پرش به محتوای اصلی

هوش مصنوعی مسیر کارآفرینی را هموار کرده، اما به چه قیمتی؟

دیجیاتو۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه، ساعت ۲۲:۰۰حدود 8 دقیقه مطالعه

آیا حذف موانع به معنای ساختن کارآفرین‌های توانمندتر است؟ The post هوش مصنوعی مسیر کارآفرینی را هموار کرده، اما به چه قیمتی؟ appeared first on دیجیاتو.

تا همین چند سال پیش برای اینکه بفهمید در بازار چند مرده حلاجید، باید دست‌کم چند جفت کفش آهنی پاره می‌کردید، خاک بازار می‌خوردید یا ماه‌ها در راهروهای بی‌انتهای ادارات سرگردان می‌شدید تا طعم تلخ «نه» شنیدن را بچشید. امروز اما با سه خط پرامپت در چت‌جی‌پی‌تی، یک لوگوی شیک، پروداکت اولیه و فایل ارائه به سرمایه‌گذار آماده می‌شود.  البته ارمغان هوش مصنوعی فقط این نیست و چیزی حیاتی‌تر را هم جارو می‌کند: تاب‌آوری سازنده‌ای که از یک آدم معمولی، رهبری با استخوان‌بندی محکم و قضاوت درست می‌ساخت. کسب‌وکاری که با یک کلیک افتتاح می‌شود در نظام سنتی بازار، اگر کسی می‌خواست کاسب شود، اول باید شاگردی می‌کرد. ماه‌ها جارو می‌زد، پاپیچ مشتری‌های بدقلق می‌شد، حساب‌وکتاب نسیه‌ها را با چرتکه سبک‌سنگین می‌کرد و زیر دست استاد یاد می‌گرفت که چطور از نوسان قیمت یک کالا تا ته ماجرا را بخواند. آن رنج روزمره، کلاس درس نامرئی او بود. حالا به دنیای کارآفرینی مدرن نگاه کنید؛ دنیایی که تا همین چند سال پیش پر بود از جلسات طولانی در کافه‌های انقلاب و شتاب‌دهنده‌های میدان آزادی. جوان‌هایی با لپ‌تاپ‌های برچسب‌خورده، ماه‌ها با کدها سر‌وکله می‌زدند، بر سر رنگ یک دکمه دعوا می‌کردند و عرق جبین‌شان روی کیبورد می‌ریخت. اما امروز چه؟ کافی است یک ایده نصفه‌نیمه داشته باشید. هوش مصنوعی برایتان رقبای بازار را اسکن می‌کند، طرح کسب‌وکار می‌نویسد، کد پایه‌ی نرم‌افزار را در کسری از ثانیه تحویل می‌دهد، عکس‌های محصول را رندر می‌گیرد و حتی متنی سرشار از اعتمادبه‌نفس می‌نویسد تا برای سرمایه‌گذار خطرپذیر ارسال کنید.  مجله کسب‌وکار هاروارد (HBR) در مقاله‌ای اشاره کرده که هوش مصنوعی «اجرا» را به یک کالای ارزان و دم‌دستی تبدیل کرده؛ طوری‌که راه‌اندازی نسخه اولی یک کسب‌وکار (MVP) دیگر نه ماه‌ها زمان می‌خواهد و نه تیمی از برنامه‌نویسان زبده.  به معنای واقعی کلمه، هوش مصنوعی کارآفرینی را «دموکراتیزه» کرده. یعنی دیگر نیازی نیست پدر پولداری داشته باشید یا در دانشگاه شریف مهندسی نرم‌افزار خوانده باشید تا بتوانید محصولی فناورانه بسازید. بنیان‌گذاران امروزی امکاناتی دارند که من همین پنج سال پیش در خواب هم نمی‌دیدم. این معجزه است؟ مسلماً بله. اما اگر همه‌چیز انقدر راحت است، پس چرا یک چیزی در این اکوسیستم سرجایش نیست؟ ترسی که در دل پرامپت‌ها جا نمی‌شود هرکس حداقل یک‌بار در زندگی‌اش بیزنس یا استارتاپی راه انداخته باشد، با حس دل‌آشوبه اوایل پروژه آشناست؛ همان حس گزنده‌ای که صبح‌ها قبل از بیدار شدن سراغت می‌آید و مدام در گوشت نجوا می‌کند: «واقعاً از پس این برمی‌آیی؟ نکند همه‌چیز دود شود؟» این ترس ناشی از کمبود اطلاعات نبود؛ ترسی بود از جنس روبروشدن با کوهی از مجهولات. باید وارد تاریکی می‌شدید و کورمال‌کورمال راه خروج را پیدا می‌کردید. هیچ کتاب، دوره آموزشی موفقیت یا منتور کت‌وشلواری نمی‌توانست آن تاریکی را برایتان روشن کند. شما می‌ماندید و چک‌های پاس‌نشده، کارمندانی که چشم‌انتظار حقوق سر ماه‌شان بودند، مشتریانی که ناراضی بودند و قانونی که انگار نوشته شده بود تا دست‌وپایتان را ببندد. این درگیری طاقت‌فرسا، یک خروجی سخت اما فوق‌العاده باارزش داشت: آستانه تحمل ریسک در شما بالا می‌رفت. با سردرگمی کنار می‌آمدید و پوست‌تان کلفت می‌شد.  