نا هونگ جین کارگردان کره ای درباره معنای پشت سر «امید» و برنامه های بعدی او: «اگر به شمال رفت تعجب نکنید»
نویسنده درباره الهام بعید از زندگی واقعی در پشت تراژدی اکشن کیهانی خود، استقبال تفرقهانگیز فیلم و اینکه چرا ممکن است قبل از فیلمبرداری قسمت دوم به قلمرو خونینتر بازگردد، میگوید: «میتوانم احساس کنم تاریکی مرا فرا میخواند».
این یک خودپسندی غیرقابل مقاومت است: اگر فیلم فرانچایز فلان و فلان فیلم توسط یک نویسنده هنری که به خاطر دیدگاه منحصربهفرد و سازش ناپذیرش شهرت دارد، کارگردانی میکرد، چه شکلی به نظر میرسید؟
مثلا بگویید که لارس فون تریر سکان هدایت فیلم بعدی انتقام جویان را بر عهده گرفت، دیوید کراننبرگ کارگردانی فیلم Jurassic World 5 را بر عهده گرفت، یا وس اندرسون به طور غیرقابل توضیحی برای فیلمبرداری مجدد Fast & Furious 11 وارد هیئت شد.
گربه ای برای مکالمه با علاقه به فیلم، اما به ندرت فیلمی از راه می رسد که پاسخی تقریبی داشته باشد. امیدوارم، پیشنهاد دادن بی انصافی نیست، در واقع اینطور است. در نهایت، این آواتار است اگر توسط استاد کرهای ناهنگ جین کارگردانی میشد - پرچمدار فعلی سنت غنی سینمای ژانر سرگرمکننده کشورش که مملو از رگهای بیمارگونه و آسیبدیده است. داستانهای مرتبط فیلمها جوایز اسکار: اسپانیا «La Bola Negra» را برای بهترین فیلم بلند بینالمللی مسابقه تلویزیونی «غرور و تعصب» انتخاب کرد.
این نویسنده و کارگردان 52 ساله به لطف سه وسیله نقلیه ژانر فراموش نشدنی، مورد علاقه طرفداران آثار هنری و علاقه مندان به اکشن است: تریلرهای جنایی بی رحمانه The Chaser (2008) و The Yellow Sea (2010) و حس ترسناک فراطبیعی The Wailing (20).
Hope که در 9 سپتامبر در سینماهای آمریکای شمالی بهخاطر نئون اکران شد، عناصر بسیاری را با آثار قبلی به اشتراک میگذارد: شخصیتهایی که لحظهای به طرزی دوستداشتنی خاکی هستند و لحظهای به طرز غمانگیزی، سکانسهای اکشن بیرحمانه جنبشی، تصاحب نایب امضای Na بر سرعت و لحن، و اجرای «کلمات کرهای» بیش از حد. بر اساس تعداد هوادارانی که به طور گسترده در فضای مجازی منتشر شده است، "لعنتی" 137 بار در فیلم فریاد زده شده است).
اما این فیلم همچنین دارای یک داستان سر به فلک کشیده و چند فیلمی است که شامل اولین قلم موی غرورآمیز بشریت با نژاد روشنفکری از بیگانگان سبز-آبی، موجوداتی است که از طریق ضبط حرکت و CGI مجلل خلق شده اند. این فیلم بسیار دوستداشتنیترین فیلم مالتی پلکسی Na است، اما از انطباق با قراردادهای استاندارد داستان سرایی قومی نیز خودداری میکند.
جای تعجب نیست که این کوکتل تفرقه افکن است. هوپ در ماه مه در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد که با تشویق های ایستاده شش دقیقه ای مواجه شد اما واکنش منتقدان به شدت تقسیم شد. برخی، مانند منتقد اصلی هالیوود ریپورتر، هوپ را به عنوان یک «موجود علمی تخیلی خروشان» که «کلاسیک کالت فوری در سراسر آن نوشته شده است» ستایش کردند. دیگران - و تعداد کمی هم وجود داشتند - از اجرای 160 دقیقه ای داستان و کار CGI که به بودجه ای خیانت می کرد که کمی فراتر از حداکثر آن بود ابراز تاسف کردند.
