من قبلا مغازه های اجناس را با فقر مرتبط می دانستم. عروس هایم به من یاد دادند که در عوض فراوانی را ببینم.
نویسنده با عروس هایش شروع به صرفه جویی کرد. با حسن نیت نویسنده من ابتدا با عروس هایم از طریق فیس بوک مارکتز ارتباط برقرار کردم. آنها به من کمک کردند تا بدون صرف پول زیاد، چیزهای زیبا بخواهم. سفرهای خرید دست دوم ما به یک سنت ارزشمند خانوادگی تبدیل شده است. وقتی چهار پسر را به تنهایی بزرگ میکردم، به مغازههای دستفروشی نمیرفتم. دوست دارم وانمود کنم که به سادگی از آن بی خبرم…
نویسنده با عروس هایش شروع به صرفه جویی کرد. با حسن نیت از نویسنده من ابتدا از طریق فیس بوک با عروس هایم رابطه برقرار کردم.
آنها به من کمک کردند تا بدون صرف پول زیاد، چیزهای زیبا بخواهم.
سفرهای خرید دست دوم ما به یک سنت ارزشمند خانوادگی تبدیل شده است. وقتی چهار پسر را به تنهایی بزرگ میکردم، به مغازههای دستفروشی نمیرفتم.
من دوست دارم وانمود کنم که از فروشگاه های اقلام محلی بی خبرم، اما این یک دروغ است. حقیقت این بود که من از فقرم خجالت میکشیدم و نمیتوانستم از مغازههای دستفروشی خرید کنم. خیلی ناامید هستم که نمیتوانم به این ادعاها ادامه دهم، تا به بقیه دنیا و به خصوص پسرانم نشان دهم که کارمان خوب بود.
بدون زمان زیادی رفتیم. ما مراقب کارت های هدیه کریسمس و دستمزد اعضای خانواده بودیم. ما در ژانویه از سطل تخفیف خرید کردیم. هر چند وقت یک بار کفشهای جدید یا کتهای زمستانی میخریدم که نمیتوانستیم بخریم و از آن رنج میبردیم. پول اجاره از بین رفت، حساب پس انداز کوچک من تمام شد. هدر رفته در نیاز من، اشتیاق من برای چیزها.
نه فقط برای پسرانم برای من چکمه های خوب شلوار جین زیبا یک کت بیانیه. جواهرات لباس. من آن ولع کم را احساس میکردم و ای کاش بیشتر از همه چیز داشتم. برای آنها، برای من، برای هر خانه اجاره ای که در آن زمان می توانستیم بپردازیم. من سفره میخواستم شمع. بالش های پرتابی بزرگ که به نظر می رسید همیشه هزینه زیادی دارند. یک ظرف کوکی محکم. چیزهایی که آنقدر احمقانه و دور از دسترس به نظر میرسیدند که تا آنجا که میتوانستم نیاز به آنها را کاهش دادم.
و سپس پسرانم بزرگ شدند. و بعد با عروسهایم آشنا شدند. و سپس این چهار زن چشمان من را به آنچه واقعا می تواند به نظر برسد باز کردند. برای من و برای ما به عنوان زنانی که با هم زبان عشق خود را یاد می گیریم.
آنها در مورد بازار فیس بوک به من یاد دادند
این کار با بازار فیسبوک در دوران قرنطینه کووید آغاز شد، زمانی که ما برای هفتهها هر بار در خانهام پناه میگرفتیم و برای چیزی، هر چیزی که حواسمان را پرت میکند، خارش میکردیم. نویسنده اکنون با عروس هایش صرفه جویی می کند. با حسن نیت از نویسنده گفتم که همیشه برای اتاقم آینه ای می خواستم. عروسم حدود یک دقیقه توی گوشیش چرخید و گفت: "اینم یکی 40 دلاری، فردا می تونن تحویل بدن. می خوای؟ برات می گیرم!" باورم نمیشد چیزی را که سالها به آن فکر میکردم، آینهای که در اتاقم ایستاده بود، اینقدر نزدیک و برای این همه کم پیدا شود.
و توسط کسی پیدا شد که آنقدر مرا دوست داشت که می خواست من چیزهایی داشته باشم. کسی که مرا به عنوان یک زن درک کرد، نه فقط به عنوان یک مادر.
و به این ترتیب ماجراهای ما در صرفه جویی آغاز شد. این زنان مرا به دنیای خود که در بازار برای دزدی پیمایش میکردند، آوردند. ما شروع به ارسال لیست گیاهان و میزهای قهوه و ظروف بارور مدرن میانه قرن به یکدیگر کردیم. خانه اجارهای خالیام را با ظروف سفالی و کمد، سفرهها و آثار هنری و از همه مهمتر، یک مبل سفید شیک که به لطف نانسی مایرز همیشه آرزویش را داشتم، پر کردم. همه دست دوم، همه در مجموع حدود 200 دلار هستند.
با هم شروع به خرید کردیم
وقتی دنیا باز شد، هر وقت دور هم جمع می شدیم، زبان عشقمان را به فروشگاه ها می بردیم. انباشته شدن در ماشین، قهوه در دست، پر کردن چرخ دستیهایمان با قابلمههای چای و کیسههای نی، کفشهای براق و لباسهای ماکسی. نویسنده از دخترانش آموخته است. با حسن نیت از نویسنده این سفرها به من صبر را آموخت. به من آموخت که در مورد ورق زدن تک تک راهروها برای یک جواهر پنهان روشمند باشم. به من یاد داد که به حرف عروس هایم گوش کنم، به عنوان یک زن به آنها توجه کنم. به عنوان دوستان.
به عنوان چراغ راهنمای جوانم که بالاخره پس از سالها احساس گناه، به من اجازه دادند و فضایی برای پر کردن هوسی که هرگز فکر نمیکردم بتوانم از پس آن بربیایم.
صرفه جویی به راهی تبدیل شده است که همه ما اکنون به عنوان یک خانواده در جهان حرکت می کنیم. ما به یکدیگر هدایای کریسمس دست دوم می دهیم. ما اقلام مقرون به صرفه را مجددا میفروشیم، دامنهای خالخالی و فنجانهای چای چینی ظریف را به خرجکننده بعدی میفروشیم که به دنبال چیزی خاص است. ما کوپنها و یادآوریها را به یکدیگر میفرستیم تا مراقب موارد خاص باشیم. سال گذشته یک رویه کیک ارزان قیمت هدیه تولد من بود. من هر روز به آن نگاه می کنم و به زنان زندگی ام فکر می کنم.
بیهودگی مقتصدانه ما عشق آسان ما
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
I used to associate thrift stores with poverty. My daughters-in-law taught me to see abundance instead.
The author started to thrift with her daughters in law. Courtesy of the author I first bonded with my daughters-in-law over Facebook Marketplace. They helped me feel comfortable wanting beautiful things without spending much money. Our secondhand shopping trips have become a treasured family tradition. I did not go to thrift stores when I was raising four sons on my own. I like to pretend I simply wasn't aware of…