همه رشد درآمد برابر ایجاد نمی شود - چارچوب یک همکار دانشگاه هاروارد برای تشخیص چیزهای واقعی
در این قسمت از Motley Fool Hidden Gems Investing، ریچل وارن، مشارکت کننده در Motley Fool با راب اسنایدر - همکار آزمایشگاه نوآوری هاروارد، بنیانگذار استارت آپ سریال و نویسنده The Power of Pull - در مورد:
چرا مشتریان تقریبا هرگز چیزهایی نمی خرند زیرا متقاعد شده اند.
معنای این رفتار مصرف کننده برای نحوه ارزیابی شما از داستان رشد یک شرکت سهامی عام چیست.
چگونه رونق هوش مصنوعی نشان میدهد که کدام کسبوکارهای نرمافزاری تقاضای واقعی دارند و کدام یک با بودجه فروش و بازاریابی رو به رشد آن را تکمیل میکنند.
یک معیار مالی که او بیش از همه به آن اعتماد دارد.
موارد استفاده غیرمنتظره از هوش مصنوعی که او بیشتر از همه در مورد آنها هیجان زده است.
از دست رفته انویدیا در سال 2009؟ این سیگنال نادر دوباره چشمک می زند. در سال 2009، یک سیگنال "Double Down" برای یک سازنده تراشه کمتر شناخته شده به نام Nvidia چشمک زد. برای اولین بار پس از چند سال، همان سیگنال "مطمئنیت کامل" برای شرکتی به اندازه یک صدم Nvidia چشمک می زند. ادامه »
آیا تا به حال احساس کرده اید که در خرید موفق ترین سهام قایق را از دست داده اید؟ سپس شما می خواهید این را بشنوید.
در موارد نادر، تیم متخصص ما متشکل از تحلیلگران، توصیه سهام «دوبرابر کاهش» را برای شرکتهایی که فکر میکنند در شرف ظهور هستند، صادر میکنند. اگر نگران هستید که فرصت سرمایه گذاری خود را از دست داده اید، اکنون بهترین زمان برای خرید قبل از اینکه خیلی دیر شود است. و اعداد برای خود صحبت می کنند:
در حال حاضر، ما هشدارهای "دوباره پایین" را برای سه شرکت باورنکردنی صادر میکنیم که در صورت پیوستن به Stock Advisor در دسترس هستند، و ممکن است به این زودی فرصت دیگری مانند این وجود نداشته باشد.
* مشاور سهام از 14 سپتامبر 2026 باز می گردد
راب اسنایدر: یک بنیانگذار در اروپا وجود دارد که من می شناسم او - او بدترین تماس های فروش را دارد که تا به حال دیده اید. او اساسا مقررات GDPR در فراخوان فروش را بدون دلیل می خواند. مشتریان بدون توجه به خرید ناامید هستند. این چیزی است که شما به دنبال آن هستید. شما به دنبال افرادی هستید که سعی می کنند علی رغم، نه به خاطر آن، خرید کنند.
ریچل وارن: این راب اسنایدر، همکار آزمایشگاه نوآوری هاروارد و نویسنده کتاب قدرت کشش بود، در مورد اینکه تقاضای واقعی واقعا چگونه به نظر می رسد و چرا ربطی به فروش عالی ندارد. من ریچل وارن، تحلیلگر Motley Fool هستم. راب سالها صرف ساخت استارتآپها و تجزیه و تحلیل صدها مورد دیگر کرده است تا بفهمد چرا برخی از محصولات رشد میکنند و برخی دیگر نه.
حتی زمانی که ارزش پیشنهادی روی کاغذ یکسان به نظر میرسد، او به من پیوست تا در مورد اینکه چگونه سرمایهگذاران میتوانند از چارچوب تقاضای او برای تشخیص تفاوتهای بین تناسب واقعی بازار محصول و رشدی که توسط بودجه فروش و بازاریابی رو به رشد تولید میشود، استفاده کنند، صحبت کرد. آنچه که رونق هوش مصنوعی نشان می دهد که کدام شرکت ها واقعا آن را دارند. امیدواریم لذت ببرید.
به گفتگوهای احمقانه Motley خوش آمدید. من ریچل وارن، تحلیلگر Motley Fool هستم. بهعنوان سرمایهگذار، ما دائما به دنبال شرکتهایی با تقاضاهای بلندمدت بادوام هستیم، و وقتی یک کسبوکار رشد انفجاری را تجربه میکند، وال استریت اغلب تصور میکند که کد بازار را شکستهاند. خوب، میهمان امروز ما استدلال میکند که مدلهای اقتصادی سنتی تا حدودی شکسته شدهاند، وقتی صحبت از درک اینکه چرا مشتریان واقعا چیزها را میخرند و در واقع، تکیه بر سیگنالهای رشد اشتباه میتواند سرمایهگذاران را به دامهای خطرناک بکشاند، تا حدودی شکسته شده است.
مهمان ما راب اسنایدر، موسس استارتآپ سریالی، مشاور سابق مککینزی، کارآفرین در محل اقامت و شریک سرمایهگذاری مخاطرهآمیز در مراحل اولیه، و یکی از همکاران آزمایشگاه نوآوری هاروارد است. او سالهای ساخت و تجزیه و تحلیل صدها استارتآپ را در کتاب جدیدش «قدرت کشش» ترکیب کرده است. راب، به نمایش خوش آمدید.
ریچل وارن: دنیای مالی سالهای زیادی را صرف پرداختن به تقاضای مصرفکننده مانند یک فرمول ریاضی روی صفحهگسترده کرده است، اما کتاب شما، که واقعا جالب است، این فرض را کاملا تغییر میدهد، و بنابراین من دوست دارم اگر شاید امروز شروع کنیم، میتوانید ما را به درون موضوعات اصلی «قدرت کشش» ببرید و توضیح دهید که چه چیزی الهامبخش شما برای نوشتن آن بوده است.
راب اسنایدر: موضوع این است که من فکر میکردم تقاضای مصرفکننده درست همانطور که شما اشاره کردید کار میکند. وقتی رفتم و اولین شرکتم را راهاندازی کردم، فکر میکردم اینطور است، شما ارزش مشخصی ارائه میدهید، ROI روشن، مشکلی را حل میکنید، و سپس آنها را متقاعد میکنید که بخرند و آنها آن را خواهند خرید. اینگونه بود که اولین شرکتم را راهاندازی کردم، و چند سالی که هیچکس محصول ما را نمیخرید، به صورت ما مشت میزدند. سپس از یک صاحب رستوران تماس تلفنی گرفتم که گفت: هی، من نمی دانم چه چیزی می خواستی به من بفروشی، اما اینجا جایی است که به کمک نیاز دارم. این دقیقا همان جایی است که من در حال حاضر متمرکز هستم.
اگر می توانید کمک کنید، شما یک مرد فنی هستید، شاید بتوانید چیزی را کشف کنید. من به شما پول خواهم داد تا به من کمک کنید. آنجا بود که متوجه شدم خریداران آنطور که من می خواهم رفتار نمی کنند. آنها به گونه ای رفتار نمی کنند که در کتاب های درسی اقتصادی من معنا داشته باشد. آنها به شیوه ای بسیار متفاوت رفتار می کنند و این زمانی بود که استارت آپ من شروع به کار کرد. درآمد ما در عرض دو سال از صفر به 4 میلیون رسید و من از آن زمان به یکسری استارت آپ های دیگر کمک کرده ام. سعی کن کشف کنی
چرا مشتریان واقعا چیزهایی می خرند؟ واقعا چه چیزی پشت تقاضا است؟ به نظر می رسد به این سادگی نیست که بگوییم، آنها چیزی را انتخاب می کنند که بیشترین بازگشت سرمایه یا بیشترین ارزش را به آنها می دهد یا چیزی که مشکل آنها را حل می کند. این کار کمی متفاوت از آن است.
راشل وارن: شاید برای کاوش بیشتر در این نظریه یا مدل تقاضا و همچنین شاید بتوان به شنوندگان ما کمک کرد تفاوت بین کشش و فشار را در این زمینه درک کنند. من فکر می کنم این یک راه عالی برای درک بهتر نحوه عملکرد این مدل در زندگی واقعی خواهد بود.
