (بسته شدن) که هنگام غروب خورشید گفته میشود، به حاضران در کنیسه این احساس را میدهد که زمان رو به پایان است و مستقیما با خودفریبی و درماندگی انسان مواجه میشود و باعث میشود که نمازگزاران به تنهایی از یاری خود درخواست کنند.
بعد از سختی قوی تر ظاهر می شوند در حالی که دیگران این کار را نمی کنند. میکولینسر پیشنهاد کرد که "رنج میتواند افراد را نابود کند، اما اگر بر آن غلبه کنند، میتوانند قویتر شوند. ویژگیهای شخصیتی واقعا میتواند تغییر کند؛ مهربانی و حتی خوشبینی را میتوان آموخت - در هر سنی. دههها پیش تصور میشد که مغز در سن 30 سالگی مانند گچ قرار میگیرد. ثابت شده است که مغز دارای انعطافپذیری عصبی است، توانایی همگامسازیهای جدید برای تغییر و ایجاد زمان حرفهای خود را ندارد." درمان بیماران
در سال 2021، او درباره پدیده افرادی که سبک زندگی مذهبی را ترک کردند و امسال افرادی که به دلیل قرار گرفتن در معرض جنگ و تروریسم متدین شده اند، تحقیق کرد. در پاسخ به این سوال که آیا در مورد زندانیان مطالعه کرده است و آیا می توان به آنها کمک کرد تا رفتارشان را به طور قابل توجهی تغییر دهند، او گفت که انجام نداده است، "اما شاید این کار را انجام دهد.
موضوع جالبی برای بررسی است.» او در پاسخ به این سوال که اگر کسی میخواهد در سال جدید انسان بهتری شود، اولین قدمی که باید بردارد چه خواهد بود، نتیجه گرفت: «بیشتر خودتان را ببخشید، کمتر انتقاد کنید، احساس گناه سالم داشته باشید، اشتباهات را بپذیرید و فرصتی برای اتفاق افتادن بدهید.» آیا یک بحران واقعا میتواند ما را تغییر دهد؟ سلامت روان.
او مدیر تحقیقات مرکز تابآوری شعر نفش (وابسته به مرکز پزشکی شعر زدک) و یک خاخام ارتدوکس مدرن است که در دانشگاه یشیوای نیویورک منصوب شده است. او اظهار داشت که شخصیت میتواند بعد از بزرگسالی تغییر کند، اما بیشتر تدریجی است تا دراماتیک. ویژگی هایی مانند وظیفه شناسی و ثبات عاطفی در طول عمر تغییر می کنند، به ویژه در حوالی تغییرات عمده زندگی.
اما تغییر پایدار از رفتار جدید مستمر ناشی میشود، نه حتی یک لحظه بینش». عاداتی که ما شکل داده ایم و الگوی ما در جستجوی ارضای فوری فقط به این دلیل که تعهدی صادقانه داشته ایم تغییر نمی کند. رشد واقعی با انتخابهای ثابت برای حفظ این تعهد در طول زمان اتفاق میافتد، علیرغم چالش انجام این کار.
هیچکدام از اینها برای کاهش قدرت لحظههای بینش عمیقی نیست که به ما یادآوری میکند ما خواهان تغییر هستیم و میتوانیم تغییر کنیم.» چرنیاک ادامه داد: «بحرانها یکی از قابلاعتمادترین کاتالیزورها برای تغییر شخصیت و رفتار واقعی هستند، دقیقا به این دلیل که روال معمول را مختل میکنند و نوعی محاسبه را وادار میکنند که زندگی روزمره به ندرت به آن نیاز دارد. "اما خود بحران پایداری را تضمین نمی کند؛ این بستگی به این دارد که آیا فرد از حمایت، معناسازی و پیگیری برای تثبیت آن تغییر به چیزی ماندگار برخوردار باشد، نه اینکه پس از سپری شدن دوره حاد بازگردد."
سیستم عصبی را به سمت تهدید و بقا نگه میدارد، که توجه را محدود میکند و منابع شناختی - برنامهریزی، کنترل تکانه، تفکر انعطافپذیر - را که تغییر عمدی بر آن تکیه میکند، تحلیل میبرد. همچنین پهنای باند مورد نیاز برای ایجاد عادات جدید را کاهش می دهد، زیرا استرس مزمن تمایل دارد افراد را به سمت رفتارهای مقابله ای آشنا و فرسوده به جای رفتارهای جدیدتر و کمتر خودکار برگرداند، زیرا گزینه آشنا به تلاش کمتری نیاز دارد. زمان اهمیت دارد.
تلاش برای تغییر قابل توجه در طول یک دوره استرس حاد و مداوم بسیار سخت تر از دوره ثبات نسبی است، و اغلب واقع بینانه تر است که قبل از اینکه انتظار داشته باشیم تغییرات عمیق رفتاری رخ دهد، ابتدا روی تثبیت تمرکز کنیم.
«آنچه ما انگیزه مینامیم عمدتا ناشی از حس پیشرفت است، نه فقط با خواستن چیزی به طور انتزاعی – برداشتن یک قدم، حتی یک قدم کوچک، شتابی ایجاد میکند که قدم بعدی را تقویت میکند، بنابراین انگیزه به همان اندازه که محصول جانبی عمل است و پیششرط آن است.» در پاسخ به این سوال که چرا افراد باهوش مرتبا اشتباهات مشابهی را انجام میدهند، چرنیاک به من پیشنهاد کرد که «خودکنترلی بهتر است. بهتر عمل کردن
تحت استرس یا وسوسه، مدارهای هیجانی و پاداش سریع تمایل دارند استدلال آهسته و عمدی را غلبه کنند، مهم نیست که این استدلال چقدر تیز باشد.» او با این ادعا که برخی افراد نمی توانند برای بهتر شدن تغییر کنند موافق نیست. «موانع واقعی برای تغییر وجود دارد - بی ثباتی محیطی، یا فقدان کامل حمایت و ثبات - نه ناتوانی ثابت در فرد. و اغلب در زیر آن ها، مانع عمیق تر، باور خود شخص است که نمی تواند تغییر کند. «آموزشی از خاخام جوزف بی.
Soloveitchik در این باره نوشت: وقتی الیشع بن ابویه - حکیمی که به "دیگری" معروف شد - معتقد بود که صدایی آسمانی او را برای همیشه از توبه منع کرده است، واقعا این خدا نبود که آن در را بست. این اعتقاد خودش بود که جبران ناپذیر است. "لحظه ای که او این را باور کرد، از تلاش دست کشید و این باور به خودشکوفایی تبدیل شد. این تله است: "نمی توانم تغییر کنم" به ندرت حقیقت در مورد یک شخص است.
معمولا این داستانی است که آنها درباره خودشان باور کرده اند – و این داستان بیش از هر محدودیت واقعی آسیب می زند.» هر چه بیشتر اعمال مهربانانه را انجام دهید، طبیعی تر می شود، زیرا شروع به شکل دادن به نحوه دید شما می کند، و معمولا احساس خوبی دارد و باعث می شود مردم به خوبی به شما واکنش نشان دهند، که باعث می شود دوباره آن کار را انجام دهید.
این چیزی است که برای اسکروج اتفاق افتاد. چرنیاک در پایان گفت: «این چیزی است که مردم از نمونه آن برداشت میکنند – بچههایی که با الگوبرداری از مهربانی بزرگ میشوند، یا جوامعی که فرصتهای منظمی برای کمک به دیگران در زندگی روزمره ایجاد میکنند، تمایل بیشتری به تولید آن دارند.»
متن اصلی (انگلیسی)
The Ebenezer Scrooge model: Can Yom Kippur really bring repentance and change?
From Dickens’s Ebenezer Scrooge to modern psychology, the journey from remorse to lasting behavioral change reveals why Yom Kippur can be both a reckoning and a starting point.