من 18 ساله بودم که بازوی راستم فلج شد - سپس تشخیص داده شد
من چیزی در مورد تومورهای مغزی یا دنیای پزشکی نمی دانستم و ناگهان به اعماق زمین پرتاب شدم.
آیا تا به حال علائم عجیب و غریب روزانه را تجربه کرده اید که نمی توانید کاملا توضیح دهید، بنابراین فقط سعی می کنید آنها را به طور معمول از بین ببرید؟ خوب، این دقیقا همان کاری بود که من در نوجوانی انجام دادم که مشکلاتم شروع شد.
تقریبا در سال 2012 شروع شد، زمانی که بازوی چپ من به طور تصادفی یک شب شروع به اسپاسم کرد. هرگز فراموش نمی کنم لحظه ای را که به طور تصادفی غذای خود را روی برادر کوچکم انداختم زیرا بازویم به شدت تکان می خورد. نمیدانستم چرا این اتفاق برای من میافتد، بالاخره من در آن زمان فقط 17 سال داشتم و هیچ پاسخی نداشتم.
خیلی گیج کننده بود که چرا بدن من به طور ناگهانی به طور تصادفی دچار اسپاسم شد. من قبلا هیچ مشکل سلامتی نداشتم و والدینم حتی فکر می کردند که این کار را برای توجه انجام می دهم. ما در آن زمان در قبرس زندگی میکردیم، و سیستم بهداشتی در آنجا با بریتانیا بسیار متفاوت است، بنابراین رفتن به پزشک برای معاینه اصلا مورد توجه نبود.
زندگی من حول محور مطالعاتم بود، بنابراین سعی کردم سرم را پایین نگه دارم و روی مدرسه تمرکز کنم. اگرچه حتی زمانی که اسپاسم ها شروع به تکرار شدن کردند، این مشکل نیز دشوار شد و شروع به تأثیرگذاری روی بازوی دیگر و هر دو پایم کردند. یادم می آید که در کلاس نشسته بودم و به طور تصادفی به فردی که روبروی من نشسته بود لگد زدم زیرا اسپاسم باعث شد پایم به سمت جلو حرکت کند. البته، این بهانه چندانی نبود که بگویم کنترلی روی بدنم هم نداشتم.
در همان زمان، من نیز شروع به این غش های بد کردم و احساس در دستانم را از دست می دادم. هر زمان که می خواستم یک حمام خوب و آرامش بخش داشته باشم و نمی توانستم دمای هوا را هنگام آزمایش آب اندازه گیری کنم، عالی نبود. بنابراین، خیلی وقتها، بعد از اینکه فکر میکردم کاملا خوب است، خودم را داغ میکردم یا در حمام از حال میرفتم.
همانطور که اسپاسم ها شروع به تشدید کردند، نادیده گرفتن آنها دشوارتر بود.
همه چیز در تولد هجده سالگی من در فوریه 2013 تغییر کرد، زمانی که تمام دست راستم فلج شد. اسپاسم ها یک چیز بود، اما توضیح آن بسیار سخت تر بود.
وقتی سه روز بعد هنوز هیچ حرکتی در بازوی راستم نداشتم، واضح بود که وضعیت بهتر نمی شود. پدرم مرا نزد پزشک عمومی در روستای کوچکمان در قبرس برد، اما در نهایت برای ارزیابی بیشتر به یک کلینیک خصوصی در یک شهر بزرگتر رفتیم. این به نوبه خود منجر به انجام یک اسکن MRI شد که چیزی را نشان داد که هرگز انتظارش را نداشتیم.
هر کسی که MRI انجام داده است می داند که چقدر ناراحت کننده و دلهره آور است. هیچ کس به خصوص از دراز کشیدن در داخل دستگاه لذت نمی برد، بنابراین احساس ناراحتی من را در حالی که سه ساعت آنجا دراز کشیدم را تصور کنید زیرا به طور غیرارادی به حرکت ادامه دادم و اسکن را حتی بیشتر طولانی کردم.
وقتی بالاخره نتایج برگشت، نمیتوانستم آنچه را که به من گفته شده است درک کنم.
در سن 18 سالگی، من مبتلا به تومور شوانومای درجه پایین، یک توده نادر با رشد آهسته که معمولا خوش خیم است، تشخیص داده شدم. در واقع، آنها می توانند برای سال ها بدون ایجاد مشکل وجود داشته باشند، اما زمانی که علائم شروع می شود، می تواند شامل بی حسی، فلج صورت، ضعف عضلانی یا وزوز گوش باشد.
صادقانه بگویم، من در آن زمان واقعا شدت آن را درک نمی کردم زیرا جوان بودم. پدر و مادرم در آن زمان نیز مرا از بسیاری از آن ها پناه دادند.
طولی نکشید که قرار شد برای برداشتن تومور مغزی جراحی کنم. شانس خیلی زیاد نبود، زیرا به من گفته شد که اگر تومور من را نکشد، عمل جراحی می کشد.
با این حال، برخلاف همه شانس ها، جراحی موفقیت آمیز بود و من توانستم بهبودی کامل پیدا کنم.
پس از بهبودی از عمل جراحی در سال 2013، برنامه این بود که با اسکنهای منظم MRI به نظارت بر سلامت خود ادامه دهم. از آنجایی که آنها توانستند تومور را بردارند، من امیدوار بودم که بدترین آن را پشت سر گذاشته باشم.
در سپتامبر 2022، قبل از اینکه بالاخره بتوانم اخراج شوم، آنچه را که فکر میکردم MRI نهایی ام بود، انجام دادم. متأسفانه وقتی در ژانویه 2023 برای گرفتن نتایج رفتم، دنیای من زیر و رو شد.
مشاور از حال من پرسید و می خواست احساسم را بررسی کند. در ابتدا عجیب به نظر می رسید، اما هیچ چیز مرا برای آنچه او می خواست بگوید آماده نمی کرد.
"نتایج نشان می دهد که تومور شما دوباره رشد کرده است."
همه چیز با همین یک جمله تغییر کرد. وقتی این را گفت خیلی سرد بود و خیلی همدل نبود.
من به مدت 10 سال تحت نظر بودم و از زمان جراحی هیچ علامتی نشان ندادم. در شوک کامل بودم.
اولین تومور من پنج درصد شانس زنده ماندن را به من داد، و با این حال برخلاف احتمال، بهبودی کامل پیدا کردم. احتمال تکرار آن چقدر بود؟
بنابراین اکنون در این مرحله، من همچنان تحت نظر هستم و باید منتظر ماند و دید که آیا تومور رشد می کند یا تغییر می کند.
با در نظر گرفتن همه چیز، در حال حاضر خیلی خوب کار می کنم.
وقتی تومور دومم تشخیص داده شد، سلامتی و تندرستی من به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و من در پایین ترین سطح خود بودم. درمان و تلاش زیادی لازم بود تا دوباره از نظر ذهنی به خودم تبدیل شوم.
قبل از اولین تشخیصم، آخرین باری که در بیمارستان بودم روزی بود که به دنیا آمدم. من چیزی در مورد تومورهای مغزی یا دنیای پزشکی نمی دانستم و ناگهان به اعماق زمین پرتاب شدم. من هرگز انتظار این را برای زندگی ام نداشتم، اما بدون آن من خودم نبودم.
اگر اولین تومور من نبود، هرگز به انگلیس برنمی گشتم. من هرگز به دانشگاه نمی رفتم یا تجربیاتی که در دهه بیستم داشتم را نداشتم. با تشخیص فعلیام، هرگز دنیای شرکتها را ترک نمیکردم و مثل الان شروع به کار در رسانههای اجتماعی نمیکردم.
وقتی 18 ساله بودم و برای اولین بار تشخیص داده شد، هیچ چیزی در مورد تومورها یا کسی که به آن مبتلا بود نمی دانستم. جایی نداشتم که بروم و هیچ کس نمی توانستم با او ارتباط برقرار کنم. بنابراین، من اخیرا حساب TikTok خود (@laurenpapagreen) را راه اندازی کردم تا فردی باشم که لورن 18 ساله به آن نیاز داشت، و همچنان از صدای خود برای کسانی که نیاز به حمایت دارند و برای افزایش آگاهی استفاده می کنم.
من اکنون یک مدافع قوی برای گوش دادن به بدن شما هستم، و اگر چیزی درست نیست، به دنبال مشاوره باشید.
با توجه به تومور فعلی من، آنها نمیخواستند تا دو سال پس از کشف دوباره من را اسکن کنند، اما من قبول نکردم. من می توانستم 10 سال قبل به دلیل همان تومور بمیرم و حاضر نبودم دوباره به آن نقطه برسم. بنابراین، من جواب منفی را قبول نکردم و به دفاع از اسکن های اضافی ادامه دادم و خوشبختانه، همانطور که نشان داد تومور من به طور فعال در حال رشد است، این کار را انجام دادم.
لورن پاپادوپولوس گرین، 31 ساله، در ساری، بریتانیا زندگی می کند و به دنبال تشخیص شوانوما از تحقیقات تومور مغزی حمایت می کند. او تجربیات خود را در رسانههای اجتماعی (laurenpapagreen@ در TikTok و @itslaurenpapagreen در اینستاگرام) برای افزایش آگاهی و آموزش دیگران در مورد واقعیتهای زندگی با تومور مغزی مستند میکند.
در مورد این داستان با سردبیران نیوزویک تماس بگیرید: شارلوت نیسبت و اما لی سانگ
متن اصلی (انگلیسی)
I Was 18 When My Right Arm Became Paralyzed—Then Came the Diagnosis
I didn’t know anything about brain tumors or the medical world, and was then suddenly thrown into the deep end.