پرش به محتوای اصلی

من 3 تا بچه بزرگ کردم در 70 سالگی، مراقبت از مادر 102 ساله ام مثل تولد دوباره نوزاد است.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه، ساعت ۱۶:۵۱حدود 7 دقیقه مطالعه

پس از بازنشستگی، باربارا مارکانتی اکنون از مادر 102 ساله خود مراقبت می کند. باربارا مارکانتی باربارا مارکانتی به طور تمام وقت از مادر 102 ساله خود مراقبت می کند. مادر مارکانتی برای زندگی با او نقل مکان کرد و از هزینه‌های پرهزینه پرستار اجتناب کرد. مارکانتی سعی کرده است استقلال مادرش را حفظ کند، اگرچه فداکاری هایی نیز صورت گرفته است. این مقاله گفته شده بر اساس گفتگو با باربارا مارکانتی است که از 102 ساله خود مراقبت می کند…

پس از بازنشستگی، باربارا مارکانتی اکنون از مادر 102 ساله خود مراقبت می کند. باربارا مارکانتی باربارا مارکانتی به طور تمام وقت از مادر 102 ساله خود مراقبت می کند.

مادر مارکانتی برای زندگی با او نقل مکان کرد و از هزینه‌های پرهزینه پرستار اجتناب کرد.

مارکانتی سعی کرده است استقلال مادرش را حفظ کند، اگرچه فداکاری هایی نیز صورت گرفته است. این مقاله گفته شده بر اساس گفتگو با باربارا مارکانتی است که از مادر 102 ساله خود مراقبت می کند. مارکانتی گفت که از نحوه برخوردش با مراقبت پشیمان نیست، اگرچه او گفت که این کار او را سنگین کرده است. این مصاحبه برای طولانی بودن و وضوح ویرایش شده است.

من مادر سه فرزند بودم. من یک متخصص پزشکی دارای مجوز بودم و قبل از انتقال به بخش تجاری تجهیزات پزشکی و بازپرداخت، به عنوان یک پرستار شروع کردم.

پدر و مادرم در سال 1950 ازدواج کردند و من سومین فرزند از شش فرزندم هستم. پدرم یک کارگر یقه آبی بود که تعمیر گرمایش و تهویه مطبوع انجام می داد و در سال 1994 فوت کرد. مادرم خانه دار بود و بعدا به طور تمام وقت به عنوان حسابدار در Walgreens به کار بازگشت.

او در 67 سالگی بازنشسته شد، سپس به جاده رفت. او از برادرم مراقبت کرد تا اینکه در اواسط 50 سالگی فوت کرد. بزرگ‌ترین خواهرم فوت کرد، دو برادر که دورتر زندگی می‌کنند و خواهرم که تمام وقت کار می‌کند و در گوشه‌ای از مادرم زندگی می‌کند.

آیا برای مراقبت طولانی مدت خود یا عزیزتان هزینه می کنید؟ آیا فکری برای به اشتراک گذاشتن در مورد مراقبت طولانی مدت در ایالات متحده دارید؟ برای به اشتراک گذاشتن داستان خود با یک خبرنگار، لطفا این فرم سریع را پر کنید.

من در سپتامبر 2023 بازنشسته شدم. من طلاق گرفته ام و حدود 22 سال از طریق شغلم به طور گسترده در سراسر جهان سفر کرده ام. می خواستم خودم سفر کنم و به تاهیتی رفتم. وقتی از هواپیما پیاده شدم و به سمت آمریکا برگشتم و تلفنم را روشن کردم، فهمیدم که مادر 100 ساله ام در بیمارستان بستری است.

مادرم فراموشکار بود، اما تنها زندگی می کرد

مادرم تنها زندگی می کرد و رانندگی می کرد. خانواده‌ام در زمان‌های مختلف ملاقات می‌کردند، اما او علی‌رغم فراموشی، عملکرد خوبی داشت. زمان‌هایی بود که لباس‌هایش کپک می‌زدند، زیرا فراموش می‌کرد آن‌ها را از ماشین لباسشویی بیرون بیاورد، یا مواقعی که ما در مورد رانندگی او شک داشتیم. من هم همین کار را کرده ام، و هیچ چیز به اندازه کافی بزرگ نبود که ما نگران باشیم.

ما معتقدیم که او کووید گرفته است و آن را نمی دانست. او قادر به خوردن یا قورت دادن نبود. او نمی توانست بلند شود، بنابراین او را به اورژانس بردند و کم آب و مریض بود.

به خانه رفتم، چمدانم را بستم و تقریبا 1000 مایل تا او رانندگی کردم. من وکالت پزشکی و دانش پزشکی او را از دوران پرستاری داشتم، بنابراین می دانستم که وقتی به ما گفت که حالش خوب است، فقط او بود که کلمات را می گفت. او به مرکز توانبخشی رفت و آنجا بود که همه ما نشستیم و متوجه شدیم که چه گزینه هایی وجود دارد.

پس از مشورت با خانواده ام، تصمیم گرفتیم که مادرم با من زندگی کند. دیگر برای او امکان پذیر نبود که تنها زندگی کند. هیچ یک از ما به جایی که او بود نقل مکان نمی‌کردیم، و خواهرم نمی‌توانست بیشتر از روزهای آخر هفته مراقبت کند. ما می‌دانستیم که می‌توانیم مراقبت‌های تمام وقت در خانه او انجام دهیم، او را با بیش از 6000 دلار ماهانه در خانه سالمندان قرار دهیم، یا او را با یکی از خودمان ببریم.

هزینه مراقبت از او 20000 دلار بود

اگر ما پرستاران 24 ساعته را استخدام کرده بودیم، پولش تمام می شد و به هر حال مجبور بود خانه اش را بفروشد. ما محاسبه کرده بودیم که برای سطح مراقبتی که او نیاز داشت، حدود 20000 دلار در ماه هزینه داشت. ما در موقعیت مالی برای تامین این نوع هزینه ها نبودیم.

ما تصمیم گرفتیم که او با من نقل مکان کند، که او در ژانویه 2025 انجام داد. یکی از برادران من با مشکلات سلامتی مهم همسرش دست و پنجه نرم می کرد و مادرشوهرش با آنها زندگی می کرد. برادر دیگرم تازه خانه جدیدی ساخته بود که برای یک صد ساله ساخته نشده بود. باربارا مارکانتی سعی کرده استقلال مادرش را حفظ کند. باربارا مارکانتی متوجه شدم که او قبض هایش را پرداخت نمی کند، بنابراین مجبور شدم کمی وقت بگذارم تا او را درگیر کنم. با این حال، همه چیز ارزشش را داشت، زیرا من کاملا معتقدم که اگر او را در خانه اش رها می کردیم، خیلی زود می مرد.

او جز یکشنبه ها از خانه بیرون نمی رفت و تا بعد از ظهر می خوابید، بدون برنامه معمولی.

ما سالها قبل به او قول داده بودیم که او را در خانه سالمندان نگذاریم. او ترس قابل توجهی از خانه سالمندان داشت و ما به او قول دادیم که تمام تلاش خود را برای مراقبت از او در خانه آنها انجام دهیم. این آخرین کاری بود که ما انجام می دادیم زیرا ذهن او بسیار تیز است.

او بازی های کارتی سطح بالایی انجام می دهد و می تواند کم و زیاد کند. اگر از او بپرسید که دیروز برای صبحانه چه می‌خورد، احتمالا نمی‌توانست به خاطر بیاورد، اما اگر از او بپرسید که 20 سال پیش چه می‌خورد، با جزئیات بسیار عالی به شما می‌گفت.

او دیگر مشکل سلامتی زیادی ندارد. او به صورت روزانه قرص نمی خورد. او برخی از مشکلات وریدی در پاهایش داشت، اما از زمانی که او با من بود، همه آنها را برطرف کردیم. او با واکر راه می‌رود که به جلوگیری از سقوط کمک کرده است.

او درست بعد از این روز یادبود زیر دوش لیز خورد و گردنش شکست. اورژانس یک شب او را برای کنترل درد نگه داشت و ما او را در یک بریس گذاشتیم و به خانه بردیم. ما یک نفر را استخدام کردیم تا با او فیزیوتراپی انجام دهد، اما من موظف شدم که اساسا خودم با آن کار کنم.

پیدا کردن یک جراح مغز و اعصاب برای ارزیابی او سخت بود، زیرا به اعتقاد من، به دلیل سنش، کسی نمی خواست او را لمس کند. ما مکانی را پیدا کردیم که لغو شد زیرا آنها فکر نمی کردند کاری می توانند انجام دهند. من مجبور بودم وکیل مدافع باشم زیرا همه او را به خاطر سنش از کار می نویسند.

مثل بچه دار شدن است

مکمل مدیکر مادرم 653 دلار در ماه است و او 77 دلار حق بیمه ماهانه داروخانه دارد که شامل جریمه مربوط به مدیکر می شود. او از پدرم بیمه تامین اجتماعی و مستمری کمی می گیرد. برخی از هزینه‌ها به دلیل افزایش هزینه‌ها شروع به کاهش درآمد ماهانه او کرده‌اند.

من می خواستم تا زمانی که می تواند تجربیاتش را در اختیار او بگذارم. من او را در دو سال گذشته به چهار سفر دریایی برده‌ام، و او بسیار خوشحال است که این کار را انجام می‌دهد.

من به او اجازه می دهم بخوابد زیرا او یک جغد شب است. احساس می کنم یک نوزاد تازه متولد شده در خانه دارم، جایی که هیچ وقت شب راحت نمی خوابم زیرا گوشم همیشه به روی او باز است. اینطور نیست که بتوانم او را ساعت 10 شب بخوابانم. و از او انتظار داشته باشید که در رختخواب بماند. وقتی بدون او از خانه خارج می شوم، احساس گناه شدیدی دارم. آن حسی که وقتی برای اولین بار بدون بچه هایم به خواربارفروشی رفتم، الان این احساس را دارم.

من به مادرم اجازه می دهم کمی استقلال داشته باشد و او دوست دارد خودش صبحانه درست کند و بخواند. با این حال، احساس می کنم که اینجا دیگر خانه من نیست. من احساس گناه می کنم که این را می گویم، اما همیشه خانه داری مضاعف انجام می دهم.

هنوز کارهای زیادی وجود دارد که می‌خواهم در فهرست سطلی‌ام انجام دهم. احساس می کنم اغلب از دست دوستانم می گذرم زیرا "بارب باید با مادرش سر و کار داشته باشد." من نمی‌خواهم هر بار که بیرون می‌روم، مادرم قرار ملاقات من باشد.

در رابطه والد-فرزند خیلی سخت است که ناگهان والد شوید، جایی که صدای شما بر صدای آنها ارجحیت دارد. گاهی اوقات ما مجبوریم به مخالفت با والدین خود برویم زیرا تصویر بزرگتر را می بینیم. وقتی زمانش برسد، مطلقا هیچ گناهی نخواهم داشت، زیرا هر چقدر هم که سخت باشد، من تمام تلاشم را کرده‌ام تا این سال‌های آخر زندگی او را شاد کنم.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

I raised 3 kids. At 70, caring for my 102-year-old mom feels like having a newborn again.

After retiring, Barbara Marcanti now cares for her 102-year-old mom. Barbara Marcanti Barbara Marcanti cares for her 102-year-old mother full-time. Marcanti's mom moved to live with her, avoiding costly caregiver expenses. Marcanti has tried to preserve her mom's independence, though there have been sacrifices. This as-told-to essay is based on a conversation with Barbara Marcanti who is caring for her 102-year-old…

همه‌ی اخبار فناوری