معاوضه خانه ما در لندن باعث صرفه جویی در پول ما شد. سود بزرگتر تماشای بزرگ شدن نوجوانم بود.
دختر نویسنده استقلال تازه یافته خود را در لندن پذیرفت. با حسن نیت از نویسنده ما یک خانه عوض کردیم. خانواده دوستم به حومه نیویورک آمدند و ما به لندن رفتیم. دختر 15 ساله ما بلافاصله وارد زندگی درون شهری شد. او در زیرزمین مذاکره کرد و به تنهایی در بازارهای خیابانی گشت و گذار کرد و استقلال خود را پذیرفت. در تعطیلات تابستانی خود در لندن با یکی از دوستانم در حال صرف ناهار بودم که او…
دختر نویسنده استقلال تازه یافته خود را در لندن پذیرفت. با حسن نیت از نویسنده تعویض خانه انجام دادیم. خانواده دوستم به حومه نیویورک آمدند و ما به لندن رفتیم.
دختر 15 ساله ما بلافاصله وارد زندگی درون شهری شد.
او در زیرزمین مذاکره کرد و به تنهایی در بازارهای خیابانی گشت و گذار کرد و استقلال خود را پذیرفت. در تعطیلات تابستانی در لندن با یکی از دوستانم در حال صرف ناهار بودم که او در مورد محل اقامت بقیه اعضای خانواده پرسید.
به او گفتم شوهر و پسرم در موزه بودند. گفتم در مورد دخترم که آن موقع 15 ساله بود مطمئن نیستم. توضیح دادم که همان روز صبح زودتر از هم جدا شده بودیم و او به تنهایی مشغول کاوش در شهر بود.
او قبلا وقت خود را صرف رفتن به مکانها کرده بود، تا حدی به این دلیل که او دیگر علایق مشابهی با ما نداشت.
آیا داستانی در مورد استقلال دوران کودکی دارید؟ اگر می خواهید با Business Insider مصاحبه کنید، لطفا به جین ریدلی به آدرس jridley@businessinsider.com ایمیل بزنید.
تعویض خانه انجام دادیم
ایده او از سرگرمی خرید در فروشگاه های لباس و گشت و گذار در بازارهای خیابانی مانند بازارهای کامدن و جاده پورتوبلو بود. ما بیشتر دنبال دیدن مناظر بودیم.
خیلی خوب بود که او را خیلی خوشحال می دیدم. ما در حومه نیویورک زندگی می کنیم، جایی که می توان در آن پناه گرفت، و او می تواند بال های خود را در پایتخت بریتانیا باز کند.
این سفر از طریق مبادله خانه با همکار سابقش که در منطقه هرینگی لندن زندگی می کرد، انجام شد. خانواده او به مدت دو هفته به خانه ما نقل مکان کردند و ما هفت روز قبل از دیدن والدینم در شمال شرقی انگلیس در خانه آنها ماندیم. نویسنده و خانواده اش در خانه همکار سابقش در لندن به عنوان بخشی از مبادله خانه اقامت کردند. با حسن نیت از نویسنده این یک برد-برد بود: ما طعم زندگی درون شهری را چشیدیم و آنها نیویورک را تجربه کردند. اسکان برای هر دو طرف رایگان بود و تا زمانی که ما نبودیم به سه گربه ما غذا دادند.
هرگز تصور نمیکردم پاداش اضافهشده استقلال نوجوانم در جریان مبادله چه خواهد بود.
او قبلا در منهتن بسیار باهوش خیابان بود، زیرا ما با قطار حدود 50 دقیقه دورتر زندگی می کنیم و او با دوستانش می رفت.
این احساس متفاوتی داشت. او در یک شهر خارجی بود، البته شهری نسبتا امن، جایی که مردم انگلیسی صحبت می کردند. او از سیستم های مترو و اتوبوس مطمئن نبود.
از غریبه ها راهنمایی خواست
سپس تفاوت های فرهنگی وجود داشت، مانند ایستادن در صف تقریبا برای همه چیز. یا چیزی به سادگی درک شدن وقتی که او نیم و نیم درخواست کرد.
با این حال، او به خوبی از عهده آن برآمد. او هرگز در وسایل نقلیه عمومی گم نشد و به محله ای غیر دوستانه برخورد نکرد.
او عادت کرد از غریبه ها راهنمایی بخواهد و با افراد هم سن و سال خود صحبت کند.
در همین حال، من نگران شرکای مبادله خانه خود در نیویورک بودم. آیا آنها شهر کوچک ما را در مقایسه با موقعیت شلوغ و شهری خود کسلکننده میدانند؟
خانواده آنها گفتگوهای معناداری داشتند
از مامان پرسیدم او گفت کاملا برعکس است. شوهر و بچه هایش از تغییر سرعت ضربه خوردند. آنها زمان زیادی را صرف استراحت در خانه ما یا گشت و گذار در دره هادسون کردند.
با این حال، آنها مرتبا به شهر می رفتند، با ماشین کرایه ای خود به منهتن می رفتند و در یک گاراژ پارک می کردند. ارزان تر از خرید پنج بلیط قطار بود.
مادر همچنین گفت که خانواده آنها در ماشین گفتگوهای معناداری داشتند. او گفت که معمولا آنها با هم در لوله سفر می کردند، جایی که صداهای تق تق آنها را از گپ زدن باز می داشت.
با نگاهی به گذشته، مبادله خانه یک موفقیت خروشان بود. از همه بهتر، لندنیها با اعتماد به نفس و ماجراجویی دخترم به هم نزدیکتر شدند.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
Our London house swap saved us money. The bigger payoff was watching my teenager grow up.
The author's daughter embraced her newfound independence in London. Courtesy of the author We did a house swap. My friend's family came to the suburbs of NY, and we went to London. Our 15-year-old daughter immediately took to inner-city life. She negotiated the Underground and browsed street markets alone, embracing her independence. I was enjoying lunch with a friend during my summer vacation in London when she…