«هدف با ارزش: شکار صدام» چه چیزی را درست میکند - و آزادیها را به کجا میبرد
THR در سه قسمت اول سریال TNT بر اساس خاطرات جان نیکسون تحلیلگر سابق سیا در سال 2016 با عنوان «توضیحات رئیس جمهور: بازجویی از صدام حسین» می پردازد و چگونگی نمایش داستان او را به نمایش می گذارد.
برخی از داستان ها از ماندن در صفحه خودداری می کنند. ستون فراتر از کتاب هالیوود ریپورتر به بررسی این موضوع میپردازد که وقتی کتابها به صفحه نمایش و فراتر از آن جهش میکنند چه اتفاقی میافتد - باز کردن بستهبندی چیزهایی که ماندند، تغییر کردند، چگونه انجام شد و چرا برای خلاقانی که آن را ساختهاند اهمیت دارد.
در سال 2016، جان نیکسون، تحلیلگر سابق سیا، یک نگاه غیرعادی نادر به عملیات یک مأموریت ایالات متحده منتشر کرد که برای نزدیک به یک دهه، بسیاری از آمریکایی ها تا حد زیادی از طریق سرفصل ها متوجه آن شده بودند. توضیحاتی درباره رئیس جمهور: بازجویی از صدام حسین، که در سال 2016 توسط بلو رایدر پرس منتشر شد، بینش مستقیمی از دستگیری و بازجویی رئیس جمهور و دیکتاتور عراق، بیش از یک دهه پس از اعزام بیش از 250000 سرباز رئیس جمهور جورج دبلیو بوش به کشور غرب آسیا ارائه کرد.
داستانهای مرتبط فیلمها «بازیهای گرسنگی: طلوع خورشید در درو»: تریلر جدید مبارزه هایمیچ علیه سبک زندگی پایتخت را به نمایش میگذارد کوئنتین تارانتینو کتاب «ماجراهای کلیف غرفه» را در دسامبر منتشر میکند.
او به هالیوود ریپورتر به یاد میآورد که نیکسون بخشی از دور دوم تحلیلگرانی خواهد بود که به عراق رفتند، نتیجه این بود که "مردم متوجه شدند، چون صدام پیدا نشده بود، ما بیشتر از آنچه در ابتدا فکر میکردیم، در آنجا خواهیم ماند. برخی از افرادی که به آنجا رفته بودند باید برگردند، زیرا آنها فقط برای مثلا 90 روز ثبت نام کردند." بنابراین او داوطلب شد، انتخابی که منجر به تبدیل شدن او به اولین مامور ایالات متحده شد که مستقیما از رهبر عراق بازجویی کرد.
خاطرات 240 صفحهای نیکسون نه تنها زندگی او، بلکه نقش او را در ماههای اولیه و خونین آن تهاجم، که در آن سیا و دولت بوش در تحلیلهای خود از حسین همکاری و اختلاف نظر داشتند، و آنچه که اولین گفتگوها با رهبر فقید عراق فاش کرد - در مقابل روایتهای عمومی که از دولت و دفاع و اطلاعات مختلف دولت آمریکا و سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده بیرون میآمد، را نشان میدهد.
یک دهه و نیم می گذشت تا نیکسون تجربه خود را در صفحه به اشتراک بگذارد. اما به طور قابل توجهی زمان کمتری میبرد تا هالیوود به آن بچسبد، چرا که حقوق کتاب خاطرات او در سال 2017 فروخته شد. این داستان برای اولین بار در سال 2018 توسط تهیهکنندگان بهعنوان یک فیلم تصور شد، قبل از اینکه کووید صنعت فیلم را درگیر کند و پروژه را متوقف کند.