هوپ در شهر مرزی تخیلی هوپ هاربر در نزدیکی منطقه غیرنظامی کره اتفاق میافتد، هوپ رئیس پلیس سرکوب شده بوم سوک (هوانگ جونگ مین ستاره اکشن کرهای همه کاره) و معاون زن بداخلاق او سونگ آئه (هویون بازی ماهی مرکب) را دنبال میکند که دیوانهوار در حال شکار تفنگ روستای من هستند. گروهی از شکارچیان محلی، به رهبری سونگ کی (زو این سونگ) کاریزماتیک، به زودی به تعقیب و گریز می پیوندند و جانور را در جنگلی نزدیک دنبال می کنند.
در آنجا، کشف یک فضاپیما و موجودات فرازمینی دیگر، تعقیب و گریز آنها را به یک مبارزه ساده برای بقا تبدیل میکند، زیرا آنچه که با یک سری قضاوتهای نادرست قابل درک آغاز شد، به یک تراژدی در مقیاس کیهانی تبدیل شد.
THR اخیرا با Na در دفترش در سئول به گفتگو نشسته است تا در مورد فرآیند خلاقانه غیر متعارف خود، پیام به موقعی که در قلب نمایش اکشن جاسازی کرده است، و جایی که قصد دارد حماسه Hope را در قسمت دوم ببرد، صحبت کند.
بیایید با صحبت در مورد خاستگاه خلاق Hope شروع کنیم. چگونه این داستان را شروع کردید؟
خوب، من زیاد با فیلمسازان یا افراد حاضر در صنعت معاشرت نمی کنم. کاری که من دوست دارم انجام دهم این است که به مکان هایی که برایم ناآشنا هستند بروم، با افراد جدید ملاقات کنم و سپس کارهایی را با آنها امتحان کنم که قبلا هرگز انجام نداده ام. به عبارت دیگر، من سعی می کنم به دنبال جهان های جدیدی برای ورود به آن باشم. از آنجایی که سعی میکنم خود را با آن نوع ناآشنایی وفق دهم، داستانهایی که میخواهم تعریف کنم بهطور طبیعی در اینجا به وجود میآیند. فیلمهای من همه از چیزهایی نشأت میگیرند که وقتی با افراد جدید در موقعیتهای کاملا ناآشنا آشنا میشوم، یاد میگیرم و احساس میکنم.
خوب، جایی که ایده ها از آن می آیند همیشه پیچیده است. اما ممکن است شخصیت یانگ بائه از امید را به خاطر داشته باشید؟ (یانگ بائه با بازی یوم مون سوک، یک نجار کم هوش و از علاقه مندان به تاکسیدرمی است که در اواسط داستان می دانیم که اقدامات طمع آمیز و بی سر و ته او مسئول به راه انداختن درگیری فیلم است.) نام او برگرفته از یک مرد واقعی است که من ملاقات کردم. من یک خانه در سوکچو دارم، که یک شهر ماهیگیری متوسط در ساحل شرقی کره است. وقتی می خواهم پنهان شوم و بنویسم به آنجا می روم. معمولا خودم را نگه میدارم، اما با این یانگ بائه در اطراف شهر آشنا شدم.
او دیوانه ماهیگیری بود و از من دعوت کرد تا با او و دوستانش به ماهیگیری بروم. ما در نهایت زمان زیادی را با هم سپری کردیم و کاملا صمیمی شدیم، بیرون رفتن و خوردن و نوشیدن. یانگ بائه از آن دسته افرادی است که اکثر مردم آن را پست زندگی می نامند. من هرگز با گروهی مانند او در سئول وقت نمی گذرانم. اما از او و دوستانش چیزهای زیادی یاد گرفتم. او کارهای لزج انجام می داد - مثل بعضی اوقات که یک دسته از وسایل ماهیگیری کاملا جدید را برای فروش به گروه می آورد. معلوم نبود از کجا و چگونه آن را به دست آورده است، اما او قطعا آن را برای سود به دوستانش می فروخت.
مواقع دیگر، او همه را وادار میکرد که در مورد چیزی صحبت کنند، یا صورت حسابی را تقسیم کنند، و من مطمئن بودم که او سود زیادی میبرد. اما در عین حال به نوعی قلب گروه بود. بنابراین متوجه شدم که او را مشاهده می کنم و به این فکر می کنم که آیا این مرد خوب است یا بد؟ و واقعا یک پاسخ ساده وجود نداشت.
