پرش به محتوای اصلی

چطور خودمان را به مطالعه‌کردن عادت بدهیم؟ حتی وقتی انگیزه نداریم

زومیت۱۴۰۵ مهر ۳, جمعه، ساعت ۲۲:۰۰حدود 10 دقیقه مطالعه

هر شب تصمیم می‌گیرید فردا مطالعه کنید، اما فردا دوباره باید خودتان را متقاعد کنید؛ علم راه دیگری پیش پایتان می‌گذارد.

هر شب تصمیم می‌گیرید فردا مطالعه کنید، اما فردا دوباره باید خودتان را متقاعد کنید؛ علم راه دیگری پیش پایتان می‌گذارد.

کتابی روی میز انتظارتان را می‌کشد. شما هم می‌دانید باید سراغ کدام صفحه بروید و هم خوب می‌فهمید این درس چه اهمیتی دارد. اما پیش از بازکردن کتاب نگاهی به گوشی‌تان می‌اندازید، میز را مرتب می‌کنید، یادتان می‌آید یک لیوان چای برای خودتان بریزید و بعد متوجه می‌شوید زمانتان را از دست داده‌اید. مطالعه بازهم به فردا موکول می‌شود.

اغلب ما مدتی بعد خودمان را به باد انتقاد می‌گیریم و محاکمه می‌کنیم: «اصلاً اراده‌ی کافی ندارم.» تصمیم می‌گیریم فردا جدی‌تر باشیم، اما فردا هم فرق چندانی با دیروزمان ندارد.

راستش را بخواهید، کسی که برای شروع هر کاری منتظر انگیزه می‌ماند، هر روز انرژی روانی‌اش را برای تصمیم‌گیری هدر می‌دهد. درحالی‌که کارهایی مثل مسواک‌زدن یا بستن کمربند ایمنی، هیچ نیازی به اراده‌ی پولادین ندارند؛ ما با ظاهرشدن نشانه‌ای آشنا، تقریباً خودکار این کارها را انجام می‌دهیم.

مطالعات روان‌شناسی به ما پیشنهاد می‌دهند به‌جای اینکه تلاش کنیم به انسانی با اراده‌ی فوق‌العاده تبدیل شویم، شرایطی فراهم کنیم که نشستن پای کتاب، به پاسخ همیشگی و خودکار ما در برابر یک نشانه‌ی مشخص تبدیل شود.

بیشتر توصیه‌هایی که درباره‌ی مطالعه می‌شنویم، روی خط پایان تمرکز دارند: «روزی دو ساعت درس بخوان» یا «تعداد مشخصی صفحه جلو برو». این هدف‌گذاری‌ها از نتیجه حرف می‌زنند ولی ایده‌ای از نقطه‌ی شروع به ما نمی‌دهند؛ درحالی‌که عادت واقعاً از نقطه‌ی صفر آغاز می‌شود.

وقتی کاری را بارها در موقعیتی مشابه انجام می‌دهید، مغزتان به‌تدریج آن موقعیت را به کار بعدی پیوند می‌زند. زمان، مکان یا رویدادی روزمره نقش «نشانه» را پیدا می‌کند و با تکرار، وقتی همان نشانه را می‌بینید، میل شروع‌کردن در شما بیدار می‌شود.

مغز شما برای شروع کار، فقط به یک ماشه‌ی آشنا مثل «بعد از شام، پشت میز» نیاز دارد

البته عادت قرار نیست خودِ فرایند یادگیری را آسان کند. پژوهشگران می‌گویند فهمیدن یک نظریه‌ی پیچیده، حل مسئله یا بیرون‌کشیدن اطلاعات از حافظه، همیشه به توجه و تلاش ذهنی نیاز دارد و انرژی می‌خواهد، ولی می‌توانیم نقطه‌ی آغازشان را راحت‌تر کنیم.

پس یک نشانه می‌تواند شما را واقعا پای میز مطالعه نگه دارد. عادت‌سازی به دستورالعملی شفاف و تکرارپذیر نیاز دارد؛ مثلا جمله‌ی «امروز باید درس بخوانم» کمکی به شما نمی‌کند؛ ولی وقتی می‌گویید «بعد از شام، پشت میز اتاقم می‌نشینم، جزوه‌ی ریاضی ۲ را باز می‌کنم و پنج سؤال را مرور می‌کنم.» زمان، مکان و نخستین حرکت را از قبل برنامه‌ریزی می‌کنید و مغز می‌داند که پس از شام، فقط باید همین سناریو را اجرا کند.

گاهی فاصله‌ی میان «قصد دارم مطالعه کنم» و «کتاب را باز کردم» از خود مطالعه سخت‌تر می‌شود! چون ذهن ما قبل از شروع، باید تصمیم‌های کوچک زیادی بگیرد. کجا بنشینم؟ از کدام فصل شروع کنم؟ چقدر بخوانم؟ چطور شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارم؟ هر انتخاب به‌نوعی شروع کار را سنگین‌تر می‌کند.

گروهی از پژوهشگران دانشگاه بیله‌فلد و دانشگاه لوکزامبورگ برای درک بهتر این کشمکش، تصمیم گرفتند رفتار ۹۵ دانشجو را در زندگی واقعی زیر ذره‌بین ببرند. هر دانشجو یک هدف بلندمدت مثل تمام‌کردن یک کتاب‌درسی و یک رفتار کوتاه‌مدتِ سه تا ۳۰ دقیقه‌ای مثل خواندن سه صفحه یا حل چند تمرین برای خودش تعریف می‌کرد.

سپس شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول موظف شد همیشه در زمان و مکانی ثابت درس بخواند؛ مثلاً هر روز بعد از مسواک‌زدن روی تخت، یا عصرها پشت میزتحریر. گروه دوم، زمان و مکان مطالعه‌اش را مدام تغییر می‌داد.

دانشجویان بعد از هر جلسه ثبت می‌کردند که چقدر به هدف رسیده‌اند و شروع مطالعه تا چه حد بدون تصمیم‌گیری آگاهانه پیش می‌رود. پس از شش هفته، نتایج نشان می‌داد دانشجویانی که به زمان و مکان خود وفادار مانده بودند، شروع کار برایشان بسیار خودکارتر شده بود و با احتمال بیشتری به اهدافشان می‌رسیدند.

وفاداری به یک زمان و مکان ثابت، مسیر بازگشت به کتاب را برای مغز راحت‌تر می‌کند

همین الگو در بررسی مجموعه‌داده‌ی دیگری شامل ۳۰۸ عادت ثبت‌شده در یک اپلیکیشن نیز تکرار شد. ثبات، مسیر بازگشت به مطالعه را برای مغز آشناتر و بی‌دردسرتر می‌کند.

میز مطالعه، ساعت هشت شب و یک فنجان چای گرم، به‌خودی‌خود معجزه‌ای نمی‌کنند؛ قدرتشان زمانی آزاد می‌شود که بارهاوبارها، دقیقاً پیش از رفتاری یکسان ظاهر شوند. هر تکرار، این پیام را در مغز شما حک می‌کند که «این موقعیت، یعنی زمان شروع».

بعضی راهنماهای عادت توصیه می‌کنند کار جدید را به رویدادی قدیمی متصل کنیم: «بعد از صبحانه مطالعه می‌کنم» یا «پس از رسیدن به خانه جزوه را باز می‌کنم.» در این صورت رویدادهای روزمره به نشانه‌ی واضحی در ذهنمان تبدیل می‌شوند، اما تنها راه چاره نیستند. پژوهش‌ها می‌گویند تعیین ساعتی مشخص هم دقیقاً به همان اندازه مؤثر واقع می‌شود.

پس نشانه‌ای را انتخاب کنید که مرتب در زندگی‌تان رخ می‌دهد و فرصتی واقعی برای مطالعه فراهم می‌کند. اگر روزهای منظمی دارید، ساعت هفت شب می‌تواند نشانه‌ی فوق‌العاده‌ای باشد؛ اما اگر برنامه‌تان هر روز تغییر می‌کند، «بعد از شام» انعطاف‌پذیری لازم را به شما می‌دهد.

نشستن منظم پشت میز، در بهترین حالت فقط نیمی از معادله را حل می‌کند. شاید هر روز سر ساعت مشخصی درس بخوانید، اما بیشتر زمانتان به بازخوانی چندباره‌ی متن یا رنگ‌کردن جمله‌ها بگذرد. چنین روش‌هایی حس آشنایی با مطلب را افزایش می‌دهند و همین حس گاهی جای یادگیری را می‌گیرد.

وقتی برای بار سوم متنی را می‌خوانید، مسلماً روان‌تر و راحت‌تر از بار اول پیش می‌روید. جمله‌ها برایتان آشنا هستند و مغز این سهولت را با تسلط اشتباه می‌گیرد. ولی روز امتحان خبری از نشانه‌های بصریِ روی کاغذ نیست. شما باید داده‌ها را مستقیماً از حافظه بیرون بکشید؛ مهارتی که با روخوانی منفعلانه هرگز تقویت نمی‌شود.

تحقیقات نشان می‌دهد هایلایت کردن و بازخوانی، در صدر فهرست عادت‌های مطالعه دانشجویان قرار دارند و خودآزمایی و تهیه‌ی نقشه‌ی مفهومی، گرچه نقش فعال و مهم‌تری در یادگیری ایفا می‌کنند، محبوبیت کمتری دارند. ظاهراً مغز ما به روش‌های آسان‌تر فرصت بیشتری می‌دهد تا تبدیل به عادت شوند.

روخوانی چندباره و رنگ‌کردن جملات، صرفاً توهم تسلط بر مطلب را به ذهن القا می‌کنند

هایلایت زحمت کمی دارد و اثرش را فوراً روی صفحه می‌بینید. برای خودآزمایی باید کتاب را ببندید و جاهای خالی دانشتان را ببینید؛ تجربه‌ای دشوارتر، اما مفیدتر برای یادگیری.

البته هایلایت‌کردن لزوماً کار بیهوده‌ای نیست؛ به‌شرطی که قسمت‌های کلیدی را انتخاب کنید و سپس از دل آن‌ها برای خودتان سؤال بسازید. رنگی‌کردن کلمات، هرگز نمی‌تواند جای خالی بازیابی اطلاعات، توضیح‌دادن مفاهیم و تمرین ذهنی را پر کند.

اگر می‌خواهید خودتان را به مطالعه عادت دهید، در قدم اول باید نشستن پشت میز و آغاز کار را به واکنشی خودکار و راحت تبدیل کنید و در قدم بعد پشت همان میز، حافظه‌تان را به چالش بکشید.

در اولین قدم باید نیت کلی‌تان را به کاری قابل‌مشاهده تبدیل کنید. همان‌طور که گفتیم جمله‌ی «امروز درس می‌خوانم» فقط یک تمایل کلی محسوب می‌شود؛ اما «پس از شام پشت میز می‌نشینم و به پنج سؤال پاسخ می‌دهم»، نقطه‌ی آغاز و پایان مشخصی دارد.

علاوه بر برنامه‌ی کلی جلسه‌ی کامل مطالعه، نسخه‌ای اضطراری هم در نظر بگیرید. برنامه‌ی شما باید در خسته‌کننده‌ترین روزها هم قابل‌اجرا باشد.

برای روزهای خسته‌کننده یک برنامه‌ی پنج‌دقیقه‌ای داشته باشید تا زنجیره‌ی عادتتان پاره نشود

می‌توانید برای جلسه‌ی کامل ۴۵ دقیقه کنار بگذارید، اما یک برنامه‌ی احتیاطی پنج‌دقیقه‌ای هم طراحی کنید. مثلاً کتاب را باز کنید، مطلب جلسه‌ی قبل را از حافظه توضیح دهید و یک تمرین حل کنید، یا به سؤالی جواب دهید.