نیکسون به یاد میآورد: «کمی پس از پایان همهگیری بود که تهیهکنندگان به سراغ من آمدند و گفتند: «ما فکر میکنیم که این سریال بهعنوان یک سریال کوتاه یا محدود واقعا خوب عمل میکند.» من در آن زمان در پشت سرم به همین فکر میکردم. به نظر میرسید که همه به سمت سرویسهای استریم روی آوردهاند. و اکنون که کل سریال را تماشا میکنم، نمیتوانم از شکلی که به دست آمده راضی باشم. این یک چالش واقعی بود که همه این چیزها را در عرض دو ساعت انجام دهم.»
پس از سفری هشت ساله به پرده، این اقتباس - که توسط دانیل استیپلمن و جاناتان واکهام ساخته شد - به عنوان مجموعه هشت قسمتی TNT با ارزش بالا هدف: شکار صدام ظاهر شد. این سریال با بازی جوئل کینامن در نقش نیکسون و ولید زویتر در نقش حسین، مسیریابی نیکسون از سیا، مدیر بوش، داستانهایی که به مردم داده شده است و واقعیتهای واقعی و در عین حال پنهان پشت دستگیری حسین دو سال پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر را دنبال میکند. ایالات متحده
اشغال در نهایت رژیم تقریبا 25 ساله حسین را سرنگون کرد، اما یک سری درگیریها را به دنبال داشت که منجر به کشته شدن مستقیم و غیرمستقیم دستکم صدها هزار عراقی شد و در عین حال کشور و منطقه اطراف را برای دو دهه بیثبات کرد.
25 سال پس از حملات 11 سپتامبر، High Value Target ممکن است یکی از نزدیکترین نگاهها به تحریک و مکانیزه کردن تهاجم، و همچنین تواناییها و محدودیتهای یکی از قدرتمندترین آژانسهای داخل دولت آمریکا باشد.
پیش از اکران در دو ساعت اول یکشنبه گذشته و اپیزود سوم دوشنبه، که با دستگیری حسین توسط نیروهای آمریکایی به پایان می رسد، THR با نیکسون در مورد آنچه پشت تصمیم او برای روایت این داستان بود، نحوه همکاری او با خلاقان هالیوود در گذشته و حال برای نمایش آن به پرده، درس های آموخته شده از یک درام مرگبار آمریکایی صحبت کرد - و اینکه چگونه از یک درام مرگبار آمریکایی مبتنی بر دوران واقعی اشغال شده است. عمومی توسط دولت خود - رویکردهایی که حقیقت را تطبیق می دهند.
شما خاطرات خود را 10 تا 15 سال پس از حادثه تحریک آمیز منتشر کردید. چگونه پیمایش کردید که چه چیزی را به اشتراک بگذارید، چه چیزی را بگویید، چه چیزی را برای حسابداری منتشر شده نگه دارید؟
اصل راهنمای من در همه اینها این بود که حقیقت را بگویم و به نوعی چرخش سیاسی یا راهی برای بهتر جلوه دادن یک نهاد خاص نسبت به دیگری نداشته باشم. من میخواستم گزارش دقیقی از آنچه اتفاق افتاد و قطعا چیزهایی که ما [حسین و نیکسون] درباره آن صحبت کردیم، ارائه دهم. برخی از مردم فکر می کنند که من در کتابم بیش از حد از آژانس انتقاد می کنم، اما من احساسات بسیار متفاوتی در مورد آژانس دارم. این بهترین شغلی بود که تا به حال داشتم. باید کارهایی را انجام دهم که در هیچ جای دیگری نمی توانستم انجام دهم. از سوی دیگر، مواقعی بود که متوجه شدم بسیار خفه کننده و خسته کننده است.
برخورد با برخی از شخصیت ها می تواند بسیار بسیار دشوار باشد. من بخشی از آن را در کتاب قرار دادم. اما من بیشتر می خواستم برخی از چیزهایی را که در رسانه ها شنیده بودم در مورد صحبت های صدام در دوران اسارت اصلاح کنم زیرا تا آن زمان نادرست بود. همچنین، میخواستم به مردم بفهمم کار کردن برای سیا چگونه است. همه این ایدههای احمقانه را در مورد اینکه چه کاری میتوانیم انجام دهیم و نمیتوانیم انجام دهیم، دارند، و من فکر میکردم که این چیزی است که ممکن است کمی صداقت بهترین سیاست باشد.
