پرش به محتوای اصلی

پسر 13 ساله من حاضر نشد مکان خود را با من به اشتراک بگذارد. من اذیت شدم - تا زمانی که متوجه شدم او نکته ای دارد.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۹, یکشنبه، ساعت ۲۲:۲۵حدود 5 دقیقه مطالعه

نویسنده (تصویر نیست) فکر نمی کرد که او یک مادر هلیکوپتر است تا زمانی که پسرش به دنبال ردیابی بود. کارول یپس/ گتی ایماژ به فرزند 13 ساله ام اجازه دادم بدون نظارت دائمی با دوستانم وقت بگذراند. وقتی از من خواستم مکان او را ردیابی کنم، او استدلال کرد که اعتماد من را به دست آورده است. من به طور معمول او را ردیابی نکردم و اکنون بیشتر به ارتباطات متکی هستم. من خودم را پدر و مادری بیش از حد محافظ نمی دانم. شروع کردم به اجازه دادن به…

نویسنده (تصویر نیست) فکر نمی کرد او یک مادر هلیکوپتر است تا زمانی که پسرش به دنبال ردیابی بود. کارول یپس/ گتی ایماژ من به فرزند 13 ساله ام اجازه دادم بدون نظارت دائم وقت خود را با دوستان بگذراند.

وقتی از من خواستم مکان او را ردیابی کنم، او استدلال کرد که اعتماد من را به دست آورده است.

من به طور معمول او را ردیابی نکردم و اکنون بیشتر به ارتباطات متکی هستم. من خودم را پدر و مادری بیش از حد محافظ نمی دانم. از حدود 10 سالگی به بچه‌هایم اجازه دادم برای دوره‌های کوتاهی در خانه تنها بمانند. از 11 یا 12 سالگی به آنها اجازه دادم در محله ما به تنهایی بگردند. من زندگی اجتماعی یا استفاده از تلفن آنها را به شدت کنترل نمی‌کنم، و همچنین نمرات آنها را مدام چک نمی‌کنم یا آنها را مجبور می‌کنم به من دسترسی به کلاس Google خود برای نظارت بر تکالیف مدرسه‌شان بدهند.

اما من کارها را به همان روشی که والدین نسل من انجام می دادند، انجام نمی دهم.

من نسل X هستم و در نسل من هیچ "تاریخ بازی" وجود نداشت. والدین نمرات شما را ردیابی نکردند و قطعا مکان شما را ردیابی نکردند. شما در 6 یا 7 سالگی به تنهایی در اطراف محله قدم می زنید، اغلب ساعت ها. معمولا پدر و مادر شما نمی دانستند شما کجا هستید. امید این بود که قبل از تاریک شدن هوا به خانه برگردی.

من متوجه نشدم که پدر و مادر هلیکوپتری هستم

وقتی کوچکترین پسرم 13 ساله شد، خودش شروع به بیرون رفتن با دوستان کرد. گاهی اوقات او با اتوبوس مدرسه یکی از دوستانش به خانه می رفت و چند ساعتی با هم می رفت. گاهی اوقات، او به خانه یکی از دوستانش می رفت و سپس در شهر قدم می زد.

من از این موضوع حمایت کردم - این به من یادآور آزادی ای بود که در دوران نوجوانی تجربه کردم و می دانم که چقدر برای پیشرفت خودم مهم بود.

پسر من بسیار مسئولیت پذیر است و بدون اطلاع من برنامه های اجتماعی نمی کشد. به همین دلیل وقتی از او خواستم موقعیت مکانی خود را با من در تلفنش به اشتراک بگذارد، فکر نمی‌کردم آنقدر مهم باشد. نویسنده از پسر نوجوانش خواست مکان او را ردیابی کند. با حسن نیت از نویسنده فکر نمی کردم ردیابی به عنوان تجاوز به حریم خصوصی پسرم باشد. این احساس عادی به نظر می‌رسد، همان طور که اگر بخواهم می‌توانم نمرات او را در پورتال مدرسه ببینم.

یا روشی که از پسرم می‌خواهم در مورد برنامه‌های اجتماعی‌اش به من پیامک بدهد، نه اینکه فقط او را بیرون بفرستم و انتظار داشته باشم که تا شب برگردد.

اما پسرم در مورد اینکه من مکان او را ردیابی نکنم سختگیر بود. اولین واکنش من این بود: "من به شما آزادی می دهم که هر کاری می خواهید انجام دهید، پس باید بتوانم ببینم شما کجا هستید!" اما همانطور که او ادعای خود را برای من مطرح کرد - اینکه او مسئول است و من را به روز خواهد کرد، اما از این ایده که من هر حرکت او را دنبال کنم خوشش نمی آید - کاملا متوجه نظر او شدم.