راب اسنایدر: وقتی سعی کردم بیرون بروم و چیزی را بفروشم که فکر میکردم بازار باید بخواهد، متوجه شدم این بود که احساس میکردم مردم را مجبور به خرید میکنم. انگار دارم سعی می کنم قانعشون کنم. من تمام نیرویی را که میتوانستید در معامله فکر کنید، آغاز میکردم. به عنوان مثال، وقتی در تماس های فروش بودم، می گفتم، آیا شما این مشکل را ندارید؟ آیا این ارزش را نمی خواهید؟ سپس من باید تمام موارد زیر را انجام دهم. به آن به عنوان فشار فکر کنید. فروشنده قانع کننده وقتی کار می کرد، بسیار متفاوت از آن کار می کرد. تقریبا هیچ یک از من فشار نمی آوردم.
از مردم تماس تلفنی می گرفتم که می گفتند، سلام، در مورد محصول شما شنیدم و باید آن را بخرم. این همه کشش است. این است که خریدار اساسا محصول را از دست من بیرون می کشد. ایده کشش از اینجاست. این خریدار است که اقدام خرید و اقدام پس از خرید را آغاز می کند.
بعد از خرید، راه اندازی می شدند. خودشان را برپا می کردند. آنها تمام کارها را برای پیاده سازی محصول انجام می دادند، جایی که قبل از آن مجبور بودم آنها را برای استفاده از آن فشار دهم، التماس کنم که از آن استفاده کنند. چیزی که من متوجه شدم این است که در پشت کشش، پشت تقاضا، اصول مشترکی وجود دارد، که مدلی که من به آن دست یافتم، چارچوب کشش نامیده می شود، و فقط بیان می کند که خریداران یک محصول را از دست شما بیرون می کشند. اگر آنها پروژه یا اولویتی داشته باشند، در حال حاضر تلاش می کنند تا آن را انجام دهند، اما گزینه های موجود آنها برای انجام این اولویت به اندازه کافی خوب نیستند.
آنها این اولویت را انجام نخواهند داد. اگر اینطور باشد، یک محصول را از دست شما بیرون می کشند. اما اگر اینطور نباشد، اگر آن را بخرند عجیب است. آنها باید هر چیزی را که در اولویت قرار می دهند کنار بگذارند، یا باید بگویند، می دانید چیست؟ گزینه های موجود من به اندازه کافی خوب هستند، اما به هر حال محصول شما را می خرم. دنیا اینطوری کار نمی کند. اینجاست که مدل کشش وارد شده است.
ریچل وارن: فکر کردن در مورد آن واقعا جالب است زیرا من فکر میکنم بسیاری از اوقات به عنوان سرمایهگذار، در کنار ما در Motley Fool شرکتهای دولتی را ارزیابی میکنیم، اما، البته، این در فضای خصوصی نیز صدق میکند. تقاضا اغلب مانند خطی در نمودار که به طور قابل پیش بینی حرکت می کند، تلقی می شود. به نظر میرسد متوجه شدهاید که وقتی صحبت از توضیح عمل واقعی خرید میشود، این مدل در واقع خراب میشود. برخی از دلایل آن در عمل چیست؟
راب اسنایدر: در عمل، آنچه اتفاق میافتد این است که اگر فکر میکنید که تقاضا فقط یک خط است، متوجه نمیشوید که هر فرد فردی تصمیم به خرید میگیرد. ما باید بفهمیم که پشت تصمیم خرید آنها چه چیزی نهفته است. اینطور نیست که بخواهند آن را بخرند. این است که اتفاقی در زندگی آنها می افتد که باعث می شود این محصول را بخرند. گاهی اوقات می توانید تعاملات فروش و گفتگوهای فروش را تماشا کنید و می توانید ببینید که خریداران در این تعاملات چگونه رفتار می کنند. می بینید، آیا آنها متقاعد شده اند؟ آیا آنها متقاعد می شوند؟ اگر چنین است، شرکت فشار می آورد.
