نقد و بررسی «Masc»: یک همجنسگرای عصبی واگرا در جهان در اولین فیلم برجسته و متمایز حرکت میکند.
جاشوا گریفین نقش قهرمان فیلم برتیل نیلسون کارگردان سوئدی مستقر در بریتانیا را بازی می کند که در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمد.
یک مرد بریتانیایی جوان عصبی، عجیب و غریب، دو نژادی، راهبردهای انطباقی متفاوتی را در مجموعهای از موقعیتهای اجتماعی به زبان Masc امتحان میکند، مراقبهای گیجآمیز، گاه عجیب اما بسیار تأثیرگذار در مورد ماهیت اجرایی زندگی روزمره.
این اولین فیلم تاثیرگذار برتیل نیلسون، کارگردان سوئدی مستقر در بریتانیا، قدرت زیادی را از نقش اول مسحورکننده جاشوا گریفین میگیرد، و نقش یک شخصیت احتمالا اوتیستیک و همجنسگرا را بازی میکند، مانند شخصیتی که او برای فیلم کوتاه تحسینشده Repair در نیلسون زندگی میکرد. Masc که عمدا متلاطم و ناگهانی است از سکانسهایی که تقریبا مانند مجموعهای از شورتهای مستقل پخش میشوند، متلاطم و ناگهانی است، ممکن است آنقدر کمیاب باشد که بتواند فراتر از جشنوارهها و تنظیمات خاص قدم بگذارد. با این حال، متمایز بودن دیدگاه نیلسون و مهارت گریفین، بسیاری از بینندگان را منتظر خواهد بود تا ببینند در آینده چه خواهند کرد.
داستانهای مرتبط فیلمهای «خیانتکاران» صحبت میکند کارگردان خیانتهای شخصی و سیاسی در فیلمهای هیجانانگیز مجموعهای از کریمه. نقد «ستوان بد: توکیو»: دوری از اوگوری و لیلی جیمز در یک ورودی پرپیچ و خم از تاکاشی مایک که هم برای بهترین کارگردان فیلم و هم برای بهترین کارگردان فیلم نیمه منسجم شکسته است.
مکان: جشنواره بین المللی فیلم تورنتو (پلتفرم) بازیگران: جاشوا گریفین، تگا الکساندر، ریس کینگ، اد وایت، لینکلن کانوی، رابی بلکوم، هی چینگ، بارنی-جو جونز، راکی گارو، جیمی کوین، دیوید بویل کارگردان: برتیل نیلسون فیلمنامهنویس: برتیل نیلسون فیلمنامهنویس: برتیل جونیلز 1 ساعت و 23 دقیقه
البته این عنوان در چندین سطح عمل میکند و هم به نمایش جنسیت و هم به نقاب زدن اشاره میکند، چیزی که افراد عصبی از فرآیند استرسزا تلاش میکنند تا «عادی» به نظر برسند تا اسبهای عصبی اطراف خود را نترسانند. این برای رابین (گریفین) آسان نیست، او که با قضاوت از روی پاهای عصبی خود که به شدت تکان میخورد و تمایلش به جمعآوری اطلاعات از طرف صحبتکنندگان، تعاملات عادی را بسیار استرسزا میبیند.
به عنوان مثال، در صحنه اول فیلم، به نظر می رسد که او در حال مصاحبه کاری با ست (اد وایت، که در فیلم Repair همبازی بود) است، به سؤالات معمولی باز درباره نقاط قوت و ضعف او پاسخ می دهد، و به این موضوع اشاره می کند که چرا فکر می کند یک اتاق خاص باید سیاه رنگ شود. با این حال، از آنجایی که دوربین و ویرایشهای سریع توجه را به اطراف اتاق جلب میکند و به سختی نمای واضحی از ظاهر رابین ارائه میکند، ناگهان یک حرکت سریع به سمت چپ نشان میدهد که سه نفر دیگر در اتاق هستند که در مورد تعامل رابین و ست به گونهای اظهار نظر میکنند که گویی این یک اجرا است و به من پیشنهاد میکنند.