در چه جایگاهی در نمایش این فیلم نقش داشتید؟ چگونه در مورد این پروژه مشاوره کردید؟
من خیلی نزدیک با دنیل استیپلمن کار کردم. ما یک جلسه اولیه داشتیم که در آن زمان الکساندر رودنیانسکی، مایکل کوپیسک، کارگردان اول، زیاد دوئیری و دانیل بودند. ما در واشنگتن ملاقات کردیم و آنها از من سؤالات زیادی پرسیدند. سپس بررسی کردیم که فیلمنامه به طور کلی چگونه خواهد بود. فیلمنامه اول اساسا در بیشتر موارد دست نخورده باقی ماند. در طول زمان تغییراتی ایجاد شد، اما معمولا با من تماس می گرفتند و من نظرات خود را به آنها می گفتم. این در یک دوره هشت ساله است، بنابراین واقعا هیچ شگفتی برای من وجود نداشت.
فیلمنامه طبق معمول در هر نوع تولید، بازبینیهای زیادی را پشت سر گذاشته بود، اما بسیار نزدیک به راهی است که ما شروع کردیم. در پیشنویسهای اولیه، برخی از آنها بسیار صدام محور بود و به مرور زمان میخواستند من را به شخصیت اصلی تبدیل کنند. اما در واقع موضوع تغییرات جزئی اینجا و آنجا بود. این هیچ تجدید نظر اساسی یا ابطال کامل فیلمنامه نبود.
فکر میکنید این سریال چقدر دقیق داستان را در خاطرات شما روایت میکند، بلکه تجربه کلیتر و گستردهتر شما را نیز بیان میکند؟
وقتی آنها شروع به تصویر کردن همسرم و بیماری او کردند، من را غافلگیر کرد. من انتظار آن را نداشتم به زمانی بازگشته است که بیماری زندگی ما را در بر گرفته بود، بنابراین تماشای آن بسیار تکان دهنده بود. تعامل بین من و صدام واقعا خوب انجام شد. من تماس های زوم زیادی با جوئل انجام دادم. در طول مدتی از فیلمبرداری با او در قاهره بودم. او مثل یک اسفنج بود و هزاران سوال داشت. با اختلاف زمانی، او قوی خواهد بود. من [مانند] "دیگر نیست. ما می توانیم فردا این را انتخاب کنیم." (می خندد.) اما او عالی بود.
و ولید - اجازه دهید با گفتن این مقدمه آن را بگویم: صحنه هایی وجود دارد که به وضوح دراماتیزه می شود. به عنوان مثال، صدام زیاد فریاد نمی زد. او در این سریال فریاد می زند، اما هرگز واقعا زیاد فریاد نمی زد. او خونسردی خود را حفظ کرد زیرا این امری بود که کنترل خود را از دست می داد. وقتی در پایان با صدام خداحافظی می کنم، دقیقا در حیاط باغی که او از گیاهش مراقبت می کند، اتفاق نیفتاد.
اما وقتی آن کلمات را گفتم، این همان چیزی بود که گفتم، و آنچه او به من گفت همان چیزی بود که گفت. کمی بیشتر در آن وجود داشت، اما روح وجود دارد. صحنه ای وجود دارد که جوئل [به عنوان من] در حال صحبت با صدام است، و ولید کاپوتی را که باید هنگام خروج از سلول بپوشد، برمی دارد و آن را روی پاهای خود می گذارد و شروع به تا زدن آن می کند. گفتم: "بله، دقیقا همینطور است." از تماشای آن به من دست و پا زد. هر دو بازیگر واقعا عالی کار کردند. ربکا نایت که نقش همسرم [ربکا] را بازی می کند و لنا گورا – پولی – واقعا عالی بودند. کل بازیگران کار فوق العاده ای انجام دادند.