مقیاس کردن آن واقعا سخت است. حفظ افراد بعد از آن واقعا سخت است، به خصوص برای کسب و کار درآمدی مکرر، که همه ما آن را دوست داریم. متقاعد کردن کسی برای خرید، متقاعد کردن کسی برای استفاده و تکرار آن برای همیشه و همیشه سخت است. چیزی که شما در واقع به دنبال آن هستید کسی است که محصول را وارد زندگی خود کند و طوری از آن استفاده کند که گویی نمی تواند از آن استفاده نکند، انگار که معتاد است.
ریچل وارن: چرا اکثر محصولات جدید با وجود یک پیشنهاد ارزش مشخص شکست میخورند، و من نمیدانم که این موضوع در مورد نحوه شکلگیری بازارها چه چیزی را نشان میدهد.
راب اسنایدر: ارزش پیشنهادی، بسیاری از چیزهایی که آموخته ایم یا حداقل آن چیزی که من احساس می کنم در مدرسه بازرگانی یاد گرفته ام و همه کتاب های کسب و کار آنقدر درست به نظر می رسند که اگر یک پیشنهاد ارزش قانع کننده ارائه کنید، مردم خرید خواهند کرد. موارد بسیار زیادی وجود دارد که در آن ارزش های پیشنهادی زیادی وجود دارد که در حال حاضر برای من و شما در دسترس است و ما خرید نمی کنیم. 600 میلیون SKU در آمازون وجود دارد. همه آنها ارزش قانع کننده ای دارند، نه برای ما در حال حاضر. گزاره ارزش به تنهایی بی ربط است. این در مورد دوباره، بازگشت به کشیدن.
این در مورد این است که این شخص چه چیزی را در اولویت قرار می دهد و آیا ارزش پیشنهادی مربوط به آن است؟ این چیزی است که واقعا اهمیت دارد. چیزی که تمایل دارد اتفاق بیفتد، چیزی که من همیشه می بینم، چیزی که ما در آزمایشگاه های نوآوری هاروارد می بینیم این است که این ایده های درخشان برای محصولات درخشان وجود دارد که لوازم ارزشی جالبی را ارائه می دهد که مشتریان می بینند، و آنها می گویند، وای، این فوق العاده است. این دقیقا همان چیزی است که صنعت به آن نیاز دارد. سپس آنها آن را نمی خرند زیرا هیچ چیز مرتبط با آن را در اولویت قرار نمی دهند. آنها کششی برای آن ندارند.
کارآفرینان همیشه این مسیر محصولی را دنبال میکنند که هیچکس آن را نمیخرد کاملا منطقی است.
ریچل وارن: من فکر میکنم روایت کلاسیکی که شنیدهایم این است که مقیاس استارتآپ به دلیل دیدگاه بنیانگذار نابغه یا فیلمنامه فروش تهاجمی است. بدیهی است که می توان امیدوار بود که این بخشی از معادله باشد. اما من می خواهم در مورد کار شما به عنوان یک بنیانگذار سریال صحبت کنم، بدیهی است که کار شما با آزمایشگاه نوآوری هاروارد. هنگامی که یک شرکت شروع به کار می کند چه چیزی دیده اید، و چگونه این با نظریه متعارف در تضاد است؟ برخی از مراحل یا نشانههایی که با یک کسبوکار یا ایده یا محصولی همراه میشوند که در واقع به محض ورود به بازار موفق میشوند، کدامند؟
هنگامی که در مراحل اولیه کار می کند، همیشه این شخصی است که سعی می کند کاری را در حالت مسدود شده انجام دهد. آنها با وجود وضعیت محصول خرید می کنند. آنها با وجود این واقعیت که بنیانگذار در فروش عالی نیست، خرید می کنند. یک بنیانگذار در اروپا وجود دارد، من می دانم که او بدترین تماس های فروش را که تا به حال دیده اید دارد. او اساسا مقررات GDPR در فراخوان فروش را بدون دلیل می خواند. مشتریان بدون توجه به خرید ناامید هستند. این چیزی است که شما به دنبال آن هستید. شما به دنبال افرادی هستید که سعی در خرید دارند علیرغم اینکه به دلیل نبودن.
سپس، با شروع کار، با رسیدن به 1 میلیون، 5 میلیون، 10 میلیون، افراد واقعا با استعدادی را استخدام میکنید، که موارد اشتباهی را که مردم خریدهاند، اصلاح میکنند، قیمتگذاری مناسبی دریافت میکنید، فرآیند فروش بهتری دریافت میکنید، محصولی دریافت میکنید که در واقع کار را انجام میدهد. این همان چیزی است که اغلب در استارتآپها اتفاق میافتد، و کاملا متفاوت از آنچه من فکر میکردم کار میکند.
ریچل وارن: من کنجکاو هستم، حالا، اگر سرمایه گذاران از چارچوب تقاضای شما استفاده کنند، مثلا ارزیابی کنند که آیا یک شرکت سهامی عام واقعا بازار را شکسته است یا شاید به دلیل کشش ضعیف با هزینه های سنگین فروش و بازاریابی، چه عناصری از آن چارچوب می تواند اعمال شود؟
راب اسنایدر: بیایید همه اخطارها را در مورد من یک سرمایه گذار نیستم در اینجا بیان کنیم. چیزی که من می گویم این است که همه رشد درآمد یکسان ایجاد نمی شود. رشد درآمدی که از طریق فروش و بازاریابی تهاجمی تامین می شود، جایی که فشار زیادی به آن وارد می شود، حفظ در دراز مدت بسیار سخت است. می توانید بگویید که آیا آنها صرفا پول زیادی را برای فروش و بازاریابی خرج می کنند یا خیر، و این فقط در حال افزایش و افزایش و افزایش است. در عوض، چیزی که من متوجه شدم شما به دنبال آن هستید خرید مردم است، افرادی که محصول را از شرکت بیرون می کشند، که اغلب با هزینه های زیادی برای فروش و بازاریابی همراه است.
اما من میتوانم بگویم که هزینههای فروش و بازاریابی به جای تلاش برای متقاعد کردن مردم که باید تقاضا داشته باشند، به تبدیل افرادی که قبلا تقاضا دارند اختصاص دارد.
ریچل وارن: آیا سیگنالهای مالی خاصی وجود دارد که به نظر شما نشان دهد که منحنی تقاضا ساختاری است یا تولیدی؟
راب اسنایدر: اگر به دنبال فضای نرم افزار B2B هستم، به حفظ نگاه می کنم. حفظ مشتری به طور خاص، حفظ درآمد خالص یکی از موارد مهمی است که ما به آن نگاه می کنیم. این نشانه ای از تناسب بازار محصول است که ما فقط مردم را متقاعد نمی کنیم که چه کسانی بخرند، بلکه در واقع در حال تبدیل افرادی هستیم که چون تقاضای زیادی دارند، بیشتر و بیشتر استفاده می کنند. آنها بیشتر و بیشتر پرداخت می کنند و ارزش فزاینده ای از آن دریافت می کنند. این همچنان ادامه دارد، و بنابراین این معیار اصلی است که من به آن اهمیت می دهم. چیزهایی که کمتر روی آنها تمرکز می کنم، مانند NPS، چیزهایی از نوع رضایت مشتری هستند.
اینها خوب هستند، اما ترجیحات اعلام شده است. ترجیحات آشکار در استفاده پس از فروش است.
ریچل وارن: شما در حال حاضر یکی از بنیانگذاران یک شرکت زیرساخت AI Cloud، Restack dot DV هستید. شما هر روز استارت آپ های هوش مصنوعی B2B را در مراحل اولیه ارزیابی می کنید. مایلم اگر بتوانید در مورد برخی از روندها یا موضوعاتی که در این فضا می بینید صحبت کنید. در حال حاضر چه چیزی شما را بیشتر هیجان زده می کند؟ فقط افکار خود را به طور کلی بشنوید.
راب اسنایدر: روند در حال حاضر هوش مصنوعی است، سرنخ. برای هر استارتآپی که جزو آزمایشگاههای هوش مصنوعی نیست، روند این است که چگونه توسط یکی از آزمایشگاههای هوش مصنوعی مورد حمله قرار نگیریم؟ چیزی که امروزه هر شرکتی که در حال خرید نرم افزار است به آن فکر می کند این است که آیا نمی توانم خودم این کار را با کلود یا Codex انجام دهم؟ که در واقع در چارچوب کشش قرار می گیرد. لیست گزینه هایی که اکنون دارند شامل این کار را خودتان با کلود یا کدکس یا هر چیز دیگری انجام دهید. این گزینه ها اغلب برای موارد مختلف به اندازه کافی خوب هستند.
این سوال برای ما کارآفرینان و برای هر کسی در این فضا این است که Claude Code، Codex، محصولات هوش مصنوعی شما چه زمانی هستند؟ چه زمانی آن ها به اندازه کافی خوب نیستند؟ از چه لحاظ آنها به اندازه کافی خوب نیستند که نسخه بعدی مدل نیز به اندازه کافی خوب نباشد؟ این چیزی است که همه ما در تلاش برای یافتن آن هستیم. یکی از چیزهایی که من در استارت آپ ها بسیار رایج دیده ام این است که شما روی نقطه ای تمرکز می کنید که آنها خودشان سعی کرده اند این کار را انجام دهند.
مشتری سعی کرده خودش این کار را در Claude یا Codex انجام دهد، و تا حد زیادی پیش رفته است، اما به تمام راه نرسیدهاند، و نمیتوانند آخرین مایل را به هر کاری که میخواهند انجام دهند، برسانند.
ریچل وارن: وقتی همه این برنامهها را میشنوید و ارزیابی میکنید، وقتی به چگونگی تغییر صنعتهای مختلف هوش مصنوعی نگاه میکنید کجا بیشتر هیجانزده میشوید، و فکر میکنید که برخی از موارد استفاده ممکن است کمی بیش از حد تبلیغاتی باشند؟
راب اسنایدر: چیزهایی که من در واقع بیشتر از همه در مورد آنها هیجان زده هستم بسیار شبیه، ساده و پیش پا افتاده تر از آن چیزی هستند که شما انتظار دارید. این مانند چیزی است که، هی، ما از یک شرکت تحقیقات بازار داشتیم که هر سه ماه یکبار گزارشی در مورد برخی از بخش های صنعت داروسازی به ما می دهد. کلی پول خرجش کردیم خوب بود، اما در واقع آن چیزی که ما نیاز داشتیم نبود. اکنون استارت آپی که به طور انحصاری بر روی هوش مصنوعی برای این فضای خاص تمرکز می کند، می تواند هر هفته یا هر ساعت یا هر چیز دیگری آن گزارش خاص را برای ما دریافت کند. ما را باز می کند تا بتوانیم این گزارش تحقیقات بازار را که ما در حوزه داروسازی به آن نیاز داریم، دریافت کنیم.
یا، بیمه ای وجود دارد. در بیمههای تجاری، زمانی که از بیمهگران نقل قول دریافت میکردیم، یک هفته وقت میگذاشتیم تا نمودار مقایسهای را برای مشتریان بالقوه جمعآوری کنیم تا بتوانند ببینند در مظنههای مختلفی که دریافت میکنیم، چه چیزی وجود دارد. اکنون یک هوش مصنوعی بسیار تخصصی که انواع مختلف قیمتها را در بیمه میفهمد، میتواند این کار را به جای اینکه یک نفر هفتهها وقت بگذارد، در چند دقیقه برای ما انجام دهد. چیزهای کوچکی مانند این هستند که اغلب مصنوعات کوچک، بخشهای کوچکی از کسبوکار هستند، جایی که من شاهد رونق گرفتن استارتآپها هستم.
مثال دیگر شرکتی به نام Jump است که من به او کمک کردم، جایی که آنها فقط یک یادداشت برداری جلسه هوش مصنوعی برای مشاوران مالی هستند که به طور خاص با CRM آنها کار می کند و با نیازهای قانونی مشاور مالی مطابقت دارد. با این کار بسیار ساده شروع شد. مشاوران مالی همیشه به صورت دستی یادداشت برداری می کردند و آن ها را در CRM خود قرار می دادند و این کار هر روز ساعت ها طول می کشید. این فقط کاری را که قبلا انجام می دادند از بین می برد. اینها نمونه هایی از مکان هایی هستند که من در آنها هیجان زده هستم. بدیهی است که آزمایشگاه های بزرگ هوش مصنوعی، آن چیزها نیز فوق العاده هیجان انگیز هستند.
من بیشتر در مورد نوع کارآفرین پسر کوچک هستم که چیز کوچکی که قرار است از بین برود چیست؟
ریچل وارن: خوب، و این چیزی است که شما با بنیانگذاران صحبت میکنید، وقتی به این استارتآپهای هوش مصنوعی نگاه میکنید، و بنیانگذاری دارید که درباره رشد ارگانیک انفجاری آنها صحبت میکند. برای تعیین اینکه واقعا یک باد بادوام در آنجا وجود دارد و فقط تقاضای کوتاه مدت نیست، چه سؤالاتی می پرسید؟
راب اسنایدر: من روی معیارهای آنها در سراسر قیف آنها تمرکز خواهم کرد و بیشترین تأکید را بر آنچه پس از ثبت نام این مشتریان برای خرید اتفاق میافتد، میکنم، زیرا چیزی که میخواهم مطمئن شوم این است که فقط تبلیغات تبلیغاتی نباشد. نه فقط ما در X ویروسی شدیم یا توسط Y Combinator یا هر چیز دیگری معرفی شدیم، و تعداد زیادی ورودی دریافت کردیم که تبدیل کردیم، بلکه در درازمدت بادوام نیست. با این حال، سوال در مورد دوام طولانی مدت این است که صادقانه بگویم، آنچه ما دریافتیم این است که در حال حاضر فقط یک مسابقه برای هر استارت آپ در هر دسته است. پرش دوم بلند می شود.
دسته دیگری از یادداشتبرداران جلسه هوش مصنوعی برای مشاوران مالی وجود دارد. هیچ وقت توقفی وجود ندارد حداقل در استارت آپ ها این حس نیست. مانند فرصتی برای گفتن، این بادوام است. آزمایشگاه های هوش مصنوعی به سراغ شما می آیند. همه استارت آپ های دیگر به سراغ شما می آیند. وقتی این معیارها را می بینیم که واقعا خوب به نظر می رسند، خوب است، عالی است. ما همچنین اکنون باید جلوتر از دیگران باشیم. چیزی که من متوجه شدم این است که فقط به مشتریان نزدیک میمانیم، راههای دیگری را پیدا میکنیم که میتوانیم آنها را رفع انسداد کنیم، و مجموعه محصول را گسترش میدهیم تا مردم بخواهند مدت بیشتری با ما بمانند.
راشل وارن: فوق العاده خوب، چت کردن با شما، رابین، برای شنیدن در مورد کتاب شما و همه چیزهایی که در حال حاضر در فضای استارت آپی در دنیای استارت آپ های هوش مصنوعی اتفاق می افتد بسیار عالی بود. واقعا ممنونم که امروز اومدی با من صحبت کنی.
ریچل وارن: برای دیدن مصاحبه کامل، به کانال یوتیوب Motley Fool Conversations مراجعه کنید. مثل همیشه، افراد حاضر در برنامه ممکن است به سهامی که در مورد آنها صحبت می کنند علاقه مند باشند، و The Motley Fool ممکن است توصیه های رسمی موافق یا مخالف داشته باشد، بنابراین سهام را صرفا بر اساس آنچه می شنوید خریداری یا نفروشید. تمام محتوای مالی شخصی از استانداردهای تحریریه Motley Fool پیروی می کند و توسط تبلیغ کنندگان تأیید نمی شود. تبلیغات محتوای حمایت شده است و فقط برای اهداف اطلاعاتی ارائه می شود. برای مشاهده افشای تبلیغات کامل ما، لطفا یادداشت های نمایش ما را بررسی کنید.
برای تیم سرمایه گذاری Motley Fool Hidden Gems، من ریچل وارن هستم. ممنون که گوش دادید دفعه بعد می بینمت
همه رشد درآمد یکسان ایجاد نمی شود - چارچوب یک همکار دانشگاه هاروارد برای تشخیص واقعیت در ابتدا توسط The Motley Fool منتشر شد.
متن اصلی (انگلیسی)
Not All Revenue Growth Is Created Equal — A Harvard Fellow's Framework for Spotting the Real Thing