من فرش قرمز کار کردم و با ستاره های کشور تور رفتم. سپس از دست دادن پدرم باعث شد در حرفه رویایی ام تجدید نظر کنم.
نویسنده کتاب خود را به پدرش تقدیم کرد. به لطف نویسنده، من پدرم را چند روز پس از آنکه طوفان سندی خانه خانوادگی ما را ویران کرد، از دست دادم. مرگ او مرا وادار کرد که حرفه موسیقی را ترک کنم که مرا می سوزاند. من یک حرفه سفرنامه نویسی را حول عشق مشترکمان به دیزنی، غذا و سفر ایجاد کردم. در سال 2012، من در شغلی کار می کردم که بسیاری آن را یک رویا می دانستند. من در صنعت موسیقی کانتری تبلیغاتی بودم. به عنوان مادام العمر…
نویسنده کتاب خود را به پدرش تقدیم کرد. با حسن نیت از نویسنده من پدرم را چند روز پس از آنکه طوفان سندی خانه خانوادگی ما را ویران کرد، از دست دادم.
مرگ او مرا وادار کرد که حرفه موسیقی را ترک کنم که مرا می سوزاند.
من یک حرفه سفرنامه نویسی را حول عشق مشترکمان به دیزنی، غذا و سفر ایجاد کردم. در سال 2012، من در شغلی کار می کردم که بسیاری آن را یک رویا می دانستند. من در صنعت موسیقی کانتری تبلیغ کننده بودم. به عنوان یک عاشق مادام العمر موسیقی و یک پیانیست کلاسیک آموزش دیده در دانشگاه نیویورک، هیجان انگیز بود.
هر روز هیجان انگیز بود، چه در حال کار روی فرش قرمز در لاس وگاس یا اسکورت اسطوره های موسیقی، مانند دالی پارتون و کارول چانینگ، تا یک مصاحبه رسانه ای. من این فرصت را داشتم که به سراسر کشور سفر کنم، از جمله تور با هنرمندان باورنکردنی. نویسنده با کارول چانینگ. با حسن نیت از نویسنده اما در پشت صحنه، میتوانستم افزایش فرسودگی را احساس کنم.
پدرم به طور غیر منتظره فوت کرد
در همان سال، اتفاق غیرقابل تصوری رخ داد: خانه خانواده من در ساحل جرسی در طوفان سندی ویران شد و چند روز بعد، پدرم در پی حمله قلبی از دنیا رفت. لحظاتی وجود دارد که زندگی شما به قبل و بعد تقسیم می شود - و این همان بود. من و مادرم و خواهرم مانده بودیم که تکه ها را برداریم.
روند بازسازی خانه ما و شهری که خانواده من چندین دهه در آن زندگی می کردند، طولانی بود. نویسنده همیشه دیزنی را دوست داشته است. با حسن نیت از نویسنده با الهام از پدرم و علاقه مشترکمان به سفر و پارکهای موضوعی، شروع به کشف این کردم که چگونه میتوانم علایقم را دنبال کنم و آنها را به شغل تبدیل کنم. من از آن زمان به طور کامل صنعت موسیقی را ترک کردم و به عنوان یک روزنامه نگار و نویسنده مسافرتی تمام وقت، با اولین کتابم در سال جاری، شغلی ایجاد کردم.
پدرم همیشه بزرگترین الهام بخش من بوده است
خانواده من همیشه صمیمی بوده اند. و این پدرم بود که عشق به سفر، نوشتن، غذا و پارک های دیزنی را در من القا کرد. این فقط دنیای والت دیزنی نبود - که ما چندین بار در سال از آن بازدید میکردیم - بلکه همه پارکهای موضوعی، از جمله پارک مورد علاقهی دیگر، هرشیپارک، بود. تعطیلات خانوادگی من در پارک های موضوعی یکی از شادترین خاطرات من است و من امروز با همسر فعلی ام به بازدید از آنها ادامه می دهم و بسیاری از آن لحظات را بازسازی می کنم.
پدرم نگرش "تو فقط یک بار زندگی می کنی" را پذیرفت که من برای آن تلاش کردم و برایش اهمیتی نداشت که دیگران در مورد او چه فکر می کنند. و بعد از گذشتن او چیزی در من تغییر کرد. من از صنعت موسیقی و مبارزات و سیاستهای مداوم پشت صحنه آن احساس سوختگی میکردم. می دانستم که نیاز به تغییر است.
روند بهبودی طولانی بود و مسلما آسان نبود. نزدیک به یک سال قبل از بازسازی خانه و تجارت خانوادگی ما می گذشت. جامعه ما در میان ویرانی به گونه ای گرد هم آمد که من هرگز تصورش را نمی کردم. حتی جامعه موسیقی کانتری پشت خانواده من جمع شد و از ما در روند بازسازی حمایت کرد. و در حالی که همه چیز برای همیشه متفاوت خواهد بود، این تجربه متحول کننده بود.
و در آن زمان، شروع کردم به این فکر که چگونه می توانم مسیر شغلی خود را تغییر دهم و خودم را دوباره اختراع کنم.
شروع کردم به نوشتن در مورد پارک های موضوعی و سفر
من همیشه نوشتن را دوست داشتم، از کودکی که با "Goosebumps" اثر R.L. Stine وسواس داشتم و به عنوان یکی از اعضای فعال "نویسندگان جوان" در مدرسه ابتدایی ام. و نوشتن بخش مورد علاقه من از کار در صنعت موسیقی بود، خواه یک بیانیه مطبوعاتی یا بیوگرافی هنرمند برای وب سایت ها. من روند خلاقیت را دوست داشتم.
شاید این راهی برای کنار آمدن با مرگ او بود، اما من به دنبال فرصتهای شغلی بودم که دو بزرگترین علاقهام را با هم ترکیب میکرد: سفرنامهنویسی و پارکهای موضوعی. این ممکن است راهی برای زنده نگه داشتن خاطره او بوده است، نوشتن در مورد مکان ها و کارهایی که خانواده ما با هم انجام داده بودند.
روزنامه نگاری صنعت سختی است که هیچ وعده ای در آن وجود ندارد، و من هیچ سرنخی نداشتم که آیا این ریسک جواب می دهد یا خیر. با تمام وجودم به دنبالش رفتم و تمام تلاشم را کردم. خوشبختانه در تمام این مدت از حمایت کامل همسرم و خانواده ام برخوردار بودم.
فکر می کنم پدرم الان با دیدن من افتخار می کند
حرفه موسیقی من در آینه عقب طولانی است، زیرا از یک حرفه شگفت انگیز در سفر و نویسندگی لذت برده ام، و مهمتر از همه، زندگی را به گونه ای که می دانستم پدرم از من می خواهد، به بهترین شکل انجام داده ام. من فرصتهای شگفتانگیزی داشتهام که آرزو میکردم او بتواند آنها را ببیند، مانند قایقرانی در سفر دریایی به آلاسکا (کروز یکی از موارد مورد علاقه مطلق او بود) و رفتن به سافاری در آفریقای جنوبی.
بزرگترین دستاورد من تا به امروز نوشتن اولین کتابم است که همه چیز در مورد دیزنی و غذا، بزرگترین علایق مشترک من و پدرم است. در حالی که احساس می کنم او آنجا نخواهد بود تا آن را ببیند و این لحظه مهم زندگی و حرفه من را تجربه کند، من آن را به یاد او تقدیم کردم. من و مادرم، خواهرم، بیشتر از همیشه به هم نزدیک هستیم و به چندین سفر خانوادگی سالانه به پارک های دیزنی ادامه می دهیم.
من اکنون 40 ساله هستم، و چیزی که این به من آموخت این است که برای اختراع مجدد خود و رفتن به دنبال آنچه می خواهید، هیچ وقت دیر نیست. همچنین، تغییر کامل مسیر در هر سنی اشکالی ندارد.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
I worked red carpets and toured with country stars. Then losing my dad made me rethink my dream career.
The author dedicated her book to her dad. Courtesy of the author I lost my dad days after Hurricane Sandy destroyed our family home. His death pushed me to leave a music career that was burning me out. I built a travel-writing career around our shared love of Disney, food, and travel. In 2012, I was working in a career that many would consider a dream. I was a publicist in the Country music industry. As a lifelong…