در دنیای واقعی ما بعضی روزها انرژی کافی برای ادامه‌دادن داریم و بعضی روزها فقط می‌توانیم کار را شروع کنیم. نسخه‌ی کوتاه هم باید مرز روشنی داشته باشد، مثلاً خواندن دو صفحه، پاسخ به سه فلش‌کارت یا نوشتن پنج نکته از حفظ. هدفی مثل «کمی درس می‌خوانم» هیچ مرز مشخصی ندارد و بهانه‌ها را بیدار می‌کند. در روزهای سخت، مهم این است که زنجیره را پاره نکنید.

محیط را مهندسی کنید. در پایان هر جلسه، کتاب را روی صفحه‌ی بعد باز بگذارید تا به‌جای اینکه در نوبت بعدی از خودتان بپرسید «حالا چه بخوانم؟» دستور شفافی پیش رویتان باشد.

به‌علاوه این قانون طلایی را فراموش نکنید که دسترسی آسان به گوشی، مسیر حواس‌پرتی را کوتاه می‌کند. گوشی‌تان را در اتاقی دیگر بگذارید یا نوتیفیکیشن‌ها را برای بازه‌های زمانی مشخص بی‌صدا کنید. مسیر رسیدن به کتاب باید کوتاه‌تر از مسیر رسیدن به حواس‌پرتی باشد.

از فرمول «اگر-آنگاه» استفاده کنید . برای موانع احتمالی از قبل تصمیم بگیرید: «اگر دیر به خانه رسیدم، نسخه‌ی پنج‌دقیقه‌ای را اجرا می‌کنم» یا «اگر در سالن مطالعه میز همیشگی اشغال بود، پشت میز دیگری می‌نشینم» وقتی مانعی سر راهتان سبز می‌شود، شما از قبل جوابش را در جیب دارید.

تقویم را به دادگاه تبدیل نکنید. حتماً روایت‌های رایج درباره‌ی ساخت عادت‌های جدید در ۲۱، ۳۰ یا ۶۶ روز را شنیده‌اید. اما مرور نظام‌مند ۲۰ مطالعه با مجموع ۲۶۰۱ شرکت‌کننده نشان می‌دهد که بسته به شرایط، زمان شکل‌گیری عادت می‌تواند بین ۴ تا ۳۳۵ روز متغیر باشد.

شما به کمک تقویم می‌توانید میزان پیشرفتتان را در عادت جدید بسنجید، اما نباید یک روز خالی را به‌اشتباه برای خودتان تفسیر کنید و ناامید شوید. یافته‌های تحقیقاتی، تصویر آرامش‌بخشی به ما می‌دهند. جاانداختن یک نوبت، اثر مخربی روی عادت‌سازی ندارد.

کسی که چهارشنبه از برنامه جا می‌ماند و پنجشنبه دوباره کتاب را باز می‌کند، سرنخ کار را از دست نمی‌دهد و اتفاقاً فرصت دارد مهارت بازگشت را تمرین کند. به‌جای چک‌کردن تقویم، ببینید آیا نشستن پای درس برایتان راحت‌تر از قبل شده است یا نه. پیشرفت واقعی‌تان را در لحظه‌ی شروع مطالعه جست‌وجو کنید.

آیا زمان مطالعه را راحت‌تر به یاد می‌آورید؟ آیا حالا نشانه‌ای خاص سریع‌تر شما را به سمت کتاب می‌کشاند؟ آیا پیش از بازکردن کتاب، کمتر به مسائل متفرقه فکر می‌کنید؟ پاسخ مثبت یعنی آغاز مطالعه را به‌تدریج تبدیل به عادت کرده‌اید.

عادتِ نشستن پشت میز، بلیت ورود شما به زمین محسوب می‌شود؛ اما اینکه بازی را می‌برید یا نه، به کاری بستگی دارد که از آن لحظه به بعد انجام می‌دهید. صرف اینکه کلمات روی صفحه برایتان آشنا به نظر می‌رسند، به این معنی نیست که می‌توانید آن‌ها را توضیح دهید یا در عمل به کار بگیرید. برای دیدن این فاصله، کافی است کتاب را ببندید.

بگذارید با یک مثال پیش برویم. فرض کنید فصلی از کتاب را با موضوع پدیده‌ی تورم خوانده‌اید. تا وقتی کتاب باز باشد، همه‌ی توضیحات روشن به نظر می‌رسد. حالا کتاب را کنار بگذارید و از خودتان بپرسید تورم چگونه تعریف می‌شود؟ چه عواملی آن را افزایش می‌دهند؟ افزایش قیمت یک کالا چه تفاوتی با تورم عمومی دارد؟

ترکیب بازیابی اطلاعات با مرور فاصله‌دار، مؤثرترین روش برای انتقال داده‌ها به حافظه است

اگر برای پاسخ‌دادن به سؤال‌ها باید دوباره متن را ببینید، یعنی ذهنتان با مطلب آشنا شده، ولی هنوز نمی‌توانید آن را از حافظه بیرون بکشید.

بازیابی اطلاعات از حافظه (Retrieval Practice) دقیقاً روی همین مهارت دست می‌گذارد. شما پس از مطالعه‌ی یک بخش، منبع را می‌بندید و سعی می‌کنید مطلب را با بیان خودتان توضیح دهید، پاسخ سؤالی را بنویسید یا پرسش فلش‌کارتی را بدون دیدن پشت آن جواب دهید. سپس پاسختان را با منبع مقایسه و خطاها را اصلاح می‌کنید.

مرور گسترده دهه‌ها پژوهش ، دو راهبرد کلیدی را برای یادگیری در حین مطالعه پیش روی ما می‌گذارد، نخست «بازیابی از حافظه» و دوم «مرور فاصله‌دار». با اینکه این دو روش در هر سن‌وسالی و برای یادگیری هر موضوعی کارساز هستند، اما دانشجویان کمتر سراغشان می‌روند، مشخصا به این دلیل که از بازخوانی مطلب دشوارترند.

اما فراموش نکنید که همین احساس دشواری، فعالیت واقعی و عمیق حافظه را منعکس می‌کند. پاسخ‌دادن به سؤال بدون راهنما، به شما نشان می‌دهد دانشتان هنوز کجا کامل نیست، درحالی‌که بازخوانی متن مشکلات را پشت حس آشنایی پنهان می‌کند.

برای اینکه یک جلسه‌ی مطالعه‌ی واقعی و بدون توهم داشته باشید، می‌توانید این چرخه‌ی ساده را اجرا کنید:

مرحله‌ی آخر، در واقع ترکیب طلایی بازیابی اطلاعات با «مرور فاصله‌دار» است. به‌جای اینکه تمام مرورهایتان را در یک شب فشرده کنید، در چند نوبت و با فاصله‌ی زمانی به مطلب برگردید. این فاصله، کار بازیابی را برای مغز کمی سخت‌تر می‌کند و دقیقاً همین درگیری ذهنی حافظه‌تان را بهبود می‌دهد.

زمان‌بندی مرور به نوع مطلب و میزان تسلط شما بستگی دارد؛ می‌توانید مرور بعدی را برای فردا، چند روز بعد و سپس یک هفته‌ی آینده بگذارید و فاصله‌ها را بر اساس پاسخ‌های درستتان طولانی‌تر یا کوتاه‌تر کنید.

در نهایت مدیوم‌های مختلفی را برای مطالعه امتحان کنید. شاید برای مطالعه‌ی غیردرسی کتاب‌های صوتی را جذاب‌تر بدانید؛ یا امکانات کتاب‌خوان‌های دیجیتال را مفیدتر بیابید. برخی نیز توصیه می‌کنند همیشه کتاب یا یادداشت‌هایتان را به همراه داشته باشید و اگر در طول روز فرصت فراغتی به دست آوردید، صفحات قبلی را مرور کنید یا با مباحث بعدی کمی آشنا شوید.

خواندن متن کامل در زومیتبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری