«پیشتازان فضا: جهانهای جدید عجیب» به ترفندهای قدیمی خود بازگشته است
فصل چهارم، قسمت نهم، «Once La’An a Time»، یکی دیگر از قسمتهای ژانر است.
اینجا هستیم، با اپیزود ژانر دیگری از Star Trek: Strange New Worlds. ژانر این هفته: افسانه. آن چیزی نیست که در نمایش علمی تخیلی ام می خواهم. حداقل این اکشن (کمی) بیشتر از قسمت اپرا صابون بود، اما آنقدرها هم خنده دار نبود. همچنین برای من عجیب بود که از یک قسمت معمولی Star Trek به یک قسمت ژانر رفتیم. هفته آینده آخرین فصل خواهد بود... امیدوارم این یک قسمت علمی تخیلی سنتی باشد.
La'An فصل چهارم، قسمت نهم، "Once La'An a Time" را باز می کند. پایک، لاآن، اسپاک، اورتگاس و اوهورا همگی از نمایندگی Starfleet در مراسم عروسی یک شخصیت برجسته بازمیگردند. همه آنها یونیفورم لباس خود را پوشیده اند به جز La'An. چیزی به وضوح در حال وقوع است، اما لاآن همچنان اصرار دارد که حالش خوب است. اورتگاس به پایک پیشنهاد می کند با او تماس بگیرد.
پایک لاآن را در حال کتک زدن کیسه بوکس می بیند و می پرسد که آیا می توانند صحبت کنند. مردم نگران رفتارهای اخیر او به خصوص در مراسم عروسی هستند. لاآن متقاعد شده است که مقام اوریون یک جاسوس بوده و او از وقوع یک حادثه جلوگیری کرده و ازدواج را نجات داده است، اما پایک اشاره می کند که داماد را نیز در کیک گذاشته و لباس عروس را آتش زده است، که ممکن است کمی زیاده روی کرده باشد. او به آنها پیشنهاد میکند نظر دومی بگیرند، بنابراین به سمت بیماری روانه میشوند، جایی که دکتر امبنگا او را برای انجام وظیفه آزاد میکند. پایک می پرسد آیا چیزی برای درمان بدخلقی حاد دارد؟ دکتر "اگر این کار را می کردم، سال ها پیش آن را به شما می دادم."
ام بنگا با لبخند پاسخ می دهد.
در جلسه توجیهی ماموریت، اسپاک سیاره عجیبی را ارائه می دهد که "نباید وجود داشته باشد". گرد، مسطح است و برخلاف فیزیک، با قدرت خود در فضا در حال حرکت است. همچنین دارای نشانه هایی از جاذبه، اکسیژن و حیات است. زندگی ناشناخته Pelia فکر می کند هیجان انگیز است. لاآن فکر می کند خطرناک است.
بنابراین پایک، اسپاک، لاآن و پلیا به سیاره زمین منتقل می شوند. آنها به منطقه ای می رسند که پوشیده از جنگل است و صاعقه های درخشان کمی در اطراف پرواز می کنند و قلعه ای در دوردست. پایک مسحور شده است: "مثل یک کتاب داستان است که زنده شده است." او جلو میرود و مردی را میبیند که داپلگانگر دکتر ام بنگا است. مرد می ایستد و با شمشیر با گروه روبرو می شود، به جز La’An که از او محافظت می کند و شاهزاده تالیا را می نامد. اسپاک اسکن می کند و متوجه می شود که این دکتر ام بنگا نیست.
پایک با دکتر M'Benga واقعی که هنوز در کشتی است تماس می گیرد. در آن زمان است که ما غرور این اپیزود را یاد میگیریم: بازگشتی به فصل اول، قسمت هشتم، «پادشاهی الیزیا» است. در آن قسمت، یک سحابی حساس (مشابه مغز بولتزمن) به طور خود به خود دنیایی فانتزی را برای دختر دکتر ام بنگا، روکیا، بر اساس کتاب مورد علاقه او، پادشاهی الیزیا، ایجاد کرد.
