پرش به محتوای اصلی

مدیریت اضطراب در شرایط ناامن اقتصادی، سیاسی و اجتماعی

دویچه‌وله فارسی۱۴۰۵ آبان ۴, دوشنبه، ساعت ۲۰:۲۲حدود 6 دقیقه مطالعه

بهار امسال، کوتاه زمانی پس از جنگ ۴۰ روزه و کشتار دی ماه، سازمان بهزیستی "طرح ملی سنجش سلامت" را اجرا کرد. نتایج این طرح که تازه منتشر شده چه اطلاعاتی به ما می‌دهد و چه راهکارهایی برای بهبود سلامت روان در اختیار ماست.

از اول خرداد تا ۱۵ تیر ماه امسال سازمان بهزیستی کشور "طرح ملی سنجش سلامت" را در سراسر ایران اجرا کرد. بر اساس نتایج این سنجش که روز سوم آبان منتشر شد و یک میلیون نفر در آن شرکت کرده‌اند، "۱۶.۳ درصد پاسخگویان از نظر تاثیر مخرب جنگ بر سلامت روان و ابتلا به اختلال استرس بعد از سانحه، در سطح پرخطر قرار دارند".

همچنین استان‌ تهران با کمی بیش از۲۰ درصد و خراسان رضوی با حدود ۹ درصد بالاترین میزان افراد دارای اضطراب را دارند. این یعنی از هر پنج تهرانی یک نفر دچار اضطراب است.

این نظر سنجی در زمانی انجام شده که جنگ چهل روزه میان ایران و آمریکا با یک توافق شکننده آتش‌بس ظاهرا به پایان رسیده اما حملات پراکنده دو طرف و نیز محاصره دریایی ایران همچنان ادامه داشته است. و دو استان تهران و خراسان رضوی نیز به خصوص شهرهای تهران و مشهد، مرکز اصلی کشتار خونین اعتراضات دی ماه بودند.

در چنین شرایطی بالا بودن میزان اضطراب در میان مردم به خصوص در شهرهای بزرگ قابل پیش‌بینی و توضیح است.

اما آیا این میزان گستردگی (یک پنجم جمعیت) نیز در این شرایط قابل توضیح است؟

رضا کاظم‌زاده، روانشناس مقیم بلژیک می‌گوید "مسلما این رقم نگران کننده اما در شرایط جامعه امروز ما کاملا قابل فهم است و خیلی دور از انتظار نیست".

او در گفت و گو با دویچه وله روی این موضوع تاکید می‌کند که اضطراب به خودی خود نشانه بیماری نیست و با توجه به شرایط کنونی ایران "می‌توان آن را واکنشی طبیعی به یک شرایط ناامنی طولانی" دانست.

کاظم‌زاده با اشاره به تهدیدهای گوناگونی که جامعه ایران در حال حاضر با آنها روبروست مثل تهدید جنگ، ناامنی اقتصادی، نبود آینده‌ای روشن و قابل پیش‌بینی، اضطراب را در جامعه ایران نه یک مشکل فردی بلکه یک مسئله جمعی می‌داند که "نمی‌شود آن را به شکل فردی تحلیل کرد و فهمید."

این روانشناس همچنین تاکید می‌کند که این سنجش فقط در میان یک میلیون نفر انجام شده و این که ۲۰ درصد این افراد دچار اضطراب هستند از نظر علمی به معنای آن نیست که ۲۰ درصد ساکنان تهران اختلال اضطرابی دارند.

طبق آمار رسمی اعلام‌شده از سوی نهادهای دولتی در ایران شیوع اختلالات روان‌پزشکی در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال از ۲۳.۶۰ درصد در سال ۱۳۹۰ به ۲۵.۱۰ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده است. وزیر بهداشت نیز چندی پیش از شیوع ۲۳ درصدی "اختلالات روان پزشکی" در کشور خبر داد.

آزاده مختاری، خبرنگار اجتماعی رکنا به مناسبت روز جهانی سلامت روان، ۱۸ مهر گزارشی را منتشر کرد و در آن از جمله به گستردگی جغرافیایی اختلالات روانی اشاره کرد و نوشت: «بررسی‌های جغرافیایی نشان می‌دهد که بالاترین میزان شیوع اختلالات روان‌پزشکی در منطقه غرب شامل استان‌های ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان با رقمی معادل ۲۷/۲۰ درصد متمرکز شده است.»

آیا می‌توان نسبتی میان برخورداری اقتصادی و فقر با سلامت روان برقرار کرد؟

رضا کاظم‌زاده تصریح می‌کند که "قطعا بین فقر و سلامت روان نسبت وجود دارد". او البته تاکید دارد که فقر تنها محرومیت اقتصادی نیست بلکه "با احساس ناامنی، ناتوانی در کنترل زندگی و نگرانی دائمی نسبت به آینده همراه است".

این روانشناس رابطه میان فقر و سلامت روان را رابطه‌ای دوطرفه می‌داند و می‌گوید: «فقر می‌تواند سلامت روان را تهدید کند از طرف دیگر مشکلات روانی هم می‌توانند فرد را به تدریج یا به طور ناگهانی به سمت فقر سوق دهند.»

کاظم‌زاده در عین حال می‌گوید برای توضیح این آمار که بیشتردر غرب ایران متمرکز است نباید تنها فقر را در نظر گرفت بلکه عوامل دیگری همچون جنگ، محرومیت‌های تاریخی و توزیع نابرابر منابع نیز در سلامت روان ساکنان این مناطق تاثیرگذارند.

یکی دیگر از نتایج این سنجش این است که در میان تهرانی‌ها "تنها یک پنجم کسانی که اضطراب دارند مایل هستند این مشکل را به صورت جدی پیگیری کنند". این نشانه چیست؟ مشکل مالی؟ بی‌اعتمادی به درمان یا اعتقاد به اینکه تا زمانی که علت این اضطراب از بین نرفته دنبال درمان رفتن فایده‌ای ندارد؟

یکی از رایج‌ترین دلایل در ایران برای پیگیری نکردن اختلالات اضطرابی و روحی این استدلال است که تا زمانی که دلیل اضطراب از بین نرفته، درمان دارویی یا تراپی فایده‌ای ندارد.

رضا کاظم‌زاده این استدلال را نادرست دانسته و می‌گوید: «بله، روان درمانی نمی‌تواند جلوی فقر و جنگ و ناامنی اجتماعی را بگیرد و اینها را از بین ببرد اما روان درمانی می‌تواند توانایی‌های افراد را برای مواجهه با شرایط دشوار، بالا بردن توانایی‌شان و حفظ و مراقبت از روان و سلامت‌شان افزایش دهد.»

از سوی دیگر او به این نکته اشاره می‌کند که مشکلات اجتماعی روی همه به طور یکسان تاثیر نمی‌گذارند و "کسانی که از توانایی بیشتری برای مراقبت از خود برخوردارند و از نظر روانی سالم‌ترند مسلما قدرت تاب آوری‌شان در این شرایط هم بیشتر است".

رضا کاظم‌زاده بر نکته دیگری نیز تاکید دارد و آن این است که پایین بودن میزان مراجعه مردم به روان‌درمانی، به معنای عدم تمایل آنها نیست. او می‌گوید "این شیوه فرمول بندی نشانه بی‌دقتی و عدم آشنایی با داده‌های آماری در زمینه‌های علمی و سلامت عمومی است".

این روانشناس به عوامل دیگری اشاره می‌کند که می‌توانند دلیل مراجعه نکردن فرد به روان‌درمانگر و روانشناس باشند از جمله مسئله هزینه‌ها و نیز عدم دسترسی به روان‌درمانگر در همه نقاط ایران.

یکی دیگر از عوامل مهم در ایران برای خودداری از مراجعه به روانشناس به نظر کاظم‌زاده مسئله اعتماد است. در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته، مسئله حفاظت از داده‌های پزشکی جزو خطوط قرمز است و تنها دادگاه می‌تواند تصمیم بگیرد که اطلاعات پزشکی یک فرد در اختیار مراجع دولتی و نظامی و امنیتی قرار داده بشود یا نه در حالی که در ایران بسیاری از دستگاه‌های قضایی و امنیتی می‌توانند به راحتی به اطلاعات پزشکی و روان‌شناسی افراد دست پیدا کنند.

با وجود همه این عوامل رضا کاظم‌زاده همچنان معتقد است که این فرمول‌بندی که "افراد مایل نیستند اضطراب و افسردگی را درمان کنند" درست نیست. او می‌گوید: «به جای اینجور ترکیب‌بندی‌ها یعنی عدم تمایل مردم که در آن نوعی سرزنش به دلیل مراجعه نکردن احساس می‌شود بهتر است ببینیم واقعا چه موانعی برای مراجعه و کمک و دریافت خدمات روان‌شناختی در جامعه وجود دارد.»

وقتی شرایط درمان به هر صورت مهیا نیست و یا شخص مبتلا از درمان خودداری می‌کند، راه حل جایگزین چیست؟ به عبارت دیگر، وقتی نه علت اضطراب در کوتاه مدت قابل برطرف شدن است و نه افراد توان و اراده درمان دارند، چه جایگزینی برای درمان اضطراب وجود دارد و چه راه‌هایی را می‌توان برای کم کردن اضطراب امتحان کرد.

رضا کاظم‌زاده در پاسخ به این پرسش، بر اهمیت "جمع و راهکارهای جمعی" تاکید کرده و می‌گوید: «حفظ ارتباط با دیگران، امکان گفت‌وگو درباره این نگرانی‌ها در جامعه، در جامعه مدنی و در خانواده، وجود شبکه‌های حمایتی و میزان توانایی و امکاناتشان و حوزه جمعیتی که می‌توانند پوشش دهند خیلی تعیین کننده است.»

همچنین این روان‌شناس حفظ نظم زندگی تا حد ممکن و کاهش ندادن فعالیت‌های روزانه و افزایش ندادن اوقات بطالت را نیز در سلامت روان افراد در شرایط بحرانی بسیار مهم می‌داند.

او اما ضمن تاکید بر حمایت اجتماعی می‌گوید: «در بحران‌های جمعی حمایت اجتماعی مسلما نقش بسیار بزرگی دارد اما کسانی که از مشکلات شدید روانی رنج می‌برند این نوع حمایتها و فضاها طبیعتا نمی‌تواند جای یک درمان تخصصی را بگیرد چه به شکل گفت‌وگو با روان درمانگر و چه در صورت لزوم از طریق دارو.»

خواندن متن کامل در دویچه‌وله فارسیبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار اقتصاد