پرش به محتوای اصلی

من 38 سال دارم و از اینکه بالاخره دوست پسری دارم که برای تعطیلات خانوادگی بیاورم هیجان زده بودم. هنوز تصمیم گرفتم بدون او بروم.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۷, جمعه، ساعت ۱۷:۵۴حدود 5 دقیقه مطالعه

با اینکه بالاخره دوست پسری داشتم که برای تعطیلات خانوادگی بیاورم، باز هم تصمیم گرفتم تنها بروم. کورین لچ در 38 سالگی، خیلی هیجان زده بودم که بالاخره دوست پسری داشتم که به تعطیلات خانوادگی ام بیاورم. با اینکه دوست داشتم او را به همراه بیاورم، تصمیم گرفتم تنها بروم. نگرفتن او به من اجازه داد تا روی عزیزانم تمرکز کنم و در نهایت رابطه ما را تقویت کرد. پارسال وقتی پدرم به من گفت که او و خاله ام…

با اینکه بالاخره دوست پسری داشتم که برای تعطیلات خانوادگی بیاورم، باز هم تصمیم گرفتم تنها بروم. کورین لچ در 38 سالگی، خیلی هیجان زده بودم که بالاخره دوست پسری داشتم که به تعطیلات خانواده ام بیاورم.

با اینکه دوست داشتم او را به همراه بیاورم، تصمیم گرفتم تنها بروم.

نگرفتن او به من اجازه داد تا روی عزیزانم تمرکز کنم و در نهایت رابطه ما را تقویت کرد. سال گذشته، وقتی پدرم به من گفت که او و عمه‌ام در حال برنامه‌ریزی برای اولین تعطیلات خانوادگی خود در چند دهه اخیر هستند، شکمم غرق شد. نه به این دلیل که نمی‌خواستم اقوامم را ببینم، بلکه به این دلیل که می‌دانستم تنها مجرد در این سفر خواهم بود.

همانطور که او فهرستی از همه کسانی که در خانه اجاره ای در Outer Banks می ماندند را فهرست می کرد، تنها چیزی که شنیدم یکی پس از دیگری بود: خاله و عمویم، برادرم و دوست دخترش، پسر عمویم و شوهرش و کودک نوپایشان، و پسر عموی دیگرم با همسرش و دو سگشان.

"تو نمی خواهی روی تخت دو طبقه بخوابی، کورین؟" پدرم از من پرسید، زنی حدودا 30 ساله که در تمام عمرش برای همیشه از همسرش جدا شده است.

وضعیت رابطه من همیشه یک واقعیت ناگفته اما غیرقابل توجه در خانواده من بوده است. خوشبختانه، هیچ کس هرگز مرا تحت فشار قرار نداد تا همسری پیدا کنم یا درباره اینکه چه موقع به آنها نوه بدهم، نق زده ام.

بنابراین وقتی به من عادت کرده بودم که روی یک تخت دوقلو بالا بخوابم و مثل یک انگشت شست دردناک بیرون بیایم - گیج شده‌ام - فقط چند ماه قبل از تعطیلات خانوادگی‌مان در جولای با شخصی به نام جو در یک برنامه آشنا شدم.

پس از سال‌ها انفرادی، ایده آوردن یک پلاس وان سخت بود بلافاصله پس از شروع قرار ملاقات، من شروع به خیال پردازی در مورد بردن جو به سفر آینده خانواده ام کردم. کورین لچ همانطور که هفته ها گذشت و متوجه شدم که این فقط یک پرتاب زودگذر دیگر یا یک موقعیت ناخوشایند نیست، آرام آرام مراقبم را کنار گذاشتم.

جو باهوش، حامی و به طرز طراوت آوری سرراست است. آخر هفته ها، او دو ساعت به شهر نیویورک، جایی که من زندگی می کنم، رفت و آمد می کند تا من را ببیند.

او حتی پدر و مادرم را در کافی‌شاپ مورد علاقه‌مان در Upper East Side ملاقات کرد و با صحبت در مورد سیاست و فیلم، دو موضوع مهم در خانه ما، آنها را جذب کرد.

به زودی، متوجه شدم که در حال خیال پردازی در مورد بردن شریک جدیدم، اولین دوست پسرم در بزرگسالی، به سفر آینده خانواده ام هستم. با شنیدن خبر از رابطه جوانه زدن من، خاله ام چند ماه قبل از تعطیلات به من پیام داد: "آیا می خواهد به خانه ساحلی بیاید؟ چقدر شجاع است؟"

می‌دانستم که جو می‌تواند در خانواده پر سر و صدا و صاحب نظر من، خودش را حفظ کند. این یک آزمایش با آتش خواهد بود، یک آزمون فریبنده برای اینکه ببینیم چقدر با نیویورکی های تند صحبت، شوخی، متولد و پرورش یافته سازگار است.

اما مهمتر از آن، حضور او یک سنت دیرینه را می شکند: بالاخره می توانم یک پلاس وان را به یک جمع خانوادگی بیاورم. تصور می‌کردم که این تجربه ما را حتی به هم نزدیک‌تر می‌کند و می‌توانم شخصیت مورد علاقه‌ای را امتحان کنم و خودم را در دید دیگری ببینم. برای یک بار هم که شده، چرخ سوم نمی شوم.

حتی با وجود اینکه همه می‌گفتند او خوش آمد می‌گوید، دل من مدام به من می‌گفت که قبل از برداشتن این قدم در رابطه‌مان کمی بیشتر صبر کنم.

من می‌خواستم با خانواده‌ام وقت بگذرانم بدون اینکه نگران پاسخگویی به نیازهای دیگران باشم یا استرس داشته باشم که او با پویایی گروهی که قبلا تأسیس شده‌ایم سازگار شود. به علاوه، از آنجایی که خانواده من گاهی اوقات دست به کار می شوند، نمی خواستم جو را بترسانم یا اولین رابطه جدی ام را خراب کنم.

بنابراین، پس از فکر کردن دقیق، تصمیم گرفتم به تنهایی بروم.

اگرچه جو با من نیامد، اما وقتی من برگشتم رابطه ما قوی تر شد خیلی خوب می شد که دوست پسرم آنجا باشد، اما رفتن به این سفر به تنهایی اجازه داد کاملا روی خانواده ام تمرکز کنم. کورین لچ در پایان، میل به گذراندن اوقاتی با کیفیت با خانواده بدون اینکه حواسم را از هم جدا کنم، بیشتر از رویاهایم برای قدم زدن طولانی و عاشقانه در ساحل دست در دست مرد جدیدم بود.

به‌جای اینکه خودم را در یک پیله آرامش‌بخش برای دو نفر بپیچم، در حالی که خورشید صورتی بر فراز اقیانوس اطلس غروب می‌کند، با بستگانم در ساحل به یک عکاسی بداهه پیوستم.

به جای رفتن به یک قرار شام عاشقانه، یک باغ آبجوی شیک را کشف کردم که در آن یک بابانوئل بادی غول‌پیکر به همراه برادرم، پسر عمو و شرکایشان دیده می‌شود. بنابراین عادت داشتم وقت خودم را برای فکر کردن و تأمل داشته باشم، چند دوچرخه سواری کردم و در حالی که بقیه تازه از خواب بیدار می شدند، بیرون رفتم و شنا کردم.

اگر جو آنجا بود، هنوز هم می توانستم با خانواده ام وقت بگذرانم، اما توجه من بیشتر به او بود تا عزیزانم که حدود سه سال بود ندیده بودم. از آنجایی که تنها بودم، توانستم حضور داشته باشم و فقط روی اقوامم تمرکز کنم.

در یک نقطه، من جو را FaceTimed کردم تا بتواند با خانواده من "ملاقات" کند. خانه آشفته بود و در آن لحظه فکر کردم بهتر است به جای این تماس تصویری ناجور، از نظر فیزیکی اینجا باشد. اما او عالی عمل کرد.

در روابط گاه به گاه گذشته، همیشه احساس می‌کردم هرکسی را که می‌بینم، اگر به تعطیلات بروم، علاقه‌اش را از دست می‌دهد - اما جو به من احساس امنیت می‌داد، حتی وقتی بدون او به این سفر رفتم. دوری ما از دیدن او و بازگو کردن تمام داستان‌های خنده‌دار که در طول تعطیلات جمع‌آوری کرده بودم، هیجان‌زده‌ترم کرد.

تابستان آینده، جو را به ساحل می‌آورم، و او بسیار هیجان‌زده است که همه را شخصا ملاقات کند. خوشبختانه این بار روی تخت دوطبقه نمی خوابم و اتاقی برای خودمان خواهیم داشت.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

I'm 38 and was thrilled to finally have a boyfriend to bring on a family vacation. I still decided to go without him.

Even though I finally had a boyfriend to bring on a family vacation, I still decided to go alone. Corinne Lestch At 38, I was so excited to finally have a boyfriend to bring to my family vacation. Although I loved the idea of bringing him along, I decided to go alone. Not taking him allowed me to focus on my loved ones, and ultimately strengthened our relationship. Last year, when my dad told me that he and my aunt…

همه‌ی اخبار اقتصاد