پرش به محتوای اصلی

من در یک گاراژ 150 فوت مربعی در خانه پدر و مادرم زندگی می کنم. آنها به من کمک می کنند تا از طریق یک انتقال سخت عبور کنم.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۹, یکشنبه، ساعت ۱۵:۱۱حدود 5 دقیقه مطالعه

نویسنده در یک گاراژ تغییر یافته در خانه والدینش زندگی می کند. با حسن نیت از کامیلا ریچاردسون من در گاراژ تک ماشینی تبدیل شده پدر و مادرم زندگی می کنم، خانه ای به مساحت تقریبا 150 فوت مربع. در حالی که من از شوهرم جدا می شوم، آنها بیشتر از آنچه انتظار داشتم از من حمایت کردند. زندگی نزدیک آنها به من کمک می کند تا از این انتقال عبور کنم. در اواسط ماه اوت، از خانه ای که با شوهرم مشترک بودم، نقل مکان کردم. موقت جدید من…

نویسنده در یک گاراژ تغییر یافته در خانه والدینش زندگی می کند. با حسن نیت از کامیلا ریچاردسون من در گاراژ تک ماشینی تبدیل شده پدر و مادرم زندگی می‌کنم که تقریبا 150 فوت مربع مساحت دارد.

در حالی که من از شوهرم جدا می شوم، آنها بیشتر از آنچه انتظار داشتم از من حمایت کردند.

زندگی نزدیک آنها به من کمک می کند تا از این گذار عبور کنم. در اواسط ماه اوت، از خانه ای که با شوهرم مشترک بودم، نقل مکان کردم. خانه موقت جدید من گاراژ تک ماشینی تبدیل شده پدر و مادرم است که تقریبا 150 فوت مربع مساحت دارد.

من تقاضای طلاق کرده ام، اگرچه هنوز چیزی درخواست نکرده ایم، بنابراین هنوز دارم به گفتن این کلمه عادت می کنم. ازدواج من به جایی رسیده بود که می دانستم باید ترک کنم.

دوستان به من مکان هایی برای اقامت پیشنهاد دادند، اما والدین من هر دو در اوایل دهه 70 زندگی خود هستند و من می خواستم با آنها وقت بگذرانم. با این حال، ایده زندگی مشترک هنوز مرا می ترساند. رابطه ما به ویژه در زمانی که من در نوجوانی خانه را ترک کردم، زمانی که عهد کردم دیگر با آنها زندگی نخواهم کرد، سخت بود.

همه ما در این 20 سال تغییر کرده ایم و رشد کرده ایم. من بالغ شده ام و با افزایش سن دیدگاه به دست آورده ام، و آنها نرم شده اند و درون نگرتر شده اند. casita همچنین حریم خصوصی بیشتری نسبت به زندگی در اتاق خواب قدیمی من ارائه می دهد. با این حال، من نگران بودم که بازگشت به خانه ما را به آن پویایی قدیمی بازگرداند، اما این فقط یک هدیه بود. نویسنده یک مبل و یک تخت دو طبقه در فضای خود دارد. با حسن نیت از کامیلا ریچاردسون زندگی در چنین فضای کوچکی چالش هایی دارد

کاسیتا حدود 10 فوت در 15 فوت است، و زندگی بزرگسالان به خوبی در آن متراژ مربع نمی گنجد. اما در واقعیت، کافی است. دارای یک تخت دو طبقه، یک مبل، یک آشپزخانه کوچک، یک کمد، و یک حمام کوچک است. حتی یک جزیره کوچک قابل حمل وجود دارد که بتوانم در آن بنشینم، اگرچه در حال حاضر از آن برای نگه داشتن کتاب ها و کارهای اداری استفاده می کنم. لوازم لباسشویی و نظافت در خانه اصلی در دسترس است، اما سفرهای من اغلب برای گذراندن وقت با والدینم است تا دلایل عملی.

من هنوز دارم وسایل را از خانه‌ام بیرون می‌آورم و تصمیم می‌گیرم چه چیزی سزاوار جایگاهی در اینجا باشد. لباس‌هایم را کوچک کرده‌ام و لوازم آرایش و مراقبت از پوستی که استفاده نمی‌کردم را پاک کرده‌ام. جمع آوری کتاب های من سخت تر است. من عاشق کتاب‌هایم هستم و هنوز نفهمیدم در این مورد چه کنم.

وقتی من به خانه رفتم اتاق از قبل مبله شده بود و ما یک کمد لباس را با یک قفسه لباس کاربردی تر عوض کردیم. مادرم قفسه قبلی را به همراه چند قفسه اهدا کرد تا فضا ایجاد کند. حتی لازم نبود بپرسم. پدر و مادرم برنامه ای برای شستن لباس ها تحمیل نکرده اند، و بدون ایجاد احساس ناراحتی برای من جا باز کرده اند.

من به خصوص در مورد میگرن مزمن خود در حین حرکت نگران بودم. خانه قبلی ام را اطراف آنها مرتب کرده بودم، از جمله نصب پرده های خاموشی برای روزهایی که نور دردناک است. خوشبختانه، دکور مادرم قبلا شامل پرده‌های خاموشی نیز بود. بوهای صدا و غذا نیز می تواند در هنگام حمله سخت باشد، اما casita یک ورودی بیرونی دارد و به اندازه کافی مجزا است که هیچ کدام مشکلی نداشته است. من فقط چند قدم با والدینم فاصله دارم، اما هنوز حریم خصوصی دارم.

آنها هزینه ای برای اجاره یا خدمات آب و برق دریافت نمی کنند در حالی که من وضعیت مالی خود را در این ماه های انتقالی مشخص می کنم. شنیدن اینکه چقدر آنها دوست دارند من را در اینجا داشته باشند، مایه آرامش من در این فصل است. نویسنده از فضای 150 فوت مربعی نهایت استفاده را برده است. با حسن نیت از کامیلا ریچاردسون پدر و مادرم به گونه‌ای از من حمایت کردند که انتظارش را نداشتم

بیشتر شب ها با هم شام می خوریم. من همچنین با پدرم می نشینم در حالی که او به بچه گربه های محله که هر روز ظاهر می شوند غذا می دهد. آنها کمی وحشی به نظر می رسند، اما او را دوست دارند. به محض شنیدن صدای بلند او "جلو، جلف، جلف"، دوان دوان می آیند زیرا می دانند که این به معنای غذا است. اگر اتاق یدک یکی از دوستانم را قبول کرده بودم، این لحظات معمولی را نمی دیدم.

پدر و مادر من نرم تر و راحت تر از آن چیزی هستند که من به یاد دارم. وقتی لازم است در مورد ازدواجم صحبت کنم گوش می دهند. اخیرا دیدم شوهرم حلقه ازدواجش را درآورده بود که برای دیدن سگمان آمدم. من هنوز به خاطر احترام به این واقعیت که ما به طور قانونی ازدواج کرده ایم و تازه این روند را شروع کرده ایم، لباسم را می پوشیدم. درخواست طلاق دادم، اما با دیدن دست برهنه اش هنوز درد می کند.

وقتی به خانه آمدم و گریه کردم، پدر و مادرم گوش کردند. وقتی بزرگ شدم، همه نیازهای جسمی من را برطرف کردند. به نوعی، اکنون احساس می کنم بیشتر مورد حمایت آنها هستم. تمایل آنها به نشستن با من در غم و اندوه بیش از هر چیزی است که می توانند بخرند یا تعمیر کنند. او می تواند باغ مادرش را از پنجره اش ببیند. با حسن نیت از کامیلا ریچاردسون کاسیتا به من زمان می دهد تا بفهمم بعد چه می خواهم

من این را به عنوان یک فضای انتقالی می بینم. نمی دانم بعدا کجا زندگی خواهم کرد یا دقیقا روند طلاق چگونه پیش خواهد رفت. نقل مکان به خانه دوران کودکی من به یکی از مهربان ترین بخش های یک دوران بسیار دردناک تبدیل شده است.

دیگر انتظار نداشتم رابطه ام با پدر و مادرم متفاوت باشد. زندگی در اینجا به من نشان داده است که افراد می توانند از هر دو طرف تغییر کنند، حتی پس از اینکه شما تصور نسخه دیگری از رابطه را رها کنید. این برای من بسیار بیشتر از متراژ مربع است.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

I'm living in a 150-square-foot converted garage at my parents' house. They're helping me through a rough transition.

The author is living in a converted garage at her parents' house. Courtesy of Camilla Richardson I'm living in my parents' converted single-car garage, a roughly 150-square-foot casita. While I'm separating from my husband, they've offered me more support than I ever expected. Living close to them is helping me through this transition. In mid-August, I moved out of the home I shared with my husband. My new temporary…

همه‌ی اخبار اقتصاد