من نیویورک را ترک کردم، به بوستون نقل مکان کردم و 3 فرزند داشتم. در طول مسیر، شغلی ساختم که هیچ شباهتی به آنچه برنامه ریزی کرده بودم نداشت.
نویسنده در جوانی حرفه ای کاملا متفاوت را برای خود به تصویر کشید. با حسن نیت از جن سینریچ من همیشه می خواستم در مجلات کار کنم، اما وقتی این کار را کردم، کاملا آن چیزی نبود که تصور می کردم. می خواستم بیشتر بنویسم و به صورت آزاد رفتم. سپس، من و شوهرم از نیویورک به بوستون نقل مکان کردیم. در حین ساختن خانواده مان، شغلی را نیز ایجاد کردم که دوستش دارم. در نوجوانی روی تختم می نشستم و مجله های براق را ورق می زدم،…
نویسنده در جوانی حرفه ای کاملا متفاوت را برای خود به تصویر کشید. با حسن نیت از جن سینریچ من همیشه دوست داشتم در مجلات کار کنم، اما وقتی این کار را کردم، آنطور که تصور می کردم نبود.
می خواستم بیشتر بنویسم و به صورت آزاد رفتم. سپس، من و شوهرم از نیویورک به بوستون نقل مکان کردیم.
در حین ساختن خانواده مان، شغلی را نیز ایجاد کردم که دوستش دارم. در نوجوانی روی تختم مینشستم و مجلات براق را ورق میزدم و مجذوب داستانهای قدرتمند درباره زنان میشدم. اخبار تحت تسلط مردان بود، اما به نظر میرسید مجلات دنیای متفاوتی را ارائه میکردند - دنیایی که در آن زندگی، بدن، شغل و نظرات زنان ارزش تمام صفحات را داشت. از کودکی میدانستم که میخواهم به زندگی بیشتر آن داستانها کمک کنم.
در سال 2012، پس از تحصیل در رشته روزنامهنگاری در دانشگاه نورث ایسترن، در سریعترین زمان ممکن به شهر نیویورک نقل مکان کردم.
مدتها قبل از اینکه مادر شوم، مادر بودن مرا مجذوب خود کرده بود. این همان فتنه و علاقه بود که مرا به مجلات کشاند - قدرت زنان، آنچه بدن آنها می تواند انجام دهد و عظمت تغییر هویتی که در تربیت کودک دخیل است. نوشتن در مورد بارداری و فرزندپروری به نوعی برای من بسیار طبیعی بود، حتی زمانی که هر دو را بیشتر به صورت تئوری می فهمیدم. نویسنده تصمیم گرفت به صورت آزاد کار کند تا بتواند بیشتر بنویسد. با حسن نیت از جن سینریچ من عاشق ویرایش بودم، اما دوست داشتم بنویسم
کار در مجلات آنطور که از اتاق خواب کودکی ام تصور می کردم نبود. من ویرایش را دوست داشتم: یافتن قلب یک داستان، جابجایی قطعات و کمک به نویسنده برای گفتن آنچه میخواهد بگوید. رئیس من، میندی، یکی از اولین افرادی بود که به من باور کرد که خلاقیت و غرایز من ارزش اعتماد دارد. او تقریبا هر آنچه را که درباره شکل دادن به یک روایت می دانستم به من آموخت.
اما من نیز شروع به احساس بی قراری کردم. من خیلی از خودم را در داستانهایی قرار میدادم که در نهایت به نام شخص دیگری منتشر شد. من مشتاق آن نویسنده بودم و هوس این امتیاز وحشتناک را داشتم که با یک صفحه خالی شروع کنم، بفهمم چه میخواهم بگویم، و امیدوار بودم که حتی برای یک خواننده مهم باشد.
میندی به من هشدار داد که فریلنسینگ سخت خواهد بود. من او را باور کردم و به هر حال ترک کردم. من تازه نامزد کرده بودم، داشتم برای عروسی برنامه ریزی می کردم و از قبل به بچه دار شدن فکر می کردم. همچنین میدانستم که اگر منتظر بمانم تا احساس کنم به اندازه کافی قوی شدهام تا نویسنده شوم، ممکن است تمام حرفهام را صرف ویرایش آثار دیگران کنم. نویسنده در نهایت به عنوان یک فریلنسر بیشتر از 9-5 او درآمد. با حسن نیت از جن سینریچ می ترسیدم از دستمزد ثابت چشم پوشی کنم، مخصوصا وقتی برای عروسی برنامه ریزی می کردم و به تشکیل خانواده فکر می کردم.
دن، شوهر من، خطر را درک کرد اما از من حمایت کرد تا از این فرصت استفاده کنم. هیچ کدام از ما نمی دانستیم که آیا می توانم به تنهایی زندگی پایداری داشته باشم یا خیر. فقط میدونستم اگه تلاش نکنم پشیمون میشم.
