نقد «نیگلی»: اسپین آف «ریچر» آمازون با وجود انتخاب های پرکننده و مشکوک شخصیت، لذت های مشابهی را ارائه می کند
ماریا استن به عنوان یک محقق خصوصی شیکاگو که به یک فرقه روستایی نگاه می کند و گهگاه با جک ریچر (ستاره مهمان آلن ریچسون) معاشرت می کند، در کانون توجه قرار می گیرد.
در مجموعه رمانهای در حال انجام لی چایلد با تمرکز بر رونین آمریکایی بزرگ جک ریچر، فرانسیس نیگلی شاید شخصیتی باشد که ریچر بیشتر به آن اعتماد دارد و - در فرانچایز با قهرمانی که در کشور سرگردان است و تنها مجموعه کوچکی از متحدان جدید را در هر قسمت انتخاب میکند - یکی از معدود شخصیتهایی است که در 30 کتاب تکرار میشود.
با این حال، حضور او فقط گاه به گاه است، زیرا وضعیت گرگ تنهای ریچر تقریبا به اندازه اندازه او مهم است. اگر ریچر به عنوان بخشی از هر ماجراجویی به نیگلی نیاز داشت، سریال ریچر و نیگلی بود. این نیست. داستانهای مرتبط رتبهبندی پخش تلویزیونی: «ریچر» (هنوز) فیلمهای بزرگ است بررسی «دونده»: آلن ریچسون و اوون ویلسون در یک فیلم هیجانانگیز دوستانه احشایی که در پس طعم بدی باقی میماند نیگلی خط پایین در اکشن پیشرفت میکند، درست مانند «ریچر» اتفاق میافتد. تاریخ پخش: چهارشنبه 16 سپتامبر بازیگران: ماریا استن، گریستون هولت، جاسپر جونز، آدلین رودولف، متیو دی
ال نگرو، دیمون هریمن، آلن ریچسون خالقان: نیک سانتورا، نیکلاس ووتن
با این حال، نیک سانتورا در اقتباس از ریچر برای تلویزیون، نیگلی (با بازی ماریا استن، بازیگر دانمارکی) را به بخشی جدایی ناپذیرتر از اسطوره ها تبدیل کرد، او را در سه فصل اول کار کرد و سپس، چندان تعجب آور نبود، یک سریال اسپین آف به او داد. (در ماه جولای اعلام شد که یاسمین آنگوی یاسمین آنگوئه یاسمین کودک، حداقل دو رمان فرانسیس نیگلی را نیز منتشر خواهد کرد.)
Neagley که توسط Santora و Nicholas Wootton برای تلویزیون ساخته شده بود (Child به اندازه کافی عاقل بود که شریک اصلی خود را در مجموعه کتاب یک زن رنگین پوست بسازد، در حالی که Santora… انتخاب مشابهی نداشت) دقیقا در زمانی که فصل چهارم ریچر در آمازون به پایان می رسد وارد بازار می شود.
این دو سریال از نظر داستانی به هم مرتبط نیستند، اگرچه آلن ریچسون چندین بار در نیگلی ظاهر می شود تا ریچر بتواند به نیگلی موهبت خود را برای داشتن حضور روی صفحه نمایش دهد.
با این حال، آنها از نظر کیفی به هم مرتبط هستند، به این معنا که نیگلی، مانند ریچر، به طور جدایی ناپذیری به حضور ستاره اش در صفحه نمایش وابسته است و احتمالا از استن به عنوان یک بازیگر بیشتر از آنچه ریچر تا به حال از ریچسون خواسته است، که همیشه عالی و هدفمند یکنواخت بوده است، می خواهد. با این حال، بیشتر از آن، نیگلی راه سلف خود را دنبال میکند و زمانی که تمرکز خود را روی ضربهای اکشن بهخوبی اجرا میکند، سریالی رضایتبخش است، اما زمانی که تمرکز روی طرحها قرار میگیرد و نیاز به توضیح دارد، خستهکننده میشود و در برخی مواقع تقریبا غیرقابل تماشا میشود.
من فکر میکردم که هر فصل ریچر یک فصل شش قسمتی کامل است که به هشت قسمت با پرکنندههای به ندرت موفق تبدیل شده است. نیگلی هم همینطور. استن به خوبی سریال را گویندگی میکند و نیگلی با گروهی در حال تکامل احاطه شده است، اما نیمه دوم فصل، بهویژه قسمتهای ششم و هفتم، درگیر مضحک بودن فزاینده آرک فصلی و همچنین تلاشی بسیار مشکوک برای تجسم بخشیدن به داستانهای قهرمانش میشود.
پس از پیش درآمدی که شامل اولین حضور کوتاه ریچسون میشود، فصل از نظر عملکردی با مرد جوانی مبهوت شروع میشود که از سکوی L شیکاگو پایین میآید و به سمت قطاری که در حال پیشروی بود میرود و مرگش میرود.
معلوم می شود که مرد جوان تامی (Jhaleil Swaby) است و تامی معلوم می شود که دوست دوران کودکی یکی از فرانسیس نیگلی بوده است، تنها خانواده ای که او به غیر از پدر پلیس سابق بیمارش می شناخت.
نیگلی در یک دفتر تحقیقات خصوصی شلوغ شیکاگو با وجود اینکه بازیکن تیمی نیست کار می کند. او به اندازه کافی در کارش خوب است و به اندازه کافی پول می آورد که رئیسش چاره ای جز قبول نکردن زمانی که نیگلی تصمیم می گیرد به تنهایی درباره مرگ تامی تحقیق کند، ندارد.
در کمترین زمان، جاسوسی نیگلی او را با هادسون رایلی (گریستون هولت)، کارآگاه پلیس شیکاگو با سابقه خانوادگی شطرنجی، و کنو (جاسپر جونز)، یک خارپشت جوان انعطافپذیر با سابقه طولانی فعالیتهای جنایی و ارتباط با مرگ تامی، در تماس قرار میدهد.
نیگلی که مجبور به شراکت ناراحت کننده با رایلی، کنو و رنی (آدلین رودولف)، مسئول پذیرش در دفتر PI است، راهی اکو کانیون، یک جامعه کشاورزی در خارج از شهر می شود. Echo Canyon محصولات تازه را در بازارهای خیابانی شیکاگو می فروشد، اما مزرعه از نظر عملیاتی به یک فرقه سلامتی نزدیکتر است، تحت هدایت معنوی لارنس کول (دیمون هریمن)، یک استاد انگلیسی که تبدیل به گورو شده است، خواننده محلی شده است، که تجارت اصلی او در انباری بسیار امن و تحت نظارت مدیر داروسازی پیرس وودرو (متیو دل نگرو) انجام می شود.
نیگلی زیر نظر ریچر با پلیس نظامی 110 خدمت میکرد، و او از قدرت مشاهدات عالی مربیاش بهره میبرد - اما همچنین حس عدالتآمیز او که اغلب با انتقامجویی تلاقی میکند. او سخت صحبت میکند، به شکنجه فکر نمیکند و از نظر فیزیکی توانایی زیادی در مبارزه دارد، اما او فاقد توانایی بدنی دلهرهآور ریچر است.
در عوض، نیگلی مهارت فوقالعادهای دارد که استن آن را به خوبی ثبت میکند، به علاوه او یک دونده روی صفحه متقاعدکننده است، که نمیتوان آن را برای ریچسون گفت، که آنقدر به حضور کامیون ریچر ماک متعهد بوده که اغلب به نظر میرسد مانند یک انسان معمولی قادر به حرکت نیست.
با سانتورا که داستان سرایی را هدایت میکند، بهعلاوه یک تیم کارگردانی به رهبری کهنهکاران ریچر، سام هیل، گری فلدر و امجی باست، نیگلی شبیه ریچر به نظر میرسد و احساس میکند، درست تا جایی که لوکیشن انتخابیاش (شیکاگو) به طور کلی بیشتر شبیه مکانی است که در آن فیلمبرداری شده است (تورنتو). وقتی به صورت افراد مشت می خورند، شخص به سرعت این واقعیت را فراموش می کند.
فصل اول نیگلی آشنا شروع میشود و بهطور فزایندهای احمقانهتر میشود، در قسمت ماقبل آخر قبل از اینکه فینال توجهش را به بدسریهای کارتونی شادیبخش معطوف کند - از جمله صحنهای اجباری که در آن شخصیتهای اصلی ما با حرکت آهسته از ساختمانی در حال انفجار دور میشوند، گویی این یک ایده بصری کاملا بدیع است. مطمئنا این یک کلیشه است، اما یک کلیشه لذت بخش است.
متمایزترین چیز در مورد نیگلی به عنوان یک شخص، ترس هراسی یا ترس او از لمس شدن است. در صفحه، این اختلالی است که بیش از هر چیز به عنوان توضیحی برای اینکه چرا ریچر، یک فاحشه فاحشه بی معذرت که تقریبا با نیمی از شخصیت های زن معرفی شده می خوابد، و نیگلی رابطه ای کاملا افلاطونی دارند وجود دارد. خوانندگان این نظریه را مطرح کردهاند که نیگلی (و ریچر، برای آن موضوع) شاید جایی در طیف اوتیسم است و/یا فوبیای او ریشه در یک داستان پسزمینهی آسیبزا دارد، اما چایلد برای اجتناب از هجی کردن هر چیزی از راه خود خارج شده است.
این سریال به جای کاوش در عناصر جدید شخصیت نیگلی یا گرایش به عدم قطعیت روانشناختی، به طور تهاجمی به سمت داستان منشأ ترس هراسی او می رود. برخورد با نیگلی بهعنوان شخصیتی که اساسا به حل آن نیاز دارد، همان کاری است که کتابها، نمایشهای تلویزیونی و فیلمها در مورد زنان قاطع و قوی بسیار بیشتر از مردان انجام میدهند - گویی یک مرد میتواند به دلیل جثه و آموزشهایش به ریچر تبدیل شود، اما یک زن تنها از طریق ضربه روانشناختی میشود، که بیشترین نقش را در فصلها ایفا میکند.
حل فرانسیس نیگلی از نظر روانشناختی به قدری ساده است که باعث شد مشتاق رویکرد قبلی "خودت نتیجه بگیر" باشم، زیرا چیزهایی که در مورد نیگلی می آموزیم، او را به جای پیچیده تر و انسانی تر "نوشته" تر و خودآگاه تر می کند. حداقل نویسندگان میدانند که «حل کردن» نیگلی با «رفع» او یکسان نیست، اگرچه جدا کردن آن طرفهای سکه فقط به این معنی است که ما به دنبال فصلهای دیگری هستیم که منحصرا به این بخش از گذشته و شخصیت او میپردازد.
تروما قابل پیشبینی و آشکار است، اما حداقل استن آن را به خوبی بازی میکند و در زیر رباتیک بیرونی شخصیت میکاود. استن و هولت، نقش رایلی را در نقش مردی بازی میکنند که ظرافت و نجابتش پاسخی جبرانکننده به نحوه برخورد جهان با ریشههای اوست، شیمی خوبی دارند که ضربهای ناراحتکنندهی خودش را ایجاد میکند. توضیح نیگلی به این دلیل که می خواهید بینندگان یک شخصیت را درک کنند و با آن همدلی کنند یک چیز است. توضیح نیگلی به این دلیل که میخواهید این شخصیت بخشی از یک معاشقه فرمولی باشد، خلاقیت کمتری دارد و رضایتبخشتر است.
جونز که تا حدی شبیه به چندین ستاره جوان سریال Stranger Things است، مقداری طنز واقعی اضافه میکند و به خوبی با رودولف جفت میشود، که باعث میشود انتقال رنه از پسزمینه اضافی به مشارکتکننده در اکشن قاطعانه و همهجانبه، باورپذیرتر و ارگانیکتر از هر چیزی باشد که در نوشته پیشنهاد شده است.
هریمن یکی از آن بازیگران مکمل فوقالعادهای است که من عموما از حضورش لذت میبرم، اما اگر از یک ترکیب کالت بهعنوان صحنه اصلی خصمانه خود استفاده میکنید، رفتن با مجری که چندین بار نقش چارلز منسون را بازی کرده است راهی برای جلوگیری از اتهام آشنایی نیست. هریمن نرم، لزج و متقاعدکننده بسیار خوب بازی میکند، اما لارنس کول دقیقا همان چیزی است که شما را به آن سوق میدهد و به هریمن هیچ گونه تغییری در موردش داده نشده است.
این نوشته ای است که دو اجرای مورد علاقه من در مزرعه را نیز تضعیف می کند، ربکا لیدیارد به عنوان زن دست راست رهبر و جسیکا کلمنت در نقش یک نوزاد فرقه چشم شیشه ای، که هر دو شخصیت قبل از رفتن به مکان های قابل پیش بینی یا غیرمنطقی به چین و چروک های جالب اشاره می کنند.
به کنار گامهای اشتباه داستانگویی، نیگلی نوید لذتهای اکشن را میدهد و در پایان به آن میرسد، اگرچه هرگز از آن انتظارات فراتر نمیرود. این به طور کامل برای بینندگانی که دلیل انحصاری تماشای آنها را میتوان به «Man Very Big Man Punches Stuff» خلاصه کرد، کار نمیکند، اما به طور کلی یک دیگ بخار سرگرمکننده است که آمازون اغلب و به اندازه کافی خوب انجام میدهد.
متن اصلی (انگلیسی)
‘Neagley’ Review: Amazon’s ‘Reacher’ Spinoff Delivers Similarly Pulpy Pleasures, Despite Filler and Questionable Character Choices
Maria Sten takes the spotlight as a Chicago private investigator looking into a rural cult and occasionally hanging out with Jack Reacher (guest star Alan Ritchson).