حالا نسلی از راه رسیده که با ابزارهای هوش مصنوعی، تقریباً هیچ ابهام مطلقی را تجربه نمی‌کند؛ چون همیشه یک ربات خوش‌زبان در تب کناری مرورگر نشسته که برای هر سؤالی، چهار راهکار لیست شده و تروتمیز تحویل می‌دهد. اما جسارت روبرو شدن با بحران، مهارتی نیست که بشود آن را به هوش مصنوعی سپرد و نسخه خلاصه شده‌اش را تحویل گرفت. اصطکاک؛ آزاردهنده اما استخوان‌ساز در فیزیک دبیرستان به ما یاد دادند که اصطکاک، نیروی مزاحمی است که انرژی را هدر می‌دهد و سرعت حرکت اجسام را کند می‌کند. اما همان معلم فیزیک بلافاصله می‌گفت اگر اصطکاک نباشد، پای هیچ آدمی روی زمین بند نمی‌شود و نمی‌توانید یک قدم به جلو بردارید. کارآفرینی هم دقیقاً همین است. در طول سه دهه گذشته، هر بنیان‌گذاری تلاش می‌کرد موانع را دور بزند: چطور بدون سرمایه جلو بروم؟ چطور این باگ عجیب را حل کنم؟ وقتی هیچ‌کس اسم برندم را نشنیده، چطور محصولم را بفروشم؟ ما این موانع را دشمن پیشرفت می‌دانستیم و اگر آن سال‌ها ابزارهای شگفت‌انگیز امروزی وجود داشتند، بی‌درنگ همه‌شان را با آغوش باز می‌پذیرفتیم. اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، به این فکر می‌افتم که شاید بعضی از آن اصطکاک‌ها و دست‌اندازها، ما را مجبور می‌کردند مهارت‌هایی را در خودمان پرورش دهیم که تا پیش از آن نداشتیم. بی‌پولی شما را مجبور به خلاقیت می‌کرد؛ چون نمی‌توانستید مشکل را با پول حل کنید، باید با نبوغ حل می‌کردید. بلد نبودن کدنویسی مجبورتان می‌کرد با آدم‌ها ارتباط بگیرید و آن‌ها را قانع کنید با شما همراه شوند. پس‌زده شدن مداوم توسط مشتریان، به شما هنر فروشندگی و مذاکره را یاد می‌داد.  اگر هوش مصنوعی به حذف این اصطکاک‌های سازنده ادامه دهد، باید سؤالی اساسی از خودمان بپرسیم: آیا ما داریم ساختن شرکت‌ها را آسان‌تر می‌کنیم، یا درحال از دست دادن تجربه‌هایی هستیم که ساختار ذهنی و شخصیت یک کارآفرین را شکل می‌دهند؟ وقتی مغز استراحت مطلق می‌گیرد؛ یافته‌های تکان‌دهنده یک پژوهش شاید تصور کنید این حرف‌ها فقط نوستالژی‌بازی آدم‌های قدیمی اکوسیستم است که دلشان برای سختی کشیدن تنگ شده؛ اما داده‌های علمی چیز دیگری می‌گویند. پژوهشگران مایکروسافت و دانشگاه «کارنگی ملون» (Carnegie Mellon) مطالعه‌ای روی 319 نیروی متخصص انجام دادند و نزدیک به 936 مورد واقعی استفاده از هوش مصنوعی مولد را زیر ذره‌بین گذاشتند. نتایج شوکه‌کننده و درعین‌حال قابل تامل بود: هرچه اعتماد کاربران به هوش مصنوعی بیشتر می‌شد، سطح «تفکر نقادانه» در آن‌ها افت می‌کرد؛ و برعکس، کسانی که به مهارت‌ها و تحلیل ذهنی خودشان تکیه می‌کردند، تفکر قوی‌تری نشان می‌دادند. کارآفرینی در اقتصاد غیرقابل پیش‌بینی ایران چیزی جز تفکر نقادانه در شرایط عدم قطعیت نیست. اگر بنیان‌گذار یاد نگیرد در شرایطی که داده‌ها ناقصند، اوضاع آشفته است و پای سرمایه‌اش وسط است، چطور با شک و تردید دست‌وپنجه نرم کند، با اولین شوک بازار مانند ساختمانی بدون شناژ فرو می‌ریزد.  