انتقال سریعتر از آنچه انتظار داشتم اتفاق افتاد. در چند ماه اول، تکالیف بیشتری نسبت به آنچه میدانستم داشتم، تا حدی به این دلیل بود که ترک 9 به 5 به این معنی بود که میتوانم در رویدادهای روزانه شرکت کنم، با سردبیران ملاقات کنم و روابطی ایجاد کنم که منجر به کار بیشتر شود. درآمد من هنوز از ماه به ماه متفاوت بود، اما بسیار پایدارتر از آن چیزی بود که می ترسیدم. در دومین سال کار آزاد، با سرعتی تقریبا مضحک برای حدود 20 مجله و وب سایت می نوشتم و تقریبا چهار برابر دستمزد تقریبا 30،000 دلاری که زمانی به عنوان دستیار تحریریه می گرفتم، دریافت می کردم.
بعد از اینکه کار کارکنانم را ترک کردم، حرفه من بسیار بزرگتر شد، اما بسیار متفاوت از آنچه می توانستم تصور کنم به نظر می رسید.
انتقال به خانه تصویر را به کلی تغییر داد
در سال 2018، حدود یک سال پس از شروع کار آزاد، زمانی که شوهرم شغل خود را از دست داد، زندگی حتی متفاوت تر به نظر می رسید. از آنجایی که من خودم بیمه درمانی تحت حمایت کارفرما نداشتم، از طریق شغل او تحت پوشش قرار گرفته بودم، بنابراین به همراه چک حقوق او پوشش را از دست دادیم. اجاره نامه ما هم تمام می شد و می خواستیم تشکیل خانواده بدهیم. ترک نیویورک به طور ناگهانی کمتر دوست داشت چیزی را کنار بگذارد و بیشتر شبیه تنها تصمیمی بود که منطقی بود.
ما به زادگاهم در شمال بوستون نقل مکان کردیم، جایی که والدین و قدیمی ترین دوستانم هنوز در آنجا زندگی می کردند. من در بهار سال بعد، آوریل 2019، مادر شدم. کمتر از یک سال بعد، کووید دنیا را زیر و رو کرد و حتی یک نفر نبود که زندگی اش آنطور که تصور می کرد به نظر برسد.
زندگی کاری من از رویدادها، جلسات و پیاده روهای شلوغ نیویورک به نوشتن تنها در گوشه خانه ای کوچک و قدیمی، البته با منظره اقیانوس، رسید. هیچ همکار در این نزدیکی وجود نداشت، هیچ مدرک براقی در گردش بود، و هیچ کس در آن طرف میز نبود که ایدهای را مطرح کند. فقط من، لپتاپم، گربهام، و طی چند بار کشش، یک شکم حامله بودم. نویسنده و همسرش اکنون سه فرزند دارند. با حسن نیت از جن سینریچ سخت ترین تجربیات من بخشی از کار من شد
مادری با آن چیزی که من تصور می کردم بسیار متفاوت بود، و همچنین مسیر من از طریق آن. در حالی که سعی می کردم خانواده ام را بزرگ کنم، دو سقط جنین را تحمل کردم، که به طرز چشمگیری درک من از بارداری، از دست دادن و سفر مادری را به طور کامل تغییر داد. من خیلی خوش شانس بودم که بعد از آن دو بارداری سالم داشتم، اما نتوانستم همه چیزهایی را که این روند به من نشان داده بود تکان دهم.
من بیش از هر زمان دیگری الهام گرفتم تا ایجاد کنم - برای زنده کردن انواع پلتفرم ها و جوامعی که خودم به آن نیاز داشتم. من یکی از بنیانگذاران جنبش سقط جنین بودم تا از دست دادن بارداری احساس انزوا کمتری داشته باشد، و همچنین فصل مادر را برای صحبت صادقانه درباره مادری، هویت، سلامت روانی و جاه طلبی. هیچ یک از پلتفرمها بخشی از یک طرح تجاری دقیق نبود. هر دو از تجربیات و سوالاتی که من نمیتوانستم تنها بگذارم رشد کردهاند.
حرفه امروز من هیچ شباهتی به آنچه در دوران نوجوانی تصور می کردم نیست. دلم برای بخش هایی از نیویورک و انرژی جمعی دفتر مجله تنگ شده است. فریلنسینگ هنوز هم میتواند غیرقابل پیشبینی باشد، و اجرای پلتفرمهای خودم به این معنی است که کار هرگز دقیقا تمام نمیشود. اما میتوانم چیزی بنویسم، ویرایش کنم، بسازم و چیزی بسازم که متعلق به من است. من همچنین به پدر و مادرم نزدیک هستم و برای بخش های کوچک و معمولی زندگی فرزندانم حاضر هستم.
مجلات روی تخت کودکی ام مرا وادار به گفتن داستان های زنانه کرد. بعد از گذشت همه این سال ها، هنوز هم این کاری است که من انجام می دهم. نمیتوانستم تصور کنم کجا این کار را انجام میدهم - یا اینکه در نهایت چقدر از زندگیام به صفحه راه پیدا میکند.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
I left New York, moved to Boston, and had 3 kids. Along the way, I built a career that looks nothing like the one I planned.
The author pictured a completely different career for herself when she was young. Courtesy of Jenn Sinrich I always wanted to work at magazines, but when I did, it wasn't quite what I imagined. I wanted to write more, and went freelance. Then, my husband and I moved from New York to Boston. While building our family, I also built a career I love. As a teenager, I'd sit on my bed flipping through glossy magazines,…