(در خلاصهنویسی io9 از «پادشاهی الیزیا»، ما همچنین یادآور شدیم که این تازهترین نمونه از یک سنت طولانیمدت Star Trek است: «از میان فیلمهایی مانند «Squire of Gothos» و «Qpid»، پیشتازان فضا دوست دارد قهرمانان علمی تخیلیاش را به یک محیط فانتزی سوق دهد تا بتوانند آنها را به مکانهای دوردست تبدیل کنند.)
بنابراین، اساسا، مهمانی فرود به دنیایی برگرفته از پادشاهی الیسیان بازگشته است، به جز این بار برای La’An. دکتر M'Benga حدس میزند که La'An با احساسات دشوار سر و کار دارد و این ممکن است راهی برای حل آنها باشد.
M'Benga شخصیت ها را برای همه خلاصه می کند: پایک نقش ترسو، سر راوث را بازی کرد. اسپاک نقش جادوگری شیطانی به نام پولوکس را بازی کرد. لاآن پرنسس تالیا بود و پلیا هنوز به خدمه ملحق نشده بود، بنابراین نقشی نداشت. (اگرچه او از خودش نامی نمی برد، ام بنگا نقش شاه ریدلی را بازی کرد.)
پایک میگوید آنها باید بمانند تا دریابند چرا این سیاره، پر از سگهای شکارچیشان، در فضا شناور است. دکتر M'Benga دیگر پاسخی برای آنها ندارد، اما کتاب و تعدادی لباس را برای پایک می فرستد.
لاآن یک لباس پرنسس می گیرد که آن را مسخره می خواند و نمی خواهد بپوشد. پلیا سعی می کند با او صحبت کند. پایک و اسپاک مانند همتایان خود لباس پوشیده اند و پایک اکنون که کتاب را در اختیار دارد، شخصیت او را بررسی می کند. ناگهان، تعدادی سواره نظام ظاهر می شوند و آنها در مورد چگونگی فرار شاهزاده تالیا از سیاه چال که در آن نگهداری می شود، گیج می شوند. سواره نظام می خواهند آنها را نزد ملکه ببرند، ملکه ای که درگیر نوعی «پیشگویی» است.
به قلعه رفتیم، جایی که ملکه نو یک داپلگانگر اوهورا است، و کنیزش لیدی آدری، دوپلگانگر چپل است. او از این پیشگویی میخواند: «هر کسی که میخواهد پادشاهی الیزیا را کنترل کند، باید کنترل اژدهای آهنین را به دست آورد. اژدهای آهنین شرکت است.
زمانی که یکی از سوارهنوردان شروع به خندیدن میکند، لاآن هنوز به خاطر لباسش عصبانی است، بنابراین او این لباس را از او دور میکند. وقتی مرد سومی برای کمک به تاک (؟!) میچرخد، به طرف دوم میرود. او نقاب خود را برمی دارد و نشان می دهد که یک دافع جیمز کرک است - یا در این واقعیت، او شاهزاده داشینگ است که در کتاب نبود.
شاهزاده داشینگ به وضوح پرنسس تالیا را می شناسد، اما لاآن نمی داند او کیست. او آن را با ادعای اینکه ملکه نو خاطراتش را دزدیده است، پنهان می کند. شاهزاده داشینگ میگوید که او ماهها تلاش میکرد تا پرنسس تالیا را از سیاهچال بیرون بیاورد، و او در جنگل به دنبال کلیدی بود تا او را آزاد کند. با این حال، این اکنون نامربوط است، زیرا او به وضوح فرار کرده است. فقط یک مشکل وجود دارد: پایک، پلیا و اسپاک به سیاه چال برده شدند، بنابراین La'An در واقع به آن کلید نیاز دارد تا به آنجا برگردد و آنها را نجات دهد.
لاآن به شاهزاده داشینگ می گوید که نو خاطراتش را در یک گردنبند ذخیره کرده است که در سیاهچال است. آنها باید آن کلید را پیدا کنند.