هوش مصنوعی به شما پاسخ می‌دهد، اما فرایند رسیدن به پاسخ را از شما می‌گیرد؛ درحالی‌که درس اصلی، دقیقاً در همان مسیر پرپیچ‌وخم نهفته بود، نه در مقصد نهایی. چیزهایی که در پرامپت‌ها پیدا نمی‌شوند هوش مصنوعی می‌تواند در 2 ثانیه پیامی همدلانه برای تعدیل نیرو بنویسد. اما آیا می‌تواند بار سنگین عذاب‌وجدان را به دوش بکشد وقتی که روبه‌روی همکاری قدیمی می‌نشینید و باید به چشمانش نگاه کنید و بگویید «دیگر پولی برای ادامه همکاری نداریم؟» هوش مصنوعی می‌تواند تحلیل کند که چرا فلان ویژگی در اپلیکیشن شما ریزش کاربر داشته، اما آیا حسی را که وقتی بزرگ‌ترین مشتری قراردادتان را در کمال ناباوری فسخ می‌کند و تلفن را قطع می‌کند می‌فهمد؟ این ابزارها فوق‌العاده‌اند؛ آن‌ها می‌توانند نحوه رفتار یک رهبر شجاع در شرایط بحرانی را کلمه به کلمه برایتان توصیف کنند، اما شجاعت را به شما تزریق نمی‌کنند.  برای اینکه یک کارآفرین استخوان‌دار شوید، باید در اتاق جلسه بنشینید، ایده عزیزدردانه‌تان توسط سرمایه‌گذار مسخره شود و با چشمانی باز «نه» بشنوید. باید روز بیست‌وهشتم ماه، درحالی‌که حسابتان ته کشیده، استرس حقوق بچه‌ها را بکشید و راهی برای نقد کردن مطالبات پیدا کنید. هوش مصنوعی مثل یک شبیه‌ساز بی‌نقص است. همه‌چیز را به شما یاد می‌دهد: سکان، قطب‌نما، محاسبات باد و زاویه حرکت. اما تا وقتی وسط موج‌های وحشتناک در آسمانی تاریک با مرگ دسته‌وپنجه نرم نکرده باشید، ناخدای واقعی نشده‌اید.  مرز باریک هوشمندی: حذف کار یا حذف یادگیری؟ پرسش اساسی این نیست که «آیا باید هوش مصنوعی را کنار بگذاریم؟» خودِ من هر روز از آن استفاده می‌کنم و باور دارم که هر کارآفرینی باید از ابزارهای موجود بهره ببرد تا سریع‌تر پیش برود، هزینه‌ها را کاهش دهد و روی چیزهایی تمرکز کند که واقعاً اهمیت دارند. ابزارهای هوش مصنوعی مدام پیشرفت می‌کنند و آدم‌ها برای انجام کارهای بیشتر به آن‌ها وابسته می‌شوند. درست به همین دلیل، خطر برون‌سپاری تفکر هر روز جدی‌تر از دیروز می‌شود. هوش مصنوعی را در جایگاه یک مشاور هوشمند، یک دستیار سریع یا یک آینه تحلیل‌گر بنشانید، اما هرگز سکانِ تفکر نقادانه و جرات روبه‌رو شدن با شکست‌های درس‌آموز را به دستش ندهید. اگر هوش مصنوعی بازار را برایتان تحلیل کرد، این شما هستید که باید ساعت‌ها پای صحبت‌های واقعی مشتریان بنشینید و از لحن صدا و خستگی چشم‌هایشان نیازهای ناگفته‌شان را کشف کنید. اگر هوش مصنوعی برایتان متن مذاکره نوشت، این شما هستید که باید در اتاق مذاکره نبض طرف مقابل را در دست بگیرید. هر زمان که دست به کیبورد بردید تا برای مشکلی تازه از مدل‌های زبانی راه‌حل بگیرید، این سؤال را از خودتان بپرسید: «آیا دارم کارهای وقت‌گیر را حذف می‌کنم، یا فرصت یاد گرفتن و ساخته‌شدن را از خودم می‌گیرم؟» در آخر؛ زخم‌هایی که کارآفرین را می‌سازند در بیشتر سال‌های فعالیت حرفه‌ای‌ام، حاضر بودم هر کاری بکنم تا کارآفرینی کمی برایم آسان‌تر شود. حالا که به آن روزها نگاه می‌کنم، تازه می‌فهمم بعضی از همان چیزهایی که دلم می‌خواست از شرشان خلاص شوم، بزرگترین معلم‌های من بودند. در انتهای مسیر وقتی به پشت سر نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید شرکتی که ساخته‌اید، فقط یک پوسته خارجی است. محصول اصلی آن سال‌ها، خود شما بوده‌اید؛ انسانی که در کوره ناامیدی‌ها گداخته شده، چکش خورده و به شمشیری بران تبدیل شده که حالا در برابر هر بحرانی تاب می‌آورد. پس اجازه دهید کارآفرینی همچنان کمی ناهموار، کمی ترسناک و پر از چالش‌های اصیل باقی بماند. همین تجربه‌های آزاردهنده هستند که در نهایت از شما یک آدم پخته می‌سازند؛ همان زخم‌ها و پینه‌هایی که به نظرم هر کارآفرینی به آن‌ها نیاز دارد تا در طوفان‌های بعدی دوام بیاورد.

خواندن متن کامل در دیجیاتوبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری