من و دوست قلم دوران کودکی ام در قاره های مختلف بزرگ شدیم. بعد از 30 سال دوستی، بالاخره با هم آشنا شدیم.
بالاخره بعد از 30 سال دوستی با دوست قلمم آشنا شدم. Dontaira Terrell امسال به غنا سفر کردم و پس از 30 سال دوستی با دوست قلم دوران کودکی ام آشنا شدم. ما ابتدا از کلاس دوم به عنوان تکلیف کلاسی شروع به نوشتن برای یکدیگر کردیم. من عصبی بودم که مکالمه حضوری ما به هم نمی خورد، اما درست از همان جایی که متوقف شدیم ادامه دادیم. وقتی 8 ساله بودم، کلاس دوم دبستان من در یک…
بالاخره بعد از 30 سال دوستی با دوست قلمم آشنا شدم. دونتایرا ترل امسال به غنا سفر کردم و پس از 30 سال دوستی با دوست قلم دوران کودکی ام آشنا شدم.
ما ابتدا از کلاس دوم به عنوان تکلیف کلاسی شروع به نوشتن برای یکدیگر کردیم.
من عصبی بودم که مکالمه حضوری ما به هم نمی خورد، اما درست از همان جایی که متوقف شدیم ادامه دادیم. وقتی 8 ساله بودم، کلاس دوم کلاس من در یک تکلیف دوست قلمی شرکت کرد که من را با دختری به نام ناآشیریفیا از غنا مطابقت داد.
در آن زمان، هیچ رسانه اجتماعی برای پاسخ سریع، پیامک برای ارسال یک یادداشت سریع و هیچ تماس تلفنی ساده ای که بتواند ساعت ها ادامه داشته باشد وجود نداشت. و اگرچه مکاتبات رفت و برگشت فوری نبود، ارتباط آنی بود.
ما در نقاط مختلف جهان بزرگ میشدیم: من در یانگتاون، اوهایو، و ناآشیریفیا در آکرا، پایتخت غنا. با این حال، ما به سرعت به جزئیات کوچک اما مهم زندگی قبل از نوجوانی خود دست یافتیم.
وقتی بزرگ شدم، هرگز تصور نمی کردم که 30 سال بعد در غنا همدیگر را ببینیم.
ما از طریق نامه های مکتوب پیوند محکمی ایجاد کردیم در کودکی مشتاقانه منتظر دریافت نامه هایی از نعا اشریفیه بودم. دونتایرا ترل بیش از سه دهه پیش، اولین نامه خود را به نعا اشیریفیا فرستادم. هنوز به یاد دارم که هر پاکت را با بهترین قلم خود به دقت آدرس دادم و قبل از ارسال آن آدرس را یک میلیون بار دوباره چک کردم.
گاهی برای پرداخت هزینه پست از حق الزحمه خودم استفاده می کردم و با افتخار با لبخندی بزرگ به سمت پیشخوان اداره پست می رفتم.
سپس انتظار آمد. زمان تخمینی پاسخ را در تقویم خود علامت میزدم و هفتهها را میشمردم تا دوباره به صندوق پستی بدوم.
نامه های ما آخرین روندها، مدرسه، خانواده، موسیقی، و رویدادهایی را که در گوشه و کنار جهان مربوط به ما رخ می دهد، پوشش می دهد. گاهی اوقات، عکسها، دستبندهای دوستی، برچسبها و یادگاریهایی را میفرستیم که خیلی قبل از اینکه بتوانیم از مرزها عبور میکردیم.
یک بار، بستهای را باز کردم تا یک گردنبند زیبا و دستساز از مهرههای مرمر آبی با یک دستبند همسان پیدا کنم. در صبح کریسمس چشمانم مثل یک بچه روشن شد.
البته دریافت هدیه از طریق پست مخصوصا در دوران کودکی هیجان انگیز بود. اما این زمان، تفکر و نیت پشت آن بود که بیشتر با من ماند.
به مدت سه سال به طور مداوم برای هم نامه نوشتیم. با پیشرفت زندگی و تغییر فصول، تبادل نامه های ما کمتر شد - شاید یک یا دو بار در سال اگر خوش شانس بودیم. سرانجام، این انتظار محو شد و سالها بیش از آن چیزی که بتوانم حساب کنم گذشت.
30 سال پس از رد و بدل کردن اولین نامه هایمان، راهی برای ملاقات حضوری پیدا کردیم وقتی حضوری ملاقات کردیم، بلافاصله کلیک کردیم. دونتایرا ترل با گذشت زمان، ما در لینکدین و فیس بوک با هم دوست شدیم. گهگاه با هم سلام و احوالپرسی میکردیم، اما هنوز هیچوقت رو در رو ملاقات نکرده بودیم.
با این حال، زمانی که یکی از دوستان کالجم برای جشن تولد یک نقطه عطف، سفری به غنا برنامه ریزی کرد، فرصت عالی را برای سازماندهی یک جلسه دیدم.
وقتی همه چیز نهایی شد، در فیس بوک با ناآ اشیریفیا تماس گرفتم تا به او بگویم که به دیدارش خواهم رفت. من می دانستم که هیچ راهی وجود ندارد که بدون ارتباط حضوری با او کشور را ترک کنم.
اطلاعات واتس اپ را رد و بدل کردیم و در مورد تاریخ و ساعتی برای ملاقات در رستوران هتلی که من در آن اقامت داشتم به توافق رسیدیم.
وقتی او وارد رستوران شد، چشمان ما فورا قفل شد. در همان چند ثانیه اول، موجی از احساسات را تجربه کردم.
اولش کمی عصبی بودم. اگر چیزی برای صحبت نداشتیم چه؟ چه می شود اگر مکالمه بی نتیجه بود؟
اما وقتی شروع به صحبت کردیم، بلافاصله کلیک کردیم. برای اولین بار حس ملاقات با کسی را نداشت. احساس می کردم دو دوست دوران کودکی دوباره به هم وصل می شوند و دقیقا همان جایی را که ترک کرده بودند ادامه می دهند. دیدن این که دوستی ما چگونه امتحان خود را پس داده بود، خاص بود. دونتایرا ترل ما در آغوش گرفتیم، خندیدیم، و داستان هایی درباره زندگی هایی که زمانی فقط از طریق نامه ها می توانستیم تصور کنیم، به اشتراک گذاشتیم. ما در مورد والدین و خواهر و برادرمان، عشق مشترکمان به سفر، و تجربیاتی که ما را در بزرگسالی شکل داده بود، گپ زدیم.
من تعجب کردم که او هنوز همه اعضای خانواده ام را به نام به یاد می آورد.
هیچ کدام از ما نامه های قدیمی خود را نیاوردیم، اما تکنولوژی راهی جدید برای ورود به دنیای یکدیگر به ما داد. عکسها و ویدیوهای زندگی روزمرهمان را مرور کردیم و خاطرات جدیدی را با هم ثبت کردیم.
وقتی سوار پرواز 15 ساعتهام برای بازگشت به ایالات متحده شدم، متوجه شدم ارتباطی که ما به عنوان دختران جوان ایجاد کردهایم در تمام این سالها باقی مانده است، و سپاسگزار بودم که مکانی را که برای سه دهه در ذهن من - و صندوق پستی من - زندگی میکرد، تجربه کردم.
نامه ها ممکن است متوقف شده باشند، اما ارتباط ما در آزمون زمان ایستاده است و فصل جدیدی از دوستی را ایجاد کرده است - نه دیگر به عنوان بچه، بلکه به عنوان بزرگسالان در این سفر بزرگ و زیبای زندگی.
نه ماه از ملاقات حضوری ما می گذرد و بین اینستاگرام و واتس اپ، ما توانسته ایم به طور مداوم در تماس باشیم. اگرچه برنامههای محکمی برای اتحاد مجدد نگذاشتهایم، اما هر دوی ما مطمئن هستیم که 30 سال دیگر طول نخواهد کشید تا دوباره همدیگر را ببینیم.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
My childhood pen pal and I grew up on different continents. After 30 years of friendship, we finally met in person.
I finally met my pen pal in person after 30 years of friendship. Dontaira Terrell This year, I traveled to Ghana and met my childhood pen pal after 30 years of friendship. We initially started writing to each other in second grade as a class assignment. I was nervous our in-person conversation would fall flat, but we picked up right where we left off. When I was 8 years old, my second-grade class participated in a…