در سیاهچال، پایک، پلیا، و اسپاک نگران غرغر آرامی هستند که از سایهها میآید... تا زمانی که یک سگ کوچک بیرون میآید. وقتی شاهزاده تالیا واقعی از خانه بیرون میرود و از سگش رونا میخواهد، پایک با عشق توله را بلند میکند. او از کمک به پایک و اسپاک امتناع می ورزد و سگش را دوباره به سایه می برد. اسپاک میگوید: «داپلگانگرهای ما کاملا تحقیر شدهاند. پایک می خواهد بداند آنها کجا هستند.
راوث و پولوکس واقعی در جنگل قدم می زنند و لباس های پایک و اسپاک را در آنجا پیدا می کنند. راوث "صدف" عجیب و غریب را باز می کند و یک ارسال رادیویی از Enterprise دریافت می کند و از آنها می پرسد که آیا آنها برای حمل و نقل آماده هستند یا خیر. راوث با حمل و نقل موافقت می کند، و پولوکس زمانی که آنها به کشتی بازگردانده می شوند، آن را جادو می نامد.
وقتی به آنجا رسید، فنی که آنها را به عقب منتقل کرد نگران آنها است، اگرچه راوث خوشحال است که او را "کاپیتان" می نامند. Pollux طلسمی ایجاد می کند که فناوری را در جای خود منجمد می کند. آنها وقتی میفهمند که اژدهای آهنین یک کشتی است، حیرت زده میشوند و میفهمند که باید «مردم سایه» افراد روی کشتی باشند.
پولاکس طلسم میکند تا لباسهایشان را عوض کند، سپس اظهار میکند که اگر نتواند به کریستال مرگ برسد تا هالهاش را دوباره پر کند، باید جادویش را جیرهبندی کند. راوث میخواهد به آنچه مهم است بازگردد: اینکه خدمه فکر میکنند او کاپیتان اژدهای آهنی است و او قصد دارد مسئولیت را بر عهده بگیرد.
در بازگشت به سیاره، پایک، اسپاک و پلیا به حضور ملکه نیو آورده شده اند، که آنها را از پادشاهی الیزیا می شناسد. وقتی شاه ریدلی به ملکه توهین می کند، او را با ضربه زدن انگشتانش به نقاشی روی دیوار تبدیل می کند. پایک صحبت می کند، اما ملکه نیو همه آنها را با توهین ساکت می کند. لیدی آدری متوجه می شود که همه آنها فقط وانمود می کنند که شخصیت های کتاب هستند، و پایک در نهایت اعتراف می کند که آنها از اژدهای آهنین هستند، اما آنها نمی خواهند به کسی صدمه بزنند.
پایک خود و اسپاک را معرفی میکند، اما وقتی صحبت از پلیا میشود، او را بنی راسل، نویسنده پادشاهی الیزیا معرفی میکند. ملکه Neve شوکه شده است، اما سپس اعلام می کند که Pelia جلد جدیدی می نویسد که در آن اژدهای آهنی را کنترل می کند. Neve انگشتانش را میکوبد و پایک و اسپاک را به داخل نقاشی میفرستد، که باعث میشود Pelia برای نوشتن آزاد باشد.
در جنگل، لاآن و شاهزاده داشینگ با هم قدم می زنند و او می پرسد که چرا تالیا را اینقدر دوست دارد. داشینگ مشتاقانه می گوید: "تو تنها کسی هستی که تا به حال من واقعی را دیده و دوست داشته ای." لآن احساس ناراحتی میکند، تا اینکه سر آدیا، یکی از دوپلگان اورتگاس، از جنگل بیرون میآید. La'An توضیح می دهد که آنها چه کار می کنند، از جمله گریه ساختگی او در پایان برای فروش آن. سر آدیا نگران است که حتی نمی تواند رونا را به خاطر بیاورد و در تلاش آنها به آنها می پیوندد. او دیگر کلید ندارد - آنها باید به باتلاق مرگ بی نهایت بروند تا آن را پیدا کنند.
در کشتی، راوث و پولوکس سعی می کنند با هم ترکیب شوند. وقتی با اورتگاس برخورد می کنند، راوث کار خوبی انجام نمی دهد و با دیدن اوهورا عقلش را از دست می دهد. دکتر ام بنگا، که با اوست، به آنها پیشنهاد می کند که با او به بیماری بیایند. پولوکس طلسمی به راه می اندازد، سپس در برابر راوث فرو می ریزد و شکایت می کند که جادوی او در حال از بین رفتن است. او درخواست می کند که اتاق کاپیتان را ببیند.
