[مصاحبه] روسیه هرگز از فکر کردن مانند یک امپراتوری دست برنداشته است - در اینجا نحوه شکل گیری آن و ممکن است کرملین را بشکند
هنگامی که امپراتوری های دیگر از گسترش خودداری کردند، روسیه از توقف خودداری کرد. مایکل رومانکوف جغرافیدان سیاسی میگوید: «شاید روسیه برای مدت طولانی بسیار موفق بود. او توضیح داد که بیش از پنج قرن تصاحب زمین برای مدت طولانی موثر بوده و بخشی از "آرایش ژنتیکی" روسیه شده است.
اولین بار در Deník N
مایکل رومانکوف جغرافیدان سیاسی چک می گوید: «شاید روسیه برای مدت طولانی بسیار موفق بود. این آکادمیک که با پترا پروچازکوا در پادکست Deník N صحبت میکرد، به بررسی مقیاس وسیع امپراتوری روسیه و اینکه چگونه روایتهای تاریخی امروز توسعهطلبی کرملین را تغذیه میکند، میپردازد.
سوالات کلیدی:
چرا اندازه وسیع روسیه به معنای قدرت و ضعف به طور همزمان بود؟
کدام قدرت ها توانستند جاه طلبی های امپریالیستی روسیه را متوقف کنند؟
آلاسکا چگونه برای رسیدن به کالیفرنیای کنونی مورد استفاده قرار گرفت؟ و چرا آلاسکا در نهایت فروخته شد؟
چرا توسعه طلبی در تئوری های امنیت روسیه اینقدر کلیدی شد؟ و چرا روایات روسی نتوانست این طرز فکر امپریالیستی را کنار بگذارد؟
مایکل رومانکوف یک جغرافیدان سیاسی در مؤسسه مطالعات سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه چارلز در پراگ است، جایی که او بر جغرافیای سیاسی، ژئوپلیتیک، و تاریخ روابط بینالملل تمرکز دارد، با تخصص دیرینه در روسیه و منطقه پس از شوروی. او یکی از همکاران دائمی Denik N.
اغلب با امپراتوری های پرتغال، اسپانیا، هلند و فرانسه مقایسه می شود، اما چه چیزی امپراتوری روسیه را متمایز می کند؟
تفاوت اصلی این بود که قدرتهای غربی امپراتوریهایی در خارج از کشور ساختند که اغلب به عنوان استعمار توصیف میشوند. در مقابل، روسیه به عنوان یک قدرت سرزمینی یا قاره ای توسعه یافت. روسیه البته مستعمرات خود را داشت، اما روایتهای رسمی به جنایاتی که امپریالیستهای اروپایی علیه مردم بومی در آفریقا و قاره آمریکا مرتکب شدند اشاره میکند، در حالی که فتوحات روسیه را به عنوان حل و فصل مسالمتآمیز و کمک همسایگی نشان میدهد. بنابراین امپراتوری روسیه از برخی جهات متفاوت بود، اما از بسیاری جهات با دیگران تفاوتی نداشت.
چه زمانی دولت روسیه به یک امپراتوری تبدیل شد؟
نام "امپراتوری روسیه" در سال 1721 پس از پیروزی پیتر کبیر بر سوئدی ها در جنگ بزرگ شمالی آغاز شد. اما ظهور واقعی گسترش امپراتوری روسیه خیلی زودتر - در اواسط قرن شانزدهم آغاز شد. این یک نقطه عطف تاریخی بود، زمانی که دولت روسیه به سمت استعمار حرکت کرد.
پس چرا؟
پیش از این، به ویژه در زمان ایوان سوم، روند به اصطلاح جمع آوری سرزمین های روس تکمیل شده بود. این امر مستلزم تحکیم ارضی هسته دولت بود - مشابه دیگر قدرت های اروپایی در آن زمان. ابتدا یک هسته جامد شکل می گیرد که قلمرو بیشتری به آن اضافه می شود. در مورد روسیه، قلمرو اصلی در زمان ایوان سوم و سپس ایوان چهارم وحشتناک، زمانی که آخرین رقیب مسکو برای قدرت - نووگورود - به طور قطعی حذف شد، کاملا تحکیم شد.
یک نقطه عطف تعیین کننده در سال 1552 رخ داد، زمانی که مسکو خانات کازان را فتح کرد و چهار سال بعد خانات آستاراخان را به دنبال داشت. این خانات ها ایالت های جانشین گروه ترکان طلایی بودند - امپراتوری مغول-تاتار که برای قرن ها به سرزمین های تحت کنترل روسیه حمله کرده بود و حکومت های محلی را تحت سلطه خود درآورده بود. هنگامی که گروه ترکان و مغولان طلایی در قرن چهاردهم از هم پاشید، چندین ایالت مستقل تاتار از آن پدید آمدند: خانات کازان، آستاراخان، سیبری و کریمه.
دقیقا زمانی بود که مسکو شروع به استقرار تهاجمی خود در قلمروهای حاکمان سابق تاتار-مغول کرد که می توان از تولد واقعی امپراتوری روسیه صحبت کرد.
ادامه مطلب
چرا ملت ها خود شیدا هستند
مسکو به عنوان روم سوم
مذهب، سقوط قسطنطنیه و ایده مسکو به عنوان روم سوم چه نقشی در این میان داشت؟ آیا این ریشه معنوی تفکر امپریالیستی روسیه را پنهان نمی کند - یعنی انگیزه گسترش که به نقش مرکز جهان ارتدکس مرتبط است؟
سقوط قسطنطنیه در سال 1453 کل جهان مسیحیت را تکان داد که دولت روسیه-مسکووی آن زمان نیز بخشی از آن بود. اروپا و کل جهان مسیحیت در آن زمان میپرسیدند که چه اتفاقی میافتد؟ بنابراین ایده روم سوم به تدریج در مسکو ظهور کرد - این تصور که پس از سقوط قسطنطنیه، مسکو باید به مرکز و نیروی محرکه جدید مسیحیت ارتدکس تبدیل شود.
آیا مسکو در آن زمان اصلا برای تبدیل شدن به یک مرکز بزرگ تمدن جدید آماده بود؟
مسکو در آن زمان مرکز وسیع تمدن نبود. به طور عینی به سمت شمال قرار داشت و اکثریت قریب به اتفاق ساختمان های آن چوبی بودند. از نظر ارتباط و جغرافیا نیز منزوی بود: در جنوب، دیگر قسطنطنیه مسیحی وجود نداشت. در غرب لهستانی ها و سوئدی ها قرار داشتند. و در شرق خانات کازان قرار داشت. با این حال، مسکو توانست از پنهان شدن در این فضای وسیع استفاده کند و به تدریج در آنجا قدرت جمع کند.
مزیت اصلی آن نیز این بود که در زمان سقوط قسطنطنیه، گروه ترکان طلایی از هم پاشیده شده بود و با مشکلات خود دست و پنجه نرم می کرد و به مسکو فرصت داد تا خود را تحکیم کند.
آیا این اعتقاد مشخصه روسیه بود که «ما باید بزرگ باشیم زیرا توسط دشمنان محاصره شدهایم و اگر به بیرون راندن مرزهای خود ادامه ندهیم، وضعیت بدی خواهیم داشت»؟
بله، اما تا حدودی از سر ناچاری زاده شد. روسیه در حفظ سرزمین های وسیع خود بیش از هر چیز موفق بود، زیرا هیچ رقیب به اندازه کافی قوی در آن نزدیکی در آن فضای خاص وجود نداشت - مشابه فرانسوی ها و بریتانیایی ها در آمریکای شمالی که سرزمین های وسیعی را نیز اشغال کردند و در عین حال جمعیت های بومی را آواره یا نابود کردند.
کاری که روس ها در سیبری نیز انجام دادند.
بله. و آنها منبع بسیار ارزشمندی را در آنجا پیدا کردند - خز. هم در اروپا و هم در چین تقاضای زیادی برای آنها وجود داشت و خز اولین کالای صادراتی پایدار روسیه به مناطق ثروتمندتر جهان شد. یک شباهت قابل توجه در این واقعیت وجود دارد که همان سرزمین سرد و کم جمعیت، که در ابتدا از طریق خزها ثروت تولید می کرد، بعدها ثابت شد که مخزن نفت و گاز طبیعی است.
آیا فناوری روسیه در آن زمان شروع به عقب افتادن کرد؟
اروپا در آن زمان دستخوش یک تحول بزرگ تکنولوژیک مرتبط با باروت و توپخانه بود. روس ها بسیاری از دانش لازم را از غرب به دست آوردند. و این توانایی روسیه در به کارگیری این فناوری بود که به پیروزی آنها در برابر کازان و آستاراخان و پیشرفت بیشتر به سمت شرق کمک کرد.
فتح کازان در سال 1552. منبع: M. V. Petrov-Maslakov, Wikimedia
همچنین جالب است که چگونه گسترش تصور ما از اروپای جغرافیایی را تغییر می دهد. از دوران باستان، مرز شرقی اروپا با رودخانه دان مرتبط بوده است. رودخانه ولگا چه نقشی در این میان داشت؟
یک سرنوشت ساز ولگا، که ما اکنون آن را تقریبا به عنوان نمادی از روسیت می بینیم، از نظر تاریخی برای مدت بسیار طولانی اصلا روسی نبود - تاتاری بود. این رودخانه تنها در دهه 1550 پس از فتح کازان و آستاراخان به رودخانه روسیه تبدیل شد، زمانی که مسکو عملا کنترل کل مسیر رودخانه را به دست آورد.
فتح به عنوان یک رسالت مقدس
چگونه گسترش روسیه در زمینه جهانی گستردهتر آن زمان قرار گرفت؟
تا قرن شانزدهم، اروپا به طور کلی تا حد زیادی در سطح جهانی در حالت تدافعی قرار داشت. تنها با فتح امپریالیستی - در حالی که اروپای غربی از اقیانوس ها عبور می کردند و روس ها از روی خشکی - چرخ تاریخ جهان برای اولین بار به نفع اروپا چرخید. تنها چند دهه پس از فتح تنوچتیتلان و کوزکو توسط اسپانیا بود که کازان در سال 1552 سقوط کرد. اختلاف 20 یا 30 ساله بین این رویدادها در آن زمان عملا هیچ معنایی نداشت.
آیا این فتوحات در اقصی نقاط جهان نیز توجیهات مذهبی مشابهی داشته است؟
بله. هم فاتحان اسپانیایی در قاره آمریکا و هم فاتحان روسی در شرق، فتوحات خود را با استفاده از دین زیر پرچم هایی که بر روی آنها صلیب ها و تصویر قدیسان در روحیه جنگ مقدس نصب شده بود، توجیه کردند. اگر پرتره های دوره فرانسیسکو پیزارو، هرنان کورتس و فاتح سیبری یرماک تیموفیویچ را در کنار هم قرار می دادید، به سختی می توانستید تشخیص دهید که چه کسی پرو، مکزیک یا سیبری را فتح می کند. در هر مورد، یک اروپایی ریشو زره پوش را می بینید.
این نشان می دهد که گسترش روسیه یک پدیده انسان شناختی مشخص نبود، بلکه یکی از اشکال امپریالیسم اروپایی آن زمان بود.
آیا فتح خانات کازان و آستاراخان تغییری در ذهنیت ایجاد کرد؟ ناگهان فرهنگ ها و اقوام مختلف زیر یک سقف قرار گرفتند.
