پرش به محتوای اصلی

چهارمین سالگرد ژینا امینی؛ چه آموخته‌ایم؟

دویچه‌وله فارسی۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه، ساعت ۱۲:۲۴حدود 10 دقیقه مطالعه

چهار سال پس از کشته‌شدن ژینا امینی، سرکوب، هزینه اعتراض را بالاتر برده است، اما فعالان از آموخته‌های "زن، زندگی، آزادی" برای ادامه راه می‌گویند و از اینکه تداوم مبارزه و مقاومت چگونه ممکن است؟

امروز چهارسال از کشته‌شدن مهسا/ژینا امینی می‌گذرد؛ دختر ۲۲ ساله‌ای که در حجاب و پوشیدگی معمول، به اتهام "بدحجابی" در تهران بازداشت شد، پس از ضرب‌وشتم به کما رفت و روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ جان خود را از دست داد. اما همانگونه که بر سنگ مزارش نوشته شد:"او نمرد، نام او به رمز جنبشی بدل شد" که در کوتاه‌ترین زمان، حصارهای ۴۷ سال زندان تحمیلی بر جسم و زندگی زنان ایران را درهم شکست.

جنبشی که از سقز و آیچی، تهران و اصفهان و اهواز، در سرتاسر ایران با فریاد "ژن، ژیان، ئازادی" خیابان‌ها را درنوردید. مردم به اعتراض با دست خالی و سینه ستبر در برابر گلوله و باتوم گشت‌های ارشاد و نیروهای امنیتی قد برافراشتند. دختران روسری‌ها را به آتش کشیدند، زنان در سوگ مهساها در سرتاسر جهان گیسو بریدند و مردم، به دادخواهی از حق زندگی و رهایی، فریاد "نه به دیکتاتور" سر دادند. دیوارها پر از نام و شعار شد. جوانان، تنها و بی‌سلاح، چشم در چشم صفوف تا دندان مسلح و مردان کنار زنان ایستادند. دانشگاه‌ها به میادین اعتراض بدل شد. دانش‌آموزان به خیابان آمدند. کارگران، معلمان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و خانواده‌های دادخواه، موج بر موج به فریادها پیوستند.

خیابان اما دوباره قتلگاه مردمان شد؛ کُنام گلوله و باتوم، بازداشت و کشتار و شکنجه و صحن علنی اعدام . نام‌ها یکی پس از دیگری بر پیشانی ایران شکفتند: نیکا، سارینا، حدیث، کیان، مجید، خدانور، نوید و صدها و هزارها؛ خانواده‌ها اما از خون جوانانشان بردمیدند و "دادخواهی" را به یکی از ماندگارترین کنش‌ها بدل کردند.

شاعران نوشتند، خوانندگان خواندند، هنرمندان نواختند و تصویر آفریدند و آوازها و ترانه‌ها راهی حافظه‌ها و گلوها و رقص‌ها و تاریخ شد .

حکومت اما برای خاموش‌کردن صداها، زندان‌ها را پُر و ده‌ها هزار حکم سنگین صادر کرد، معلم‌ها و اساتید را اخراج، هنرمندان را ممنوع‌الکار، راه‌های ارتباطی را مسدود کرد و هرروز بر چوبه‌های دار افزود؛ اما چهار سال سرکوب نتوانست آنچه در ذهن و زندگی مردم تغییر کرده بود را به نقطه آغاز بازگرداند.

اکنون خیابان‌ها مملو از زیبایی آشکار زنانی است که با پوشش مطلوب خود رفت‌وآمد می‌کنند. نام کشته‌شدگان بر زبان‌ها و زینت دیوارهاست. مادران دادخواه ایستاده‌اند. زندانیان هنوز نامه می‌نویسند، مردم علنی اعتراض می‌کنند و در برابر هر بار سرکوب، شکل دیگری از مقاومت سر برمی‌آورد.

چهار سال گذشته است؛ دی‌ماه خونین ۱۴۰۴ ، از فوج بر فوج پیکر جوانان کشته‌شده، دریای دیگری از خون بر تاریخ این سرزمین جاری کرده است و پرسش‌ها یکی بعد از دیگری در برابر مبارزان صف کشیده‌اند: نیروی اجتماعی "زن، زندگی، آزادی" کجاست؟ نقش نیروهای مخالف در ادامه مقاومت و بازتعریف مبارزه چیست؟ چهار سال بعد، از این همه مبارزه، مقاومت و تاوان چه آموخته‌ایم، چه کرده‌ایم، چه نکرده‌ایم؟

دویچه‌ وله فارسی در چهارمین سالگرد کشته‌شدن مهسا/ژینا امینی، با چندی از این پرسش‌ها به سراغ سه تن از فعالان جنبش "زن، زندگی، آزادی" رفته است.

جیران مقدم، فعال و پژوهشگر حقوق زنان و عضو هیئت‌مدیره "شبکه جهانی آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی" است. او در جریان جنبش مهسا به دلیل همراهی با اعتراضات مردمی و دانشجویی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران اخراج شد و هم‌اکنون استاد دانشگاه دویسبورگ آلمان است.

او قدرت "زن، زندگی، آزادی" را نه در یک سازمان یا جریان سیاسی، بلکه در خود جامعه و تغییراتی می‌بیند که در مناسبات قدرت رخ داده است؛ از رابطه نسل جوان با حکومت و خانواده تا رابطه با سنت و اقتدار و اینکه دیگر زبان رسمی حکومت پایگاه مردمی ندارد. به باور او، مسئله امروز کمبود قدرت اجتماعی نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل این قدرت به "نیرویی مؤثر و سازمان‌یافته" است.

به باور جیران مقدم نخستین تغییر باید در شیوه کنش سیاسی اتفاق بیفتد زیرا تفاوت‌های نسلی، طبقاتی، جنسیتی، قومی، جغرافیایی و فرهنگی در جامعه چندلایه، پیچیده و متکثر ایران بسیار جدی است. او توضیح می‌دهد: «اولین تغییر برای من، عبور از سیاست واکنشی به سیاست پیش‌نگر و سازمان‌یافته است.» از نگاه او، شبکه‌های امن، پیوند اعتصاب‌ها، حمایت از خانواده زندانیان، روش‌های پیوند نیروهای داخل و خارج از ایران و انتقال تجربه میان اعتراض‌ها باید پیش از موج بعدی ساخته شوند؛ چرا که "استراتژی سال ۱۴۰۱ لزوماً استراتژی جامعه ۱۴۰۵ نیست و برای طراحی هر نوع استراتژی مبارزاتی نیاز به شناختی عمیق از جامعه است".

مقدم بزرگ‌ترین فرصت ازدست‌رفته را تبدیل‌نشدن همبستگی ماه‌های نخست به همکاری پایدار می‌داند. به گفته او، رقابت بر سر رهبری و آینده سیاسی، به‌ویژه در خارج از کشور، بخش مهمی از انرژی جنبش را گرفت و تأکید می‌کند: «ما فعالان خارج از کشور قیم سیاسی مردم ایران نیستیم» و معتقد است باید از مالکیت جنبش، قیم‌مآبی سیاسی و چشم فرو بستن بر مطالبات دیگر گروه‌ها عبور کرد و بر سر حداقل‌های دموکراتیک همبسته شد.

از نظر او مهم‌ترین تهدید، عادی‌شدن احساس بی‌اثری است؛ زیرا جمهوری اسلامی فقط با گلوله، زندان و اعدام سرکوب نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با القای این باور که هیچ کاری فایده ندارد، توان جامعه برای ایجاد تغییر را تضعیف کند.

او ادامه می‌دهد: «وقتی این احساس با فقر، مهاجرت، فشار اقتصادی و خستگی اجتماعی ترکیب می‌شود، یک فرایند هدفمند فرسایشی شکل می‌گیرد تا افراد از نیروی تغییر تهی ‌شوند.»

او این فشارها را بخشی از یک الگوی بزرگ‌تر سرکوب می‌داند: «اتمیزه‌کردن جامعه و تقسیم آن به سلول‌های کوچک و جدا از هم، به شکلی که هر گروه منافع خود را جدا یا حتی در تضاد با دیگری ببیند.»

مقدم خطاب به افراد خارج از کشور می‌گوید: «در این شرایط، نیروهای خارج از کشور باید امید سیاسی را حفظ کنند، نه اینکه برای جامعه تعیین تکلیف کنند. ما حق نداریم از کسانی که با خطر از دست دادن شغل، آزادی یا جانشان روبه‌رو هستند، قهرمانی دائمی مطالبه کنیم.»

مقدم یکی از ظرفیت‌های مهم استفاده‌نشده را پیوند میان جنبش‌های اجتماعی می‌داند؛ مطالبات زنان، کارگران، ملیت‌ها، دانشجویان و جامعه رنگین‌کمانی، از نظر او، جدا از هم نیستند. در کنار آن، خود نیروهای کنشگر نیز ظرفیتی بزرگ‌اند: و تأکید دارد که "ارزش کنش را نباید با میزان دیده‌شدن آن اشتباه گرفت".

از نگاه او: «سازمان‌دهی فقط به معنای سازمان‌دهی تشکل‌ها نیست؛ آماده‌کردن ذهن‌ها برای زندگی دموکراتیک نیز بخشی از آن است. جمهوری اسلامی طی چهار دهه درباره زن، قدرت، اطاعت، اقلیت و مخالف سیاسی ذهن ساخته و نابرابری را در ذهن‌ها نهادینه کرده است. به همین دلیل، دموکراسی مجموعه‌ای از رفتارها و مهارت‌هاست که باید پیش از رسیدن به صندوق رأی تمرین شوند.»

مقدم به موازات کنش داخلی، بر "بین‌المللی‌کردن مطالبات جنبش" نیز تأکید دارد: «باید دولت‌ها را وادار کنیم بفهمند دموکراسی و حقوق بشر، حقوق جغرافیایی نیستند.» از نظر او، آگاه‌کردن شهروندان و فشار بر احزاب می‌تواند هزینه سیاسی سرکوب را افزایش دهد و دولت‌هایی مانند آلمان را که روابط تجاری با جمهوری اسلامی دارد، با تناقض میان ادعای دفاع از دموکراسی و حفظ روابط عادی با جمهوری اسلامی روبه‌رو کند.

او در عین حال معتقد است "این سانتیمانتالیسم سیاسی که مردم تنها با نیروی خودشان و با پرچمی خونین خیابان‌ها را فتح کنند، زمانی زیبا بود اما در این زمان دیگر ممکن نیست".

برای مقدم، خطای اصلی زمانی رخ می‌دهد که نیروهای سیاسی تصور خود از آینده را جایگزین اراده مردم کنند، او معتقد است هر جریان سیاسی می‌تواند از جمهوری‌خواهی، سوسیالیسم یا لیبرالیسم دفاع کند، اما نمی‌تواند انتخاب خود را "خواست مردم ایران" معرفی یا به مردم تحمیل کند.

محمد محمدی، فعال و زندانی سیاسی سابق است. او در خیزش "زن، زندگی، آزادی" هدف اصابت گلوله جنگی قرار گرفت و ساعتی پس از جراحی روی تخت بیمارستان بازداشت شد. محمدی پس از تحمل شکنجه‌های شدید، شکستگی استخوان و دوران حبس، به اربیل در کردستان عراق رفت و به افشاگری درباره نقض حقوق بشر در زندان پرداخت.

او حضور در اعتراضات را نه یک واکنش لحظه‌ای، بلکه نتیجه احساس مسئولیت نسبت به مردم و آینده ایران می‌داند و می‌گوید: «من نمی‌توانستم در برابر ظلم، نقض آزادی‌های اساسی و سرکوب خبرنگاران و معترضان سکوت کنم، چرا که سکوت به معنای پذیرفتن شرایط بود.»

او همراهی مردان با جنبش را نیز ناشی از همین نگاه می‌داند زیرا از منظر او "مردان معترض نیز مسئله را محدود به زنان نمی‌دانستند و آزادی، کرامت انسانی و آینده کشور را مسئله‌ای مربوط به همه جامعه می‌دیدند".

به گفته محمدی، حکومت پس از اعتراضات با بازداشت، احکام سنگین، فشار بر خانواده‌ها و محدودیت علیه فعالان و روزنامه‌نگاران تلاش کرد هزینه اعتراض را بالا ببرد. با این حال به باور او "تغییراتی که در ذهن و رفتار جامعه ایجاد شده، به سادگی قابل بازگرداندن نیست".

محمدی که از آن گروه فعالانی است که برای حفظ جان خود ناگزیر از خروج از ایران شد و هنوز نتوانسته است در کشوری امن سکنا بگیرد، آوارگی را تداوم همان هزینه‌ای می‌داند که با حضور اعتراضی در خیابان آغاز شده است و می‌گوید: «من هم تیر خوردن، هم بازداشت، شکنجه و زندان را تجربه کردم و بعد از آن مجبور به آوارگی شدم. گاهی هزینه واقعی مبارزه از همان جایی شروع می‌شود که مجبور می‌شوی کشور، خانواده، دوستان، شغل، زندگی روزمره و حتی احساس امنیت و تعلق خودت را ترک کنی.»

او میان زندان و غربت تفاوت می‌گذارد: «در زندان، با وجود تمام سختی‌ها، می‌دانستم کجا هستم و برای چه چیزی مقاومت می‌کنم، اما پس از ترک کشور با نوع دیگری از فقدان روبه‌رو شدم؛ دوری از خانواده و دوستان و از دست دادن زندگی‌ای که ساخته بودم.»

محمدی با تاکید بر اینکه نباید هزینه‌های مبارزه و مقاومت را دست‌کم گرفت، خاطر نشان می‌سازد: «تجربه سرکوب، نسل معترض را محتاط‌تر کرده است. کسی که می‌داند اعتراض می‌تواند به بازداشت، پرونده قضایی، از دست دادن شغل یا حتی آسیب جانی منجر شود، برای حضور دوباره با احتیاط بیشتری تصمیم می‌گیرد.»

اما او این وضعیت را به معنای پایان اعتراض نمی‌داند و می‌گوید: «ممکن است شکل اعتراض‌ها تغییر کند یا دوره‌هایی از سکوت و انتظار به وجود بیاید، اما این با از بین رفتن خواسته‌ها یکسان نیست.»

به تعبیر او، نیروی معترض امروز بیش از گذشته میان "خواست تغییر و هزینه تغییر" قرار گرفته است.

محمدی مهم‌ترین آموزه اعتراضات ۱۴۰۱ را این می‌داند که : «اعتراض گسترده باید آگاهانه، منسجم و هدفمند باشد». به باور او، یکی از ضعف‌های آن دوره نبود هماهنگی و سازماندهی کافی میان بخش‌های مختلف بود.

او بر "گسترش اعتصابات و نافرمانی مدنی در کنار اعتراض خیابانی تأکید دارد و سازماندهی را نه ساختاری متمرکز، بلکه ارتباط، هماهنگی و تقسیم مسئولیت میان گروه‌های مختلف جامعه " می‌داند. همچنین به ضرورت آمادگی برای هزینه‌های پس از اعتراض، از حمایت از بازداشت‌شدگان و خانواده‌هایشان تا ثبت و مستندسازی، اشاره می‌کند.

نگین آرامش، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق است. او در مهر ۱۴۰۱ و در جنبش "زن، زندگی، آزادی"، با هجوم مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت شد و نزدیک به سه ماه را تحت بازجویی‌های شدید و بلاتکلیفی در بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرد. او پس از آزادی موقت با وثیقه، از ایران خارج شد.

نگین از زندان به‌عنوان یکی از شدیدترین تجربه‌های سرکوب یاد می‌کند؛ اما تاکید دارد: «در همان فضا، شکل‌گیری همدلی و خواهرانگی میان زنان را دیدیم. زنانی با سن و جهان‌های متفاوت در زندان بر سر آرمانی مشترک به هم نزدیک شدند و تبادل شجاعت، دانش و آگاهی در میان آنها جریان داشت».

آرامش می‌گوید دیدن حتی "یک اثر هر چند کوچک از اتحاد"می‌تواند توان ادامه دادن و فراگیرتر کردن مقاومت را ایجاد کند. این اتحاد حتی زنانی را که به حجاب باور داشتند اما با اجبار مخالف بودند، در کنار زنانی قرار داد که نمی‌خواستند زیر بار اجبار بروند.

او درباره نقش ترس در ادامه مبارزه می‌گوید: «تا زمانی که حرکت نکنیم، متوجه زنجیرها بر دست و پاهایمان نمی‌شویم.» و هم‌زمان تاکید دارد که "حرکت می‌تواند ترس را عقب براند".

از منظر آرامش، علی‌رغم اینکه "زن، زندگی، آزادی" جنبشی متحد، منسجم و فراگیر بود و نتیجه آن را می‌توان در مقاومت زنان در برابر اجبار حجاب همچنان دید، اما همچنان ضرورت "تداوم و اتحاد" از مهم‌ترین مولفه‌هایی است که باید حفظ شوند. اعتراضات، به باور او نباید جدا از هم و یکی پس از دیگری شکل بگیرند؛ زیرا در این صورت نیروهای سرکوب می‌توانند هر شهر را جداگانه هدف قرار دهند.

او هم‌زمان بر لزوم امنیت فضای مجازی و شیوه‌های اطلاع‌رسانی تأکید دارد زیرا رعایت نکات ایمنی و آگاهی‌سازی می‌تواند امکان بیشتری برای ادامه مبارزه فراهم کند.

خواندن متن کامل در دویچه‌وله فارسیبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار جهان