بنابراین، این دقیقا یک خط مستقیم نبود، اما این ایده به ذهنم رسید که میخواهم یک فیلم اکشن بسیار سرگرمکننده بسازم که مربوط به این مفهوم است که بزرگترین درگیریهای انسانی ما معمولا ربطی به خوب یا بد بودن آنها ندارد. درگیری ها و تراژدی ها تقریبا همیشه نتیجه بی احتیاطی یا حوادثی هستند که کاملا از کنترل خارج می شوند. و هنگامی که به «ما در برابر آنها» تبدیل شد، دیدگاه شما در یک طرف یا آن طرف به دام می افتد. من می خواستم یک فیلم اکشن بسازم که یک دیدگاه سه بعدی در مورد این مشکل انسانی به شما ارائه دهد.
آیا دوستان ماهیگیر شما می دانستند که شما کی هستید و چه کار می کنید؟ نه، آنها نمی دانند من کی هستم. راستش را بخواهید، حتی واقعا مطرح نشد. آنها احتمالا فکر می کردند من یک آدم بیکار دیگر هستم. من قطعا هرگز به آن بچه ها نمی گویم خانه من کجاست - این به دنبال دردسر است. (می خندد) هرچند من آنها را دوست می دانم.
خوب، پس شما این تم سست را برای یک فیلم اکشن سرگرم کننده داشتید. چگونه از آنجا به بیگانگان رسیدید؟
من می خواستم داستانی را تعریف کنم که تا حد امکان ساده باشد، و برای انجام این کار، به یک تضاد بسیار شدید نیاز داشتم. من میخواستم درباره مردمی باشد که در یک روستای بسیار کوچک زندگی میکنند و حس اتحاد و همبستگی قوی دارند. و من میخواستم تضاد بسیار شدیدی بین آنها و «دیگران» که به دنیایشان حمله میکنند وجود داشته باشد - و در نهایت، فکر طبیعی بیگانگان واقعی بود. مشکل ما در برابر آنها یک نقص عمیقا انسانی است - این یک نقص در طبیعت انسان است که باید دائما از آن آگاه باشیم - بنابراین داشتن یک گونه کاملا دیگر برای تمرکز بر آن سودمند بود.
فکر میکردم جالب است که این تصور را کشف کنم که این موجوداتی که انسانها بدبختانه به آنها حمله میکنند در واقع موجوداتی بسیار نجیب از دنیایی غیرقابل درک هستند. من میخواستم یک ساختار تقریبا افسانهای ایجاد کنم، حتی اگر فیلمبرداری را از دید انسان شروع کنیم.
احتمالا بسیاری از بینندگان بینالمللی تعجب خواهند کرد که آیا این فیلم تمثیلی آزاد درباره شبه جزیره کره است. با این حال، من شک داشتم که نیت شما ممکن است گسترده تر از این باشد.
بله، مطمئنا، شما می توانید آن را با این تفسیر مشاهده کنید. اما ساختار یا پیام فیلم را میتوان تقریبا برای هر درگیری اجتماعی به کار برد. دلیل اصلی که من در ابتدا فیلم را در نزدیکی منطقه غیرنظامی تنظیم کردم، عملی تر بود. [کره جنوبی] کشور بسیار کوچکی است. اگر می خواهید داستانی را در یک مکان واقعا دورافتاده و منزوی بگویید، پیدا کردن آن در اینجا بسیار سخت است. اما من به چنین تنظیماتی نیاز داشتم تا طرح و اکشن کار کند، و شما باید نزدیک DMZ بروید تا فضای باز زیادی پیدا کنید.
همانطور که داشتم داستان را توسعه میدادم، داستان طولانیتر شد و متوجه شدم که حداقل به یک دنباله یا شاید سه فیلم نیاز دارم تا همه چیز را بگویم. فیلم اول کاملا در نور روز می گذرد، اما با رسیدن به پایان، خورشید در حال غروب است، درست است؟ خب، این کمی پیشنمایش است، اما وقتی شب در قسمت دوم فرا میرسد، نسخه پشتیبان نظامی از راه میرسد. شخصیت اصلی ما، Bum-seok، او به شدت لنگ می زند، اما او هنوز زنده است و در حال مبارزه است، درست است؟ اگر به شمال رفت تعجب نکنید…
اوه وای ما باید اینو ببینیم بنابراین، یکی از چیزهایی که در مورد هوپ بسیار تأثیرگذار بود، این بود که چگونه پیچیدگی روایی فیلم را درست در میانه سکانسهای اکشن معرفی کردید. در هر صحنه تعقیب و گریز سنتی، درک روشن قهرمان و شرور، اکشن را به جلو می برد. اما در این فیلم، شما مدام این خطوط را درست در میان غوغا محو میکنید. به یاد نمیآورم که چنین سکانسهای تعقیب و گریز احشایی را تماشا کردهام که در آن به طور همزمان شروع به این سوال میکنم که حتی به دنبال چه کسی هستم. چطوری اینو کشیدی؟
دقیقا هدف همین بود. همه چیز واقعا با این هدف طراحی شده بود. بدون آن، تعقیب و گریز نیازی به طولانی شدن نخواهد داشت. من میتوانستم این موضوع را از طریق گفتگو یا ابزارهای دیگر بررسی کنم، اما برای نشان دادن آن پویایی غم انگیز از طریق خشونت و روشی که دو طرف در واقع مبارزه میکنند - به نوعی احساس بهتری داشتم.
به عنوان مثال، در آخرین تعقیب و گریز، این بیگانه را می بینید که به دنبال انسان ها می آید، و او بی امان است، اما او نیز خسته است. در آن صحنه پویا، میخواستم تماشاگران به خودشان بگویند، این موجود ترسناکی است و مشخصا آنتاگونیست است، اما چرا من برای او متاسفم؟ چرا بخشی از من می خواهد او آنها را بگیرد؟
به روشی مرتبط، زمانی که در پایان کاراکترهای بیگانه را بیشتر درک کردم، احساس میکردم که ما در تمام مدت به انسانها تا حدودی از دیدگاه آنها نگاه میکنیم. محبت آشکاری نسبت به سادگی زمینی روستاییان وجود دارد، اما همچنین یک حس انزجار قابل لمس - در نحوه غذا خوردن و انجام مشاغل مختلف آنها وجود دارد.
دقیقا همینطوره می دانید، وقتی به آن فکر می کنید، انسان ها – ما غذا می خوریم، یک سری اعمال معنی دار یا بی معنی انجام می دهیم و سپس مدفوع می کنیم. ما دوست داریم فکر کنیم که بخشی از سازمانهای متفکر و همبستگی هستیم - چه ملتها یا ساختارهای کوچکتر - اما من میخواستم این واقعیت را کشف کنم که به ندرت نجیب هستیم. ما برتر از هیچ موجود دیگری نیستیم. ما فقط نیستیم این لحظات به عنوان طنز تعبیر می شود، اما برای من بیشتر شبیه به تمسخر یا حتی تمسخر انسانیت است.
امید به طرز شگفت انگیزی تفرقه افکن بوده است. در جشنواره فیلم کن - انبوهی از منتقدان و سینماگران هاردکور - واکنش ها به شدت تقسیم شد، که این روزها بسیار نادر است. برخی آن را به عنوان یک فرقه کلاسیک فوری می دیدند. دیگران احساس کردند که طولانی شده است و VFX پخته نشده است. من درک می کنم که در کره نیز به همین ترتیب باعث ایجاد تفرقه شد. این را چگونه حساب می کنید؟
خوب، من فکر می کنم خیلی ساده است: ما فقط زمان و پول کافی نداشتیم. می دانستیم که شانس بر علیه ماست. این اولین باری است که یک محصول کره ای اقدام به نمایشی در این مقیاس می کند. تماشاگران در همه جا به فیلم های پرفروش هالیوود عادت کرده اند، و شکاف بزرگی بین منابعی که فیلمسازان در اختیار دارند و آنچه ما می توانیم در کره جمع آوری کنیم وجود دارد. می توانم بگویم که این یک شاهکار بسیار چالش برانگیز بود و ما تمام تلاش خود را انجام دادیم. برای من، کیفیتی که به دست آوردیم به اندازهای بالاست که تماشاگران بتوانند آنطور که من قصد داشتم فیلم را کاملا احساس و درک کنند.
اما من می دانم که ممکن است برای همه اینطور نباشد. ما واقعا با محدودیت های فنی و مالی آنچه در کره ممکن است روبرو شدیم.
در مورد کار با فیلمبردارتان، هونگ کیونگ پیو (د.پی. مشهور پشت سیاره سبز را نجات دهید! , The Wailing , Parasite , Burning و موارد دیگر) به من بگویید. من می دانم که او به عنوان یک افسانه در صنعت کره در نظر گرفته می شود، و دوربین های بسیار خیره کننده ای در این فیلم وجود دارد - نور طبیعی زیبا. آن جلوه فوقالعاده جالب وقتی یک ماشین به گوشهای میچرخد و دوربین از آن فاصله میگیرد.
قبل از اینکه هونگ کیونگ پیو را ببینم، همیشه فکر می کردم که روزی فیلمبرداری خودم را هم انجام خواهم داد. وقتی او را دیدم، بلافاصله از این ایده کنار گذاشتم. من فکر می کنم او یک نابغه کامل است. او بسیار حیوانی و غریزی است، و وقتی نوبت به قرار دادن دوربین می رسد، همه چیز به طور طبیعی برای او پیش می آید. و همانطور که شما گفتید از نظر گرفتن نور طبیعی فکر می کنم او هیچ رقابتی ندارد. او یک حیوان مطلق است. هنگامی که او یک لنز واید با پاننگ تقریبا 360 درجه را پیشنهاد داد، همه ما بله گفتیم و خواستیم فورا همکاری کنیم.
این بدان معنی است که مکانی برای مخفی کردن خدمه 300 نفری خود پیدا کنیم - شاهکار ساده ای در این مکان ها نیست! - اما همه ما با کمال میل این چالش را پذیرفتیم زیرا چقدر برای او احترام قائلیم و می دانستیم که نتایج ارزشش را دارد.
فیلمهای فاجعه اغلب به اضطراب نسلها ضربه میزنند. بدیهی است که اخیرا مردم احساس راحتی می کنند. مهم نیست اهل کجا هستید، این حس در هوا وجود دارد که ممکن است جهان به سمت زمان های واقعا تاریک منحرف شود. فکر میکنید امید با تمام کنایههای آن عنوان، زاده این اضطراب است؟
البته. نوشتن امید را در سال 2018 و در زمان بازی های المپیک زمستانی پیونگ چانگ آغاز کردم. شاید به خاطر نداشته باشید، اما برخی از هواپیماهای آمریکایی به طور غیرعادی نزدیک پیونگ یانگ پرواز کردند و ترامپ تهدید به حمله تمام عیار کرد. نگرانیها و گمانهزنیهای زیادی در مورد احتمال وقوع جنگ قریبالوقوع در شبه جزیره کره وجود داشت - مشابه آنچه در ایران رخ داد. تنش و اضطراب در اینجا واقعا افزایش یافته بود. بنابراین، من معتقدم که آن اتفاقات ممکن است منجر به ایجاد این داستان شده باشد. و ببینید از آن زمان چه اتفاقی در سراسر جهان افتاده است.
هر یک از این درگیری های مداوم یک تراژدی است - و هر یک از آنها یک حماقت کامل انسانی است. آیا هیچ یک از این خشونت ها باید تا این حد پیش برود؟ البته نه.
فیلم من یک قطعه سرگرمی است، اما همچنین داستانی است که این سوال را مطرح میکند: به کجا باید نگاه کنیم، یا چگونه میتوانیم زندگی کنیم تا چرخههای رقتانگیز خشونت بشر سرانجام متوقف شود؟
به طور طبیعی، این من را بسیار کنجکاو می کند که داستان در قسمت دوم به کجا می رسد. من از شما انتظار ندارم که به من بگویید چگونه می خواهید فرنچایز را به پایان برسانید، اما چقدر مطمئن هستید که می توانید آن را به پایان برسانید؟
خب، دو نهاد به من گفته اند که فکر می کنند دنباله آن باید ساخته شود و مایل به تامین مالی آن هستند. با این حال، هنوز چیزی مشخص نیست. اما مذاکرات تاکنون بسیار دلگرم کننده است. سوالی که از خودم میپرسم این است که آیا دنباله باید پروژه بعدی من باشد یا باید در این بین کار دیگری انجام دهم. چون زمانی که Hope را فیلمبرداری میکردم، از قبل ایده یک فیلم جدید را به وجود آوردم که بسیار تاریک است - داستانی پر از بوی بد خون. ساختن امید زمان زیادی طول کشید و من به این فکر کردم که مدت زیادی زیر نور خورشید ایستاده ام.
کل داستان هوپ درباره خوبی است و من می توانم احساس کنم که تاریکی مرا فرا می خواند. خواهیم دید چه اتفاقی می افتد.
متن اصلی (انگلیسی)
Korean Director Na Hong-jin on the Meaning Behind ‘Hope’ and His Sequel Plans: “Don’t Be Surprised If He Crosses Over to the North”
The auteur discusses the unlikely real-life inspiration behind his cosmic action tragedy, the film’s divisive reception and why he may return to bloodier territory before shooting part two: “I can feel the darkness calling to me.”