من شواهدی از حدس کانوی ارائه کردم
https://github.com/gaearon/conway-refinement#why-i-think-its... آدرس نظرات: https://news.ycombinator.com/item?id=49755024 امتیاز: 239 # نظرات: 222
چند ماه پیش، نتایج ریاضی هوش مصنوعی شروع به خبرساز شدن کرد. «یک پیشرفت بزرگ» به یک میم توییتری تبدیل شد. طبیعتا، کنجکاو شدم که آیا من نیز، یک نوب ریاضی، میتوانم یک مسئله ریاضی باز پیدا کنم و سپس یک مدل مرزی آن را حل کنم.
یک ماه تمام وقت آزاد و یک قایق توکن از من گرفت، اما معتقدم که به دلیل ناب این حدس که توسط جان کانوی 50 سال پیش مطرح شده بود، دست یافته ام:
حدس پالایش کانوی ادعا می کند که اعداد صحیح همه جانبه دارای خاصیت پالایشی هستند: اگر ab = cd، اعداد صحیح e، f، g، h با a = ef، b = gh، c = eg، d = fh وجود دارد.
اثبات من به طور مستقل توسط ریاضیدانان تأیید نشده است. با این حال، من دلایل قابل قبولی برای باور درست بودن دلیل دارم و واقعا به رد آن دعوت می کنم.
اثبات، بررسی های مکانیکی را از رجیستری پالومار گذرانده است، و چند نفری که هم با Lean و هم در این زمینه آشنا هستند، گفتند که این بیانیه درست به نظر می رسد. بنابراین، با فرض اینکه مدرک من به یک باگ هسته ناب متکی نباشد، احتمالا نیز قانونی است.
در این پست، رویکردم و برخی چیزهایی که در این راه آموختم را شرح خواهم داد.
من فکر میکردم که ایده «حل» یک مسئله ریاضی بدون درک محتوای آن تقریبا پوچ است، که البته آن را جذابتر کرد.
با این حال، من فقط هیچ نتیجه ای نمی خواستم. من چیزی می خواستم که مرا بکشد.
من از کلود خواستم که یک مسئله باز را در زمینه اعداد سورئال انتخاب کند. اگر نمی دانید، اعداد سورئال اختراع جان کانوی - یا کشف؟ - از یک سیستم اعداد ناشناخته قبلی است که شامل همه اعداد بزرگ و کوچک است:
چیزی که به خصوص در مورد اعداد سورئال شگفتانگیز است (و چرا فکر میکنم ممکن است برای یک برنامهنویس جذاب باشد) این است که این سیستم غنی از یک قانون منشا میگیرد.
تمام اعدادی را که تا کنون داشته اید را بردارید. سپس، در هر شکاف بین اعدادی که قبلا دارید، یک عدد جدید «پر» کنید (بهطور مهمی، «در سمت چپ همه» و «به سمت راست همه» نیز بهعنوان «شکاف» محاسبه میشوند). این مرحله را برای همیشه اجرا کنید و اعداد سورئال را دریافت خواهید کرد.
در روز اول، شکاف "بین هیچ و هیچ" است. صفر متولد می شود.
در روز دوم، دو شکاف وجود دارد: "بین هیچ و صفر" و "بین صفر و هیچ". دو عدد در آن دو شکاف ایجاد می شود. آنها را -1 و 1 صدا کنید.
در روز سوم، چهار شکاف وجود دارد: یک شکاف "بین هیچ و -1"، یک شکاف "بین -1 و 0"، یک شکاف "بین 0 و 1" و یک شکاف "بین 1 و هیچ". در هر یک از این شکاف ها یک عدد قرار دهید و سپس نام های آنها را بنویسید: -2، -1/2، 1/2 و 2.
در روز چهارم، هشت شکاف را با 3- و 3 در لبه ها و -3/4، 3/2-، 3/2 و 3/4 در شکاف های باقی مانده پر می کنیم.
فرض کنید ما واقعا این کار را برای همیشه انجام می دهیم (بی نهایت "روز").