من شخصیت جری [ایوان میلر] را خیلی دوست داشتم. من فکر می کنم جری ترکیبی از افرادی است که در آنجا می شناختم. دیشب با یکی از تهیه کنندگان صحبت کردم و به آنها گفتم که این چه کار بزرگی [و] پیروزی بوده است. همانطور که جوئل اخیرا گفت، این یکی از چالش برانگیزترین فیلمبرداریهایی بود که او تا به حال داشته است، و زمانی که من آنجا بودم، خیلی زیاد بود، اما همه گفتهها، واقعا خوب از آب درآمد.
در اولین نمایش، جورج دبلیو بوش را میبینیم که حمله به عراق را در صحنهای شبیه به آنچه در خانههای سراسر کشور اتفاق میافتد، اعلام میکند. آن صحنه چگونه با تجربه واقعی شما مقایسه شد؟
در آن لحظه، در زندگی واقعی، من سر کار بودم. من چیزی داشتم به نام PDB، گزارش روزانه رئیس جمهور. من قطعهای داشتم که قرار بود روز بعد به رئیسجمهور داده شود، به این معنی که شما از نیمهشب گذشته در دفتر میمانید، معمولا تا حدود دو یا سه بامداد. بنابراین من و کل تیم عراق سر کار بودم. من آنها را در راهرو می دیدم. ما در مورد آن صحبت می کردیم؛ این یک لحظه سورئال بود، اما واقعا شگفتی های زیادی وجود نداشت. از دیدگاه تحلیلگر، حتی با سرعت جنگ در آغاز، همه چیز همانطور که ما فکر می کردیم پیش می رفت.
من فکر میکنم جایی که ما از آنچه سیاستگذاران انتظار داشتند فاصله گرفتیم این بود که همیشه گفته بودیم دورهای از خونریزی شدید وجود خواهد داشت، و زمانی که دولت او دیگر وجود نداشته باشد، این پایان کار نخواهد بود. به نظر میرسید که دولت بوش و تحلیلگران سیا از اینجا خارج شدند و همانطور که معلوم شد، ما درست میگفتیم. این لحظه ای از زمان بود که وقتی امروز به مسائل نگاه می کنیم، شما دولتی داشتید که می خواست آنچه را که می خواست بشنود.
واقعا چیزی را که بخشی از جهان بینی از پیش تعیین شده اش نبود، باور نمی کرد، و آن جهان بینی از پیش تعیین شده، بسیار نادرست، بسیار منحرف بود. مهم نیست که چه کاری انجام دهیم، ما واقعا نتوانستیم آنها را بفهمیم. سپس وارد این جنگ شدیم که سالها و سالها ادامه داشت.
با تماشای آن نشانی ملی به عنوان یک جوان، به یاد میآورم که شاید برای اولین بار آگاهانه احساس کردم که قرار است اتفاق بدی بیفتد، و همچنین ترس از اینکه کسی جلوی آن را نخواهد گرفت. در سه قسمت اول، ما شاهد برخی از این رفت و آمدهای اولیه بین شما، سایر عوامل و آژانس هستیم. آیا تا به حال این احساس از درون وجود داشت که می توان جلوی آن را گرفت؟
فکر میکنم ما یک احساس کلی داشتیم که هر چه میگفتیم، این اتفاق میافتد و بنابراین وظیفه ما خدمت به رئیسجمهور آمریکا و حمایت از او بود. این خط مشی، برنامه عملی بود که او تصمیم گرفته بود و با وجود تردیدهای ما، تمام تلاش خود را برای کمک به او انجام دادیم. ما یک سازمان تعیین کننده سیاست نیستیم، و من به عنوان یک تحلیلگر، همیشه سعی می کردم هر زمان که کسی به من می گفت، "خب، شما چه فکر می کنید؟ چه کار کنیم؟" هیچ وقت با این سوال احساس راحتی نکردم. من فکر می کردم صدام کشور را به خاک انداخته است.
عراق باید مانند سوئیس خاورمیانه باشد، و در عین حال این سبد یک کشور است، بنابراین چه بخواهیم چه نخواهیم شاید این اتفاق بیفتد. شاید اگر این اتفاق بیفتد، و رهبری جدیدی به دست بیاورند، همه چیز بتواند تغییر کند.
من نمی توانستم بیشتر از این اشتباه کنم. من واقعا متوجه شدم که پس از تهاجم، زمانی که ترورها در بغداد اتفاق میافتد و به نظر نمیرسید که خشونت فروکش کند، اما بدتر میشد. این در طول تابستان ادامه داشت، و تقریبا در زمانی بود که من داوطلب رفتم. به من گفته شد که قرار است تحلیلگر HVT1 [هدف شماره ۱ با ارزش بالا] باشم، بخشی از تیمی که به دنبال جایی است که صدام در آن حضور داشت. من با آن هیجان زده شدم. این دقیقا در چرخ من است. این دقیقا همان کاری است که من می خواهم آنجا انجام دهم.
وقتی به آنجا رسیدم، دیدم اوضاع بدتر می شود و اوضاع چقدر آشفته است. نمیتوانستم باور کنم که شش، هفت ماه بعد، هنوز با برخی از این مسائل دست و پنجه نرم میکردیم، و اوضاع بهتر نمیشد.
در سریال، جوئل کینامن رشد شما از این احساسات را روایت می کند. در زندگی واقعی، چه زمانی شرایط برای شما در مورد ورود به خانه تغییر کرد؟
وقتی بالاخره با صدام آشنا شدم. ما او را گرفتیم و من یک جلسه اولیه با او داشتم زیرا من را بیرون آوردند تا شناسایی کنم و مطمئن شوم که او بوده است. سپس متوجه شدم که قرار بود با او صحبت کنیم و من بخشی از تیمی باشم که این کار را انجام می دهد. در طول آن زمان، این یک تجربه چشم باز برای من بود به این معنا که شروع به یادگیری چیزهایی کردم که واقعا برخی از توجیهات ما را برای جنگ زیر سوال می برد. این یک فرآیند بود.
اگر در همین جا متوقف شود، یک چیز خواهد بود، اما برای من در 23 سال گذشته ادامه داشته است، زیرا هنوز او را بی نهایت جذاب می دانم.
من در واقع در حال حاضر روی بیوگرافی او کار می کنم. موضوع این است که هر چه بیشتر در مورد او، حرفه و زندگی اش، به ویژه چیزهایی که قبلا نمی دانستم، یاد گرفته ام، احساس می کنم هرگز واقعا نمی دانستیم این مرد کیست. ما این کاریکاتور شخصی را ساخته بودیم که معتقد بودیم درست است و بسیاری از آن نادرست بود. بسیاری از آن اطلاعاتی بود که توسط افرادی که میدانستند نادرست است، به ما داده میشد، اما سعی میکرد ما را وادار به اتخاذ یک مسیر عمل کند.
چیزهای زیادی وجود دارد که حتی به ذهن من خطور نکرده است - که میتوانست اینطور باشد - و اگر همه آن چیزها را در نظر بگیرم، امروز به شیوهای بسیار متفاوت از سال 2000 یا 2002 به او نگاه میکنم.
نسخه جوئل کینامن از شما به گونه ای در مورد عراق صحبت می کند که ما واقعا در سال 2003 از مقامات دولتی ایالات متحده نمی شنیدیم یا نمی دیدیم. خطی وجود دارد که شما آشکارا از وجود سلاح های کشتار جمعی سوال می کنید. چقدر آن تصویری که در آن زمان می دانستید و احساس می کردید در مقابل آنچه که نمایش باید انجام می داد تا روایتی بین شما و حسین انجام دهد، درست است؟
نسبتا دقیق است من به سلاح کشتار جمعی معتقد بودم، اما میدانستم که شواهد لزوما زیاد نیستند. مطمئنا آنقدرها که دولت میخواست سختگیرانه نبود. اما من یکی از این افراد بودم که مثل این بود که خودش از این سلاح ها روی کردها استفاده کرد. او از این در جنگ ایران و عراق استفاده کرد، بنابراین، احتمالا شانس خوبی وجود دارد. متعاقبا متوجه شدم که این مسائل بسیار پیچیده تر هستند.
این یک چیز سیاه و سفید نیست، و همانطور که یک بار به پرزیدنت بوش گفتم، "این منطقه ای است که از قرار دادن اشیا در جعبه های زیبا و مرتب سرپیچی می کند." بنابراین من فکر می کنم که قوس داستان در سریال دقیق است. صحنهای وجود دارد که در آن من در ابوغریب قدم میزنم، و چیزهایی در آنجا اتفاق میافتد که من را تکان داد. من هرگز چنین چیزی ندیدم. من چیزهای سوال برانگیزی دیدم. چیزهایی دیدم که باعث شد بگویم "اینجا چه خبر است؟" سپس وقتی داستان شروع شد، من اینطور گفتم: "معنی این بود." بنابراین تصویری دقیق است، اگر شاید کمی دراماتیزه شود.
اما روح آنجاست، و تا پایان زمان من در آنجا، و قطعا تا امروز، میگویم که اگر کسی را میشنوید که میگوید: «اوه، خوب، او قرار بود برنامه سلاحهای کشتار جمعی خود را بازسازی کند»، یک چیز را بدانید: مطلقا هیچ مدرکی برای آن وجود ندارد. صدام همان چیزی را که به FBI گفته بود به سیا گفت و افبیآی هم گفته است: «او قصد داشت برنامه تسلیحاتی خود را بازسازی کند». گفتیم: «نه، او نبود.
هیچ مدرکی جز بیانیهای وجود ندارد که او در آن گفته بود: «برای محافظت از کشورم هر کاری را که باید انجام دهم انجام خواهم داد.» FBI تصمیم گرفت آن را به عنوان یک بیانیه جرمآمیز تفسیر کند، مثلا اگر او در دادگاه بود. این می تواند به معنای هر چیزی باشد." رک و پوست کنده، صدام در مورد خیلی چیزها این را گفت. اما وقتی واقعا به اقداماتی که او برای بازسازی برنامه تسلیحات کشتار جمعی خود پس از لغو تحریم ها برداشته بود نگاه می کنید، شواهد مطلقا صفر است.
با اپیزود روز دوشنبه، سریال وارد شکنجه ایالات متحده می شود، چیزی که حتی در زمان وقوع آن بحث برانگیز بود. ما نهتنها میبینیم که شما از آن عقبنشینی میکنید، بلکه به نظر میرسد نسخهای رامتر از حداقل برخی از آنچه که گزارش شده است اتفاق میافتد. آیا میتوانید در مورد اینکه چگونه به تصویرسازی برنامه از بازجویی سیا کمک کردهاید و شکنجههایی را که تا این لحظه شاهد آن هستیم، بیان کنید؟
در مقطع فوق لیسانس روی این موضوع کار کردم و وقتی فهمیدم از چیزی به نام «تکنیک های بازجویی پیشرفته» استفاده می کنند و اینها در افغانستان استفاده شده است، به آنها گفتم: «این کار به چه معناست؟» به من گفتند. گفتم: "چی؟ شکنجه کار نمی کند." و یکی گفت: "اوه نه، نه، نه! این چیزها بسیار مؤثر است." من می گویم، اگر شروع به کندن ناخن هایم کردی، هر چیزی را که می خواهی بشنوی به تو می گویم، فقط برای اینکه مجبورت کنم متوقف شوی.
زمانی به من گفتند که قرار است [این تکنیکها] را در مورد صدام به کار ببرند، او را برهنه کنند، آب بریزند و کارهای مختلف دیگری انجام دهند. من مثل این بودم که چی؟ گفتم: «تو نمیتوانی این کار را بکنی» و آنها گفتند: «ما این کار را میکنیم.» من فورا فکر می کردم که نمی توانم بخشی از این باشم. در طول یک ساعت بعد، من در حال مبارزه بودم زیرا نمی خواستم آنجا را ترک کنم، اما هیچ راهی وجود نداشت که این کار را انجام دهم. خوشبختانه، ما خبر داشتیم که [این اتفاق نمی افتد]. قرار بود تحت قوانین کنوانسیون ژنو با او رفتار شود و من هم خدا را شکر کردم.
به شکلی که در سریال محدود به تصویر کشیده شده است، وقتی وارد می شوم و می بینم که محمد ابراهیم عمر المزویت در حال بارگیری الکتریکی به پشتش است، هرگز ندیدم که با کسی چنین رفتاری شود، اما اگر می کردم، واکنش من مانند جوئل در آن صحنه بود. من کارهای فارغ التحصیلی زیادی در ویتنام انجام دادم. در آن موارد از شکنجه استفاده می شد و هر آنچه تا آن زمان خوانده بودم می گفت که این ابزار کار نمی کند. بنابراین وقتی متوجه شدم که چه کاری انجام شده است کاملا شگفت زده شدم.
زمانی که برای اولین بار به آنجا رسیدم بیشتر تعجب کردم و فهمیدم که از ابوغریب به عنوان بازداشتگاه استفاده می کنند، زیرا ابوغریب نماد وحشیگری و ظلم رژیم صدام حسین بود. همه ما این را میدانستیم و از نظر اطلاعاتی همگی در این مورد موافق بودیم، بنابراین نمیتوانستم باور کنم که اکنون خودمان، اشغالگران، را با این ساختمان برای مردم عراق شناسایی میکنیم. این باید اولین ساختمانی بود که تخریب می شد و در عوض ما از آن برای شکنجه مردم استفاده می کردیم.
در قسمت سوم، شما و سایر اعضای یک تیم نظامی را نیز می بینیم که صدام را دستگیر و شناسایی می کنید. آیا میتوانید درباره آن سکانس صحبت کنید، زیرا، مانند سایر بخشهای سریال، به طور بالقوه یکی از نزدیکترین نگاههایی است که آمریکاییها نسبت به آنچه در آنجا رخ داده است، خواهند داشت؟
من در زمان دستگیری آنجا نبودم. من در ایستگاه بغداد بودم که دفاتر سیا بود. اما من از اتفاقات آن شب آگاه بودم. همه نشسته بودیم و منتظر شنیدن بودیم. اوایل آن روز، من این حقیقت را دنبال میکردم که سیا از طرفداران بزرگ تعقیب محافظان و افرادی بود که صدام را احاطه کرده بودند و او برای زنده ماندن و متواری شدن کاملا به همراه داشتن آنها نیاز داشت - محمد ابراهیم محمد موسلت، مردی که آنها را به سمت صدام هدایت کرد. او شماره یک در لیست هدف ما بود.
بنابراین میدانستم که کل زنجیره رویدادها چه اتفاقی میافتد، و دانلود آنچه را که آن شب اتفاق افتاد را دریافت میکردم. من آنجا نبودم، اما با افرادی که روز بعد آنجا بودند صحبت کردم، و این دقیق، بسیار دقیق است. به غیر از این واقعیت که من در آن هستم، این یک تصویر بسیار دقیق از آنچه اتفاق افتاده است.
قسمتهای جدید «هدف با ارزش بالا: شکار صدام» یکشنبهها و دوشنبههای بعد از ظهر ساعت 21 پخش میشود. ET/PT، با فینال یکشنبه، 4 اکتبر در TNT.
متن اصلی (انگلیسی)
What ‘High Value Target: The Hunt for Saddam’ Gets Right — and Where It Takes Liberties
THR goes inside the first three episodes of the TNT series based on former CIA Analyst John Nixon’s 2016 memoir ‘Debriefing the President: The Interrogation of Saddam Hussein,' unpacking how his story made it to the screen.