من اینطور می گویم. ایوان مخوف برنامه فرهنگی، مذهبی و سیاسی روشنی داشت. زمانی که کازان فتح شد، مناره های کرملین کازان تخریب شد و یک مسجد به کلیسای ارتدکس تبدیل شد. این عمل به صراحت به عنوان تلافی برای آنچه ترکان عثمانی در قسطنطنیه انجام داده بودند، جایی که آنها بزرگترین کلیسای مسیحی ایاصوفیه را به مسجد تبدیل کردند، اعلام شد. در کازان، روس ها این کار را برعکس انجام دادند.
ایوان وحشتناک پاکسازی قومی جمعیت تاتار را آغاز کرد و مسکوئی ها را در سرزمین های اشغالی اسکان داد. با این، زبان روسی و ارتدکس شروع به گسترش کرد.
ادامه مطلب
یک الهی دان می گوید حمله روسیه به مقدس ترین صومعه کیف نشان دهنده تمایل کرملین برای از بین بردن میراث اوکراین است.
در زمان ایوان مخوف، تا حدودی یک عقده مسیحایی - این باور که اشغال روسیه به خوبی گسترش یافته است - به عنوان نشانه امپریالیسم روسیه ظاهر شد.
این عنصر البته وجود داشت و در درجه اول در قالب های مذهبی بیان می شد. گسترش ارتدکس به عنوان یک خیر تلقی شد و به نام آن الحاق امپراتوری انجام شد.
مشاهده اینکه چگونه تصاحب سرزمین های جدید در القاب حاکم روسیه منعکس شده است نیز جالب است. ما او را تزار یا امپراتور روسیه می نامیم، اما عنوان رسمی او حاوی فهرستی از هر سرزمینی بود که بر آن حکومت می کرد. به عنوان مثال، عنوان آخرین تزار، نیکلاس دوم، شامل پادشاه لهستان، دوک بزرگ فنلاند، و تزار کازان، آستاراخان و سیبری بود. هنگامی که بدانید این سرزمین ها در کجا قرار دارند، می توانید مستقیما از عنوان فرمانروا ببینید که چگونه امپراتوری به تدریج گسترش یافت.
در واقع، پیتر هاپکرک مورخ محاسبه کرد که از زمان فتح کازان در سال 1552 تا آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914، دولت روسیه به طور متوسط 110 کیلومتر مربع در روز رشد کرد. برای بیش از 350 سال، روسیه هر سال سرزمینی تقریبا به اندازه اسلواکی کنونی را ضمیمه خود می کرد.
اندازه شروع به تبدیل شدن به یک نفرین می کند
آیا وسعت وسیع روسیه در نهایت به یک نفرین تبدیل شد؟ اداره مؤثر چنین قلمرو وسیعی به زیرساخت های گسترده ای نیاز داشت. و اینجاست که پارادوکس کلاسیک روسیه پدیدار می شود: قلمرو آن بسیار زیاد است، اما برای اداره درست آن تلاش می کند.
به همین دلیل است که دولت روسیه در مراحل اولیه شروع به استخدام کارشناسان از خارج به خصوص از غرب کرد. اما برای ارائه مدیریت دولتی مؤثر، از جمله به جمعیتی نیاز دارید که بخوانند و بنویسند - و افراد باسواد کمی در روسیه وجود داشتند.
این مقاله ادامه دارد، اما نسخه کامل فقط برای مشترکین EUobserver.com در دسترس است. از account.euobserver.com/membership دیدن کنید
متن اصلی (انگلیسی)
[Interview] Russia has never stopped thinking like an empire — here’s how it shapes and may break the Kremlin
When other empires stopped expanding, Russia refused to stop. "Perhaps Russia was too successful for too long," argues political geographer Michael Romancov. He explained that over five centuries of land grabs worked for so long it became part of Russia's "genetic make-up".