در باتلاق، از لاآن در مورد داستان گردنبند سؤال می شود. La'An فقط می تواند با "این یک میراث است" بیاید. بعد از اینکه او نگاه های گیج کننده ای از همراهانش دریافت کرد، ادامه می دهد. این هدیه ای از پدرش پس از اولین رسیتال رقص او بود. او خیلی عصبی بود، اما او گفت که مثل یک شاهزاده خانم می رقصد و هر روز گردنبند را می بست. او قبلا به کسی نگفته است شاهزاده داشینگ نگران است و قسم می خورد که گردنبند را پیدا خواهند کرد. سر آدیا سخنان تند و تیز در مورد وجود ماه کامل است که شاهزاده داشینگ را عصبی می کند.
او وانمود میکند که غرغر میشنود، و اعلام میکند که چیزی جز یک گرگینه نمیتواند باشد. او عقب می ماند و آن را با شمشیر نقره ای خود می کشد و سر آدیا و لعان را به راه می فرستد.
در قلعه، Pelia بیش از آن با اسکون های خوشمزه پرت می شود که نگران نوشتن نیست. لیدی آدری با کتابی نزدیک می شود و ادعا می کند که یک عنصر کلیدی را از دست داده اند: "وقتی نور با سایه برخورد کند، آتش از درون می سوزد." او اشاره میکند که همه افراد اینترپرایز اهل دنیای سایه هستند. نیو کتاب را در دست می گیرد و به تصویری اشاره می کند که پلیا فکر می کند لاآن است. لیدی آدری هیجان زده است: آنها نور دارند، پرنسس تالیا، که در سیاه چال می پوسد. اکنون تنها چیزی که آنها باید پیدا کنند سایه است.
که ما را به باتلاق باز میگرداند، جایی که لاآن و سر آدیا با یک کابین روبرو شدهاند. با نادیده گرفتن ویبرهای Evil Dead، آنها وارد می شوند. سر آدیا هشدار می دهد که گرگینه در حال آمدن است. آنها باید خود را مسلح کنند، بنابراین آدیا یک کابینت بزرگ را جلوی در هل می دهد. گرگینه در حال پرسه زدن است، اما بعد از آن تیرهایی از دیوار می گذرد. لاآن فکر می کند ممکن است شاهزاده داشینگ باشد، اما اینطور نیست. سر آدیا ناله می کند که "او" همیشه باید رعد و برق او را بدزدد زیرا شخص ناشناس "خوک کوچک" را صدا می کند.
سر آدیا در را باز می کند و زیمیرا، دوپلگانگر چین-ریلی، دوست دختر سابق سر آدیا را نشان می دهد. لاآن به سرعت داستان گردنبندش را مرور می کند. زیمیرا کلید را فاش می کند. شاهزاده داشینگ برمی گردد و از آمدن گارد زرشکی ملکه خبر می دهد. زیمیرا کلید لاآن را تحویل می دهد و برای آنها آرزوی موفقیت می کند. Sir Adya و Z’ymira همدیگر را می بوسند و برای مبارزه با گارد زرشکی بیرون می روند.
راوث و پولوکس در اتاق کاپیتان هستند، موهای خود را مانند دوپلگانگرها آرایش کرده اند و شروع به تمرین گفتار خود می کنند. آنها سپس بلند میشوند و با گامهای بلند به سمت راهرو میروند. راوث گالی را می بیند و تصمیم می گیرد برای نوشیدنی توقف کند و پولاکس به او می پیوندد.
شاهزاده داشینگ و لاآن به طور مخفیانه وارد قلعه می شوند، جایی که شاهزاده داشینگ به او می گوید که ملکه هر هفته یک توپ پرتاب می کند و آنها باید لباس مناسب بپوشند. وقتی لاآن لباس جدیدش را میپوشد، میگوید که احساس میکند کودکی است که لباس پرنسسی بزرگی پوشیده است. حتی هنوز هم شاهزاده داشینگ با او برده می شود. لاآن اعتراف میکند که مدتهاست این جنبه از خود را احساس نکرده است. تاریکی در او وجود دارد، و او می ترسد این همان چیزی باشد که واقعا هست. شاهزاده داشینگ او را همانگونه که واقعا هست می پذیرد.