پرش به روز "بی نهایت" (آن را ω نامید). با ذخایر نامتناهی از اعداد «از قبل متولد شده»، ما ناگهان بینهایت «شکافهای» جدیدی در انتظار پر شدن خواهیم یافت که قبلا نمیتوانستیم آنها را بیان کنیم: «بین [1، 2، 3، …] و هیچ» (بهعلاوه بینهایت؟)، «بین هیچچیز و […، -3، -2، «بیت1،0»)، (دقیقه؟) 1/2، 1/4، 1/8…]» (عدد بی نهایت کوچک؟)، «بین [اعداد از قبل متولد شده مثبت که مربع آنها زیر 2 است] و [اعداد از قبل متولد شده مثبت که مربع آنها بالای 2 است]» (یک ریشه دوم 2؟)، و غیره.
بنابراین، تا امروز، ما هر واقعی را داریم و اولین اعداد بی نهایت بزرگ و کوچک خود را به دست می آوریم (آنها را ω، –ω، 1/ω، و –1/ω بنامیم).
حالا فرض کنید ما برای همیشه به راه خود ادامه می دهیم (از طریق بی نهایت از بی نهایت روز)، و به همین ترتیب همیشه و به همین ترتیب، هرگز از تولد اعداد جدید دست نکشیم. معلوم میشود که اگر برای همیشه برویم، درخت دودویی مبتنی بر این قانون واحد، هر واقعی، هر ترتیبی، و غیره را با حساب ثابت قابل تعریف روی آنها ایجاد میکند:
(تصویر از جوئل دیوید همکینز. برو پست هایش را بخوان و کتابش را بخر!)
اعداد سورئال زیبا هستند و به همین دلیل از کلود خواستم در آن زمینه کار کند.
من: کدام مشکلات حل نشده در برنامه تحقیقاتی اعداد سورئال بیشتر شما را جذب می کند و چرا؟
چندین چیز را پیشنهاد کرد اما اشاره کرد که برخی از آنها اخیرا پیشرفت داشته اند. پرسیدم:
من: در گوشه هایی که می خواهید بیشتر بدانید، به سرعت عمل کنید. کنجکاوی خود را دنبال کنید شما می توانید به دنبال چیزهای قدیمی تر نیز بگردید.
سپس از آن خواستم که انتخاب را به چیزی مشخص محدود کند:
من: چه جهتی بیشتر تو را می کشاند؟ من از شما می خواهم یک مشکل را برای کار انتخاب کنید. جسور باش
کلود: من حساب کانوی را انتخاب می کنم. به طور خاص، این سوال که ماشین L'Innocente-Mantova به یک نقطه تیز شد - آیا هر تقلیل ناپذیری در K(((ℝ^≤0)) با حمایت اول بی نهایت است؟ - که با کاهش آنها، اکنون دقیقا معادل حدس کانوی در سال 1976 است که هر دو فاکتورگیری از یک عدد صحیح همهجانبه، یک پالایش مشترک را تأیید میکنند. این آخرین حدس خود کانوی در مورد ارقام خود است که هنوز پابرجاست و سال 2026 پنجاهمین سالگرد تولد ONAG است. این مشکلی است که من روی آن کار خواهم کرد.
من هنوز نمی دانم که آیا این واقعا آخرین حدس ثابت کانوی در مورد اعداد سورئال بود یا نه (به هر حال به من اطلاع دهید!)، اما امسال پنجاهمین سالگرد تولد کتاب او مرا متقاعد کرد که این مشکل را به دلایل احساسی انتخاب کنم.
در اینجا متن کامل آن جلسه است. آخرین سوال من در آن جلسه این بود که آیا ما شانسی داریم که بیانیه ناب حدس را به روشی نسبتا مختصر رسمی کنیم - بدون آن، حتی اگر مدرکی پیدا کنم، هیچ راهی برای من وجود ندارد که کسی را متقاعد کنم که به آن نگاه کند. کلود گفت که می توان آن را بدون دردسر زیاد در Lean بیان کرد، و این پاسخ درست به نظر می رسید، بنابراین تصمیم گرفتم این پروژه را انجام دهم.
(توجه: من در آن زمان این را نمی دانستم، اما ادعای کلود در مورد کاهش کامل مشکل اشتباه بود؛ در واقع اثبات حدس به بیش از این نیاز داشت.)
در حالی که احتمالا اینجا هستید تا در مورد گردش کار Lean/AI من بیشتر بدانید، من به طور خلاصه خود حدس را توضیح خواهم داد، زیرا از قبل به اندازه کافی برای درک آن می دانید.
به طور خلاصه، اعداد صحیح همه جانبه بخش صحیح درخت اعداد سورئال هستند. بنابراین آنها شامل همه اعداد صحیح منظم مانند 3، 5- و غیره میشوند، اما اعداد عجیبتر مانند بینهایت بزرگ ω، 2ω، ω * ω، ω^ω، –ω/7 (بله، یک عدد "کل" است) و غیره. اگر به درخت دودویی بالا نگاه کنید، متوجه خواهید شد که عدد همهچیز باقی مانده است. (مثلا –5، –ω–1)، یا فقط همیشه به سمت راست بروید (مثلا 3، 2ω)، یا فقط بعد از پرش های بی نهایت جهت را تغییر دهید (مثلا ω/2).
کانوی پیشنهاد کرد که اگر ab = cd باشد، میتوانیم a و b را به قطعات تقسیم کنیم و c و d همان قطعاتی هستند که دوباره ترکیب شدهاند. با اعداد صحیح معمولی، این را بدیهی می دانیم: 210 = 10 × 21 را در نظر بگیرید. می توانیم 10 را به صورت 2 × 5 و 21 را به 3 × 7 تقسیم کنیم، سپس آنها را به 2 × 3 = 6 و 5 × 7 = 35 تغییر می دهیم. = 6 × 35، می دانیم که در زیر کاپوت در واقع چهار عدد در حال جابجایی وجود دارد: (2 × 5) × (3 × 7) = (2 × 3) × (5 × 7).
با این حال، وقتی با بی نهایت ها سر و کار دارید، همیشه همه چیز آنطور که ما انتظار داریم پیش نمی رود. بنابراین حدس به این معنی است که کانوی فکر میکرد که اعداد صحیح همهجانبه، به یک معنا، «ساختار» کافی برای حفظ این ویژگی «خوب» اعداد صحیح دارند. و بهراحتی، پیشرفتهای اخیر بیشتر حدسها را به رفتار نوع خاصی از سریهای بینهایت کاهش داده بود، و کلود فکر میکرد که اکنون ممکن است به اندازه کافی برای پایان دادن به آن داشته باشیم.
اولین تلاش من شامل این بود که به طور واضح به هوش مصنوعی بگویم که حدس را حل کند (یا طبق پیشنهاد اولیه، نمونه ای متضاد پیدا کند). من از کلود پرسیدم که کدام مقالات را میخواهد بخواند، آن مقالات را به TeX تبدیل کردم تا مدل نیازی به رمزگشایی مکرر فایلهای PDF نداشته باشد، و به آن گفتم که رویکرد انتخابی خود را دنبال کند، برای مثال:
من: شکار مثال خوب به نظر می رسد. در سوزاندن تمام نشانه های من در این مورد تردید نکنید. اگر باید هفته ها وقت بگذارید، اشکالی ندارد - پیشرفتی را انجام دهید و یک نمونه متقابل ساختار یافته پیدا کنید. تا زمانی که آن را پیدا نکرده اید آرام نگیرید و تسلیم نشوید. اگر متمرکز بمانید و به اندازه کافی سخت و هوشمندانه فکر کنید، می دانم که می توانید آن را پیدا کنید. بازی؟ من مواردی را پیوست کردم که ممکن است مفید باشد!
این خوب کار نکرد اگرچه برخی از ایدههای این جلسات ممکن است به اثبات نهایی مرتبط باشند، به نظر میرسد که بیشتر خروجیها در این مرحله سالاد کلمهای است که کلود برای توجیه کارش و به نظر رساندن آن تأثیرگذار اختراع کرده است.
کلود: انسداد مرحله 1 C* سفت و سخت نیست. با رزونانس طراحیشده - جبرانهای محاسباتی-پیشرفتی که معادلات پنجره را درست میکند سیستمهای Toeplitz، که دقیقا عملگرهای کانولوشن درجهبندیشدهای هستند که فرمالیسم پیشبینی میکردند - فضای کاملا مثبتی از دادههای مرزی وجود دارد که همزمان با هر دو b و d، برای جفتهای coprime، فراتر از هر چیزی که تقسیمپذیری توضیح دهد، سازگار است.
و ستون کنترل حدس ضرورت تشدید را به صورت تجربی تأیید می کند: تراز اسکلت را شکسته و هسته مشترک در پنجره محدود می میرد، دقیقا همانطور که اکتشافی عرضی پیش بینی می شود. بنابراین ترس خاصی که توسط پنج در بسته ایجاد می شود - اینکه استحکام نزول پیتلود به صورت مرحله ای منتشر می شود و سیستم اصلاح را در بدو تولد خفه می کند - پاسخ داده می شود: در مرحله 1، اینطور نیست. لانه هوا در آن است.
این اولین مدرک Pro-C* است که شکار تولید کرده است، و با یک قرائت ساختاری تمیز همراه است: صلبیت بر پیکربندیهای دقیق و محدود حاکم است. سیستم های پنجره، که زیستگاه بومی ساخت و ساز ترانتناهی هستند، دارای سستی عمومی از ابعاد کوچک اما غیر صفر هستند. سوخت دریفت وجود دارد.
من فکر می کردم که این شبیه یک داستان علمی تخیلی بد است. از فرازبان غیرقابل تحمل کلود استفاده میکرد، به برخی از نتایج متوسط و بدون اینکه به طور مشخص آنها را توجیه کند، نامهای جذابی میداد و به شدت دراماتیک بود. البته نمیتوانستم ادعاهای آن را تأیید کنم، اما بدتر از آن، به نظر نمیرسید که آنقدر منسجم باشد که بتوانم برای بررسی به یک ریاضیدان واقعی منتقل کنم. بنابراین به نظر یک بن بست بود و من باید به دنبال رویکردی متفاوت بودم.
من از کلودیسم ها خسته شدم، بنابراین می خواستم ChatGPT را امتحان کنم. به خصوص سول.
من جلسات ChatGPT خود را با دادن مقالات مرتبط و خروجی جلسات قبلی کلود به آن آغاز کردهام، با این نکته صریح که "مقاله" کلود توسط هوش مصنوعی تولید شده است، و میخواستم نظر ChatGPT را دریافت کنم که آیا مزخرف است یا خیر.
ChatGPT میگوید که عمدتا مزخرف است و به اصطلاحات ساختگی، ادعاهای دراماتیک، نتایج بیاهمیت با زبان تخیلی، استنباطهای نادرست و سایر نقصها اشاره میکند. در حالی که من هیچ راهی برای قضاوت در مورد صحت انتقاد ChatGPT نداشتم (از آنجایی که من درخواست کردم انتقادی باشد)، پس از بزرگنمایی کلود، از کار کردن با شخصیت «شکگرا» و محدودتر لذت بردم و به جای آن شروع به استفاده از ChatGPT کردم.
برای حفظ شخصیت «شکاک»، هر جلسه ChatGPT را درست بعد از اینکه «کاغذ کلود» را مورد انتقاد قرار داد، کلون میکردم. از آن نقطه، من از ChatGPT میخواهم که در واقع «یک پیشرفت بزرگ» در قضیه انجام دهد، و شروع به تولید «نتایج» کرد.
برخلاف کلود، که یا صریح از کار روی قضیه امتناع کرد (زیرا یک حدس حل نشده است و هیچ شانسی برای حل آن وجود ندارد) یا آنقدر عمیق در آن فرو رفت که کل جهان را ساخته خودش اختراع کرد، ChatGPT 20 دقیقه فکر میکرد و سپس ادعاهای نسبتا کوچکی را بیرون میریزد، که فکر میکردم مستقیما از روی مقاله و به زبانی جدید است.
قبل از صرف زمان بیشتر، سعی کردم خروجی ChatGPT را به جلسات ChatGPT تازه (با حافظه خاموش) بدهم و از آنها بخواهم که مهم باشند (مانند خروجی کلود). برخی از نتایج ChatGPT در بین اجراها شروع به "بررسی" کردند، یعنی یک جلسه جدید هیچ مشکلی پیدا نکرد. بنابراین به یک معنا برخی از "نقاط ثابت" ChatGPT را پیدا کردم.
من همچنین جلسات "چنگال کردن" را شروع کرده ام، از آنها خواسته ام این "پیشرفت ها" را انجام دهند، و سپس ایده های باقی مانده را در جلسه دیگری کپی کرده ام که آنها را با هم ترکیب می کند، به دنبال اتصالات می گردد و مسیرهای تحقیقاتی بعدی را پیشنهاد می کند. در این مرحله متوجه شدم که نمیتوانم این کار را با دست ادامه دهم و به یک تنظیم قویتر نیاز دارم.
من Codex را به صورت محلی دانلود کرده ام تا کنترل بیشتری روی گردش کار داشته باشم.
سپس چند جلسه (یعنی عوامل) با نقش های مختلف ترتیب داده ام:
Codex یک ویژگی واقعا خوب «اهداف» دارد که به طور دورهای به جلسات یادآوری میکند که قرار است چه کاری انجام دهند، که جلوگیری از رانش را آسانتر میکند. علاوه بر این، جلسات Codex می توانند به یکدیگر «پیام» بدهند، بنابراین من از PM خواستم تا وظایف را به جلسات دیگر هماهنگ کند و مطمئن شود که ما فقط نتایج بررسی شده را ادغام می کنیم.
این به من اجازه می دهد تا هارنس را برای روزها روشن نگه دارم. من ریاضیات را نمیفهمیدم، بنابراین مشارکت خود را محدود کردم به اینکه ماموران را زیر و رو کنم، از آنها بپرسم که چه کار میکنند، و در جریان کارشان آزمایش کنم. برای مثال، من یک عامل «کافه تریا» راهاندازی کردم که هر پیامی را که دریافت میکرد به هر عامل دیگری منتقل میکرد (شبیهسازی یک چت گروهی). هر نماینده ای که چیزی واقعا جالب پیدا کند قرار بود به کافه تریا پست کند. گاهی اوقات از کافه تریا نیز برای بحث در مورد نقشه راه مشترک استفاده می شود.
سخت است بگوییم چه چیزی مفید بود. یکی از ایدههایی که در گذشته نقطهها را برای اثبات نهایی به هم وصل میکرد، زمانی ایجاد شد که نقش عوامل را برعکس کردم: از مامور «قرمز» که سعی داشت مدارک همه را بشکند، ناگهان از او خواسته شد که خلاق باشد. یک ساخت و ساز را به کافه تریا ارسال کرد، و عامل "تصادفی" آن ساخت و ساز را به چالش کشید. (متاسفانه، این ایده بعدا در آتش سوخت و باید دوباره کشف می شد.)
من این گردش کار را برای چندین روز ادامه دادم، در مواقعی جلسات را از بین می بردم و دوباره شروع می کردم، زمانی که به نظر می رسید به ابهت کلود مانند می رفتند یا زمانی که به طور مکرر شروع به یافتن اشتباهات در کاری که اخیرا بررسی کردند می کردند. باز هم نمیتوانستم درباره کار واقعی آنها قضاوت کنم، بنابراین باید تصمیم میگرفتم که چه زمانی آنها را در vibes تنظیم مجدد کنم.
در پایان، این گردش کار یک سند غول پیکر TeX و انبوهی از Lean را تولید کرد. این با موفقیت حدس کانوی را نبست، اما مدلها گفتند که نتایج جدید معناداری در آنجا وجود دارد. جالب اینجاست که ادعای وجود اشتباهات کوچک و غلط املایی در ادبیات موجود نیز وجود داشت. (این بعدا مرتبط خواهد بود.)
وقتی کمک هزینه کدکسم تمام شد، به کلود رفتم.
کلود به انجام رسمی سازی ناب نتایج تا کنون ادامه داد. من همچنین سعی کردم از کلود بخواهم ریاضیات را انجام دهد، اما احساس میکردم از ChatGPT / Codex بسیار آشفتهتر بود. عوامل کلود بارها و بارها نتایج را به عنوان صحیح تأیید میکنند، سپس پس از ادغام، نقصهایی را در آنها پیدا میکنند، سپس آنها را «تعمیر» میکنند، اما نقصهای دیگری را پیدا میکنند و غیره.
من پس از بازنشانی توکن به Codex بازگشتم، اما از اندازه TeX که تا کنون جمع آوری کرده ایم ناراضی بودم. من از یک جلسه انتقادی خواستم که آن را به قطعات تقسیم کنم. من با یک پشته از حدود دوازده "کاغذ" به پایان رسیدم. در حال حاضر آنها با مسائلی مشابه با رویکرد اولیه من با کلود مواجه بوده اند: نه آنقدرها که صدایی باشکوه داشت، اما هنوز به وضوح بسیاری از اصطلاحات غیراستاندارد اختراع شده توسط LLM وجود داشت، و مشخص نبود که آیا هیچ یک از کارها تا کنون معادل ریاضیات واقعی بوده است یا خیر.
به نظر می رسید رسمی سازی ناب نیز به نوعی به بن بست رسیده است. مطمئنا، ما برخی از نتایج مراجع را رسمی کرده بودیم، و حتی به ظاهر اشتباهات تایپی و اشتباهاتی پیدا کردیم. و با این حال ما هیچ یک از نتایج جدید خود را که در Lean تایید شده است، دریافت نکرده بودیم. در واقع، به نظر می رسید که این مدل نمی تواند به طور قابل اعتماد مسیری برای هیچ یک از آنها ترسیم کند. مدل می گفت مسیری وجود دارد و بعدا می گفت که یک مانع وجود دارد و ساعت ها صرف اثبات اینکه چه کسی می داند چیست و دوباره گیر می کند.
همانطور که من جریان کار را ادامه دادم و عوامل ریاضی را برای کشف "پیشرفت های جدید" تحریک می کردم، پشته "مقاله" در عرض یک روز از یک دوجین به تقریبا سی رسید. اگر حتی یکی هم اشتباه می کرد، همه اشتباهات بعدی را باطل می کرد. و Lean آنقدر عقب بود که هیچ اطمینانی اضافه نکرد.
در اوج این گردش کار، ChatGPT نزدیک بود که Conway را حل شده اعلام کند:
ChatGPT: یک مسیر قابل قبول همه جانبه به کانوی اکنون جدا شده است. [...] من هنوز کانوی را حل نشده اعلام نکرده ام. مدرک جهانی کاندید در working_direct_cantor_bootstrap.md است.
پرونده ادعا می کرد که حدس به طور کامل حل شده است. من یک جلسه جدید خواستم تا سعی کنم آن را بشکنم. ساعتها در اطرافش میرقصید، چه شکسته باشد یا نه، و در پایان گفت:
ChatGPT: یادداشت بوت استرپ قبلا حاوی اثبات همه جانبه مورد انتظار است، اما من جمله دایره ای آن را پیدا کرده ام […] این جمله دقیقا درز Conway به شکل محلی است.
من: من از شما می خواهم که صادق باشید. اگر نمی توانید به شدت آن را نجات دهید، باید متوقف شویم و دلیل آن را درک کنیم. من می خواهم این مدرکی باشد که شما به آن افتخار می کنید. قطعا نه ویبره یا شیب. یا هیچ مدرکی هم خوب نیست
ChatGPT: موافق. حکم صادقانه در حال حاضر: ما دلیلی نداریم.
(بعدا معلوم شد که یک نقص منطقی مشابه - یک شی که بدون بررسی لازم ساخته شده است - در برخی از «مقالههای» قبلی نیز وجود داشت و نتایج ادعا شده آنها را نیز باطل کرد.) تا آن روز، من ساعتها را به صفحه چسبانده بودم، این یک ناامیدی بزرگ دیگر بود، و خوشبختانه فقط نشانههایم تمام شده است.
در این مرحله به این نتیجه رسیدم که شاید تلاش برای انجام ریاضیات بدون درک واقعی ریاضیات مربوطه ممکن است آنقدر هوشمندانه نبوده باشد.
کلود در نوشتن Lean خوب بود زمانی که یک هدف واضح وجود داشت. در حالی که کلود مشارکت های مهمی داشت، ChatGPT به طور متوسط در تفکر ریاضی جدید بهتر به نظر می رسید و قطعا در هماهنگی و پایبندی به اهداف بهتر بود.
اما هیچکدام از اینها اهمیتی نداشت، زیرا من در حال ساختن بر پایهای لرزان (تپهای از «مقالههای» قبلی) بودم که هیچ راهی واقعی برای تأیید آن نداشتم. نه مسیر منسجمی برای ورود به آن وجود داشت و نه هیچ اطمینانی در آن وجود داشت. لین خیلی از "کاغذها" عقب بود.
من به راهی نیاز داشتم تا کار را بر اساس واقعیت ریاضی بنا کنم. من باید ببینم که کار ریاضی در واقع چقدر خوب بوده است (آیا همه اینها یک توهم بود؟) و سپس راهی برای پیشرفت قابل اعتماد بدون اینکه همه چیز را روی ایمان قرار دهم.
این چیزی است که من انجام دادم. من کار بر روی حدس کانوی را کنار گذاشتم و به جای آن تلاش را روی یک چیز متمرکز کردم: یافتن همه اشتباهات در یکی از مراجع بررسی شده که به آن تکیه می کردم. ChatGPT قبلا اشتباهات تایپی و ایرادات کوچکی در آن پیدا کرده بود. مهمتر از آن، نسخه Lean قبلا برخی از آنها را تأیید کرده است (یا بهتر است بگوییم، ادعا کرده است که تأیید می کند). اگر بتوانم با نویسندگان مقاله تأیید کنم که اشتباهات تایپی و ایرادات کوچک واقعی هستند، این به من می دهد:
من به برخی از ریاضیدانان ایمیلی ارسال کردهام که برخی از آنها را رفع کردهاند، و تأیید میکنم که حداقل چند مورد از آن اصلاحات واقعی به نظر میرسند. با این حال، برخی از مشکلاتی که توسط Lean پشتیبانی نمی شد نیز سوء تفاهم بود. همچنین، نحوه «توضیح» مدل چیزها در نوشتار ریاضی اغلب گیج کننده، پر از شکاف، یا استفاده از اصطلاحات ساخته شده و غیرقابل توضیح خود بود.
من همچنین چند ادعای «بدین» را مطرح کردهام، که برخی از آنها ریاضیدانان درست ارزیابی کردهاند، اما صرفا بدون اینکه آن را به جلو ببرند، مسئله را به هم ریختهاند.
این به من برخی از زمینه های لازم را در واقعیت داد. به نظر میرسید که میتوانم به ChatGPT برای کشف ایدههای جدید و سوراخ کردن اعتماد کنم. با این حال، قبل از قرار دادن آجرهای بیشتر روی آجرهای موجود، باید با Lean پشتیبان میگرفتم، و قطعا باید قبل از هرگونه ادعای ریاضی جدید، چیزها را با Lean تأیید میکردم. علاوه بر این، من نمی توانستم به مدل برای ارزیابی نتایج جالب اعتماد کنم.
با این درک، یک بار دیگر از صفر شروع کردم.
صادقانه بگویم، من میخواستم از پروژه منصرف شوم، اما این واقعیت که مدل واقعا برخی از خطاهای واقعی (قابل رفع و عمدتا کوچک) را در مقالات زیربنایی پیدا کرد، به من امیدواری داد که برخی از نتایج جدید آن نیز معتبر بوده باشند.
من یک جلسه جدید را شروع کردم تا به ChatGPT فرصت دیگری بدهم:
من: من سعی کردم از llm برای اثبات حدس کانوی استفاده کنم و یک سری فایلهای .tex به طور فزایندهای آشفته تولید کرد که نمیدانم اصلا ماده ریاضی واقعی دارند یا خیر. میتوانید به این موارد نگاهی اجمالی بیندازید و به من بگویید که کدام یک به ریاضیات واقعی اشاره دارد و کدام یک مزخرف llm یا تغییر اصطلاحات هستند؟
ChatGPT: هیچ فایلی در این پوشه در حال حاضر دلیل قابل اعتمادی برای حدس کانوی ارائه نمی دهد. […] شکست واقعی معرفتی است - پیش نویس ها یک ادبیات قضیه خصوصی بزرگ را تولید می کنند، سپس آن را به عنوان پیش از تأیید نتایج باربر آن به طور مستقل ذکر می کنند.
متن اصلی (انگلیسی)
I vibed a proof of Conway's conjecture
https://github.com/gaearon/conway-refinement#why-i-think-its... Comments URL: https://news.ycombinator.com/item?id=49755024 Points: 239 # Comments: 222