به این معنا که شاید بهتر باشد انرژی خود را به جای ژست دادن به کلماتش هدایت کند. یکی از ناظران، که خودش آفریقایی کارائیب است، همچنین پیشنهاد میکند که موهای او، یک افروی سرسبز، شاید کمی بیش از حد «موفاسا» باشد، هر چه که باشد.
بعدا، صحنه دوباره تمرین میشود، اما ست و رابین نقشهای مقابل را بازی میکنند، که نشان میدهد همه چیزهایی که اخیرا دیدهایم ممکن است تمرینها یا نمایشهای کوچکی در مورد نقاب زدن که رابین در ذهنش بازی میکند باشد. این ابهام در مورد واقعی، اجرا یا فانتزی هرگز حل نمیشود، و به فیلم حال و هوای تجربی میدهد که باعث میشود آن را به نوع کاری که میتوان روی صحنه یا کارگاههای صحنه تئاتر فیزیکی لندن دید نزدیکتر کرد.
گریفین در واقع با شرکت بسیار معتبر Complicité، به طور رسمی Théâtre de Complicité، بازیگر اصلی فضای تئاتر فیزیکی، کار کرده است، و رقص نقش مهمی در فیلم در اینجا ایفا می کند، گویی گاهی اوقات حرکت بدون کلام تنها راهی است که شخصیت ها می توانند خود را بیان کنند.
همه موارد بالا ممکن است Masc را شدید و به طرز غیرقابل قبولی بلند جلوه دهند، اما در بیشتر موارد بسیار خنده دار و همچنین ناخوشایند است، اثری در مورد شرمندگی اجتماعی بریتانیا به اندازه هر کمدی ریچارد کورتیس، اما بدون انتخاب های گران قیمت موسیقی متن یا احساسات شنیع. در صحنهای دیگر، رابین با بنجی (تگا الکساندر)، دوست جدیدی از کنسرت ساختوساز که اخیرا شرکت کرده است، به باشگاه میرود، و او کاملا گیجآمیز تماشا میکند که بنجی و مرد سوم بر سر اینکه چه کسی میتواند وزنههای بیشتری را روی نیمکت فشار دهد رقابت میکند - عملکرد مردانه به معنای واقعی کلمه.
در سکانسی دیگر، او با داریوش (لینکلن کانوی)، مرد مسنتری که به نظر میرسد پدر رابین است، به اردو میرود و این دو به طرز ناخوشایندی برای ساختن یک چادر در دامنه تپه تلاش میکنند، فرآیندی به اندازه تلاش برای یافتن راهی برای صحبت با یکدیگر به عنوان مردان بزرگسالی که تفاوتهای یکدیگر را میپذیرند.
برخی از این طرحهای کوچک کوچک بهتر از بقیه کار میکنند، درست همانطور که شخصیتهای فرعی به طور متفاوتی پر شدهاند. سکانسی که در آن رابین در آزمایشگاه با یک همکار بسیار پرحرف و غیر باینری، کم (رابی بلکم) کار می کند که در مورد LARPing ساکت نمی شود، کمتر روشن است که نیلسون قصد دارد به چه نکته ای اشاره کند، اگرچه بلکم انرژی عصبی جذابی دارد.
اما ستاره نمایش بدون شک گریفین است، با تحویل خط مسلسل، بدنی عظیم و چشمان کلاهدار و غمگین. او از آن دسته بازیگرانی است که مانند سیاهچاله هایی که رابین در صحنه آغازین به صورت غزلی در مورد آنها صحبت می کند، در هر صحنه ای که حضور داشته باشد، تمام توجه را به سمت خود جلب می کند. نیلسون، به عنوان نقش اصلی فیلم و همچنین نویسنده، کارگردان و تهیه کننده آن، با محبت گریفین را در تمام طول فیلم قاب می کند و این رابطه باعث می شود که نادیده گرفتن فیلم کمی آسان تر شود.
متن اصلی (انگلیسی)
‘Masc’ Review: A Neurodivergent Gay Man Navigates the World in a Striking and Distinctive Debut Feature
Joshua Griffin plays the protagonist in Britain-based Swedish director Bertil Nilsson's film, premiering at the Toronto Film Festival.