در سالن رقص، شاهزاده داشینگ تصمیم می گیرد تنها راه عبور از اتاق بدون شناسایی، رقصیدن است. آنها شروع به رقصیدن می کنند، اما او ناگهان از درد دو چندان می شود. نیو بیرون می آید و می گوید که دوباره ماه کامل را به وجود آورده است. شاهزاده داشینگ روی زمین می افتد و به عنوان یک گرگینه بلند می شود.
نو انگشتانش را می زند و شاهزاده داشینگ را به داخل نقاشی می فرستد. ناگهان پرنسس تالیا با عجله از شاهزاده خود غمگین می شود. لاآن سرانجام می فهمد: او می دانست که او یک گرگینه است و او را پذیرفت.
Neve دور La’An و Thalia می چرخد. این راه حل مشکل اوست: او به نور و سایه با هم نیاز دارد. انگشتانش را به هم می زند که باعث می شود نور و سایه از لاآن و تالیا بیرون بیاید و در دیگ با هم مخلوط شوند. Neve معجون را می نوشد. چشمانش قرمز میشود و میگوید تنها راه غلبه بر اژدها این است که اژدها شود. با آن، او به یک اژدهای بزرگ و قرمز تغییر شکل می دهد.
وقتی رونا به داخل می دود و آنها را بیدار می کند، لاآن و تالیا روی زمین غش می شوند. خب، او لاآن را بیدار میکند که قول میدهد شاهزاده داشینگ و بقیه را از زندان نقاشیشان بیرون کند. تالیا از خواب بیدار می شود و از اینکه لاآن توله سگش را دارد عصبانی است. تالیا نمیداند چه اتفاقی میافتد، اما میداند که همه اینها تقصیر لاآن است. این دو شروع به دعوا می کنند. تالیا احساس عصبانیت می کند، مانند لاآن، و لاآن، مانند تالیا، غمگین است.
در همین حال، بر روی پل اینترپرایز، چین-ریلی نگران است که امضای گرمایی بزرگی برای آنها وجود دارد. اورتگاس آن را در حالی که راوث روی صندلی کاپیتان فرو میبرد، روی صفحه میگذارد. Neve به عنوان یک اژدهای غول پیکر درست به سمت آنها پرواز می کند. کشتی به سمت اژدها شلیک می کند و اورتگاس هشدار می دهد که اژدها هیچ آسیبی ندیده است. راوث زیر لب زمزمه می کند: «اژدها باید زمین را ببیند تا پرواز خود را حفظ کند. "پرواز در میان ستاره ها برای آنها دشواری های زیادی ایجاد می کند." او می نشیند و خواستار مانورهای نامنظم و فراری می شود و به آنها دستور می دهد که به شلیک ادامه دهند.
اژدها یک خط آتش بر روی Enterprise تنفس می کند.
لاآن به تالیا می گوید که دیگر با او مبارزه نمی کند. "آیا این همه عشق و احساسات را همیشه احساس می کنی؟" لاآن می پرسد. تالیا سر تکان می دهد، سپس می پرسد که آیا لاآن همیشه عصبانی است و آماده کشتن است؟ لاآن سر تکان می دهد. او پیشنهاد می کند که اگر آنها دست از مبارزه با خود بردارند، می توانند بیشتر از اعضای خود شوند. تالیا به آنها پیشنهاد می کند که از معجون بنوشند: هم نور و هم سایه دارد و آنها را به تعادل باز می گرداند.
روی پل، چین رایلی میخواهد بداند پایک میخواهد چه کار کند. سلاح ها به اژدها صدمه نمی زنند. راوث به پولاکس میپیوندد و یک "انفجار کیهانی" را پیشنهاد میکند - او درباره طلسم کردن صحبت میکند در حالی که بقیه خدمه گیج شده نگاه میکنند. پولوکس هشدار می دهد که او را تخلیه می کند و پوشش خود را از دست می دهند. راوث در نهایت شجاعت به دست می آورد و می گوید که اگر فرود بیایند با جنگ پایین خواهند رفت.
راوث به پولوکس دستور می دهد که طلسم کند. او این کار را می کند و اژدها توسط موجی از جادوی آبی منفجر می شود. اژدها به شکل انسان باز می گردد و در فضا شناور است. چین-ریلی دستور می دهد که Neve به بریگ فرستاده شود، و راوث و پولاکس به سیاره بازگردانده شوند، جایی که آنها چیزهایی برای "تمام کردن" دارند.
شاهزاده داشینگ به عنوان یک انسان از نقاشی بیرون می آید و به تالیا سلام می کند که می گوید عجیب ترین خواب را دیده است. خودش جنگید سراسیمه می پرسد چه کسی برنده شد. "ما هر دو انجام دادیم!" او فریاد می زند. لاآن از دور تماشا میکند، و پایک، بیرون از نقاشی، به او میگوید که وقت رفتن است.
دکتر ام بنگا دوباره در کشتی، در سیکبی، اعلام میکند که لاآن برای انجام وظیفه آزاد شده است، اگرچه چهرهاش چهره عجیبی دارد: لبخند. پایک توضیح می دهد که "سیاره" در واقع یک کشتی بود. Pelia پشت سر می ماند تا مهندسی خود را مطالعه کند و به خانه پرواز کند. اما دکتر ام بنگا می گوید که با مکس، آشپز ملکه ارتباط برقرار کرده است. آیا این آخرین چیزی است که از Pelia خواهیم دید؟
لاآن از اوهورا بازدید می کند و از اینکه رونا را در آنجا می یابد شگفت زده می شود. تالیا از لاآن می خواهد که از او مراقبت کند، زیرا شاهزاده داشینگ آلرژی دارد. اوهورا متوجه می شود که لاآن متفاوت به نظر می رسد. لاآن لبخند می زند. او چیز دیگری نیز به دست آورد.
La'An به خلیج حمل و نقل می رود و از نزدیک توسط Runa دنبال می شود. او توله سگ را از حملکننده بیرون میآورد و به او میگوید که بماند. او از آنجا به بیرون منتقل می شود، در حالی که صدای بیداری بزرگ او را خلاصه می کند. وقتی لاآن به کشتی برمی گردد، رونا را می بیند که دقیقا همان جایی که او را رها کرده است منتظر اوست.
در ادامه صداپیشگی، لاآن گردنبندش را از جعبه جواهراتش بیرون می آورد: گردنبند یادآوری دردناک از دست دادن پدرش بود، اما او فردی خوشحال بود. اخیرا او به این فکر می کند که آیا او نیز می تواند خوشحال باشد. معلوم می شود که لاآن همه اینها را به کرک می گوید، در یک قرار با او. او اعتراف می کند که عصبی است. او می گوید که می خواهد از نو شروع کند و آنها بلند می شوند و می رقصند.
ما می دانیم که این فیلم دوام نخواهد داشت، زیرا قسمت پایانی Strange New Worlds (که تنها هفت قسمت دیگر، به لطف طول کوتاه فصل پنجم فاصله دارد) مستقیما به قسمت اول Star Trek: The Original Series منتهی می شود، اما دیدن این که چگونه این اتفاق می افتد، جالب خواهد بود.
بنابراین همه آنها همیشه با خوشحالی زندگی می کنند ... فعلا. و لاآن یک توله سگ دارد! یعنی ما برای بقیه فصل یک توله سگ می گیریم... که فقط یک قسمت دیگر است. آه
اخبار io9 بیشتری می خواهید؟ بهترین فیلمها و برنامههای تلویزیونی برای پخش در این ماه و همه کتابهای علمی تخیلی، فانتزی و ترسناک آینده را که باید در رادار شما باشند، بررسی کنید.
متن اصلی (انگلیسی)
‘Star Trek: Strange New Worlds’ Is Back to Its Old Tricks
Season four, episode nine, “Once La’An a Time,” is another genre episode.