پرش به محتوای اصلی

نبود ما همیشه به نفع طبیعت نیست؛ وقتی طاعون انسان‌ها را کشت، تنوع زیستی هم کم شد

زومیت۱۴۰۵ آبان ۱۷, یکشنبه، ساعت ۱۱:۴۵حدود 5 دقیقه مطالعه

معمولاً تصور می‌کنیم وقتی انسان‌ها منطقه‌ای را ترک کنند، طبیعت فرصت جان‌گرفتن دوباره می‌یابد؛ اما پژوهشی جدید نشان می‌دهد این تصور همیشه درست نیست.

معمولاً تصور می‌کنیم وقتی انسان‌ها منطقه‌ای را ترک کنند، طبیعت فرصت جان‌گرفتن دوباره می‌یابد؛ اما پژوهشی جدید نشان می‌دهد این تصور همیشه درست نیست.

قرن چهاردهم یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ اروپا بود. سرمای طولانی و بارندگی‌های شدید، محصولات کشاورزی را نابود کرد و به قحطی بزرگی در سال‌های ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ انجامید. چند دهه بعد، بیماری طاعون خیارکی که عامل آن باکتری یرسینیا پستیس بود، در سراسر قاره گسترش یافت و بیش از یک‌سوم جمعیت اروپا را به کام مرگ کشاند.

مرگ‌ومیر گسترده و آشفتگی‌های اجتماعی ناشی از همه‌گیری باعث شد بسیاری از روستاها خالی شوند و زمین‌های کشاورزی وسیعی بدون استفاده باقی بمانند. جمعیت اروپا نیز تا قرن شانزدهم روند بازیابی خود را آغاز نکرد.

به‌گزارش لایوساینس، پژوهشگران دانشگاه یورک برای بررسی تأثیر این تحولات بر طبیعت، بیش از ۱۰۰ مجموعه داده تاریخی مربوط به گرده گیاهان را بررسی کردند. این مجموعه‌ها در مجموع حدود ۴۶۰۰ نمونه از مناطق مختلف اروپا، از دشت‌های فرانسه تا کوه‌های آلپ سوئیس را در بر می‌گرفتند.

گرده‌های باقی‌مانده در رسوبات طبیعی می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره پوشش گیاهی گذشته در اختیار دانشمندان قرار دهند. برای مثال، وجود گرده گندم، جو و چاودار نشان می‌دهد که در دوره‌های تاریخی، زمین‌های یک منطقه زیر کشت بوده‌اند.

محققان با بررسی این شواهد، مناطق مورد مطالعه را براساس تغییرات فعالیت کشاورزی دسته‌بندی کردند. نتایج نشان داد که در مناطقی که کشت‌وکار پس از مرگ سیاه کاهش یافته بود، تنوع گونه‌های گیاهی نیز به‌شدت افت کرده است.

بااین‌حال، آن وضعیت همیشگی نبود. حدود ۱۵۰ سال بعد، با افزایش دوباره جمعیت و بازگشت فعالیت‌های انسانی، تنوع گیاهی نیز بیشتر شد و حتی اندکی از سطح پیش از همه‌گیری فراتر رفت.

در کشاورزی صنعتی امروزی، معمولاً زمین‌های وسیعی به کشت یک محصول اختصاص پیدا می‌کنند. برای مثال، ممکن است صدها هکتار زمین فقط زیر کشت گندم یا ذرت باشد. این شیوه که «تک‌کشتی» نام دارد، محیطی یکنواخت ایجاد می‌کند و زیستگاه‌های مناسب برای بسیاری از گونه‌های گیاهی و جانوری را از بین می‌برد.

کشاورزی قرون وسطی با ایجاد ترکیبی از کشتزارها، جنگل‌ها، برکه‌ها و بوته‌زارها، زیستگاه‌های متنوعی برای گونه‌های گیاهی فراهم می‌کرد

اما کشاورزی اروپا در قرون وسطی ساختار متفاوتی داشت. زمین‌های زیر کشت در کنار جنگل‌ها، بوته‌زارها، برکه‌ها و دیگر زیستگاه‌های طبیعی قرار می‌گرفتند. چنین ترکیبی، منظره‌ای متنوع ایجاد می‌کرد که پژوهشگران آن را «چشم‌انداز موزاییکی» می‌نامند.

در این ساختار، بخش‌های مختلف طبیعت مانند قطعات موزاییک در کنار یکدیگر قرار داشتند. برخی مناطق زیر کشت بودند، بخش‌هایی به چرا اختصاص داشتند و در قسمت‌های دیگر، پوشش گیاهی طبیعی باقی می‌ماند. تنوع محیطی باعث می‌شد گونه‌های بیشتری بتوانند در یک منطقه زندگی کنند؛ زیرا هرکدام به شرایط متفاوتی نیاز داشتند.

ارل الیس، بوم‌شناس کشاورزی دانشگاه مریلند که در پژوهش مشارکت نداشت، می‌گوید بسیاری از مردم تصور می‌کنند طبیعت پیش از دخالت انسان محیطی بکر و متعادل بوده و فعالیت‌های انسانی همواره باعث کاهش تنوع گونه‌ها شده است. اما شواهد دیرینه‌بوم‌شناسی نشان می‌دهند که رابطه انسان و طبیعت بسیار پیچیده‌تر است.

در واقع، فعالیت‌های بلندمدت انسان در برخی مناطق باعث شکل‌گیری زیستگاه‌های متنوع‌تری شده‌اند که نسبت به محیط‌های یکدست، امکان زندگی را برای گونه‌های بیشتری فراهم می‌کنند.

با رهاشدن زمین‌های کشاورزی پس از مرگ سیاه، این ساختار موزاییکی در بسیاری از مناطق تغییر کرد. در نتیجه، برخی زیستگاه‌هایی که به‌واسطه فعالیت‌های کشاورزی و مدیریت زمین شکل گرفته بودند، از بین رفتند و تنوع گیاهی کاهش یافت.

نتایج پژوهش بدین معنا نیست که فعالیت‌های انسانی همیشه برای طبیعت مفید هستند یا گسترش کشاورزی لزوماً تنوع زیستی را افزایش می‌دهد. تأثیر کشاورزی تا حد زیادی به شیوه استفاده از زمین بستگی دارد.

در قرن‌های بیستم و بیست‌ویکم، گسترش تک‌کشتی، تغییر کاربری زمین، آلودگی و تغییرات اقلیمی از عوامل اصلی کاهش تنوع زیستی بوده‌اند. برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که تنوع زیستی جهان در طول قرن بیستم ممکن است تا ۱۱ درصد کاهش یافته باشد.

برخلاف تصور رایج، فعالیت‌های انسانی لزوماً به طبیعت آسیب نمی‌زنند و شیوه درست مدیریت زمین می‌تواند تنوع زیستی را افزایش دهد

پاتریک رابرتس، پژوهشگر مؤسسه ماکس پلانک که در مطالعه جدید حضور نداشت، می‌گوید یافته‌ها نشان می‌دهند که حتی در اروپا نیز تا گذشته‌ای نه‌چندان دور، انسان‌ها زمین را به شیوه‌هایی بسیار متفاوت از کشاورزی صنعتی امروز مدیریت می‌کردند. به‌گفته او، در گذشته حفظ ترکیبی از زیستگاه‌های گوناگون اهمیت داشت، درحالی‌که کشاورزی مدرن اغلب به یکسان‌سازی چشم‌اندازها و گسترش زمین‌های تک‌محصولی منجر شده است.

پژوهشگران معتقدند شناخت شیوه‌های مدیریت زمین در گذشته می‌تواند به طراحی نظام‌های کشاورزی سازگارتر با طبیعت کمک کند. حفظ بخش‌هایی از پوشش گیاهی طبیعی، تنوع‌بخشیدن به محصولات و جلوگیری از تبدیل زمین‌های وسیع به کشتزارهای یکنواخت، از رویکردهایی هستند که می‌توانند در این زمینه مؤثر باشند.

با وجود یافته‌های جدید، هنوز پرسش‌های زیادی درباره تأثیر رهاشدن زمین‌ها در دوران مرگ سیاه بر طبیعت اروپا بی‌پاسخ مانده است.

جاناتان گوردون، نویسنده اصلی پژوهش و دیرینه‌بوم‌شناس دانشگاه یورک تأکید می‌کند که برای شناخت سلامت یک زیست‌بوم، شمارش گونه‌های موجود کافی نیست. پژوهشگران باید به «تنوع عملکردی» نیز توجه کنند؛ یعنی اینکه گونه‌های مختلف چه نقش‌هایی در محیط طبیعی ایفا می‌کنند.

برای مثال، ممکن است منطقه‌ای صد گونه گیاهی داشته باشد، اما اگر همه آن‌ها عملکردهای زیست‌محیطی مشابهی داشته باشند، تنوع عملکردی آن منطقه پایین خواهد بود. در مقابل، زیست‌بومی که گیاهان آن نقش‌های متفاوتی در تثبیت خاک، چرخه مواد مغذی، تأمین غذا و حفظ رطوبت دارند، ممکن است در برابر تغییرات محیطی مقاوم‌تر باشد.

به‌گفته گوردون، تنوع عملکردی برای سازگاری زیست‌بوم‌ها با تغییرات اقلیمی و افزایش توانایی آن‌ها در برابر اختلالات اهمیت زیادی دارد. شناخت این ویژگی می‌تواند به ایجاد نظام‌های کشاورزی مقاوم‌تر در آینده کمک کند.

پژوهش یادآوری می‌کند که رابطه انسان و طبیعت همیشه مخرب نبوده است. در برخی دوره‌های تاریخی، فعالیت‌های انسانی به حفظ تنوع زیستی کمک کرده‌اند و توقف ناگهانی آن‌ها حتی پیامدهای منفی داشته است. آنچه اهمیت دارد، نوع استفاده انسان از زمین و میزان تنوع زیستگاه‌هایی است که در این فرایند حفظ می‌شوند.

پژوهش در ژورنال Ecology Letters منتشر شده است.

خواندن متن کامل در زومیتبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری