پرش به محتوای اصلی

میراث عجیب وال استریت را اشغال کنید

نیوزویک۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه، ساعت ۱۸:۳۰حدود 6 دقیقه مطالعه

پانزده سال بعد، 1 درصد حتی ثروتمندتر است. آنچه تغییر کرده این است که چگونه آمریکا و دونالد ترامپ درباره شکاف صحبت می کنند.

پانزده سال پیش در چنین روزی، صدها معترض شروع به تجمع در اطراف یک پارک کوچک در منهتن پایین کردند. Adbusters، مجله ضد مصرف کننده کانادا n، آنها را برای اعتراض به نابرابری اقتصادی و قدرت شرکت احضار کرده بود. آنها امیدوار بودند که وال استریت را "تسخیر" کنند، اما موانع پلیس در عوض آنها را به پارک زوکاتی نزدیک کرد. این کمپ تا 15 نوامبر ادامه داشت، زمانی که پلیس آن را پاکسازی کرد.

پس چادرها ماندگار نشد، اما شعار به هر حال ماندگار شد.

«ما 99 درصد هستیم» نگرانی‌های پیچیده و عمیق درباره بحران مالی، وال استریت و نابرابری را در نظر گرفت و آنها را به 5 کلمه کاهش داد. آیا این کلمات درست بودند؟ آیا ممکن است دو کلمه دیگر - "دونالد ترامپ" - به همان اندازه مناسب باشد؟

در پایان سال 2011، 1 درصد ثروتمندترین خانوارهای آمریکایی، 29 درصد از دارایی خالص خانوارهای ایالات متحده را در اختیار داشتند. نیمه پایین 0.4 درصد مالکیت داشتند. امروز، فدرال رزرو تخمین می زند که 1 درصد برتر دارای 31.6 درصد هستند. تا اینجای کار، به نظر می رسد که هشدار اشغال شود: معترضان به خانه های خود رفتند و یک درصد ثروتمندتر شدند.

با این تفاوت که در حال حاضر نیمی از سهام پایین 2.5 درصد است. سهم آن، اگرچه در کنار ثروتمندان بسیار ناچیز است، اما بیش از شش برابر آن چیزی است که در پایان سال 2011 بود. نسبت بین سهم ثروت ملی متعلق به 1 درصد بالا و 50 درصد پایین، از حدود 72.5 به 1، به 12.6 به 1 کاهش یافته است.

آمریکا بعد از اشغال از نظر اقتصادی برابر نشد. همچنین نیمه پایینی زیر پلوتوکرات ها فرو نرفت. کشور ثروتمندتر شد، ثروت در بالاترین سطح متمرکزتر شد و خانوارهای پایین تر مقداری از دارایی خالص خود را که در اثر بحران مالی از بین رفته بود، به یکباره بازسازی کردند.

آنچه همچنین تغییر کرد این بود که زبان اشغال به محل دائمی بحث های سیاسی تبدیل شد و رئیس جمهور امروز ممکن است یکی از بزرگترین ذینفعان باشد.

نائومی کلاین، که سیاست‌هایش از سنت‌های بسیار متفاوت از سنت ترامپ سرچشمه می‌گیرد، در مصاحبه‌ای که این هفته در گاردین منتشر شد، استدلال کرد که «ثروت فوق‌العاده تأثیر مخربی دارد» که بخشی از انتقاد گسترده‌تر از قدرت سیاسی میلیاردر است. استدلال های پیشرو برای مالیات بر ثروت متمرکز نیز به سختی آثار موزه ای هستند: رای دهندگان کالیفرنیا در حال حاضر در حال بررسی مالیات یکباره پیشنهادی بر دارایی های میلیاردرها هستند که با حمایت چهره هایی از جمله سناتور برنی سندرز و نماینده روخانا.

با این حال، جناح راست نیز دستخوش انقلاب پوپولیستی خود شد.

نسخه ترامپ جای شروران وال استریت تسخیر را با تشکیلات گسترده‌تری گرفت: سیاستمداران واشنگتن، لابی‌گران، رسانه‌ها، بوروکرات‌ها و دیگر مراکز قدرت نهادی. اما معماری آشنا بود. ترامپ در اولین سخنرانی خود در سال 2017 در مراسم تحلیف خود گفت که "گروه کوچکی در پایتخت کشور ما پاداش های دولت را درو کرده اند" در حالی که "هزینه آن را مردم متحمل شده اند." او گفت که قدرت از واشنگتن "به شما مردم آمریکا باز می گردد."

این همگرایی چنان آشکار شده است که جمهوری‌خواهان پوپولیست و سوسیالیست‌های دموکرات اکنون بر سر قدرت شرکت‌ها، بازارهای آزاد و مداخله دولت همپوشانی دارند، حتی با وجود تأکید بر تفاوت‌های ایدئولوژیک عظیم خود. این نمایش این هفته زمانی روی صحنه ظاهر شد که سندرز و استیو بنن، استراتژیست سابق ترامپ، به همان «مجمع طرفدار انسان» پیوستند تا در مورد خطرات هوش مصنوعی هشدار دهند.

یکی از راه‌های اندازه‌گیری Occupy این است که بپرسیم آیا 1 درصد هنوز پول زیادی دارد یا خیر. بر این اساس، انقلاب شکست خورده است.

فدرال رزرو تخمین می زند که 1 درصد ثروتمند 29.0 درصد از کل دارایی خالص خانوارها را در سه ماهه چهارم سال 2011 در اختیار داشتند. سهم آنها در پایان سال 2013 به 29.8 درصد، در سال 2014 به 30.6 درصد، در سال 2017 به 30.8 درصد و پس از حدود 3.2 درصد در پایان نوسان 10 رسید. 31.8 درصد در پایان سال 2025 قبل از کاهش اندکی به 31.6 درصد در سه ماهه اول 2026.

امتیاز یک برای تشخیص ثروت متمرکز توسط اشغالگران. اما این بازی تمام نشده است.

نیمه پایینی خانوارهای آمریکایی در پایان سال 2011 تنها 0.4 درصد از کل ثروت خانوارها را در اختیار داشتند. این سهم در سال 2012 به 0.7 درصد، در سال 2014 به 1 درصد، در سال 2016 به 1.3 درصد، در سال 2019 به 1.7 درصد و در پایان سال 2020 به 2.2 درصد افزایش یافت. 2.5 درصد امروز

این بدان معنا نیست که شکاف ثروت از بین رفته است. نظامی که در آن نیمی از جمعیت مجموعا 2.5 درصد از ثروت خانوار را در اختیار دارند، به سختی سوسیالیسم اسکاندیناویایی است. همچنین نباید افزایش شش برابری از 0.4 درصد را به عنوان افزایش شش برابری در رفاه یک خانواده فقیر معمولی خواند.

اما این تغییر واقعی است، و در سالگرد Occupy، غیرمعمول ترین عدد را ایجاد می کند.

در اواخر سال 2011، 1 درصد برتر مجموعا دارای سهمی از ثروت ملی بودند که تقریبا 72.5 برابر کل نیمه پایینی آن بود. امروزه حدود 12.6 برابر بزرگتر است. این نسبت نه به این دلیل کاهش یافت که ثروتمندان خلع ید شده بودند - سهم آنها در واقع افزایش یافت - بلکه به این دلیل که نیمه پایین به طور چشمگیری از موقعیت فوق العاده ضعیف پس از بحران بهبود یافتند.

خط 1 درصد به سختی حرکت می کند: 29 درصد، 30 درصد، 31 درصد. خط 50 درصد پایینی تقریبا از صفر به سمت بالا می رود. اما خط سوم - نسبت بین آنها - فرو می‌رود.

در سال 2011، نابرابری را می‌توان به‌راحتی به‌عنوان داستانی از رشد نخبگان مالی تصور کرد در حالی که ترازنامه‌های معمولی خانوارها در اثر رکود ویران شده بود. پانزده سال بعد، ثروتمندان دارای تکه ای بزرگتر از زمانی که اشغال بودند، دارند، اما نیمه پایینی نیز دارای تکه ای بسیار بزرگتر از آن زمان است.

این کاملا آن چیزی نیست که آمریکا در پارک زوکاتی تصور می کرد. نه آمریکا با یک داستان ساده محافظه کارانه که در آن دستاوردهای اقتصادی به طور اجتناب ناپذیری به طور مساوی پایین می ریزد، مستلزم آن نیست. این کشوری است که در آن رفاه کل و تمرکز شدید در کنار هم وجود دارد. که ممکن است توضیح دهد که چرا ماندگارترین میراث اشغال یک خط مشی یا مجموعه ای از سیاست ها نبود، بلکه راهی برای تنظیم واقعیت سیاسی بود.

در بیشتر دوران پس از جنگ، استدلال اقتصادی آمریکا به صورت افقی توصیف می‌شد: جمهوری‌خواهان در مقابل دموکرات‌ها، سرمایه در مقابل نیروی کار، مالیات‌ها در مقابل هزینه‌ها، بازارها در مقابل دولت. پیروزی واقعی Occupy چرخاندن محور بود. سیاست عمودی شد. اکثریت قاطع در اینجا و مجموعه کوچکی از مردم با قدرت نامتناسب در آنجا بودند.

سپس هویت های اختصاص داده شده به "بالا" می تواند تغییر کند.

سندرز می تواند این دسته را با میلیاردرها و شرکت ها پر کند. مبارزان مترقی می توانند وال استریت، صاحبخانه ها یا شرکت های داروسازی را در آن قرار دهند. ترامپ می‌تواند آن را با خودی‌های واشنگتن، سازمان‌های خبری، دانشگاه‌ها، آژانس‌های فدرال و نهادهای جهانی پر کند. موضوعات سوء ظن متفاوت بود، اما این گزاره اساسی - که آمریکایی های عادی کنترل خود را به یک اقلیت ریشه دار از دست داده اند - به طور قابل توجهی قوی بود.

ترامپ هنوز تصویر را پیچیده تر کرده است. جنبش او حملات به موسسات نخبه را با حمایت اهداکنندگان بسیار ثروتمند ترکیب می کند. فایننشال تایمز محاسبه می کند که تنها 20 کلان اهداکننده بیش از یک دلار از هر سه جمع آوری شده تاکنون تامین کرده اند و 16 نفر از این 20 نفر طرفدار جمهوری خواهان هستند.

پژواک در خارج از کشور نیز وجود دارد. بحث بریتانیا اخیرا با کمک‌های هنگفت دو میلیاردر ارزهای دیجیتال به اصلاحات پوپولیستی نایجل فاراژ در بریتانیا تسخیر شده است، و منتقدان چپ را بر آن داشت که بپرسند چگونه یک جنبش ضد نظام لفاظی خود را با وابستگی به خیران بسیار ثروتمند تطبیق می‌دهد.

این تنش ممکن است کمتر از آنچه به نظر می رسد متناقض باشد.

نخبگان اقتصادی و نخبگان فرهنگی یا نهادی لزوما افراد یکسانی نیستند. به عبارت دیگر، یک میلیاردر می‌تواند خود را به‌عنوان یک بیگانه نسبت به دانشگاه‌ها، سازمان‌های دولتی یا رسانه‌های قدیمی - به عبارت دیگر، در نظر بگیرد. یک رای دهنده طبقه کارگر می تواند نسبت به کارآفرینان با ثروت بسیار بیشتر از حرفه ای ها عصبانی باشد. و یک سیاستمدار می تواند به یک سلسله مراتب حمله کند در حالی که از نظر مالی به سلسله مراتب دیگر وابسته است.

Occupy به آن دسته یک عدد داد: 1 درصد. ترامپ به آن مکان داد: باتلاق.

خواندن متن کامل در نیوزویکبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

Occupy Wall Street's Strange Legacy

Fifteen years on, the 1 percent is even wealthier. What's changed is how America and Donald Trump talk about the divide.

همه‌ی اخبار جهان