این یک چیز است که به والدین خود بگویید که چه کار می کنید، و زمانی که به خانه می آیید، اما آیا والدین واقعا باید بر هر قدمی که کودک برمی دارد نظارت کنند؟

من ایده دانستن مکان کودک را درک می کنم تا اگر در نهایت از او چیزی نشنیدید، بتوانید آنها را پیدا کنید. اما صادقانه بگویم، اگر اتفاق وحشتناکی بیفتد، هیچ راهی وجود ندارد که مطمئن شویم هنوز تلفن خود را در دست دارند، یا اینکه ردیابی آن‌ها می‌تواند به‌طور قابل توجهی از آنها محافظت کند.

بعلاوه، منظور پسرم را دیدم. من خود نوجوانی ام را در جایگاه او قرار دادم. اگر والدینم راهی برای ردیابی هر حرکتی که در آن روز انجام می‌دادم داشتند، قطعا احساس رنجش می‌کردم.

این باعث شد که در مورد والدین مدرن فکر کنم

بعد از اینکه این اتفاق افتاد، متوجه شدم که - بدون اینکه کاملا متوجه آن باشم - بسیاری از جنبه های طاقت فرسا از فرزندپروری مدرن را اتخاذ کرده ام. من یک دانش آموز دارم، و می بینم که والدین وقتی متوجه می شوند دیگر نمی توانند نمرات بچه هایشان را کنترل کنند، عصبانی می شوند و بچه ها (نه والدین) باید برای رسیدگی به امور مدرسه به بخش کمک های مالی و مسکن مدرسه ایمیل بزنند. نویسنده می گوید این تجربه او را وادار کرد تا به تربیت مدرن فکر کند. با حسن نیت از نویسنده بچه‌های ما بالاخره بزرگ می‌شوند، و اگر دست‌هایمان را روی آنها شل نکنیم، می‌ترسم که آنها بروند.

در بزرگسالی کاملا ضعیف هستند که بتوانند هر چیزی را به تنهایی مدیریت کنند.

من می دانم که این دنیا خطرناک است، و دانستن اینکه فرزند شما در کجا قرار دارد ممکن است باعث شود که وقتی به او اجازه می دهید به این دنیا جسارت کند، اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید. اما شما همچنین باید سلامت روان و رشد کودکتان را در نظر بگیرید و اینکه احساس کند هر حرکتی که انجام می دهد را دنبال می کنید چه معنایی برای او می تواند داشته باشد.

بچه‌ها باید احساس کنند که زندگی‌شان متعلق به خودشان است و دنیا مکانی است که می‌توانند بدون بررسی مداوم آن‌ها را کشف کنند.

ما به مصالحه ای رسیدیم که برای هر دوی ما کارساز بود

با وجود همه اینها، متوجه شدم که جنبه های خاصی از والدین مدرن و چیزهایی مانند فناوری ردیابی GPS می تواند مفید باشد. بنابراین من و پسرم به یک سازش رسیدیم. در بیشتر موارد، من از او نمی‌خواهم که موقعیت مکانی خود را با من به اشتراک بگذارد، اما از او انتظار دارم که من را در مورد برنامه‌هایش به‌روز نگه دارد و در صورت نیاز به پیگیری یا بروز هرگونه مشکل دیگری در حین بیرون رفتن، به من پیامک بدهد.

اما مواقعی وجود دارد که در نهایت از ویژگی ردیابی گوشی او استفاده می کنیم، مانند زمانی که او موقعیت مکانی را که باید او را تحویل بگیرد به اشتراک می گذارد یا زمانی که در حال کاوش در منطقه ای است که کمتر با آن آشنایی دارد.

این تعادل برای خانواده ما معنا یافته است، زیرا مبتنی بر ارتباطات باز، گوش دادن عمیق، و دادن آزادی هر چه بیشتر به پسرم است تا بتواند به یک جوان جوان قوی، انعطاف پذیر و مستقل تبدیل شود.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

My 13-year-old refused to share his location with me. I was annoyed — until I realized he had a point.

The author (not pictured) didn't think she was a helicopter mom until her son pushed back on tracking. Carol Yepes/Getty Images I let my 13-year-old spend time with friends without constant supervision. When I asked to track his location, he argued that he'd earned my trust. I stopped routinely tracking him and now rely mostly on communication. I don't think of myself as an overprotective parent. I began letting my…

همه‌ی اخبار اقتصاد